- دكتر محسن ابوالقاسمى، زبان شناس
- متولد سال ۱۳۱۵ ملاير
- فارغ التحصيل رشته «ادبيات فارسى» دانشگاه تهران در سال ۱۳۳۷
- دريافت مدرك M.A از دانشگاه لندن در رشته «فرهنگ و زبان هاى باستانى ايران» در سال ۱۳۴۳
- گذراندن رساله دكتراى رشته «فرهنگ و زبان هاى باستانى» در دانشگاه تهران ۱۳۴۴-۱۳۴۳
- ورود به «بنياد فرهنگ ايران» به رياست دكتر «پرويز ناتل خانلرى» در سال ۱۳۴۴
- مديريت «پژوهشكده فرهنگ ايران» و تدريس در آن
- تدريس در دانشگاه تهران باعنوان استاديار، دانشيار و استاد ۱۳۸۱-۱۳۴۷
- تأليف بيست كتاب در زمينه دستور زبان فارسى، تاريخ زبان و زبان هاى باستانى كه ازجمله آنها مى توان به «دستورتاريخى زبان فارسى»، «شعر در ايران پيش از اسلام»، «تاريخ زبان فارسى»، «تحول معنى واژه در زبان فارسى»، «ريشه شناسى»، «درباره زبان آسى»، «راهنماى زبان هاى باستانى»، «دين ها و كيش هاى ايرانى» و... اشاره كرد.
- از دكتر ابوالقاسمى مقالات زيادى نيز در مجلات مختلف به چاپ رسيده است
محمد هگمتانه: بازشناسى زبان هاى باستانى ايران و كشف رمز از نوشته هاى آن دوران ديرين اگرچه يكسر مرهون تلاش هايى است كه زبان شناسان غربى در طول تاريخ و به ويژه چندسده اخير داشته اند، اما بازگردانى آن به خاستگاه اصلى خود اين زبان ها و كوشش ها براى بازآموزى و گسترش آن، مديون چهره هاى معدودى است كه لاجرم اين مسير دوسويه را طى كرده اند و تاحدود زيادى به انجام رسانده اند.
از اين چهره هاى معلوم و مشخص يكى دكتر «محسن ابوالقاسمى» است كه در اين عرصه و به طول يك عمر، با جد و جهد تمام كوشيده است و اين را بيش از هرچيزى پيشگامى وى در تحصيل اين علم بخصوص و آنگاه تدريس و تهيه منابع موردنياز براى مطالعه اين زبان هاى ازيادرفته به ما مى گويد. دكتر ابوالقاسمى مثل خيلى از دانش آموختگان سال هاى نه چندان دور و نه چندان نزديك اين سرزمين، پس از طى تحصيلات مقدماتى وارد يكى از رشته هاى دانشگاهى دوره خود مى شود و به تحصيل «ادبيات فارسى» مى پردازد. رشته اى كه شايد ريشه هايش در همان چيزى بوده باشد، كه بعدها به سوى آن كشيده مى شود و به عنوان يك علم و علاقه بنيادى آن را پى مى گيرد. سرآغاز اين آشنايى و اين انس و الفت را، وقتى به گذشته دكتر ابوالقاسمى بازمى گرديم، ابتدا در اشاره اى مى يابيم كه دكتر «شفق» دركتاب «تاريخ ادبيات» خود داشته است و بعدها در نگاه نوعى و گذرايى كه توى كتب دانشگاهى آن دوره به زبان اوستايى و پهلوى و فارسى باستان بوده است.
ماجرايى كه تقريباً به پنج دهه پيش معطوف مى شود و تاكنون و تا پنج دهه بعد را به خود مى گيرد و مى پذيرد. نبود رشته مجزايى با اين عنوان، در ايران، دكتر ابوالقاسمى را راهى انگلستان مى كند و راهى لندن و راهى دانشگاه اين شهر. آنجا توسط پروفسور «هنينگ»، رئيس دپارتمان زبان هاى باستانى، پذيرش مى شود. كسى كه مصادف با حضور تحصيلى او در دانشگاه لندن، راهى آمريكا مى شود و براى هميشه هم همان جا مى ماند. بدين ترتيب و در غياب پروفسور هنينگ معروف، دكتر ابوالقاسمى، از محضر شاگردان صاحبنام او استفاده مى كند. كسانى كه از ميان آنها مى توان به «مكنزى»، «بيوار»، پروفسور «رايت»، «امريك» و يك استاد زن اشاره كرد كه چند كتاب او توسط «همايون صنعتى» به فارسى برگردانده شده است.
در اين دوره تحصيلى «احمدتفضلى» و «بهمن سركاراتى» نيز ابوالقاسمى را همراهى مى كنند. دوره اى كه ديگر دانشجويان ايرانى آن، با چندسال تقدم زمانى، «مهردادبهار»، «محامدى» و «سليم» تشكيل مى دادند. شش نفرى كه همه درجه M.A مى گيرند كه معادل دروس دكترا به حساب مى آيد و مقدمه نوشتن رساله.
ابوالقاسمى با همين درجه تحصيلى به ايران بازمى گردد. كمى پيش از بازگشت وى، دانشگاه تهران رشته هاى زبان هاى باستانى و زبان شناسى همگانى را دايركرده است. او به همراه مهرداد بهار و محامدى در نيمه دوم سال تحصيلى
۴۴-۴۳ وارد اين رشته ها مى شود و ۱۲ واحد ديگرى را كه بايد، مى گذراند.
در اين ميان محامدى را به اتهام نزديكى با افرادى كه در دربار شاه تيراندازى كرده بودند، مى گيرند و همين اتهام، كه شش روز بيشتر هم طول نمى كشد، موجب محروميت او از شركت در امتحان اين رشته مى شود و دكتراى او را به تأخير مى اندازد. ابوالقاسمى از اين خاطره تلخ كه حالا در ذهنش تنها ياد آورد آن سال هاست، با شيرينى خاصى يادمى كند و مى گويد: «محامدى مجبور شد كه دوباره برگردد به همان كلاسى كه داشتيم و همان ۱۲ واحد را دوباره بخواند. از آن جمع سه نفره، حالا، فقط من مانده ام!» دكتر ابوالقاسمى در سال ۱۳۴۴ وارد «بنياد فرهنگ ايران» مى شود كه رياست آن را دكتر «پرويز ناتل خانلرى» به عهده دارد و معاونتش را دكتر «فاضل». بدين ترتيب او نخستين كسى است كه در كسوت يك كارمند در اين بنياد فكرى و فرهنگى مشغول به كار مى شود. جايى كه يك ماه بعد دكتر مهرداد بهار نيز بدان مى پيوندد. بنياد فرهنگ ايران، بعدها و در ادامه فعاليتش (سال ۱۳۵۰) «پژوهشكده فرهنگ ايران» را تأسيس مى كند كه مؤسسه اى آموزشى است و الآن جزو دانشگاه علامه طباطبايى به حساب مى آيد.
اين پژوهشكده تنها به تربيت دانشجويان دوره فوق ليسانس و دكترا مى پردازد و درچهاررشته «زبان شناسى همگانى»، «زبان هاى باستانى»، «ادبيات فارسى» و «تاريخ» دانشجو مى پذيرد. از فارغ التحصيلان پژوهشكده فرهنگ ايران، كه دكتر ابوالقاسمى از اساتيد بارز آن بوده است، مى توان به كسانى چون دكتر «سيروس شميسا »، دكتر «تقى پورنامداريان»، دكتر «واعظ»، دكتر «دزفوليان» و ... اشاره كرد كه حالا هر كدام در رشته فعاليت خود صاحبنام و جايگاهى در خور هستند. دكتر ابوالقاسمى علاوه بر تدريس، كارگردانى و مديريت آن پژوهشكده را نيز برعهده داشته است و اما بخش ديگرى از فعاليت هاى آموزشى و پژوهشى اين معلم توانا را مى توان در دانشگاه تهران جست وجو كرد. اين بخش از سال ۱۳۴۷ آغاز مى شود. با سمت استاديارى، اتفاق جالبى كه در آن سالها و در رشته زبان هاى باستانى مى افتد، روند معكوسى است كه در پذيرش دانشجو پيش مى آيد. يعنى در اين رشته برخلاف ديگر رشته هاى دانشگاهى آن دوره، ابتدا دانشجوى دوره دكترا پذيرفته مى شود. كه متشكل از همان بازگشتگان دوره M.A دانشگاه لندن است و سپس در سال تحصيلى ۴۵-۴۴ مقطع فوق ليسانس به آن اضافه مى شود و سپس در مقطع ليسانس، كه دو سه دوره بيشتر دوام نمى آورد اين مقطع اخير دليل حذف دوره ليسانس از رشته زبان هاى باستانى را، دكتر ابوالقاسمى به حساب دانشكده ادبيات مى گذارد كه براى كل رشته ها پذيرش دانشجو داشته و هر دانشجو پس از يك سال تحصيل در اين دانشكده، بايد درخواست ادامه تحصيل دررشته اى خاص را مى داده است. در اين ميان دانشجويان بيشتر به رشته هاى علوم اجتماعى، زبان خارجى و ادبيات فارسى اقبال نشان مى داده اند و باقى به انتخاب رشته زبان هاى باستانى مى پرداختند، كه رشته خاصى بوده و طرفدار عام نداشته است. دكتر ابوالقاسمى و دكتر بهار نخستين كسانى بوده اند كه بعد از دريافت درجه دكترا، به تدريس زبان هاى باستانى مى پردازند و در روشن ماندن چراغ اين درس و در فراگيرى آن، پشتكار زيادى از خود نشان مى دهند. بعدها ديگرانى هم كه با آنها در لندن بودند، بازمى گردند و ضمن ادامه تحصيل در اين رشته و دريافت درجه دكترا، به تدريس آن مشغول مى شوند.
|
|
|
زبان هاى باستانى اگرچه جنبه كاربردى و روزمره ندارند و در فعاليت هاى جارى ما جايگاه خاصى پيدا نمى كنند، اما همواره به عنوان يكى از رشته هاى بنيادى، كه سهم بزرگى هم در آگاهى امروز ما نسبت به گذشته و تاريخ دارد، مطرح بوده و هست. دكتر ابوالقاسمى در اين ميان بيشتر به زبان هاى باستانى و تاريخى ايران پرداخته است و تسلط ويژه و كم نظيرى بر آنها دارد. به طورى كه تدريس
هر كدام از شاخه هاى اين علم نظرى، توأم با تهيه جزوات و كتابهايى بوده، كه در ايران اغلب قائم به نام و ياد او هستند و به عبارتى مفاد درسى اين رشته به حساب مى آيند. وقتى از او درباره زبان هاى ايرانى مى پرسم، آنها را به سه دسته و دوره تقسيم مى كند و اين تقسيم بندى را مربوط به خود زبان فارسى مى داند كه با سه نوع خط متفاوت، سه اثر مجزا در تاريخ ما به جا گذاشته است. دوره نخست را وى محدود به آغاز هزاره اول پيش از ميلاد تا سال ۳۳۱ پيش از ميلاد و سقوط هخامنشيان مى شمارد و از آن به عنوان «فارسى باستان» نام مى برد. او همزمان با فارسى باستان به زبان رايج ديگرى هم اشاره مى كند كه زبان اوستاست و با خط خاص خود (اوستايى). از ديگر زبان هاى بازشناخته شده آن دوره، يكى زبان «مادى» است كه مقدارى از واژگان آن در زبان فارسى باستان و زبان يونانى باقى مانده و يكى هم زبان «سكايى» كه آثار آن را مى توان در زبان هاى باستانى هند و يونان يافت. دكتر ابوالقاسمى در ادامه به «دوره ميانه» مى پردازد كه خط ها و زبان هاى مختلفى را شامل مى شود. آغاز اين دوره را، وى سال ۳۳۱ پيش از ميلاد و پايان آن را زمان «يعقوب ليث» بازگو مى كند.
زبان هاى مختص به اين دوره نيز خود به دو گروه زبان هاى غربى و شرقى تقسيم مى شود. در اين تقسيم بندى، پهلوى اشكانى و فارسى ميانه (پهلوى) در رده زبانهاى غربى و زبان هايى چون سعدى و خوارزمى و بلخى و سكايى در رده زبان هاى شرقى قرار مى گيرد. در گذار از اين دوره، به دوره سوم زبان هاى ايرانى يا «دوره نوين» مى رسيم، كه از زمان يعقوب ليث آغاز و تا به امروز ادامه مى يابد. مهمترين زبان اين دوره اخير، فارسى است و در مرتبه هاى بعدى« پشتو» و «كردى» و «آسى» (كه در قفقاز رايج است) و «بلوچى» ( كه در ايران و پاكستان رواج دارند) را مى بينيم و مى يابيم. زبان هاى دوره نوين، آنچنان كه ابوالقاسمى مى گويد، زبان هايى هستند كه آثار ادبى دارند و با رسم الخط خاص خود به نگارش درمى آيند.
و اما دكتر ابوالقاسمى فارغ از بحث زبان و در بازگشت به گذشته علمى و تحصيلى خود، يادى هم از اساتيد دوره ليسانس ادبيات فارسى خود مى كند. «ذبيح الله صفا»، «بديع الزمان فروزانفر»، «عبدالحميد بديع الزمانى»، «پرويز ناتل خانلرى»، «عبدالعظيم قريب»، «حسين خطيبى» و «مدرس رزنى» نام هاى شاخصى هستند كه او در اين يادآورى به آنها اشاره و برآنها درود مى فرستد.
ابوالقاسمى به رغم بازنشستگى در سال ۱۳۸۱ و از دانشگاه تهران، هنوز در اين دانشگاه و دانشگاه آزاد تدريس مى كند و در تدوين دايره المعارف فرهنگستان زبان و ادب فارسى نيز با نوشتن مقالاتى درباره زبان هاى باستانى و ايرانى مشاركت دارد و در كنار اينها و در همين روزها برگزيده اى از متون ايران پيش از اسلام را با ترجمه و تفسير و تشريح آنها آماده چاپ و انتشار مى كند.
و بالاخره و براى آنكه در همين مجال كلى و كوتاه و پراكنده، نكته مهمى را درباره اين معلم فرهيخته و فرزانه از قلم نيندازم، بد نيست اشاره اى هم داشته باشم به ساده زيستى و سلامت طبع دكتر ابوالقاسمى، كه در زواياى مختلف زندگى او جارى است و به چشم مى آيد و انگار و صدانگار كه پيامى از جنس همان حكمت و خرد تاريخى و باستانى و آن منش ملى گمشده ايرانى ها با خود دارد!