شنبه ۲ مهر ۱۳۸۴ -
Sat, Sep 24, 2005
جوان
۳۲۶۱
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
RSS
شبيه زندگى
گفت وگو با يك كارمند بانك
هفته هفت روزه
شبيه زندگى
گفت وگو با يك كارمند بانك
پولداران بى پول
229194.jpg
مرتضى قديمى
براى گزارش امروز سراغ يك كارمند بانك رفتم. سيدعلى موسوى، جوانى كه نزديك به چهار سال است كه كارمند يكى از بانك هاى تهران است.
او هم مثل اغلب كارمندان بانك آزمون استخدامى داده است و پس از قبولى و طى دوره آموزشى مشغول به كار شده است.
ديپلم را كه مى گيرد، دانشگاه قبول نمى شود. سربازى مى رود و بعد از آن بايد مشغول به كارى مى شد. گزينه هاى مختلفى را مى توانست انتخاب كند، اما به نظر خودش بانك بهترين مورد بود. البته هنوز هم فكر مى كند انتخاب درستى داشته است.
علاقه اش به ادامه تحصيل باعث مى شود درس را فراموش نكند و كنكور مى دهد و حالا سال دوم مترجمى زبان انگليسى را پشت سر مى گذراند. فكر مى كند وقتى درسش تمام شود، جايگاه خوبى در بانك داشته باشد.
جايگاه در بانك
وقتى وارد هر بانكى مى شويم، تعداد زيادى كارمند آن طرف ميزهاى نسبتاً بلند بانك مى بينيم. فقط تعدادى از آنها با ارباب رجوع در ارتباط هستند و باقى آن طرف تر به كارهاى ديگر مشغول هستند.
موسوى در خصوص انواع كار در بانك مى گويد: تقريباً تمام بانك ها داراى كارمندانى هستند كه بايگان، متصدى امور بانك، سيستم دار، رئيس صندوق، معاون شعبه، رئيس شعبه، مسؤول حسابدارى و خدمات است. متصديان امور بانك همان تحويلدارها هستند كه بيشترين ارتباط را با مردم يا مشترى هاى بانك دارند.
بايگان در بانك كسى است كه مسؤوليت آرشيو كردن يا بايگانى نمودن سندها را دارد.
تسليم دار به امور اسناد يا چك هاى جارى مى پردازد.
رئيس صندوق بر كل امور جارى و امور صندوق نظارت دارد.
معاون شعبه و رئيس شعبه هم به امور اجرايى و مديريتى بانك توجه دارند.
شغل سخت
اين روزها كارمند بانك بودن براى اغلب جوان ها تبديل به يك آرزو شده است. خصوصاً با اين اوضاع بيكارى، كارمند شدن نعمتى است و به قول شاعر كارمند بانك بودن شربت اندر شربت است.
حقوق نسبتاً خوب دارد. مزايا و اضافه كار و اضافه دريافتى دارد. پاداش دارد و مهمتر از همه كارمندان بانك وام هايى مى گيرند كه اگر كمى پس انداز هم داشته باشند، مى توانند صاحب خانه و ماشين هم بشوند.
موسوى جوان كه بسيار خوش برخورد و خنده روست، مى گويد: كارمند بودن در بانك به رغم همه مزيت هايش اما كارى سخت و پراسترس است. مى پرسم سخت و پراسترس؟
مى گويد: شايد باور نكنى، امروز از ساعت هفت و سى دقيقه كه روى صندلى نشسته ام، بارها برايم چاى آورده اند و فرصت نكرده ام بخورم و آن را برگردانده اند.
او مى گويد: كار بانك خصوصاً در قسمت هايى كه به صورت مستقيم با مشترى ارتباط دارد، به واسطه ماهيت آن كه خدمات دادن است، بايد سريع و دقيق باشد.
در اين شغل نمى توان مشترى را معطل كرد، چرا كه مشترى توقع دارد و مشترى هاى بانك را هم كه ديده ايد، همه مدل هستند و همه گونه رفتار دارند و تعداد آنها هم فراوان است.
لحظه اى غفلت
موسوى مى گويد: تحويلدارى شغل پراسترس و نگران كننده اى است. كافى است لحظه اى حواست پرت شود و تعداد صفرهاى روى چك را اشتباه ببينى و مثلاً به جاى يك ميليون تومان، ده ميليون تومان را پاس كنى، آن وقت است كه ديگر بيچاره شده اى، زمانى كه پول اضافى به مشترى بدهى. حالا بايد كار كنى و كار كنى و آن لحظه  غفلت را جبران كنى.
مى پرسم تا حالا غفلت كرده اى؟
مى خندد و مى گويد: خدا را شكر تا به حال نه. حالا او مى پرسد: آقا چشم نزنى ها! و بعد هم با هم مى خنديم.
موسوى ادامه مى دهد و مى گويد: اما بچه هايى بوده اند كه پول كم آورده اند. مثلاً يكى از دوستانم ماه قبل هفتصد هزار تومان كم آورد.
مى پرسم: معمولاً چه مى كنند؟
مى گويد: اغلب اگر رقم بالايى باشد بانك به كارمند وام مى دهد و هر ماه از حقوقش كسر مى كند.
مى پرسم حالا اگر اضافه بياوريد چطور مى شود؟
مى گويد: معمولاً كم پيش مى آيد كه اضافه بياوريم، چرا كه مشترى ها هم حواس جمعى دارند. در هر صورت همه بانك ها حسابى دارند به نام بستانكاران موقت كه اگر اضافه بياوريم در آن حساب مى ماند تا صاحب موجودى پيدا شود كه او با سند مشخص مى تواند كسرى خود را دريافت كند.
كمى مهربانتر
شايد همه ما با چنين صحنه هايى مواجه شده باشيم. كارمند بانك براى انجام امور مشترى ها كلى وقت تلف مى كند. كارهايش را آهسته انجام مى دهد. مى رود در قسمت هاى مختلف مى چرخد. گاهى با مشترى برخورد مناسبى نمى كند. پشت باجه سيگار مى كشد و ده ها رفتار ديگرى كه شايد مناسب يك كارمند بانك نباشد.
موسوى كه خودش را يك كارمند وظيفه شناس مى داند، مى گويد: همين طور است، بعضاً شاهد حضور چنين كارمندانى هستيم و البته جاى تأسف دارد. موسوى ادعا مى كند كه طى اين چهار سال تاكنون مشكلى با هيچ كدام از مشترى ها نداشته و در عين حال با خيلى از مشترى هاى ثابت و غيرثابت بانك رابطه اى صميمى و در عين حال مناسب داشته است، تا آنجا كه باخيلى ها دوست شده است و اگر هر چند وقت يكبار آنها را نبيند دلش براى آنها تنگ مى شود.
موسوى معتقد است كارمند خوب بانك بايد به سرعت كار مشترى را راه بيندازد چرا كه مشترى حوصله پشت باجه ايستادن را ندارد. او مى گويد: يكبار خودم يك كار بانكى داشتم وقتى ۳۰ دقيقه معطل شدم متوجه شدم كه انتظار براى كار بانكى چقدر سخت است. بخاطر همين موضوع تا جايى كه مى توانم سعى مى كنم مشترى ها را معطل نكنم.
پارتى بازى براى مشترى هاى ثابت
گرفتن پول نو يا پول درشت از بانك ها كار خيلى آسانى نيست! موسوى حرفم را تأييد مى كند و مى گويد: تا حدودى اين موضوع طبيعى است. بالاخره يك مشترى ثابت توقعاتى دارد مثل اين كه گاهى پول نو بخواهد و يا اينكه پول درشت بخواهد و بالطبع ما هم بايد به توقع او احترام بگذاريم چرا كه او پولش را به بانك ما مى آورد و بانك ديگرى نرفته است. موسوى ادامه مى دهد: البته اينطور نيست كه اگر پول درشت يا پول نو نداشته باشيم به مشترى هاى ديگر ندهيم.
به اينجا كه مى رسيم مى گويم: البته مشترى هاى ثابت معمولاً شب عيد كارمندها را هم فراموش نمى كنند.
موسوى باز هم مى خندد و مى گويد: آره خب اين هم هست. موسوى شب عيد سال قبل در مجموع ۳۰۰ هزار تومان عيدى از مشترى ها گرفته است.
او مى گويد: بعضى از شعبه هاى مهم به واسطه داشتن مشترى هاى فراوان و البته قابل توجه عيدى هاى زيادى مى گيرند مثلاً سال قبل يكى از دوستانم دو ميليون و نيم عيدى گرفت.
بعد اضافه مى كند: البته پرداخت چنين مبالغى با ميل و علاقه مشترى ها صورت مى گيرد چرا كه كارمند بانك يك سال تمام خدمات قابل توجه و مهمى به يك مشترى داده است و مشترى هم از اين رفتار كارمند بانك بسيار خوشحال و راضى است.
اگه دزد به سراغت بياد
ديدن فيلم هايى كه دزدها با برنامه از بانك سرقت مى كنند بسيار جذاب است و بيانگر نبوغ دزدهاست. هرچند كه در بعضى از فيلم ها دچار شكست هم مى شوند.
اما دزدهايى كه با اسلحه به بانك مى ريزند و گاهى تنهايى به سرقت مى روند فكر كنم حماقت آنها را نشان مى دهد.
درهر صورت موسوى تصور مى كند اگر دچار چنين برخوردى شود با دزد مقابله نخواهد كرد چرا كه او معتقد است بانك بايد محافظ و نگهبان داشته باشد و از طرف ديگر جانش از پول مهمتر است و نهايت اين كه قطعاً جان او براى بانك باارزش تر است. موسوى كه خوشبختانه تابحال دچار چنين برخوردى نشده است باز هم مى خندد و مى گويد: دوست دارم يك بار چنين اتفاقى را در خواب ببينم، تجربه اش در بيدارى بسيار دهشتناك است. اين كارمند جواب بانك روزانه به طور متوسط ۱۰ ميليون تا پانزده ميليون تومان پول مى شمارد و براى اين كارش كه تصور مى كند بسيار سخت است حداقل ۱۸۰ هزار تومان و با اضافه كارى حداكثر ۳۰۰ هزار تومان دريافت مى كند.
موسوى در اوقات فراغتش سينما مى رود، فوتبال بازى مى كند و به درسهاى دانشگاهش رسيدگى مى كند.
در مجموع راضى
موسوى كه كار بانك را تقريباً كارى سخت معرفى كرده در خاتمه مى گويد: با همه حرف هايى كه از دغدغه هاى اين شغل گفتم ولى معتقد هستم در مجموع شغل خوبى است. بانك تلاش مى كند تا به مشكلات كارمندان رسيدگى كند. امكانات تفريحى دارد، وام هاى نسبتاً خوبى مى دهد. محيط بانك براى كارمندان تا حدودى مناسب است و همه اينها باعث مى شود تا از شغل خودمان راضى باشيم تا آنجا كه خود من نسبت به شغل خودم تعصب دارم، البته شعبه اى كار مى كنم تعصب بيشتر دارم چرا دوستان زيادى در اينجا پيدا كرده ام.
موسوى چهار سال است كه در شعبه مشغول كار است و مى گويد رفتار خوبم باعث شده شعبه ام را عوض نكنند.
معمولاً هرچند وقت يكبار محل كار كارمندان را تغيير مى دهند و اين موضوع دلايل مختلفى دارد.
شايد ارتقا بگيرم
موسوى كه به رشته تحصيلى اش بسيار علاقه مند شده است مى گويد اگر درسم تمام شود شايد به يك شعبه ارزى منتقل شوم. مى گويد بانك ها به دو دسته ارزى و ريالى تقسيم مى شوند كه بانك هاى ارزى علاوه بر كارهاى مربوط به ريال به امور ارزى نيز مى پردازند.
صحبت با موسوى به درازا مى كشد و مجبور مى شويم از بانك خارج بشويم و او حرف هاى زيادى براى گفتن داشت! صحبت از اصطلاحات بانك، صحبت از طرز برخورد مناسب با مشترى ها، صحبت از چك هاى تقلبى و پول هاى جعلى و ...
دنبال چه مى گردى؟
من دنبال دوستى مى گردم كه سطح علمى بالايى داشته باشد.
فرزانه نيلگون
Banoo_fsh@yahoo.com
هركس ازگيلدا عباسيان ورودى سال ۷۸ رشته فيزيك دانشگاه آزاد تهران مركز خبردارد، لطفاً به من ايميل بزند.
Almenco_g@yahoo.com
اگر بگويم دنبال يك جو غيرت وتعصب مى گردم شايد بى مورد نباشد. بعد از خواندن مطالب تجارت سياه يك دختر ايرانى توسط افغانى ها كلافه شدم. دركشور ما تا كى بايد از اين مسائل باشد كه اين ها مفت و مجانى كار كنند در حالى كه كار براى كارگر ايرانى نيست؟
على احمدى
Aliahmade40@yahoo.com
دنبال دوستانى مى گردم كه به انگليسى با هم مكالمه كنيم.
شيوا
Saltygirl3@yahoo.com
دنبال كسى مى گردم كه بتواند سايتى درمورد فروش انواع مدل هواپيما يا هليكوپترهاى راديوكنترل پروازى را به من معرفى كند.
عليرضا يوسفى
alirezaoyusefi@yahoo.com
من دنبال دوستى به نام احسان حاج بابايى مى گردم كه طى سال هاى ۷۷- ۷۶ ساكن خيابان ظفر ( (رئيسى) بودند. او الآن نوزده ساله است واحتمالاً درغرب تهران مى نشيند.
aati_666@yahoo.com
من دنبال يكى از معلم هاى كلاس زبانم مى گردم . اسم ايشان خانم لبافان هست ودرحال حاضر استاد دانشگاه هستند.
احسان قراگوزلو
Ehsan_legend@ yahoo.com
من دنبال كسى مى گردم كه زمستان سال قبل درفرهنگسراى جوان ازمن يك سؤال شيمى كرد. تنها اطلاعاتى كه از او دارم اين است كه رتبه كنكور سال قبل او ۵۴۰۰۰ بود ومنزلشان حوالى اتوبان نبرد. لطفاً كمكم كنيد. خيلى برايم مهم است.
طهمورث طهورى
Tahmoores_enzo@yahoo.com
من دنبال چند هنرمند غيرحرفه اى خانم و آقا هستم براى همكارى داوطلبانه در تهيه يك كار جديد در موسيقى اصيل ايرانى Taghiasl@yahoo.com
همكلاسان دوران ابتدايى مدرسه نظامى - هدايت درسال ۱۳۵۳.
آموزگار سوم ابتدايى آقاى عزيز باباپور.
جواد جوادى فريد
javadifarid@yahoo.com
خاله معصومه! سال هاست كه نديدمت . هميشه توى خيابان هاى سارى به دنبال پيداكردن تو هستم. كاش مى ديدمت.
خواهرزاده ات برديا
Bardia.behbniafar@gmail.com
من دنبال دوستان دوران دبستانم (مدرسه نوردانش منطقه هفت) به اسم هاى مهرنازعبدلى وهستى فياض مى گردم.
سارا جهان گيرى
Sj20sh@yahoo.com
دنبال كسى مى گردم كه فتوشاپ بلد باشد ودراين زمينه من را راهنمايى كند.
ساناز
m.brokensilence@gmail.com
اسم من شهريار افضلى است. من دنبال دوستى به نام خودم يعنى شهريار افضلى مى گردم كه پانزده سال قبل درمنطقه نياوران اقامت داشتند . اسم برادر او نيز شهرام بود. ازيك دوست قديمى پيغامى براى او دارم.
Afzali925@yahoo.com
هفته هفت روزه
ملالى نيست جز غم حركت شما!
229191.jpg
سحر طلوعى
* آخى! امروز بعد از ماه ها استراحت و خواب، صبح زود از جا بلند شديد، خسته نباشيد. درس و مشق است ديگر. بخواهى نخواهى مثل آش كشك خاله به پايتان نوشته شده. اما خداوكيلى بياييد همين اول سالى تصميم بگيريد، حاصل دسترنج خودتان را استاد كنيد و مثل يك شهروند متمدن، جزوه هايتان را مرتب و منظم بنويسيد تا سر امتحان مثل مرغ پر كنده، بال بال نزنيد كه آى جزوه، آى بدبخت شدم و از اين حرف ها. در ضمن از همين الآن به فكر تعداد غيبت هايى كه مى خواهيد بكنيد، باشيد و قلق استادتان را ياد بگيريد كه آخر ترم مجبور نشويد، منت پزشك ها را بكشيد براى يك استعلاجى دو زارى!
* تا يادم نرفته بگويم فعلاً خبرى از وبا و آنفلوآنزاى مرغى نيست. ديديد سرگرمى مان تمام شد؟ حيف! تازه داشتيم عادت مى كرديم چطور مى شود از صابون استفاده كرد! مى ترسم دوباره يادمان برود وقت برگشتن از آنجا، دست هايمان را با آب و صابون بشوييم.
* از روز آخر شهريور تا ششم مهر هر سال به گوش بر و بچه هاى همسن من صداهاى آشنا و خاطره انگيزى مى رسد، مثل اين صدا: «علامتى كه هم اكنون مى شنويد، آژير قرمز است و معنا و مفهوم آن اين است كه...». كودكى ما بخصوص بچه هاى لب مرز با صداى توپ و ضدهوايى و بمب و خمپاره گذشت و البته با ترس و لرز. توى زيرزمين ها، پناهگاه ها، از اين شهر به آن شهر و... مى گويند، صدام حسين، ديوانه شده و توى زندان مدام با خودش حرف مى زند. من فكر مى كنم، يك كمى شانس آورده كه فقط ديوانه شده، يعنى كمش است، نيست؟
* راستى آخرين ساخته رخشان بنى اعتماد به تازگى اكران شده. با بازى فاطمه معتمدآريا، بهرام رادان و باران كوثرى. مدت ها بود كه معتمدآريا را نديده بوديم. مخصوصاً با اين گريم تازه و سنگين. سينمايى هاش دست به كار شوند، چرا كه آنهايى كه فيلم را ديده اند مى گويند، بازى بهرام رادان و معتمدآريا تماشايى است.
* و اينك اهم اخبار هفته:
ملالى نيست جز غم حركت شما!
اين خبر مخصوص خانم ها است. همين اولش گفتم كه نگويى: نگفتى! چهارمين دوره بازى هاى اسلامى زنان شروع شد. محض اطلاعتان عرض كنم بازى ها در تهران برگزار مى شود و كلى تيم خارجى براى شركت در مسابقات به ايران آمده. تا همين جايش به قدر كافى براى آنها كه ورزش را دنبال مى كنند تحريك كننده است. اما براى اينكه بتوانم عده بيشترى را كه اصولاً به زمين چسبيده اند و تكان نمى خورند، از جا بلند كنم و راه بيندازم، مژده مى دهم كه تماشاى بازى ها رايگان است. يعنى لازم نيست پول بدهيد و بليت بخريد. من از همين جا از همه بانوان استدعا مى كنم كمى از جايتان بلند شويد كه براى سلامتى خوب است. مسؤولان بازى ها نهايت سنگ تمام را گذاشته اند و اتوبوس هم براى حمل و نقل تماشاگران در نظر گرفته اند، پس ديگر ملالى نيست، جز غم حركت شما. باور كنيد خيلى انرژى مصرف نمى كند. راستش من ديگر نمى دانم بايد به چه زبانى حرف بزنم. باور كنيد تعداد ATPهايى كه من براى تحريك شما مى سوزانم، خيلى بيشتر از آن تعدادى است كه شما براى آمدن به سالن مسابقات مى سوزانيد!

جوان بمانيد!
يك پژوهشگر اروپايى زحمت كشيده و هفت فرمان براى جوان ماندن كشف كرده و بعد از كشف آنها را صادر نموده. در عظمت اين پژوهشگر فقط بگويم كه او رئيس مؤسسه زيست عصب شناسى كالج ترينيتى كمبريج است، (خب تعجب بس است ديگر، به اندازه كافى عظمت را درك كرديد!) اما از آنجا كه من مى دانم اگر هر هفت فرمان را يكجا به سمع و نظر شما برسانم (جمله را حال مى كنيد؟ خداوكيلى من هدر رفتم، وگرنه الآن يك مجرى تلويزيونى بودم!)، يك هو دچار غليان احساسات و هيجانات مى شويد، هر هفته يك فرمان را از جانب اين پژوهشگر عظيم برايتان صادر مى كنم:
- فرمان اول: «استفاده از رژيم غذايى خوب مثل ميوه، سبزى و ماهى».
- تفسير فرمان اول: پيشنهاد خوبى است. منتها چند اشكال جزيى دارد كه به راحتى مى توان آن را برطرف كرد. اين پژوهشگر اگر گوش به حرف مى داد و من را به عنوان مشاور خود انتخاب مى كرد، همين اشكالات جزيى هم پيش نمى آمد. و اما اشكالات؛ اولاً كه بعضى چيزها از جمله ميوه و ماهى يك مشكل عمده دارند و آن اين است كه كمى گران هستند. يعنى آدم پول اضافى ندارد بدهد پاى اين چيزها تا جوان بماند (مى خواهم جوان نماند! جوان بماند كه هى پول خرج كند؟ آدم اگر آدم باشد، جوان نمى ماند، زودتر مى ميرد تا جا براى بقيه هم باشد!) دوم از آن، اين پژوهشگر اصلاً با پديده اى به نام «وبا» آشنايى ندارد و نمى داند كه براى تقويت سبزى ها، كشاورزان ما از چه ترفند ويژه اى كه انتهاى صرفه جويى و بهره ورى است، استفاده مى كنند. (مزاياى كود انسانى در همين سبزى هاى وبا گرفته كاملاً مشخص است.) وگرنه توصيه نمى كرد براى جوان ماندن، سبزى بخوريم. تو اگر خيلى مردى، بيا از اين سبزى ها بخور ببينم تا يك دقيقه بعدت زنده مى مانى؟ حالا جوان ماندن پيشكشت!

هول نشويد! به همه مى رسد!
همين طور كه روزنامه ها را ورق مى زنم و دنبال خبر مى گردم، متوجه مى شوم كه بوى ماه مهر همه جا را برداشته. حتى خبرهايى هم كه گوشه و كنار روزنامه ها نوشته شده، بيشتر با ماه مهر و مدرسه و دانشگاه مرتبط است. باورتان نمى شود؟ پس ملاحظه بفرماييد: «استفاده از مترو براى دانشجويان، فرهنگيان و دانش آموزان، در هفته اول مهر مجانى است.» آقا حسابى اين دانشجويان و دانش آموزان جديد را تحويل مى گيرند.
زمان ما اين حرف ها نبود كه هر كس مى خواست دانشگاه برود، چشمش كور دور از جان شما، خب سوار مترو شود و برود، پولش را بدهد و برود. اصلاً ما آن موقع نمى دانستيم رايگان را با چه «گ»اى مى نوشتند! خلاصه با اين تحويل بازارى كه تازگى ها راه افتاده، من نگران سلامت دوستان هستم، مبادا هول شوند و كار دست خودشان بدهند.

سربازى Online
در يكى از روزنامه ها از زبان مدير مشمولان ستاد كل نيروهاى مسلح اعلام شده: «خدمت سربازان در محل سكونت منتفى است.» آقا اين چه حرفى است بچه مردم يك وقت خسته مى شود! واقعاً اين انصاف است پسر مردم دو سال از زندگى اش را دور از مادرش بگذراند؟ غم غربت و بى كسى به كنار، آخر خيلى سخت است آدم جوراب هايش را خودش با دستان خودش بشويد! اگر اين آقاى مدير مشمولان ستاد كل نيروهاى مسلح لطف بكند يك تجديدنظرى روى اين حرفى كه زده بكند، خيلى خوب مى شود. اصلاً ببينيد، الآن دوره، دوره كامپيوتر و اينترنت است. بياييد يك بار هم كه شده طرح خدمت سربازى Online را امتحان كنيم. كارى ندارد كه، دو سال از همه مشمولان مى خواهيم بنشينند پاى كامپيوتر و Online باشند و از همين طريق سربازى شان را بگذرانند. هم مادر مشمولان در كنارشان است، هم هزينه پادگان ها صفر مى شود، هم يك كمكى به وزارت مخابرات مى شود و از همه مهمتر از خستگى عده كثيرى جلوگيرى مى شود!

بدون شرح!
- «زن معتاد، دختر ۴ ساله اش را فروخت.»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |