پنجشنبه ۳۱ شهريور ۱۳۸۴ -
Thu, Sep 22, 2005
جوان
۳۲۵۹
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
RSS
رالى كويردر قم و كاشان
حرف دل
harfedel_ir@yahoo.com
حصار
چه حصار تنگى است دنيا ‎/ وقتى قديسه خون مى بارد ‎/ مرز بين انگشتان من تا ستاره ها پوچ مى شود ‎/ اين صيلب هم جور تو را خواهد كشيد ‎/ وقتى كه زنده مرده ‎/ درختانى كه ريشه در بعد دارند با تو ‎/ با تو هم آواز مى شوند ‎/ اينجا چرا گاهى روشن است در پس پشت تاريكى ها ‎/ آماج بى وزن به خاطر عدم جاذبه تو ذوب مى شوند ‎/ در حسرت نگاه سيال من ‎/ نگاه كن! پرنده پر نمى زند ‎/ قفس بانگ مى زند ‎/ چه حصار تنگى است دنيا.
الناز رجايى ۲۰ ساله از ماهشهر
خشم فقر
جهنم را ديدم، همين نزديكى ها، جايى كنار من و تو، لابه لاى طومار درهم پيچيده زندگى دختركى ۱۱ ساله، اهل يكى از استان هاى ايران و ساكن پايين ترين نقطه شهر كه در آتش فقر خاكستر شد!
بهار ۷ سال بيشتر نداشت كه خيلى زود مفهوم فقر را آن وقت كه برادر بزرگش ازدواج كرد و اعضاى خانواده چشم به سرانگشتان كوچك او دوخته بودند، فهميد!
بايد مى رفت مثل همه دختركان فقر، به آن سياه خانه اى كه سرپنجه هاى كودكانش «بهار» را زير پاى جهان مى گسترانيد!
او راضى نبود، آرزو داشت كيفش را روى دوشش بيندازد و راهى مدرسه شود. اما آزار و كتك پدر و برادر و خواهرش و تمناى مادر، سرانجام مجبورش كرد كه چشمان دريايى اش را تا دم غروب به رنگرنگ نخهاى قالى بدوزد و نافرمانى نكند. او مى دانست كه سركشى براى دختران ۷ ساله اصلاً عاقبت خوشى ندارد! او حالا ۱۱ سال داشت و فكر ادامه تحصيل از وقتى مدرسه را ترك كرده بود، يك لحظه از ذهنش خارج نمى شد، دوست داشت وقتى به مدرسه مى رود، همراه با دختركان ديگر خنده هاى شادى بخش سردهد و از شادى و ذوق درس بخواند و براى خود آينده اى شيرين تصور كند، اما چه حسرت دورى!
كلاس نهضت سوادآموزى به تازگى در كنار مسجد محل داير شده بود، برنامه ريزى كرد كه پدر را هم راضى كند. اعضاى خانواده قبول كردند بهار كه ترك تحصيل كرده است، به كلاس نهضت برود!
چندماهى گذشت و او با اين اميد كه درس بخواند و به اصطلاح براى خود كسى بشود، تا دم غروب پنجه هاى ظريفش را به استقامت فراخواند و تار و پود قالى را در هم بافت، اما اين شور و شوق زياد دوام نياورد!
روزى، وارد خانه شد و سراغ كتابهايش رفت، هيچ اثرى از آنها نبود. ورقهاى پاره پاره شده آنها را ديد كه هركدام در گوشه اى پراكنده شده اند!
به سراغ برادرش رفت كه با درست خواندن بهار مخالف بود، اعتراض كرد اما كتك مفصلى خورد و براى هميشه ساكت شد! بهار براى تنهايى اش ساعتها گريست، اما همه از او فقط يك چيز مى خواستند، سهمى از درآمدزايى براى خانواده اى كه در فقر غوطه ور است.
مثل آدم هاى شكست خورده، مضطرب و پريشان به كار قاليبافى ادامه داد و نگذاشت هيچ كس در سياهى كارگاه قاليبافى، اشك چشمانش را ببيند!
اما تلخى روزگار، سختى كار و آينده اى كه بهار براى خود تصور مى كرد، او را به ستوه آورد! يكى از روزهاى سرد زمستان، وقتى خورشيد تازه طلوع مى كرد، بهار تصميم خطرناكى گرفت، قلبش به شدت مى زد، عرق سردى بر پيشانى اش نشست.
گريه كرد، آرام و بى صدا، سعى كرد خود را از وسوسه ها برهاند، اما نشد...!
خانه را كه خلوت ديد از جا برخاست، وارد حمام خانه شد و گالن پر از نفت را روى خود ريخت و كبريت را كشيد!
حلقه هاى آتش مثل مار دور بهار پيچيدند، صداى فريادش همسايه ها و بعد اهالى خانه را به سوى او كشيد!
حالا از بهار چيزى جز دريايى كه در چشمان نگران او روى تخت بيمارستان موج مى زند، باقى نمانده است!
بهار سرنوشت خيلى از دختران خودسوزى است كه هنوز آنقدر بالغ نشده اند تا در برابر فقر خشن! كمر راست كنند!
رالى كويردر قم و كاشان
رفتن و رفتن و ... خسته شدن
228867.jpg
نويسنده و عكاس: مرتضى قديمى

هنوز خودم را در جيپ جابه جا نكرده ام كه آقا جلال پايش را از روى كلاج برمى دارد و انگار كنده مى شويم. نقشه درست و حسابى نداريم، فقط يك كروكى.
نبايد پژويى را كه جلوتر از ماست گم كنيم. آقا جلال اتوبان آزادگان را گاز مى دهد و ما هم ميله ها را محكم چسبيده ايم. ما يعنى من و رشاد كه قرار است فيلمبردارى كند.
فيلمبردارى؟
داريم مى رويم مسابقه رالى كوير كه قرار است در بيابان هاى قم و كاشان در ۲ روز برگزار شود.
استارت مسابقه از محل فدراسيون اتومبيلرانى در مجموعه آزادى خورده مى شود. راننده ها بايد خودشان را به اولين قسمت در اتوبان ساوه برسانند و از آن جا وارد خاكى شوند. بيشتر از هفتاد خودرو در كلاس هاى ۱۶۰۰ و ۱۸۰۰ حضور دارند.
هر خودرو دو سرنشين دارد، يك راننده و ديگرى هم نقشه خوان است كه به نظر كار بسيار سختى پيش رو دارند.
البته كار نقشه خوان بسيار حساس و مهم به نظر مى رسيد.
۹۰۰ كيلومتر رانندگى در كوير مشكلات و سختى هاى خاص خودش را دارد. از خراب شدن و پنچر شدن ماشين گرفته تا واژگون شدن، مسير را اشتباه رفتن و حتى گم شدن!
حالا ديگه گاز بده!
بالاخره به قسمت اول مى رسيم. همه حرفه اى ها رفته اند. تيم ها به دو دسته حرفه اى ها و آماتورها تقسيم بندى شده اند. تا رسيدن به قسمت اول راننده ها مجبور هستند با سرعت مشخص حركت كنند تا در يك زمان مشخص به نقطه استارت مسير خاكى برسند.
اگر زودتر برسند در محاسبات نمره منفى خواهند گرفت. چند عكاس و گزارشگر و فيلمبردار شبكه ZDF آلمان در استارت خاكى منتظر شكار لحظه هاى متنوعى از رانندگان جسور رالى كوير هستند.
راننده هاى آماتور هم آرام آرام مى رسند و زمان رسيدن را ثبت مى كنند و به سرعت به جاده خاكى مى زنند. پشت سرشان گرد و غبار بلند مى شود و تا جايى كه چشم كار مى كند گرد و غبار را با خودشان مى برند.
ما هم مى پريم روى جيپ و آقا جلال هم انگار كه در مسابقه شركت كرده تا جايى كه مى تواند گاز مى دهد.
شروع مسابقه از حوالى منظريه قم است.
حالا ديگر از خيابان، اتوبان، دود، شهر و شلوغى دور شده ايم و تا چشم كار مى كند كوه و تپه است و هر از گاهى چند خانه گلى كنار هم كه بر بام آنها زنى يا مرد جوانى ايستاده و عبور پرسرعت اتومبيل ها را نگاه مى كند و بعضى ها هم دست تكان مى دهند.
از نقطه شروع مسابقه خيلى دور نشده ايم كه جلوبندى يكى از پرايدهاى شركت  كننده در مسابقه دچار مشكل شده و در جاده خاكى مسابقه متوقف شده است. آقا جلال با جيپ، پرايد را به كنار جاده مى كشد تا باقى راننده هاى آماتور از كنارمان به سرعت عبور كنند. نقشه خوان پرايد حسابى حالش گرفته است و مى گويد: «بدشانسى آورديم. كلى منتظر اين مسابقه بوديم.» رضا كه راننده بوده مى گويد: «بى خيال رالى بعدى جبران مى كنيم.»
مهران مى گويد: «رالى بعدى؟ فعلاً آفتاب بخور، حالش را ببرى.»
بايد راه بيفتيم. مهران و رضا مى مانند تا ماشين هاى امداد برسند. اگر مى توانستند ماشين را تعمير مى كنند وگرنه بايد آن را يدك كنند تا اولين تعميرگاه.
دوباره وارد مسابقه مى شويم. آقا جلال چشم هاى تيزى دارد و از آينه حسابى مراقب پشت سرمان است. هر ماشينى را كه مى بيند به سرعت كنار مى كشد و بعد دوباره وارد مسير مى شود.
مقصد مسير رفت هتل اميركبير كاشان است، اما قبل از آن در كروكى امامزاده سكينه خاتون، تقى آباد، آران و بيدگل را مى بينيم.
تا رسيدن به امامزاده سكينه خاتون پنج خودروى ديگر متوقف شده اند كه براى هر كدام از آن ها چند دقيقه اى مى ايستيم.
جفت لاستيك هاى يكى از خودرو ها پنچر شده، يكى ديگر از جاده منحرف شده و به صخره زده است اما كنده شدن چرخ عقب يك خودرو بسيار جالب است.
چرخ عقب ۲۰۶ سامان و اميرحسين كنده مى شود و مجبور مى شوند چندين كيلومتر را با سه چرخ حركت كنند.
هر دو را وسط كوير مى بينيم. از آقا جلال مى خواهند با جيپ برگرديم شايد چرخ را پيدا كنيم. اولش فكر كرديم شوخى مى كنندكه كل چرخ كنده شده است و با سه چرخ رانندگى كرده اند، اما وقتى ماشين را مى بينيم كه سوار مى شوند و راه مى افتند....
چاره اى هم ندارند بايد خودشان را به جاده آسفالته برسانند.
اهالى روستاى نزديك محل به ديدن مسابقه آمده اند. ديدن ۲۰۶ سه چرخه برايشان جالب است.
اميرحسين كه در مسابقات سرعت هم شركت مى كند، مى گويد: «در مسابقه رالى كوير بايد منتظر هر حادثه اى بود.» البته تجربه در اين مسابقات حرف اول را مى زند.
او كه به نظر مى آيد اصلاً نگران خسارت وارد شده به ماشين نيست مى گويد: «مسابقه و رانندگى در كوير مثل كل زندگى است.»
حركت كه مى كنيم به آقا جلال مى گويم: «منظورش چى بود؟ مسابقه و رانندگى در كوير مثل كل زندگى است.»
آقا جلال مى خندد و مى گويد: «دفعه اوله كه اومدى كوير؟»
مى گويم: بله
مى گويد: «صبر كن، شايد متوجه شدى.»
تقريباً همه آماتورها هم از ما جلو افتادند. رد چرخ ماشين ها به آقا جلال كمك مى كند تا مسير را پيدا كنيم.
اتفاقى كه نبايد بيفتد بالاخره نصيب ما مى شود. مسير را اشتباه مى رويم. البته مقصر آقا جلال نبود. پژويى كه از مسابقه عقب مانده بود مى افتد جلو ما. نقشه خوان اشتباه مى كند و ما هم به دنبال او.
شايد ۲۰ دقيقه اى دنبالش مى رويم. از ظهر گذشته. آفتاب بالاى سرمان است. مسير را بايد برگرديم. اما اينكه كجا را اشتباه كرديم نمى دانيم. يك ساعت معطل مى شويم. تا در دل كوير با گروهى برخورد مى كنيم كه چاهى عميق براى آب مى زنند. راهنماى آنها كمك مى كند تا بعد از نيم ساعت به جاده آسفالته برسيم.
سرعت گرفته ايم تا خودمان را به بچه ها برسانيم.
ابتداى مسير جاده كوه سفيد بچه ها را پيدا مى كنيم و دوباره مى افتيم در مسير مسابقه.
حميد و گودرز از سارى براى مسابقه آمده اند. ابتداى اين قسمت از مسير مسابقه متوقف شده بودند. شيلنگ رادياتور ماشين پاره شده است.
آقا جلال تقريباً همه جور لوازم همراهش دارد از انواع آچار و چاقو گرفته تا كلى آب.
مشكل ماشين حميد را حل مى كند تا حركت كنيم.
تا رسيدن به امامزاده سكينه خاتون چند تست ديگر منتظر هستند تا همه ماشين ها برسند. آخرين تست كوير در امامزاده است و بعد از نيم ساعت رانندگى به جاده آسفالت مى رسيم.
هوا ديگر به تاريكى مى زند كه به كاشان رسيده ايم. شب هتل اميركبير حال و هواى ديگرى دارد. بچه ها دور ميزها نشسته اند و خاطرات كل روز و مسابقات قبل را دوره مى كنند. چهره ها ديگر شبيه چند ساعت قبل نيست. همه دوش گرفته اند و لباس ها را عوض كرده اند. جوانى كاشانى كه در هتل كار مى كند ديدن آن همه ماشينى كه از كوير به كاشان آمده اند برايش جالب است.
باور نمى كند و با لهجه كاشى اش مى گويد: «آخه چطور ماشين ۲۰ ميليونى را از توى كوير آورده اند؟ ماشين داغون مى شه. واقعاً چه دل خوشى دارند بعضى ها...
رالى چهار تيم خانم هم دارد. لاله صديق و زهره وطن خواه از سابقه دارهاى شركت در مسابقات رانندگى هستند.
يكى از دخترهاى شركت كننده در مسابقه مى گويد با كمى اعتماد به نفس و داشتن تجربه خانم ها مى توانند در اين گونه مسابقات شركت كنند.
لاله صديق بارها در مسابقات سرعت شركت كرده و تقريباً از اولين خانم هاى شركت كننده در مسابقات اتومبيلرانى است و حالا در لابى هتل كنار حرفه اى هاى رانندگى در رالى كوير نشسته و حتماً خيلى خوشحال است كه توانست بدون مشكل خود را به مقصد برساند.
راننده ها بايد صبح زود بيدار شوند تا مسيرى طولانى و نسبتاً سخت تر را پشت سر بگذارند. از ساعت ۶ تقريباً اغلب راننده ها و عوامل فنى و اجرايى بيرون هتل هستند و به خودروهاى خودشان مى رسند.
ساعت هشت و يك دقيقه دوباره رالى آغاز مى شود. استارت مسير خاكى از امامزاده آقا على عباس مى خورد.
مسير برگشت طولانى تر و البته رنگ و بوى كويرى اش بسيار بيشتر است. بعد از چند ساعت رانندگى ديگر نه خانه اى ديده مى شود و نه درختى. تا چشم كار مى كند تپه ماهور است و درختچه هاى كويرى.
چندين خودرو در قسمتى از مسير مسابقه متوقف مى شوند. بعضى از آن ها حداقل دو ساعت منتظر مانده بودند تا به آنها مى رسيم. چند ساعتى در آن منطقه متوقف مى شويم تا همه خودروها از رمل ها بيرون كشيده شوند.
هيچ كس اما خسته و نگران نيست. حس همكارى درهمه وجود دارد.
از رمل ها كه خارج مى شويم ماشين ها دوباره سرعت مى گيرند.
يك ساعتى بايد به سرعت برويم تا به كاروانسراى مرغاب برسيم.
فرصتى براى رفع خستگى و نوشيدن آب خنك. كيومرث كه ازمسابقه جامانده مى گويد: «همه لذت مسابقه رالى كوير در همين است.»
بمانى، بلند شوى، خودت را برسانى، گاهى مى رسى، گاهى نمى رسى، اما هيچ وقت نا اميد نيستى. در كوير بخواى نااميد شوى باخته اى. بردن در اين رالى حتماً نفر اول شدن نيست. بردن عبور از كوير و رسيدن به مقصد است. نيم ساعتى در كاروانسرا مى مانيم و بعد راه مى افتيم. يك ساعت ديگر مى رويم تا به آران و بيدگل مى رسيم. هوا ديگر تاريك شده است.
همه حرفه اى ها به قم رسيده اند. به ساعت نگاه مى كنم. ساعت از ۱۲ شب گذشته كه به تهران مى رسيم. تمام شب خواب كوير و سختى هاى دو روز گذشته را مى بينيم.
نشستن، برخاستن، حركت كردن، خسته شدن ولى باز هم رفتن و رفتن و رفتن.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |