دوشنبه ۴ مهر ۱۳۸۴ -
Mon, Sep 26, 2005
ماجرا
۳۲۶۳
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
معماى پليسى شماره ۸۹
پاسخ معماى پليسى شب مهتابى - شماره ۸۶-
تنها دليل بازپرس شمس: در بازرسى از خانه مقتول ديده شد كه پرده هاى ضخيم و ملحفه سفيد رنگ روى پنجره ها از داخل و حصيرى از خارج خانه به طور غيرعادى پنجره ها را پوشانده است و مى تواند دليل بر بددلى غير افراطى مرد خانه باشد.
اين تصور با ادعاى «الهام» تكميل شد وقتى او گفت كه شوهرش با وجود مهربانى زياد، بد دل بود و از او خواسته بود روز و شب در خانه لباس پوشيده به تن داشته باشد و از وقوع زلزله در هراس بود.
پس «حيدر» مردى غيرتى و تعصبى بود و با اين ادعاى «الهام» در بيان جزئيات شب قتل مطابقت نداشت، مردى كه تا اين اندازه حساس باشد حتى تعصب كوركورانه نيز داشته باشد ساعت ۳ بامداد با زده شدن زنگ خانه به هيچ وجه اجازه نمى دهد همسرش به در خانه برود و خود در رختخواب بماند. حتى اگر «حيدر» خوابيده بود «الهام» با ترسى كه از او داشت حتماً اين مرد را بيدار مى كرد تا خودش به در خانه برود. پس اين زن دروغ مى گفت: خودش به درخانه رفته است و قاتل را ديده است.
معماى پليسى شماره ۸۹
بى بازگشت!
229398.jpg
* مهدى ابراهيمى

ساعت ۴ عصر سه شنبه بود در هواى خيلى گرم و آفتابى بازپرس شمس بايستى به صحنه قتل زنى جوان مى رفت كه خفه اش كرده بودند يك ساعت در ترافيك سنگين ماندن خيلى سخت بود تا اينكه وارد كوچه سوم شرقى شد، غلغله اى بود، زن و مرد و كودك دور خانه شماره ۴۵ تجمع كرده بودند.
در فاصله ۱۵ مترى محل جنايت از خودرواش پياده شد و در حاليكه پوشه سبزرنگى به دست داشت به سمت جمعيت حركت كرد وقتى از نوار حصار زرد رنگ بررسى صحنه جرم گذشت يك مرد كه كت و شلوار ديپلمات به تن داشت كروات سورمه اى رنگى زده بود و بسيار آراسته  بود جلوى او ايستاد. خيلى عصبى به نظر مى رسيد و با التماس خواست قاتل خواهرش پيدا شود.
بازپرس وارد آپارتمان سه طبقه تك واحدى كه فقط در طبقه دوم ساكن بودند و دو طبقه ديگر خالى بود، شد. از پله ها بالا رفت و به همه جاى ساختمان با چشمانى جست وجوگرانه نگاهى انداخت، چيزى نبود تا اينكه به در خانه زن جوان رسيد، يك در چوبى بسيار شيك به رنگ فندقى، قفل هاى آن را وارسى كرد سالم بودند و هيچ آثارى از شكستگى وجود نداشت پس بايستى دنبال يك قاتل آشنا بود.
در داخل خانه هر جا سر برمى گرداند به هم ريختگى مى ديد، كمد ديوارى، كشوهاى دراور و حتى خوراكى هاى داخل يخچال در آشپزخانه نيز به هم ريخته بود.
خانه حدود ۲۵۰ متر مساحت داشت و به محض ورود به آن در برابر هال پذيرايى بسيار شيكى قرار مى گرفتى، مبل هاى استيل و يك ميز ناهار خورى بسيار گرانقيمت، ظاهر بسيار زيبايى به آن مى دادند، دكورهاى شيشه اى با آكواريومى كه پراز ماهى هاى رنگارنگ داخل آن بود، با وجود به هم ريختگى نشان از سليقه ساكنان آنجا مى داد.
در راهرويى كه در ضلع شرقى پذيرايى قرار داشت همهمه اى بود و مشخص مى كرد مأموران زيادى بالاى سر جسد هستند به سمت راهرو حركت كرد و انتهاى آن در يكى از اتاق ها باز بود و دوربين فيلمبردارى تشخيص هويت با پروژكتور زردرنگش ديده مى شد.
داخل اتاق رفت جسد يك زن به صورت طاقباز كف اتاق خواب روبروى ميز آرايش افتاده بود و كف از دهان و بينى اش بيرون زده بود و زبانش بين دندان ها قفل شده بود، ديگر هيچ آثارى روى جسد كه دچار خونريزى شده باشد وجود نداشت.
مقتول كه دختر ۳۲ ساله اى به نام ژيلا بود غافلگير شده بود چرا كه هيچ آثارى از دفاع وجود نداشت زير ناخن هاى زن جوان چيزى نبود كه نشان دهد ژيلا وقتى با قاتل روبرو شده است به سمت او حمله كرده و احتمالاً او را چنگ زده است.
ژيلا لباس ميهمانى به تن داشت. بازپرس وقتى از پزشك جنايى شنيد جز خفگى علت ديگرى براى مرگ زن جوان نيست از سروان پويايى خواست اگر اطلاعاتى از چگونگى قتل دارد در اختيارش قرار دهد و از او شنيد كه ژيلا يك ازدواج ناموفق داشته است و با مرگ پدر و مادرش در جاده چالوس او و تنها برادرش در اين ساختمان كه متعلق به آنان است زندگى مى كردند.
سهيل برادر مقتول بود. هنوز ازدواج نكرده بود و در بانك كار مى كرد، بازپرس شنيد كه برادر ژيلا وقتى از سر كار به خانه شان برگشته است و با اين جسد روبرو شده خيلى سريع پليس را در جريان قرار داده است.
پس قاتل با اطلاع از اينكه ژيلا در خانه تنها است به آنجا آمده و در غياب سهيل خواهر او را كشته است. به هم ريختگى اثاثيه نيز مشخص مى كرد كه قاتل به دنبال چيز خاصى بوده است. هيچ سرقتى رخ نداده بود و حتى در جعبه جواهرات با وجود اينكه طلا ها بيرون از آن ريخته شده بود هيچ آثارى از سرقت جواهرات نبود.
بازپرس شمس متوجه شد كه چيزى در صحنه قتل نمانده كه نيازى به بررسى بيشتر داشته باشد، بايستى «سهيل» را مى ديد و از او بازجويى مى كرد به خاطر همين در اتاق مطالعه خواهر و برادر كه در ۵۰ مترى محل وقوع قتل بود پشت ميز تحرير نشست و خواست برادر ژيلا براى بازجويى به آن اتاق راهنمايى شود.
وقتى سهيل روبروى بازپرس ايستاد، چشمهايش از فرط گريه سرخ شده بود. او با بغض حرف مى زد و با شنيدن اسم خواهرش سرش را با ناراحتى به اطراف تكان مى داد.
* تو تنها برادر ژيلا هستى؟
- من و او تنها بچه هاى خانواده مان بوديم، خواهرم دو سال پيش ازدواج كرد و در عقد بود كه پدر و مادرم عمرشان را دادند به شما، چون دامادمان در مراسم سوگوارى كوتاهى كرد بين من و او اختلاف به وجود آمد، روز هفتم بود كه من و شوهر خواهرم با هم كتك كارى كرديم ديگر جايى براى او در زندگى ژيلا نبود. خواهرم پذيرفت طلاق بگيرد و اين كار را كرد.
* كى طلاق گرفت؟
- اگر دامادمان، مهريه ۴۰ ميليون تومانى را بپردازد كار تمام است اما با مرگ خواهرم همه چيز به هم ريخت. او مى داند من هيچ گاه سراغش نخواهم رفت، دامادمان هميشه مى گفت چون با «ژيلا» زندگى نكرده است حتى حاضر نيست نيمى از مهريه را بدهد در حاليكه روز عقد شرايطى كه در عقدنامه نوشته شده بود چيز ديگرى است و «ژيلا» حتى حق طلاق داشت و در مورد مهريه تأكيد شده بود در هر صورت بايستى پرداخت شود.
* پس هنوز طلاق نگرفته اند؟
- آخرين مرحله اش را طى مى كرد الآن مازيار راحت شد ديگر تحت فشار نيست.
* مازيار به خانه تان مى آمد؟
- فكر نكنم اما بعضى مواقع ژيلا مى گفت كه او به خانه آمده است و گاهى نيز زير پاى خواهرم مى نشست تا از طلاق چشم پوشى كند اما ژيلا نمى پذيرفت.
* ممكن است در غياب تو خواهرت به مازيار اجازه بدهد تا به داخل خانه بيايد؟
- اگر به خانه مان مى آمد ايرادى نداشت هنوز خطبه طلاق جارى نشده بود كه نامحرم باشد، يادم است يكبار او به داخل خانه مان آمد مدتى ژيلا آن مسأله را پنهان كرد اما وقتى پى برد من فهميده ام عذرخواهى كرد كه من به او گفتم هيچ ايرادى ندارد چون هنوز همسرش بود و خواستم فقط مراقب اين رفت و آمدها باشد.
* چرا بايستى مراقب باشد؟
- مازيار از دست من و ژيلا كينه به دل دارد، مى ترسيدم ضربه بزند يا لحظه اى با عصبانيت خواهرم را ضرب و شتم كند.
* مازيار چه كاره است؟
- او مهندس يك رشته فيزيكى است، نمى دانم دقيقاً چيست؟ ظاهرى خوب دارد اما از باطن او بايستى حذر كرد.
* آخرين بار كى ژيلا را ديدى؟
- امروز صبح مقدارى دير به بانك رفتم، حدود ساعت ۱۰ بود كه سركار رسيدم آخرين بار قبل از ترك خانه بود كه ژيلا را ديدم، صبحانه را با هم خورديم.
* چرا دير به سركارت رفتى؟
- او كلى سفارش داشت چون ميهمان خانه يكى از دوستانم بوديم، ژيلا از من خواست به جاى رفتن به سركار صبح به خشكشويى بروم لباس هاى ميهمانى اش را بگيرم، بعد ليستى داد تا لوازم آرايش و اينجور چيزها را بخرم من نيز همين كار را كردم و به بانك رفتم اى كاش نمى رفتم و امروز را مرخصى مى گرفتم.
* ژيلا هيچ نگرانى اى نداشت؟
- اصلاً ، او سرحال بود و حتى به شوخى گفت كه امشب در ميهمانى حتماً يك شوهر خوب گير مى آورد و من با خنده از خانه خارج شدم.
* مازيار با خواهرت تماس داشت؟
- روز قبل تماس گرفته بود او با توجه به ادعايى كه در دادگاه مطرح كرده بود از دست ژيلا كلافه بود.
* ادعايش چه بود؟
- او مى گفت نيمى از مهريه را به خواهرم داده است و حتى مدرك در اين خصوص دارد كه در اختيار ژيلا است اما خواهرم نمى پذيرفت.
* مازيار راست مى گفت؟
- اين مورد را نمى دانم، ژيلا حتى در جواب دادن به من طفره مى رفت البته خواهرم مدتى پيش خودروى پژويى خريده بود كه تصور مى كنم دامادمان راست مى گفت اما هيچ گاه مدرك مورد نظر او را نديده ام.
* مازيار تهديدى كرده بود؟
- چند بارى گفته بود كه حالت را مى گيرم! چيز ديگرى در ميان نبود!
* از بانك با خانه تماس نداشتى؟
- چون دير به آنجا رفته بودم كارهايم عقب افتاده بود. سرگرم آن شدم و جالب اين كه «ژيلا» نيز با من تماس نگرفت تا اينكه از سر كار به خانه برگشتم.
* چه ساعتى به خانه برگشتى؟
- مثل هميشه بود. فكر مى كنم ۱۰ دقيقه قبل از اينكه به پليس زنگ بزنم ، وقتى داخل خانه شدم با بهم ريختگى اثاثيه فهميدم كه اتفاق بدى افتاده است با فرياد ژيلا را صدا زدم وقتى خبرى از او نشد تعجب كردم چون قرار بود به ميهمانى دوستانم در چالوس برويم فرصتى نداشتيم، به محض بازگشت از اداره بايستى راه مى افتاديم، به همه اتاق ها سرك كشيدم تا اينكه جسد ژيلا را در اتاق خوابش ديدم و به سمت خيابان دويدم.
* به نظرت چه كسى مى تواند قاتل باشد؟
- نمى دانم، ژيلا با هيچ كس اختلافى نداشت جز مازيار، ممكن است زير سر او باشد. البته دامادمان شخصيت اجتماعى خوبى دارد شايد تصميم قتل آنى بوده چون با وجود اختلافاتى كه با مازيار داشتم او را آدم مثبتى مى ديدم.
بازپرس شمس در اين بازجويى چنين تصور كرد كه هيچ كس جز مازيار نمى توانست به راحتى وارد خانه ژيلا شود و بهم ريختگى اثاثيه مى تواند براى جست وجوى مدرك در پرداخت نيمى از مهريه بوده باشد.
خانه «مازيار» در قيطريه بود، بازپرس شمس به همراه سروان خانه اين خواهر و برادر را ترك كردند. مردم هنوز دور ساختمان حلقه زده بودند و مأموران در حال انتقال جسد ژيلا داخل آمبولانس پزشكى قانونى بودند.
ساعت ۷ عصر بود كه به در خانه مازيار رسيدند خودروى پرايدى كه سهيل آن را متعلق به دامادشان مى دانست در حياط ساختمان كه حصار نرده اى داشت ديده مى شد. زنگ طبقه پنجم را زدند و خود مازيار بود كه در را بروى آنان باز كرد.
وقتى مازيار روبروى بازپرس و سروان قرار گرفت رو به سهيل كرد و گفت: «بالاخره حكم جلب من را گرفتى!» برادر ژيلا به گريه افتاد و گفت: «نامرد اگر تو خواهرم را كشتى واقعيت را بگو!؟»
مازيار تعجب كرد: «مگر ژيلا كشته شده است همين ديشب بود كه براى من خط و نشان مى كشيد، تصادف كرده!!!»
بازپرس شمس وقتى وارد خانه شد روى مبل راحتى نشست و از مازيار خواست به جاى پرسيدن سؤال ، جوابى براى پرسش هاى او پيدا كند:
* آخرين بار كى با ژيلا برخورد داشتى؟
- دو روز پيش در دادگاه خانواده همديگر را ديديم و ديشب به من زنگ زد و مهريه اش را خواست، هر چه گفتم كه نيمى از آن را داده ام و سندش دست خودش است خنديد و گفت: ديگر نيست؟!
* صبح امروز كجا بودى؟
- در خانه بودم، تنهاى تنها! راستش را بخواهيد ژيلا را دوست داشتم و نمى خواستم طلاقش بدهم. امروز چون شنيدم ژيلا به ميهمانى مى رود و مى خواهد در آنجا با مردى قرار ازدواج بگذارد حال و حوصله نداشتم و نمى توانستم سر كار بروم.
بازپرس انگار حرف هاى مازيار را نمى شنيد احساسش به او مى گفت مهندس جوان نمى تواند قاتل باشد البته بى انگيزه نيز نبود.
* تو ديشب حرفى به ژيلا نزدى؟
- خواهش كردم به زندگى با من ادامه دهد او نيز گريه كرد همين!
وقتى مازيار در برابر بازپرس به گريه افتاد، به او دلدارى داد و گفت كه حتماً ژيلا او را دوست داشته است و به خاطر همين علاقه به تو و زندگى با تو بود كه به قتل رسيده است، سپس رو به سهيل كرد و گفت: «تو فتنه گرى كرده اى و وقتى ديده اى خواهرت مى خواهد به زندگى با مازيار ادامه دهد او را با عصبانيت خفه كرده اى؟!
هنوز برادر ژيلا حرفى نزده بود كه بازپرس شمس تنها دليلش را گفت كه نمى شد آن را منكر شد. سهيل به گريه افتاد و گفت: «نمى خواستم او را بكشم. ژيلا خواهر نازنينى بود. وقتى ديدم او مى خواهد با مازيار زندگى كند با او دعوا كردم و در يك لحظه خفه اش كردم، ژيلا تصور مى كرد شوخى مى كنم و تا آخرين لحظه لبخند به لب داشت و من مى دانستم او ديگر بازگشتى نخواهد داشت.
***
خوانندگان گرامى با اشاره به تنها يك دليل بازپرس شمس مى توانيد در مسابقه معماى پليسى روزنامه ايران شركت كنيد، پاسخ هايتان را به صندوق پستى روزنامه ايران پست كنيد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |