شنبه ۲ مهر ۱۳۸۴ -
Sat, Sep 24, 2005
فرهنگ و هنر
۳۲۶۱
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
RSS
بحثى درباره زمينه هاى شكل گيرى و ويژگى هاى شعر هفتاد
نگاهى به زبان ساده «آن بيتى» در داستان هايش
بحثى درباره زمينه هاى شكل گيرى و ويژگى هاى شعر هفتاد
فرار به سوى سرزمين هاى ناشناخته زبان
قسمت چهل و ششم
محمدحسين عابدى
مطبوعات و شعر هفتاد
يكى از نكاتى كه درباره شعر هفتاد كمتر مورد اشاره قرار گرفته است استقبال مطبوعات از اين شعر است كه توجه ديگران را نسبت به اين شعر برانگيخت. واقعيت اين است كه در اواخر دهه شصت و اوايل دهه هفتاد، شرايط چنان بود كه شعر كمتر مورد توجه قرار مى گرفت. به جز چند نشريه ادبى خاص با تيراژهاى محدود، شعر و بويژه شعر نو در مطبوعات جايى نداشت. تعداد كتاب هاى شعرى كه به چاپ مى رسيد نيز اندك بود و از آن ميان هم به ندرت درباره يك مجموعه شعر در مطبوعات مطلبى به چاپ مى رسيد. صفحه ادب و هنر در روزنامه ها مانند امروز مرسوم نبود و برخى از روزنامه ها يك صفحه در هفته را به اين امر اختصاص داده بودند كه در آن موقع، غنيمتى براى علاقه مندان ادبيات بود. اگر صفحه اى هم به شعر اختصاص داشت اغلب اشعار كلاسيك و يا اشعارى مورد نظر قرار مى گرفت كه با فضاى غالب شعرى همخوان نبود و اين كمبود توجه نسبت به شعر را بويژه در رسانه هاى جمعى مى توان يكى از مشكلات فرهنگى دانست كه سال هاست جامعه ما با آن دست به گريبان است. چند ماهنامه نيز به ادبيات مى پرداختند كه هر كدام چند صفحه  را به شعر اختصاص داده بودند و با وجود تأثير گذارى، به دليل كم بودن تعداد صفحات شعر، گردانندگان اين صفحات همواره متهم مى شدند كه فقط اشعار خاصى را مورد نظر قرار مى دهند و دوستان و آشنايان بيشتر مورد ملاطفت قرار مى گيرند. اما واقعيت اين است كه نخستين اشعار متفاوت در پايان دهه شصت و آغاز دهه هفتاد در همين فضا و همين نشريه و روزنامه ها منتشر شد و اين در حالى بود كه فضاى غالب در روزنامه ها و مطبوعات، چندان رغبتى به شعر نشان نمى داد. چاپ اشعار متفاوت، بويژه در روزنامه ها كارى بسيار دشوار بود به دليل اينكه مخاطب عام آن را نمى پسنديد و حتى برخى از اصحاب مطبوعات هم با آن مشكل داشتند. در چند سال آغازين دهه هفتاد عده اى از شاعران جوان تر در نوشته هاى خود كه در آن زمان چندان هم مورد توجه قرار نمى گرفت به اين تفاوت ها اشاره كردند. در همان سال ها چند ماهنامه ادبى ديگر نيز به جمع مطبوعات اضافه شد و اين مجال فراهم آمد كه بيش از پيش به شعر جوان ترها توجه شود. در اين ميان نبايد نقش شاعرانى را ناديده گرفت كه خود در مطبوعات حضور داشتند. در سال هاى ميانى دهه هفتاد، به دليل فضاى سياسى و اجتماعى به وجود آمده قبل و پس از انتخابات رياست جمهورى سال ۱۳۷۶ مطبوعات بشدت مورد توجه قرار گرفتند و اين موضوع بر فضاى شعر نيز تأثير گذار بود. تقريباً تمام روزنامه هاى مطرح و پر تيراژ كشور صفحاتى را به طور روزانه به ادب و هنر اختصاص دادند و در اين ميان شعر و مسائل مربوط به آن نيز جايگاه ويژه اى يافت.
ادامه دارد
نگاهى به زبان ساده «آن بيتى» در داستان هايش
چراغ هاى خاموش رابطه
229158.jpg
اميلى امرايى
نوع داستانى تازه اى از اوايل دهه هشتاد در آمريكا پا گرفت، داستان هاى حيرت انگيز و مسحور كننده ، داستانى كه با داستان هاى ديگر تفاوت داشت كه هيچ با داستان ديگر آمريكايى هم قابل مقايسه نبود. داستان حماسى و پربار كه با بلند پروازى هاين ورمن مايلر و سائول بلو نمى خواند و حتى در مقايسه، به نوعى تقلبى به نظر مى رسيد. داستان تجربى از انواع پسامدرن، پسا معاصر و ساختار شكن كه از نوع داستان هاى دهه شصت و هفتاد نبود. اين داستان مانيفست تاريخى دهه هشتاد محسوب مى شد.
در اين داستان ها از قهرمانان دست و دلباز آمريكايى خبرى نيست. داستان راز بقا. سادگى آنها هراس انگيز است. تراژدى آدم هاى بخت برگشته مفلوكى كه صبح تا شب به تلويزيون چشم مى دوزند، رمان هاى مبتذل مى خوانند و موسيقى وسترن و كانترى گوش مى كنند. داستان جيب برها،دله دزديهايى كه از كنتاكى تا آلاباما پراكنده اند. اما آدم جغرافياى خاص نيستند.
رئاليسم چرك آنها در حوالى شكم دور مى زند و رمان هاى جان آپدايك در مقابل آنها سنتى است و حتى اگر بخواهيم دقيق تر مقايسه كنيم باروك به حساب مى آيد. نويسنده هاى اين سبك كم نيستند. ريچارد فورد، ريموند كارور و آن بيتى، فردريك بارتلمى ، جين آن فيلپس ، مرى رابينسون، استيون ديكسون از چهره هاى شاخص آن هستند؛ و ريموند كارور و آن بيتى هر كدام قطبى از اين جريان محسوب مى شوند.
آن بيتى در سال ۱۹۴۷ در واشنگتن به دنيا آمد. تنها فرزند خانواده بود و يك جورهايى شاگرد شر مدرسه . او رابه مدرسه اى در خارج شهر فرستادند.
در مدرسه به زحمت بند مى شد. بچه درس خوانى نبود. ديپلم متوسطه را با كمترين معدل ممكن گرفت. پدرش آدم با نفوذى بود و اگر توصيه هاى او نبود در جايى پذيرفته نمى شد. در رشته روزنامه نگارى ثبت نام كرد، اما انتخاب او آگاهانه نبود. به توصيه دوستانش روزنامه نگارى را رها كرد و نويسندگى را برگزيد.در رشته ادبيات خلاقه به تحصيل پرداخت و البته در آن انتخاب هم آگاهانه عمل نكرد. استعداد داستانى او را «جان اوهارا» كشف كرد.
جان اوهارا داستان نويس خوبى نبود، اما نويسندگان زيادى تربيت كرد. داستان هاى آن بيتى را مى خواند و در حاشيه براى آن تعاليم داستان نويسى اش را ارائه مى كرد.
بيتى داستان هاى خود را با طرح ونقشه قبلى نمى نوشت. اما پشتكار او باعث مى شد كه كم نياورد ودر مقابل ناملايمات از پا در نيايد. اولين داستان خود را در بيست و پنج سالگى نوشت و براى مجله نيويوركر فرستاد.
مجله نيويوركر سكوى پرتاب بسيارى از نام هاى مطرح ادبيات آمريكا و جهان است. معروف است كه آن بيتى بيست و پنج داستان براى مجله نيويوركر فرستاد و هيچ كدام از آنها چاپ نشد. سرانجام پافشارى وتلاش او ثمر داد و نيويوركر بيست و ششمين داستان او را به چاپ رساند.
چاپ داستان در نيويوركر پيروزى بزرگى محسوب مى شد. كافى است به نام هايى كه پيش از آن از نيويوركر بيرون آمده بودند، نگاهى مى انداخت تا بفهمد از چه جايى كار را آغاز كرده است. مى گفت طرحى در كار نيست عزيزم ؛ و اين گفته را از استاد ديگرش كاترين آن پورتر وام گرفته بود.
وقايع دهه شصت، جنگ ويتنام، جنبش هيپى گرى، صلح خواهى جوانان و پشت كردن آنها به مظاهر رفاه مادى بسيارى را در زمينه داستان نويسى به وادى وقايع نگارى مى راند. وقايع نگارى آدم هايى در مرز قطع ارتباط با واقعيت سرسخت زمينى قرار دادند. آن بيتى در داستانهاى خود نشان داده است كه استاد تصوير كردن رابطه آدم ها و بى اعتنايى آنها به محيط اطراف است.
او كارور را استاد خود مى داند و اعتقاد دارد نقاشى هاى شوهرش هم بر آثار او تأثير دارد. گفت وگوهاى او زنده است. در جامعه اى كه ارتباط آدم ها محدود و محدودتر مى شود و مردم حرف هايى مى زنند كه ارزش زيادى ندارد و يا معنى نمى دهد، نويسندگى خيلى سخت نيست. او هم از همان چيزهايى مى نويسد كه مردم مى خواهند آن بيتى بازتاب روزگار خود است. هشت مجموعه داستان دارد و ۹ رمان، آخرين داستان او همين يك هفته پيش در مجله نيويوركر چاپ شد. انگار تعهدى را كه از نخستين روز به مجله داده از ياد نبرده است. بعضى ها هرجا كه باشند، اولين محل كار خود را فراموش نمى كنند. هربار به آن سر مى زنند. آن بيتى مى گويد، نيويوركر را مثل زادگاه خودم دوست دارم. هرچند مدت ها مرا به آن راه نمى دادند. از در مى راندند از پنجره وارد مى شدم.
آن بيتى از چند منظر نويسنده جالبى است. بسيار مطالعه مى كند. تقريباً هر كتاب داستان مطرحى كه در مى آيد يا قبل از انتشار به او داده اند كه بخواند يا پس از انتشار. عاشق آشپزخانه خانه اش است. آن رامعبد آسمانى مى داند و معتقد است بهترين مكان دنيا پس از گوشه دنج كتابخانه ، آشپزخانه است.
شايد برخى از مضامين مورد استفاده آن بيتى در چشم كسانى كه با داستان هاى قديم خو كرده اند غريب بنمايد، يا برخى از آنهارا مناسب داستان نويسى امروز ندانند، اما مى بينيم كه اين نويسنده با ديد باز خود حتى به ساده ترين مسائل روزمره زندگى جان بخشيده است. او به تصوير اهميت زيادى مى دهد و اعتقاد دارد كه تصوير اولاً بايد فردى باشد و جهان بينى خاص او را - اگر وجود داشته باشد - نشان دهد و از آنجا كه اين تجربه خاص به نمايش در مى آيد، قدرت تعميم آنچنان قوى باشد كه خواننده بى آنكه در متن باشد آن را احساس كند وبتواند ارتباطى بين آن تصوير و برداشت خود برقرار كند. نويسنده كه گوش شنوايى دارد و چشم بينايى، بايد بداند تصوير دقيق و رسايى پيش چشم خواننده باز كند. نه تصوير تصادفى قشنگ و توخالى. هارمونى وهماهنگى تصاويرى كه آن بيتى از خانواده هاى از هم گسيخته و گاه به ظاهر محكم ارائه مى كند، ازنظر ذهنى خواننده را با دنيايى آشنا مى كندكه دنياى آدم هاى گرفتار است. آدم هايى كنده شده از ريشه. وقتى داستان هاى آن بيتى را مى خوانيم به عمق ظرافت هنر او پى مى بريم. از آن بيتى داستان هاى زيادى منتشر نشده است وتا جايى كه نگارنده اطلاع دارد، جعفر مدرس صادقى، احمد اخوى و اسدالله امرايى داستان هايى از او را به فارسى ترجمه كرده اند.
شايد كمى دير باشد كه درباره نويسنده اى حرف بزنيم كه در آستانه آخرين سال هاى دهه پنجاه عمر خود است. نويسنده اى كه نشان داده است غم سرگشتگى هاى آدمى دغدغه اوست.
آن بيتى در بيان داستانى روابط از هم گسيخته و بى زبانى آدم ها، غربت آنها را به شلاق نقدمى كشد. داستان هاى او يادآور سرشت خاكى آدم است و بى آنكه شعار بدهد موضوع پيرى ووحشت از آينده نامطمئن و حساسيت صادقانه نويسنده از عواملى است كه خواننده را جذب داستان هاى آن بيتى مى كند.
داستانهاى آن بيتى با آن كه بسيار معاصر است واز داستان هاى كلاسيك و مدرن قبل از دهه هفتاد فاصله دارد انباشته از فرهنگ و ادب كلاسيك است. بيتى نگاه به شرق را هم كه در داستانهاى نويسندگان امروز كم نيست، در آثار خود دارد.
در داستان «يانوس» كه اشاره به يكى از قديمى ترين خدايان رومى دارد و خدايى است كه دو چهره دارد و هم جلو را مى بيند و هم عقب را، آشنايى آن بيتى با اساطير يونان و روم او را به اين سوتر نيزمى كشد به ايران و خيام تفكر برانگيز. در يانوس به حكايت آشناى «جامى ست كه عقل آفرين مى زندش» مى رسيم. داستان هاى بيتى پلى ميان گذشته و حال است و اما نگاه او نگاه امروزى.
در تبيين داستان پردازى مى گويد: اگر بپذيريم كه روايت داستانى نيز مانند هر نياز بشرى ديگرى ساخته و پرداخته زمان و مكان و اوضاع مادى جامعه بشرى است، داستان نويس واسطه دريافت و پرداخت و عرضه اين محصول است. پس آن بيتى را بايد در شرايطى كه قرار داد دريابيم.
به ياد بياورم كه بيتى زاده اضطراب جهانى است كه جنگ هاى ويرانگرى مثل جنگ جهانى دوم را تازه پشت سرگذاشته كه جنگ سرد آغاز مى شود، جنگ ويتنام ، جنگ كره، جنگ اول و دوم خليج فارس. دست كم از وقتى خود را شناخته با نيمى از جنگ ها مخالف بوده، با نيمه ديگر هم اگر در سن رشد و شكوفايى مى بود بالطبع موافقت نمى كرد. به همين علت است كه دردهايى درون او جوشيده كه كمتر كسى از آن با خبر شده تا آنكه به قالب داستان درآمده.
قرن بيست و يكم كه هنوز ده سال از آن نگذشته، طليعه توفان و اضطراب و دلهره دارد. احساس اضطرابى كه آن بيتى و همفكران او را در آن سوى جهان با خوانندگانش در اين سو به هم پيوند مى زند، فرصتى براى پرگويى نمى گذارد به همين دليل داستانهاى كوتاه به سبك رئاليسم چرك يا رئاليسم عريان باب طبع مى افتد و فرصتى براى خوانندگان و نويسندگان فراهم مى آورد تا در اين عصر انفجار اطلاعات و در عين حال بى ارتباطى بكتى دمى با هم باشند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |