شنبه ۲ مهر ۱۳۸۴ -
Sat, Sep 24, 2005
ماجرا
۳۲۶۱
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
RSS
كسانى كه از زندگى پررمز و راز جويندگان عاطفه اين برگ اطلاع دارند با تلفن ۸۸۷۶۱۶۲۱تماس بگيرند
مقررات جديدعبورومرور
تغييراتى در آيين نامه راهنمايى و رانندگى ايجاد شده است. اين تغييرات را در ۱۰ بخش شماره گذارى، گواهينامه، تجهيزات وسايل موتورى، مقررات حمل بار، تصادفات و... از پس به صورت اختصاص به چاپ خواهيم رساند.
چراغ توقف (چراغ ترمز): عبارت از چراغ هايى است كه هنگام به كاربردن ترمز پايى براى كاهش سرعت يا توقف به كار مى رود تا توجه لازم را به استفاده كنندگان از راه در پشت سر وسيله نقليه بدهد.
چراغ جانبى جلو (چراغ هاى كوچك جلو): عبارت از چراغ هايى است كه حضور وسيله نقليه و عرض آن را از سمت جلو نشان مى دهد.
چراغ جانبى عقب (چراغ هاى كوچك عقب): عبارت از چراغ هايى است كه حضور وسيله نقليه و عرض آن را از سمت عقب نشان مى دهد.
چراغ جانبى وسايل نقليه طويل: عبارت از چراغ هايى است كه در امتداد طول وسايل نقليه طويل به كار مى رود تا رانندگان وسايل نقليه ديگر قادر به تشخيص طول آن شوند. اين چراغ ها براى هر دو طرف درنظر گرفته شده و در قسمت عقب قرمز رنگ و در قسمت جلو زردرنگ مى باشند و در حدود هر ۳ متر از طول وسيله نصب مى شوند.
چراغ دنده عقب: عبارت از چراغى است كه راننده وسيله نقليه به كار مى برد تا راه را به طرف عقب وسيله نقليه روشن كرده و به اين ترتيب به ديگر استفاده كنندگان از راه اخطار نمايد كه وسيله نقليه در حال راندن به عقب بوده و يا مى خواهد به عقب براند.
چراغ رانندگى (نوربالا): عبارتست از چراغ هايى كه جلوى وسيله نقليه را تا فاصله دور روشن مى كند.
چراغ راهنما: عبارت از چراغى است كه راننده وسيله نقليه به كار مى برد تا به ديگر استفاده كنندگان از راه اخطار نمايد كه راننده قصد تغيير جهت به راست و يا چپ، گردش و يا توقف را دارد.
چراغ عبور (نور پايين): عبارتست از چراغ هايى كه جلو وسيله نقليه را در فاصله نزديك روشن مى كند و موجب خيره شدن چشم يا ناراحتى رانندگانى كه از طرف مقابل مى آيند و ديگر استفاده كنندگان از راه نخواهد شد.
چراغ مه: عبارت از چراغى است كه در اتومبيل نصب شده و براى بهتر ديدن راه در هنگام مه و برف و باران سيل آسا و گرد و غبار و مانند آن به كار مى رود.
چرخ فلزى: چرخى است كه محل تماس آن با سطح زمين فلزى باشد.
حريم تقاطع: محدوده اى است در تقاطع راه ها كه به منظور سهولت حركت و ايمنى تردد اختصاص مى يابد.
حق تقدم عبور: اولويت حق عبور وسيله نقليه اى نسبت به وسايل نقليه ديگر يا نسبت به پيادگان و بالعكس.
خط ايست: خط كشى عرضى است كه در ورودى تقاطع و به منظور تعيين مرز توقف وسايل نقليه پيش از گذرگاه پياده بر سطح راه ترسيم مى شود.
خط تغيير سرعت: نوعى خط عبور كه خودروهاى ورودى به مسير اصلى يا خروج از آن مى توانند در طول آن، سرعت خود را براى همگرايى و يا واگرايى با جريان ترافيك افزايش يا كاهش دهند.
خط عبور: بخشى از سواره رو است كه در طول مسير، به عبور يك ستون وسيله نقليه اختصاص يافته و با خط كشى حدود آن مشخص مى گردد. يك راه مى تواند در هر جهت يك يا چند خط عبور داشته كه اين خط هاى عبور از سمت راست به چپ از شماره يك به بالا شماره گذارى مى شود.
خط عبور دوچرخ: عبارتست از مسير ويژه دوچرخه در سطح معابر كه با تابلو، خط كشى و يا رنگ حدود آن مشخص مى گردد.
خط كمكى: خط عبورى است كه به منظور تغيير سرعت، انجام حركات گردشى و يا افزايش ظرفيت راه، در كنار خط عبور ايجاد مى شود.
خط ويژه، مسيرى است كه به وسيله خط كشى با رنگ متفاوت از خطوط ديگر و يا علائم و يا موانعى از بقيه مسيرها مشخص گرديده و براى عبور و مرور يك يا چند نوع وسيله نقليه اختصاص دارد.
خم (قوس عمودى): انحراف مسير مستقيم راه در سطح قائم.
برگ سى و سوم از آلبوم جويندگان عاطفه
كسانى كه از زندگى پررمز و راز جويندگان عاطفه اين برگ اطلاع دارند با تلفن ۸۸۷۶۱۶۲۱تماس بگيرند
229155.jpg
8 سال است چشم به راهيم

شوهرم على مظفرى در جهاد كشاورزى كرج راننده بود. روز دوم بهمن ماه سال ۱۳۷۶ بود شب احيا بود. بعد از مراسم احيا سحرى اش را خورد و به من گفت: ماشين را در اداره گذاشته ام. مى روم تا به ماشين سر بزنم.
برخلاف هميشه كه ماشين را به خانه مى آورد، آن روز ماشين را در اداره گذاشته بود. روز جمعه بود از خانه بيرون رفت و ديگر به خانه برنگشت وقتى نگرانش شدم به اداره اش رفتيم ولى متوجه شدم كه اصلاً به اداره اش نرفته است.
با توجه به اينكه در آن زمان صاحب چهار فرزند و دو داماد هم بوديم پس از سال ها زندگى مشترك هيچ اختلافى با هم نداشتيم، همه جا را براى يافتن او زير و رو كردم ولى به هيچ نتيجه اى نرسيدم. شوهرم چشمانى سبز داشت و قدش ۱ متر و ۸۵ سانتى متر بود اكنون تنها پسر و سه دخترش و من ۸ سال است كه چشم به در دوخته ايم و در انتظار بازگشت او هستيم.
* * *
كسانى كه در اين مورد اطلاعاتى دارند با بخش جويندگان عاطفه تماس حاصل كنند.
229170.jpg
چشم انتظارى ۳۹ ساله
سال ۱۳۴۶ بود كه ابوالفضل كلانترى درحالى كه ۳۰ سال داشت از تهران براى انجام كارهاى بنايى و معمارى به بندرعباس رفت و در آنجا بود كه شروع به كار كرد، تا پنج ماه از او هيچ خبرى به خانواده اش نرسيد تا اينكه پستچى نامه اى را براى او خطاب به مادرش آورد. مادر درحالى كه دستخط پسرش را ديده بود، كمى از پريشان حالى رهايى يافت، ولى وقتى به پشت نامه نگاه كرد و به دنبال آدرسى بود كه بتواند براى پسرش نامه بنويسد، متوجه شد كه هيچ آدرسى در قسمت فرستنده نامه نوشته نشده است. از آن به بعد بود كه مادر چشم به در دوخت و به اين اميد دلخوش كرد كه دستخطى از ابوالفضل برسد، ولى براى اين اميدوارى پاسخى نرسيد و مادر پس از پنج سال انتظار، بر اثر دورى از فرزند بيمار شده و جان سپرد. سالها از آن زمان مى گذرد. اكنون ابوالفضل بايد ۶۸ ساله باشد. برادران او تقى، رضا، محمد و حسين همگى از دنيا رفته اند و تنها «رقيه» و «ام البنين» هنوز چشم به در دوخته اند، بلكه خبرى از برادر برسد.
* * *
اطلاعات خود را در اين مورد با بخش جويندگان عاطفه در ميان بگذاريد.
229167.jpg
در يوسف آباد رهايم كردند

۱۰ تيرماه سال ۵۹ مأموران كلانترى يوسف آباد پسرى را كه پيراهن و كفش سفيد و شورتى رنگى به تن داشت، در خيابان ديدند. پسرك با اينكه در حدود ۲ سال داشت تنها بود. مأموران پس از بررسى متوجه شدند پسرك در خيابان رها شده است. پسرك را به شير خوارگاه بردند و او در آنجا دو سال در ميان كودكان ديگرى كه مثل او بودند، بزرگ شد.سپس خانواده اى پسرك را به فرزندى گرفتند و او را در آغوش گرم خود جاى دادند. اكنون او به دنبال خانواده  خود است.
229173.jpg
برادر دوقلوى من گم شد

۵ دى ماه سال ۱۳۴۹ زنى به نام فاطمه در حاليكه به شدت درد مى كشيد به بيمارستان امام رضا(ع) در مشهد رسانده شد. زن در انتظار تولد فرزندان خود بود. او را به سرعت به بخش زايمان رساندند. زن پس از زايمان صاحب دو فرزند پسرشد. او پس از اينكه از بيمارستان مرخص شد يكى از آنها را در آغوش خودجاى داده بود و ديگرى را نيز يكى از اقوام نزديك در آغوش گرفته بود. زن پس از رسيدن به خانه حالش رو به وخامت گذاشت و در حاليكه نگاه هاى عاشقانه و پر مهر و محبتش را به دو قلوهايش دوخته بود، از هوش رفت. چند روز بعد از درمان بود كه زن به هوش آمد. دوقلوهايش را در آغوش كشيد و ناگهان با ناراحتى گفت: آن يكى پسر من نيست. من دو قلوهايم را پس از زايمان ديدم. مطمئن هستم كه اشتباهى شده است. با اصرار زن، شوهر به بيمارستان مى رود. هر چه مى گويد پاسخى نمى شنود. او هيچ مدركى براى اثبات اين گفته اش ندارد، ناچار به خانه باز مى گردد و به عشق پسر خود به نوزاد جايگزين عشق مى ورزد. اما اين عشق ورزى دوام نمى آورد و پس از شش ماه است كه نوزاد بر اثر بيمارى جان مى سپارد.
اكنون برادر دوقلوى، در انتظار اين است كه قل ديگر را پيدا كند، او را در آغوش بگيرد و به او بگويد كه چقدر اين سالها به او فكر كرده و مى خواسته كه پيدايش كند. مادر در آخرين لحظات قبل از مرگ چشم به او مى دوزد و مى گويد: تو و برادرت كاملاً شكل هم بوديد، او را پيدا كن و به جاى آغوش پريشان و در انتظار من در تمام اين سالها، او را در آغوش بگير و....
* * * 
اطلاعات خود را در اين مورد با بخش جويندگان عاطفه در ميان بگذاريد.
229152.jpg
وقتى ديگر مادرم نيامد

سال ۱۳۳۶ در حالى كه من شش سال بيشتر نداشتم و برادرم ۴ ساله بود مادرم صديقه كلهر دچار بيمارى ريوى شد و پدرم براى معالجه او را از يكى از روستاهاى بيجار براى درمان به بيمارستان دارآباد در تهران آورد و پس از مدتى چون درمان مادرم طولانى شده بود به روستا بازگشت و ديگر به سراغ او نرفت. از آن زمان ۵۰ سال مى گذرد. در تمام اين ۵۰ سال به مادرم و بازگشت او به خانه فكر كرده ام.هميشه در دوران كودكى ام چشم به در مى دوختم شايد مادر بازگردد و مثل همان سال ها موهايم را شانه كرده و ببافد ولى انتظار كودكى ام تا امروز ادامه يافت. براى يافتن مادر تا جايى كه توان داشتم اقدام كردم ولى به هيچ نتيجه اى نرسيدم. به اداره ثبت احوال تهران هم مراجعه كردم ولى مرگ مادرم ثبت نشده است و من فكر مى كنم مادرم پس از معالجه وقتى بى مهرى پدرم را مى بيند و متوجه مى شود كه پدر به سراغ او نمى رود، از همه دل مى كند و به زندگى اش در تهران ادامه مى دهد. براساس تاريخ تولد مادرم او اكنون بايد ۸۲ ساله باشد. دلم مى خواهد مادرم را پيدا كنم و به او بگويم برخلاف پدر و بى مهرى اش نسبت به تو دخترت محترم و پسرت عبدالحسين در تمام اين سال ها به ياد تو بوده ايم و آرزو داشته ايم كه تو را ببينيم و بدانيم كه چه سرنوشتى داشته اى و اگر كارى از دستمان برآيد برايت انجام دهيم.
* * *
اطلاعات خود را در اين مورد در تماس با بخش جويندگان عاطفه روزنامه ايران مطرح نماييد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |