|
صندلى خالى
شوهرم مى گويد زن او نيستم
|
|
|
فرزانه ۱۸ سال دارد. آنقدر زيبا هست كه خواستگاران متعدد پاشنه در خانه شان را از جا درمى آورند. حوصله شوهر كردن ندارد. دلش هنوز در پى شادمانى كردن هاى دوران كودكى و نوجوانى است، مادر اما مثل او فكر نمى كند. - فكر كردى تا هزار سال ديگر همين اندازه خوشگل مى مانى و دسته دسته برايت خواستگار مى آيد؟ نه مادر جان اين خبرها هم نيست. تا سال ديگر اگر چهار نفر به خواستگارى ات آمدند من اسم خودم را عوض مى كنم. دختر تا سنى خواهان دارد و ... فرزانه از شنيدن اين حرفها گوش هايش پر شده است. حوصله جواب دادن به مادر را ندارد هرچه مى گويد مادر براى آن پاسخى ديگر دارد براى همين هم ترجيح مى دهد كه سكوت كند. مادرش هركارى كه دوست داشته باشد، مى كند. آدمى نيست كه وقتى تصميمى گرفت به خواست كسى دست از حرفها و خواسته اش بكشد. اميرعلى ۲۵ ساله است. جوانى است سربه راه و سربه زير كه فرزانه در همان نگاه اول عاشقش مى شود. از اينكه مادرش او را براى ازدواج انتخاب كرده خوشحال است. با ديدن اميرعلى ديگر در پوست خودش نمى گنجد. شوهرى به اين خوبى و زحمتكشى عمرى را براى او تضمين مى كند. سال بعد است كه به خانه شوهر مى رود. شوهرى مهربان و فداكار و زندگى آرامى كه از بودن در آن احساس خوشبختى مى كند. با اينكه اميرعلى وضع مالى زياد خوبى ندارد ولى براى فرزانه اين زندگى خيلى رضايتبخش است. خوشحالى او وقتى بيشتر مى شود كه متوجه مى شود به زودى مادر خواهد شد. اشكان سه ساله است كه اميرعلى براثر تصادف جان مى سپارد. فرزانه به يكباره تمام زندگى اش را از دست مى دهد. مرگ شوهر او را چنان تكان مى دهد كه ديگر توان ادامه راه براى او مشكل مى شود. فرزانه به ياد روزهاى شيرين زندگى با اميرعلى، به زندگى ادامه مى دهد و پسرش را در كنار خود با عشق و محبت بزرگ مى كند. *** زندگى براى او كه زنى تنهاست به سختى مى گذرد ناچار مى شود پس از گذشت مدتى از مرگ شوهر و تمام شدن سرمايه اى كه او برايش به جاى گذاشته به سر كار برود تا هزينه زندگى اشكان و خودش را تأمين كند. فرزانه در شركتى شروع به كار مى كند. همه از كار او راضى هستند. تمام تلاشش بر اين است كه با ارائه كار خوب و رفتارى مناسب در شركت به استخدام درآيد. خودش خوب مى داند كه به چه سختى اين كار را پيدا كرده است اگر كارش را ازدست بدهد پسرش گرسنه مى ماند و زندگى اش به بن بست مى رسد. شش ماه است كه در شركت كار مى كند ولى به يكباره شركت از نظر مالى با مشكل روبرو مى شود و تعطيل مى شود. فرزانه در ميان غم و اندوه دست و پا مى زند. به هر درى مى زند تا بلكه كارى مناسب براى خود پيدا كند، اما كمتر موفق مى شود. غروب است فرزانه كه كارى مناسب براى خود نيافته ناچار مى شود تا دور خانه ها به كارگرى بپردازد براى اينكه كسى نفهمد كه در چه وضعى است هر روز صبح از خواب بيدار مى شود، به خانه هايى كه در شمال شهر است مى رود و تا غروب كار مى كند و عصر به خانه برمى گردد. آن روز غروب تازه از سر كار به خانه برگشته است. هنوز دست و صورتش را نشسته كه زنگ در خانه به صدا درمى آيد. پله هاى خانه قديمى را دو تا يكى مى كند. چادر گلدارش را در صورتش مى كشد و در را باز مى كند از ديدن آقاى فرامرزى پشت در خانه اش يكه مى خورد. آقاى فرامرزى در شركت با او همكار بوده است. - مى خواستم ببينم كار مناسبى پيدا كرده ايد يا نه؟ فرزانه به او مى گويد كه هنوز كار مناسبى پيدا نكرده است. قول و وعده هاى آقاى فرامرزى براى پيدا كردن كار براى فرزانه چند ماه طول مى كشد در اين مدت او به بهانه هاى مختلف به خانه فرزانه سر مى زند و براى اشكان اسباب بازى مى برد. محبت هايى كه او به فرزانه و اشكان مى كند، روز به روز بيشتر مى شود. - فرزانه خانم من در اين مدت به اشكان خيلى علاقه مند شده ام. شما هم زنى مهربان و مادرى فداكار هستيد. زنانى مثل شما خيلى كم پيدا مى شوند، براى همين من مى خواهم با شما ازدواج كنم... فرزانه از اين پيشنهاد يكه خورده بود. نمى توانست باور كند كه آقاى فرامرزى به او پيشنهاد ازدواج بدهد. به اميرعلى و زندگى گذشته اش كه فكر مى كرد نمى توانست كسى را به جاى او تصور كند. ولى با اين حال زندگى آنقدر براى او سخت شده بود كه قدرت ادامه راه را به اين صورت نداشت. ديگر نمى توانست اشكان را سرپرستى كند، ديگر توان ادامه زندگى را نداشت. دستش خالى و پسرش تحت فشار بود. اصرارهاى فرامرزى ادامه پيدا كرده بود. فرزانه فكر مى كرد با يك ازدواج موقت مى تواند زندگى اش را سروسامان بدهد مى تواند شرايط را براى پسرش بهتر كند. خب اين ازدواج پنهانى هم مى توانست باشد و بعد از مدتى هم وقتى كه زمان عقد موقت تمام مى شد، دوباره خودش با پسرش اشكان به زندگى ادامه مى داد. فرزانه با فرامرزى به محضر رفته بودند و به عقد موقت هم درآمده بودند. فرزانه از اينكه خيلى رسمى با او ازدواج كرده بود، احساس خشنودى مى كرد. او شرط گذاشته بود كه مرد خرجى او و بچه اش را بپردازد. مرد آنقدر وضع مالى اش خوب بود كه اين كار را بكند. چند ماهى زندگى آنها ادامه پيدا كرده بود. در اين مدت مرد به او خرجى مى داد نه آنقدر كه حال و هواى زندگى اش را كاملاً زير و رو كند، بلكه آنقدر كه تنها اموراتشان بگذرد. فرزانه به هرحال از زندگى جديد رضايتى نسبى داشت. حداقل اين بود كه ديگر نيازى به كار كردن در خانه مردم نداشت. ... چند هفته اى بود كه از مرد خانه اش خبرى نداشت. ديگر پولى در دست نداشت تا براى خانه خريد كند، چند بار با تلفن همراه شوهرش تماس گرفته بود، ولى مرد از او مى گريخت. تلاش هاى فرزانه براى تماس با شوهر چند ماه طول كشيد. بالا مرد با او حرف زده بود. - چرا اين قدر مزاحم من مى شوى؟ - اين چه حرفى است؟ من زن تو هستم. مرد خنديده بود. - زن؟ من زنى ندارم. اصلاً با اين حرفها دنبال چه هستى؟ فرزانه گريه كرده بود. - تو چند ماه است به من نفقه نداده اى؟ تو... *** مرد ازدواج شان را انكار مى كرد. زن دنبال اين بود كه هرطور شده مرد را گوشمالى بدهد. هرطور بود مى خواست از حق خودش دفاع كند.
پاسخ كارشناسى
فرحناز خسروشاهى معاون دادگاه خانواده (۱)
فصل هشتم از قانون مدنى در بيان حقوق و تكاليف زوجين نسبت به يكديگر است. در صورتى كه نكاح بين زن و مرد محيطاً واقع شود، روابط زوجين آغاز گرديده و زن و شوهر حقوق و تكاليف متقابلى نسبت به يكديگر پيدا مى نمايند. حق برخوردارى از نفقه پس از مهريه حق مالى ديگرى است كه در نكاح دائم به نفع زن و بر عهده مرد گذاشته شده است. نفقه عبارت است از مسكن و البسه و غذا و اثاث البيت كه به طور متعارف با وضعيت زن متناسب باشد و خادم در صورت عادت زن به داشتن خادم يا احتياج او به واسطه مرض يا نقصان اعضا، البته برخوردارى زن از نفقه در عقد دائم مشروط به تمكين وى مى باشد. مطابق ماده ۱۱۰۸ قانون مدنى هرگاه زن بدون مانع مشروع از اداى وظايف زوجيت امتناع كند مستحق نفقه نخواهد بود. نوع ديگر نكاح، عقد موقت مى باشد ، نكاح وقتى منقطع است كه براى مدت معينى واقع شده باشد. مهريه در عقد منقطع همانند عقد دائم پذيرفته شده و حتمى است حتى عدم وجود مهريه موجب بطلان عقد موقت است. برخلاف آن نفقه در عقد موقت به عنوان يك اصل مسلم پذيرفته نشده بلكه وفق ماده ۱۱۱۳ قانون مدنى در عقد انقطاع زن حق نفقه ندارد مگر اينكه شرط شده يا آنكه عقد مبنى بر آن جارى شده باشد. با توجه به مطالب فوق كه تنها در صورت صحت عقد منقطع و نيز با وجود (شرط نفقه، زن از حق نفقه در محدوده شرط برخوردار است. لذا اگر شرط شده كه ماهيانه مبلغ معينى وجه نقد بابت نفقه به زن پرداخت شود با استنكاف شوهر از پرداخت، زن مى تواند براى مطالبه نفقه خود اقدام قانونى نمايد. در صورتى كه يكى از زوجين (زن يا شوهر ) وقوع عقد موقت را انكار نمايند، براى اثبات عقد بايد به دادگاه مراجعه شود. در مورد سؤال اين هفته كه شوهر ، اصل وجود رابطه زوجيت را انكار و به تبع آن شرط نفقه مورد توافق را نيز قبول ندارد و اقدامى براى پرداخت نفقه نمى نمايد. در اين صورت زن بايد با دلايلى كه دردست دارد براى اثبات رابطه زوجيت و عقد واقع شده اقدام نمايد. الف ) چنانچه نكاح موقت در دفترخانه رسمى ازدواج ثبت گرديده، زن مى تواند طبق سند موجود به دادگاه مراجعه و نفقه خود را در محدوده شرط ضمنى عقد مطالبه نمايد. در اين صورت شوهر كه منكر وقوع عقد است بايد دلايل رد خود بر سند رسمى را ارائه نمايد. ب) اگر سند موجود، غيررسمى و عادى باشد زن مى تواند استناد سند مذكور به دادگاه مراجعه و «دادخواست اثبات رابطه زوجيت و تنفيذ عقدنامه عادى» را تقديم نمايد در اين صورت دادگاه با دعوت از مرد ، مراتب را بررسى وفق مقررات قانونى به تحقيق و بررسى موضوع مى پردازد و رأى مقتضى صادر مى نمايد اگر رأى به نفع زن صادر شد به تبع آن مى تواند نفقه و مهريه مورد توافق را مطالبه نمايد. ج ) چنانچه زن براى اثبات عقد موقت سندعادى هم نداشته باشد مى تواند به استناد شهودى كه شاهد عقد و يا شاهد اقرار و اعتراف مرد بر رابطه زوجيت بوده اند، دادخواست فوق الذكر را تقديم نمايد. د) اگر شاهد و يا دلايل و مدارك معتبر ديگرى بر وقوع عقد موقت نباشد زن مى تواند دادخواست خود را مطرح ، دادگاه با توجه به مقررات قانون آيين دادرسى مدنى ، مذكور در مبحث هفتم قانون آيين دادرسى مدنى با توسل به سوگند شرعى حكم قضيه را صادر نمايد. در هر صورت مطالبه نفقه و مهريه و ساير حقوقى كه در ضمن عقد به نفع يكى از زوجين ايجاد شده ، منوط به اثبات زوجيت و وقوع عقد است.
|