سينا قنبرپوروش هايى براى در امان ماندن فرزندان
دلهره با مهر آغاز مى شود
كلاس اولى هاى پارسال وقتى مى خواستند به مدرسه بروند والدينشان هراسى به دل داشتند. والدين كلاس اولى هاى پارسال ماجراى جناياتى در پاكدشت ورامين را شنيده بودند و نمى خواستند كودكانشان يكى از قربانيان چنين جنايتكارانى باشد. كلاس اولى هاى امسال اينك مى خواهند به مدرسه بروند ولى باز هم والدينشان نگرانند. گرچه ۶ ماه قبل عامل جنايت پاكدشت به دار مجازات آويخته شد اما آنها از آدم ديگرى نگرانند و آدم هاى ديگرى كه هيچ معلوم نيست در كمين كودكى ديگر كه كودك آنهاست نشسته باشد!
مهر امسال در حالى فرا مى رسد كه خاطره جنايات پاكدشت با جريان گرفتن پرونده يك افغانى در جنگل لويزان زنده شده است.
خبرگزارى مهر در مطالبى از هفته هاى قبل احتمال داده است كه پرونده اى نظير پرونده پاكدشت در اين منطقه مطرح شود.
بازپرس ولى الله حسينى يكى از بازپرسان ويژه قتل تهران در پى كشف چند جسد چنين احتمالى را مدنظر قرار داده است.
اما همين مسأله نيست كه برگ ريزان امسال را از برگ ريزان پارسال تلخ تر كرده است. وقايع تلخ ديگرى هم رقم خورده كه ديگر نبايد به سادگى تن به مهر سپرد!
وقتى پليس امنيت عمومى تهران بهمن ماه سال گذشته جوانى را در شميران به دام انداخت كه بچه هاى مدرسه اى را در هنگام بازگشت از مدرسه فريب مى داد و به بهانه خريد جايزه و اسباب بازى به كوچه هاى خلوت مى كشاند تا آنان را مورد اذيت و آزار جنسى قرار دهد اين جرقه رقم خورده بود كه امسال نيز نگرانى آغاز سال تحصيلى در دل والدين باقى بماند.
حال كه ماجراى لويزان هم شنيده مى شود كنار هم قرار گرفتن اين وقايع در ذهن تنها به يك سؤال ختم مى شود؛ «با چه اطمينانى بچه هايمان را به مدرسه بفرستيم؟»
< < <
وقتى پس از يك فصل تا لنگه ظهر خوابيدن مجبور شوى ساعت ۷ صبح بيدار باشى تا به مدرسه بروى چه حس و حالى دارى؟ نخستين روزى كه به مدرسه رفتى را به ياددارى؟ همان روزى كه همه كيف و وسايلت هنوز بوى نويى مى داد و لباس هايت تر و تازه نشان از شروعى پرانرژى داشت. همان روز كه مادر قرآن به دست گرفته بود تا تو را از زير آن رد كند تا حافظت باشد... همان روز كه پدر دوربين به دست داشت تا لحظه رفتن تو به مدرسه را ثبت كند .... همان روز فقط آن بود كه به همراه اين كار جملاتى را هم به تو بگويد تا آويزه گوشت كنى...!
حالا امروز كه نگرانى بايد خودت دست به كار شوى. هزار وعده، هزار برنامه، تصميمات ستادى تحت عنوان مهر و دهها ماجراى ديگر هست ولى بهتر است خودت دست به كار شوى و به نگرانى ات خاتمه دهى. چگونه؛ خب اين سؤال خوبى است زيرا اگر بتوانى به جاى استرس و وارد آوردن فشار ناشى از آن به ديگران با فرزندت، خواهر يا برادر كوچكترت صحبت كنى و به درستى بگويى شرايط چگونه است آنها را در مقابل بسيارى حوادث ايمن كرده اى... حالا تصميم با خودت است. مى توانى اين استرس را براى خودت نگاه دارى و مى توانى با جملاتى منطقى و درحد فهم آن دانش آموز خردسال او را واكسينه كنى! واقعيت اين است كه زمانه عوض شده ... روزهايى كه ما به مدرسه مى رفتيم مدرسه موش ها پخش مى شد. آن روزها ما با همان جملات «كپل» كه مى خواند مى رم مدرسه... مى رم مدرسه... جيبام پر از فندق و پسته ... ياد مى گرفتيم چه كنيم اما امروز خيلى از مفاهيم عوض شده است.
حالا حتى پخش داستان كپل هم دردى را دوا نمى كند. شايد چند برنامه مدل «سياساكتى» لازم است تا اثر كند. خلاصه كه كليد اين قفل دست خودمان است. وظيفه ما همين است. واكسينه كردن بچه ها در خانواده براى در امان ماندن در جامعه. پس انتخابى نيست. وظيفه اى است كه همين روزها بايد انجامش بدهيم. با كودكانمان حرف بزنيم... حالا كه مدرسه مى روند اين چند نكته را رعايت كنند...
< < <
تجربه نشان داده است بسيارى از تبهكارانى كه مى خواهند از نوجوانان و كودكان سوءاستفاده كنند درست لحظه اى در كمين آنها مى نشينند كه اين عده خواسته يا ناخواسته از خانواده خود جدا شده اند. «مدرسه» هم يكى از همين فرصت هاست. بنابراين راه رفتن يا بازگشتن به مدرسه فرصت مغتنمى است تا بتوان خيلى تصميمات را عملى كرد. حالا اگر ما مى خواهيم به خوبى عمل كنيم بايد همين فاصله جدايى را واكسينه كنيم. پس بايد به بچه هايمان بياموزيم در ميانه راه مدرسه و خانه مراقب باشند.
بررسى اخبار و گزارش هاى جنايى در سايت هاى مختلف و اطلاع رسانى هاى مختلف نشان مى دهد كه كودك ربايى ها با هدف انتقامجويى و تسويه حساب مالى در راه مدرسه تا خانه انجام مى گيرد. از طرف ديگر كودك آزارى و سوءاستفاده هاى جنسى نيز درست در همين زمان امكان پذير مى شود.
نگاهى به وقايع تلخ به ثبت رسيده نشان مى دهد حوادث در كمين بچه ها را مى توان به چند دسته تقسيم كرد. به جز «كودك ربايى» و «آزارهاى جنسى» معضل ديگرى در كمين بچه هاست و آن «شيطنت هاى بچگانه» است. سرقت هاى درون مدرسه و گم شدن در راه مدرسه تا خانه هم معضلات ديگر اين شروع دوباره زندگى علم و دانش است.
در واقع بايد به كودك فهماند كه در نبود والدين و معلم و اولياء مدرسه هر آنچه با نظارت آنان انجام نمى داده انجام ندهد از امنيت برخوردار است در غير اين صورت دردسرهايى متوجه اوست.
اگر كودك بياموزد كه «پليس»، «معلم»، «راننده سرويس»، «مستخدم مدرسه» و افرادى نظاير اين عده چه كسانى هستند و چه كارى انجام مى دهند بنابراين با حداقل آشنايى هم مى فهمند كه افراد فريبكار نمى توانند پليس، معلم، راننده سرويس يا ... باشند.
از طرفى اگر كودكان بياموزند كه به جز با افرادى كه مى شناسند مثل والدين و خانواده خود، معلم و مدير مدرسه و پليس كه لباس مشخص دارد نبايد وارد گفت وگو و مراوده شوند هيچ گاه بستر مناسب وقوع جرم روى نخواهد داد. به عبارت ديگر با توجه به جرايمى كه طى يكسال اخير روى داده مى توان نتيجه گرفت كه كودكان هر جا با بى اطلاعى و ناآگاهى مواجه بوده اند فريب خورده اند.
مثلاً در كودك آزارى هاى شميران مهدى ۲۷ ساله خود را پليس معرفى مى كرد در حالى كه نه لباسى به تن داشته و نه ابزارى از پليس با خود داشته است.
اگر كودك سرويس مدرسه دارد بايد بياموزد چه تفاوت هايى ميان معلم، مدير مدرسه و راننده سرويس وجود دارد و حد و حدود خود را با او بداند. راننده سرويس اش را بشناسد و ياد بگيرد كه هر تغييرى در رفت وآمد راننده سرويس يا كسانى كه در خودرو سرويس مى روند و مى آيند را اطلاع دهند.
باز هم بررسى اخبار جنايى بويژه آدم ربايى نشان مى دهد كه كودكان فاقد سرويس كه پياده به خانه بازمى گردند آسيب پذيرترند. اين نكته را هم مى توان با آموزه هايى پوشش داد. به عبارتى اگر كودك ياد بگيرد كه مسير خانه تا مدرسه و بالعكس شامل چه راه ها و چه كوچه پس كوچه هايى است مى تواند در صورت لمس شرايط مشكوك از مسيرى ديگر برود. اما مهمترين مسأله در رفت وآمدهاى پياده كودكان حركت جمعى آنهاست. يعنى والدين بررسى كنند ببينند فرزندشان با همكلاسى ها يا هم مدرسه اى هايش مى تواند مسير را بپيمايد و اگر مى تواند آنان را ملزم به حركت جمعى كنند. اين كار چند حسن دارد اول آن كه ديگر هر اتفاقى بيفتد ديگر همكلاسى ها و همراهان متوجه مى شوند. دوم آن كه شخص غريبه نمى تواند يك جمع را بفريبد. اما بايد به كودكان آموخت كه در راه مدرسه نيز نبايد بازيگوشى كرده و از ساعت تعطيلى تا رسيدن به خانه سر به هوا هر كارى بكنند.
نكته حائز اهميت و حياتى كه بايد كودكان بياموزند اين است كه مطلقاً اطلاعات و روابط درون خانه و خانواده را به افراد غريبه اى كه تلفن مى زنند و چهره آنان كاملاً نامشخص است ندهند. اين كار بارها سبب شده تا آدم ربايان و سارقان بتوانند با استفاده از شيرين كارى هاى كودكانه اطلاعات مورد نظر خود را براى اجراى يك نقشه شوم به اجرا درآورند.
بالاخره كودكان بايد نظم و مراقبت از وسايل خود را بياموزند. گرچه اين نكته به عنوان يك جرم شناخته نمى شود ولى مى تواند از كودكى شرايطى را رقم بزند كه تا بزرگسالى فرد با مراقبت از اموال خود اجازه سرقت به افراد مستعد ندهد. بنابراين به كودكان بايد آموخت كه چگونه مى توانند با مراقبت از اموال خود و نبردن وسايل اضافه موفق شوند تلفات كمترى ببيند و اموالشان گم نشود و يا به سرقت نرود!
< < <
اگر فيلم «تسويه حساب» را از تلويزيون ديده ايد كه هيچ ولى اگر نديده ايد براى يك بار هم كه شده مى توانيد با اجاره آن از ويدئو كلوپ ها به داستان ۴ پسر بچه كه در كودكى به صرف شيطنت هاى كودكانه چه دردسر جبران ناپذيرى براى خود رقم زده اند پى خواهيد برد.
نكته اينجاست كه بچه ها نه از سر طرح نقشه و نيت مجرمانه كه از سر كنجكاوى و هيجان طلبى گاهى مرتكب اعمالى مى شوند كه از نظر جامعه قانون جرم تلقى مى شود. آنها بايد اين نكته را هم بياموزند كه در جمعى كه هستند و از خانه به مدرسه مى روند يا از مدرسه به خانه بازمى گردند نبايد رفتارهايى را انجام دهند كه به حريم ديگران تجاوز كرده و اسباب زحمت آنان شوند.
اين وضع مى تواند با كنترل درست مهار شود. يعنى اگر كودك رأس ساعتى بايد خانه باشد و به سبب شيطنت هاى بچگانه ديرتر بيايد و در پى آن والدين بازخواستش كنند مى داند كه اين كار تبعات ناخوشايندى در بردارد. اما نكته حياتى گره زننده همه اين حرف ها به هم يك نكته است ؛ ۶ دانگ بودن والدين و كنار گذاشتن تنبلى ها و بى حوصلگى هايشان. اگر والدين به درستى بدانند كه كودكان همه چيز را با تخيل خود در هم مى آميزند باز مى گويند و يا اين كه معمولاً نشانه هايى براى بازگويى حرف خود دارند آنگاه بهتر مى توانند متوجه خيلى اتفاقات باشند. اين مسأله نبايد به وسواس تبديل شود بلكه بايد حساسيتى به موقع باشد. فراموش نكنيم كه حوادث هميشه در پى سهل انگارى هاى خودمان روى داده اند... بى حوصلگى و خستگى نبايد اجازه دهد وظيفه امان را انجام ندهيم!