شنبه ۲ مهر ۱۳۸۴ -
Sat, Sep 24, 2005
گفت و گو
۳۲۶۱
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
RSS
گفت وگو با انديشمند چپ آمريكايى
شكست اخلاقى و سياسى نئومحافظه كاران
229149.jpg
مترجم: سامى صبورى
اشاره:
كريستوفر هيتچنز (Christopher Hitchens) يكى از مهمترين و برجسته ترين انديشمندان ايالات متحده و جهان است كه تعداد تأليفات او به بيش از ده كتاب مى رسد و آخرين كتاب او تحت عنوان the postponed liberation of Iraq along shortwar يا «جنگى كه طولانى شد: آزادسازى زود هنگام عراق» به تازگى منتشر شده است. هيتچنز همچنين براى بسيارى از انتشارات مهم و مشهور مثل the London review of books و the new left review و نيز سايت هاى salt و newsweek International و the new york of books مطلب مى نويسد. او علاوه بر اين به عنوان يك تحليلگر راديو و تلويزيونى و يكى از مهم ترين روايتگران چپ انديش آمريكايى مطرح است كه تأليف «محاكمه كسينجر» را نيز در كارنامه خود دارد.
هيتچنز پس از حوادث ۱۱ سپتامبر و عمليات تروريستى در ايالات متحده انتقاد از همفكران چپ خود را آغاز كرد و از اين حادثه به عنوان فروپاشى سياسى و اخلاقى كه نماد آن به تعبير و نظر او شكست در مديريت يا مهار جريان بنيادگرايى اسلامى است، ياد كرد. او با بسيارى از متفكران طيف چپ ايالات متحده پيرامون جنگ در عراق اختلاف نظر پيدا كرد و اظهار نظرهايش منجر به خشم و غضب همفكرانش شده و در نهايت او را به استعفا از جايگاهش در مجله الامة (the Nation) مهمترين مجله تفكر چپ آمريكا، واداشتند. تا پيش از آن مسؤوليت انتشار يك ستون ثابت در اين نشريه را برعهده داشت. كريستوفر هيتچنز در بريتانيا متولد و بيش از ۲۰ سال است كه در ايالت متحده آمريكا زندگى مى كند. او تاكنون در بسيارى از دانشگاه هاى آمريكايى از قبيل دانشگاه بركلى در ايالت كاليفرنيا و دانشگاه پترزبرگ در ايالت پنسيلوانيا استاد ميهمان بوده است. يكى از روزنامه نگاران فعال در واشنگتن در منزل او در پايتخت آمريكا با او به گفت وگو پرداخته است كه مشروح آن در زير مى آيد:
* پس از حوادث تروريستى ۱۱ سپتامبر بود كه موضوع جدايى و انشعاب شما از طيف چپ آمريكا مطرح شد، چه چيزى شما را به اختلاف با همفكران سابق خود واداشت؟
- حمله هاى تروريستى ۱۱ سپتامبر يكى ازنادرترين لحظه هاى تاريخى همانند حوادث آلمان در سال ۱۹۳۳ يا اسپانيا در سال هاى ۱۹۳۶ و ۱۹۶۸ است كه انسان را به اتخاذ يك موضع قوى و جدى درباره آنچه كه آن را صحيح و درست مى داند وادار مى كند. اين حادثه به نظرم آزمايشى بود كه چپ در آن موفقيت را از دست داد و به جاى آن كه با قوت عليه تروريست ها موضع بگيرد و در مقابل آنها بايستد، برخى از آن ها همچون نوام چامسكى تلاش كردند كه توجيهاتى براى اين حمله ها و عوامل تروريست آن بيابند.
آنها به صراحت مى گفتند كه عليرغم آن كه اسامه بن لادن در رفتار خود فردى احمق و خشن بود، اما به نوعى يك انقلاب جديد آزادانديشانه و دينى را به وجود آورد كه اين موضع به سادگى يك فروپاشى اخلاقى و سياسى به شمار مى آيد. حتى موضوع در همين حد متوقف نمى شود. به نظر من طيف چپ  و چپ هاى آمريكا فرصتى را كه مى توانست از آن براى ... فراخوان عمومى به منظور بازخوانى موضع ايالات متحده و محاسبات و فرضيه هاى آن پس از پايان گرفتن جنگ سرد و پس از آن كه مشخص شد دولت هاى همپيمان و دوست يعنى عربستان سعودى و پاكستان از تروريست ها پشتيبانى و حمايت مى كنند استفاده كند، به خوبى و به راحتى از دست داد.
بنابراين صداى رهبران ما خاموش و سيستم اطلاعاتى در اثر حمله هايى كه از سوى دينداران متعصب به روش ديكتاتورى متعرض ما شد، به شكست كشيده و زمينگير شد كه من معتقدم دولت هاى عربستان سعودى و پاكستان كه مؤسسه هاى امنيت ملى آمريكا از آن ها حمايت مى كنند در اين شكست نقش داشتند.
به هر جهت از اين فرصت ها كمتر پيش مى آيد و اگر چنين فرصتى پيش مى آيد، بايد در زمان خود آن را درك كرد.
فكر مى كنم طيف چپ از همان ابتدا درك اشتباهى از حادثه داشت از همين زمان بود كه من تصميم گرفتم از آن انشعاب كرده و با جدا كردن موضع سياسى خود افتخار كنم كه جزئى از آن هستم و معتقدم كه اين طيف تا همين حد هم از موفقيت برخوردار بوده است.
* آيا شما با اين نظر موافق هستيد كه چپ هاى آمريكا در پذيرش جنگ عليه عراق دچار دشوارى ها و سختى هاى بسيارى شدند، در صورتى كه در پذيرش جنگ عليه افغانستان با چنين دشوارى ها و مشقت هايى روبرو نبودند؟
- اين نظر درباره بيشتر چپ ها صادق است ولى درخصوص آن هايى كه در پايان خط و دورترين نقطه طيف چپ قرار مى گيرند چنين به نظر نمى رسد.
چپ ها با براندازى نظام طالبان روبرو شدند و زمانى كه وقت به كار گرفتن قدرت و استفاده از زور رسيد، دورترين انتظارى كه وجود داشت سقوط در اين باتلاق بود.
اينجا بايد بگويم كه چپ به تنهايى در اين موضع نايستاد، بلكه عناصر ديگرى مثل نيويورك تايمز در اين راه همكارى و مشاركت داشتند و گفتند كه ما حداقل شاهد يك ويتنام ديگر خواهيم بود و اين تهمت بزرگى بود زيرا ما به جنگ ويتنام به عنوان يك جنگ نژادپرستانه و مبتنى بر دشمنى و عداوت كه فجايع انسانى فراوانى نيز در پى داشت، نگاه مى كنيم.
پس اگر كسانى لفظ ويتنام ديگر را به كار بردند در واقع مى بايست جسارت زيادى داشته باشند چرا كه اين يك تهمت بزرگ است.
اما اجازه بدهيد كه نگاهى داشته باشيم به جنگ عراق و نقش چپ هاى آمريكايى. اگر از بنده به عنوان يكى از چپ هاى آمريكا در سال ۱۹۶۸ سؤال شود كه شما در قبال رژيمى كه جنايت هاى فراوانى عليه مردم خود مرتكب شده، با همسايگان خود وارد جنگ شده، جامعه و محيط پيرامون خود را در مسير داشتن يك دولت پليسى بسيج كرده، اقتصاد كشورش را در اختيار يك خانواده اى قرار داده كه جامعه بين المللى را نقض كرده و رژيمى كه بارها پيمان هاى منع انتشار سلاح هاى هسته اى و اتمى را نقض كرده است، چه موضعى داريد؟
و اگر سؤال شود كه موضع شما در قبال نظامى كه در جهت توليد سلاح هاى متعدد در جهت ارتكاب جنايت عليه مردم خود تلاش كرده و بازرسان سازمان ملل را فريب داده و موجوديت يكى از كشورهاى مسلمان همسايه خود را به خطر انداخته و بخش هايى از آن را به اشغال نيروهاى خود درآورده، چست؟ پاسخ من به اين سؤال ها از موضع يك فرد چپ قديمى و شناخته شده اين است كه مى بايست اين رژيم و نظام را خيلى پيش از اين ها ساقط كرد.
ليكن عليرغم اين موضع، طيف چپ چون مى بيند كه من با صراحت نظر خود را درباره اين جنگ مى گويم به محكوم كردن من پرداخته و در قبال ديدگاه هايم من را به ديوانگى متهم مى كنند. من داراى دوستانى از چپ هاى كرد عراقى هستم. پشتيبانى و حمايت من از جنگ عراق به مثابه يك وظيفه و در واقع تعبيرى اصولى از همبستگى و وحدت با آنها است و به آنها نيز قبلاً گفتم كه من در كنارشان مى ايستم و همچنان همبستگى خود را با آن ها حفظ خواهم كرد تا نظام سابق از كشورشان خارج و كشور دوباره به دست خودشان برگردد.
* يعنى شما معتقديد كه اگر در زمان وقوع حوادث ۱۱ سپتامبر، رئيس جمهورى آمريكا از بين دموكرات ها بود، موضعى مغاير با موضع بوش در قابل جنگ در عراق و افغانستان اتخاذ مى كرد؟
- البته نه مثل افرادى چون مايكل مور كارگردان آمريكايى فيلم هاى مستند كه به كرات در فيلم هايش به انتقاد از بوش پرداخته و آخرين فيلم او «فارنهايت ۹‎/۱۱» است يا مثل نوام چامسكى آنها چنين مى پندارند كه واقعه سپتامبر دليلى ديگر بر اين است كه طبقه حاكم آمريكا دو رو دارد اما در حقيقت يك حزب واحد هستند.
از سوى ديگر من معتقدم كه ما يك تغيير موضع در بين مسؤولان حزب دموكرات و جمهورى خواه ديده ايم. ريچارد هالبرگ سفير سابق كلينتون در سازمان ملل به عنوان مثال همان موضعى را اتخاذ مى كرد كه ديك چنى آن را اعلام مى كرد، در حالى كه ديگرانى از هر دو حزب به تبادل نظر و تبادل موضع پرداخته و به دنبال توجيه هايى در خصوص جنگ عراق يا دلايلى در محكوم كردن آن مى گردند. يادآور مى شوم كه بسيارى از دولتمردان و همكاران كلينتون رئيس جمهورى سابق آمريكا از برخورد اجتناب ناپذير آمريكا با صدام حسين سخن گفتند، اما همان ها زمانى كه رئيس جمهورى از جمهورى خواه ها بر منصب رياست جمهورى تكيه زد، تماماً و به طور كلى اين فكر و ايده خود را به فراموشخانه سپردند.
* آقاى هيتچنز! شما در كتاب خودتان به نام (why orwell matters) گفته ايد كه اورويل دعوت به گفت وگو و سخنرانى در مقابل سازمان «آزادى اروپا» پيرامون موضوع آزادى در يوگسلاوى را رد كرده است و گفته شده كه اين رد دعوت به خاطر احساس او نسبت به اين موضوع بوده كه اين سازمان در محكوميت امپرياليسم بريتانيا در هند و برمه موفق نبوده است.
آيا به نظر شما نئومحافظه كاران در حمايت از آزادى و دموكراسى در خاورميانه و محكوميت يا مخالفت با سياست ها و اقدامات اسرائيل كه آرزوها و خواسته هاى ملت فلسطين را برباد داده، دچار خطار و اشتباه شده اند؟
- اورويل گفته بود كه سخنرانى در مقابل هر سازمانى كه با عقب نشينى بريتانيا از هند و برمه مخالفت نكند رد مى كند و گفته بود كه آزادى اروپا، متضمن آزادى اسپانيا از فاشيسم و پرتغال نيست، اما هلند را به مرحله اى فروتر فرو خواهد كاست. حالا در خصوص فلسطينى ها نيز اين صحيح به نظر مى رسد كه فرهنگ سياسى ايالات متحده اهتمام چندانى نسبت به وضعيت آنها ندارد.
ما همواره اينگونه آموخته ايم كه فلسطينى ها مردمانى نامرغوب هستند كه بر سر راه اسرائيل و راه حل مسالمت آميز مسائل در منطقه قرار گرفته اند و ناگزير هستيم كه به خاطر آنها كارى انجام دهيم. من حدود ۳ دهه است كه درباره فلسطين و فلسطينى ها مى نويسم و يك كتاب نيز با همكارى انديشمند فلسطينى (مرحوم) ادوارد سعيد منتشر كرده ام. به نظر من همه احزاب سياسى در آمريكا درباره قضيه فلسطين كم كارى و به بطالت برخورد كرده اند اما اين بطالت به اندازه بطالتى نيست كه حزب دموكرات، كه به قول بعضى ها كاملاً در اختيار لابى اسرائيل است، در ارائه راه حل ها از خود نشان داده است و آن تنها يك مسأله است كه حزب دموكرات در راه حل سزارين گونه آن نه عقب نشينى مى كند و نه ترديد به خود راه مى دهد.
نئو محافظه كاران در خصوص مسأله اسرائيل به چند دسته تقسيم مى شوند. به عنوان مثال پل وولفوويتز منتقد شهرك هاى يهودى نشين و ايده اسرائيل بزرگ است و در نقطه مقابل او مثلاً ريچارد پرل قرار دارد كه كرانه باخترى را جزو سرزمين هاى اشغالى نمى داند و معتقد است كه اين منطقه جزئى از اسرائيل است.
به هر حال من معتقدم كه يك شكاف و انشعاب بين نئومحافظه كاران در خصوص مسأله فلسطين به هنگامى كه مناقشه و جدال هاى پيرامون اين مسأله به سرانجامى برسد، اتفاق خواهد افتاد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |