دوشنبه ۴ مهر ۱۳۸۴ -
Mon, Sep 26, 2005
فرهنگ و انديشه
۳۲۶۳
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
RSS
ميزگرد ارزيابى انتقادى فرهنگ ايرانيان
بخش سوم وپايانى
ميزگرد ارزيابى انتقادى فرهنگ ايرانيان
فرهنگ ايرانى روى خط دگرگونى
بخش سوم وپايانى
229392.jpg
حامد فولادوند:يكى از نويسندگان ايرانى سالها پيش در مقاله اى، غرب و شرق را مقايسه مى كند و مى نويسد برخلاف غرب كه در آن عقده اديپوس ( اسطوره پدركشى) وجود دارد، در ايران عقده رستم (اسطوره پسركشى) داريم. در اين زمينه آقاى غلامحسين ساعدى هم مقاله اى نگاشته بودند. حال سؤال من اين است كه آيا واقعاً چنين موضوعى مطرح است؟ چرا اين عقده رستم يا پدر سالارى را در زمينه هاى مختلف در تاريخ ايران شاهد هستيم.
خسرو خاور: بله، شما درست فرموديد و چنين پديده اى درغرب مطرح بوده است. در اسطوره هاى غربى وقتى اديپوس پدرش را مى كشد سپس نابينا مى شود و زندگى سخت و تيره اى پيدا مى كند. اما در اسطوره ايرانى رستم پسرش، سهراب، را مى كشد و بعدها اين مسأله را فراموش مى كند و در تاريخ اسطوره ايران به عنوان يك قهرمان مطرح مى شود.
نظام پدرسالارى، نظامى است كه در غالب جوامع دنيا وجود داشته است و هنوز هم وجود دارد اما ما هيچ گاه جامعه مادر سالار نداشته ايم. اما «مادر خطى» بدين معنا كه عمو يا دايى نقش پدر را بازى مى كند داشته ايم  اين اما مادر، هيچ گاه در هيچ جامعه اى و در هيچ دوره اى نقش محورى نداشته است.
در زمان فرويد، در اكثر جوامع غربى نظام پدر سالارى قوى اى حاكم بود. به همين دليل بسيارى از تئورى هاى فرويد در مورد زن و مرد به زير سؤال رفته است چرا كه معتقد هستند او با ديدى پدر سالارانه و مرد محور به اين قضايا پرداخته است.
بنابراين صحيح تر است كه ما در مورد درجه پدرسالارى در جوامع صحبت كنيم و نه اينكه آيا پدر سالارى بوده يا نه؟ چون در جوامع سنتى مادر سالارى و خواهر سالارى و پسر سالارى و ... وجود نداشته است و اين يك پديده جديدى است كه پسران يعنى نسل جوان قدرت را در دست مى گيرند و پدران را كنار مى گذارند.
هيچ گاه در دنيا پدران تا به اين اندازه عمر نكرده و در عين حال تا اين حد خيلى زود به حاشيه رانده نشدند.
به عقيده من هرچند كه اين حالت هاى دوگانه اديپ صولت و رستم صولت به درك قضيه كمك مى كند اما در عين حال باعث مى شود كه ما بسيارى از مسائل غامض و پيچيده را با حالتى دوقطبى شده بنگريم و به عمق قضيه نظر نكنيم.
در نسل دوم و سوم ايران كه نسل بعد از انقلاب هستند تحولى اساسى رخ داده است. همچنين خانواده هاى ما نيز متحول شده اند. رابطه عاطفى بين پدر و فرزند كاملاً عوض شده است. رابطه اى كه پدر دربالا و فرزند در پايين قرار داشت امروزه زير سؤال رفته است. در نظام خانواده در ايران نوعى انقلاب صامت رخ داده است و اين انقلاب صامت ابعاد بسيار گسترده اى دارد.
اين تحولات در نظام عاطفى و حتى جنسى ابعاد وسيعى دارند كه در آينده در زمينه هاى سياسى، فرهنگى و اجتماعى و اقتصادى نقش بنيادين خواهند داشت و اين امر، پدرسالارى را به اشكال مختلف به زير سؤال خواهد برد. يكى از اين ابعاد در رابطه با علم است . امروزه بالاى ۵۰ درصد از زنان و دختران تحصيلات عالى دارند. يا در بعد اقتصادى، اكثر زنان برابر با مردان در بيرون از خانه كار مى كنند و همپايه آنان در آمد دارند و وقتى قوه اقتصادى زنان جزو لاينفك زندگى اقتصادى خانواده شد ديگر نمى توان با او مثل گذشته برخورد كرد و ديگر به سختى زير سلطه قرارمى گيرند. در گذشته فضاى مرد در بيرون و فضاى زن در درون بود و حتى ساختار معمارى ما اين وضعيت را نشان مى داد كه اكثر خانه ها داراى اندرونى و بيرونى بودند اما امروز اين چندگانگى فضا كه قبلاً اين امر را ميسر مى كرد كه پدرسالارى به لحاظ جغرافيايى هم حيطه خود را داشته باشد وجود ندارد.
شايگان: در خصوص اين مسأله بهترين نمونه، انقلاب ايران بود كه انقلابى پدر سالارانه بود.
به عقيده من دو مسأله باعث شد كه در دنياى امروز مسأله پدر سالارى تا حدودى متزلزل شود؛ يكى فمينيسم و ديگرى اكولوژى است كه با هم مربوط هستند. چرا كه در اكولوژى بحث بر سر طبيعت است و زن هم طبيعت است.
در جامعه اى كه پايه هاى پدرسالارى سست مى شود متعاقب آن فرزندسالارى به وجود مى آيد يعنى «بچه ها بيش از پيش حرفه اى و والدين آماتور مى شوند!»
عزت الله فولادوند: افسانه اديپوس آنطور كه فرويد از آن برداشت مى كند درست نيست. يونانيان از اين افسانه دو چيز را مدنظر داشتند يكى دست تقدير است كه هرگونه بشر تدبير كند بازتقدير برآن چيرگى دارد و ديگر اين كه دانستن هر حقيقتى براى بشر مفيد نيست. البته برداشت فرويد در قرن بيستم، چيز ديگرى بود و او به مسأله پدركشى اشاره كرد.
در مورد مسأله پدركشى مى توان گفت كه از قديم تعبيرى وجود داشت و آن اينكه پيشرفت با كشتن پدرها صورت مى گيرد (البته در معناى مجازى آن). چرا كه پدر مساوى است با تكرار، تقليد، گذشته نگرى و خاطره و ياد ولى فرزند برابر است با نوآورى، ابداع، جسارت و آينده كه دريچه اى به روى آينده مى گشايد.
در دنياى امروز جوانان تغييرات شگرفى پيدا كرده اند. امروزه كارى كه به طور عادت و از سر وظيفه انجام شود، ارزش و ارج خود را از دست داده است و در دنياى مدرن انسان بايد نوآور باشد و ابداع و ابتكار به خرج دهد و گرنه يك حسابدار يا نقشه بردار مى شود كه تنها گذشته را ترسيم مى كند. امروزه ارج و مزد نام به كسى تعلق مى گيرد كه نوآور است يا به بيانى ديگر فرزند است نه پدر.
در داستان «دن كيشوت» كه يكى از سرنمونه هاى ادبيات دوران مدرن است، دن كيشوت شايد گرفتار وهم و تخيل باشد ولى پيوسته مى خواهد به عالم بالا برسد و در مقابل او «سانچوپانزا» است كه به دن كيشوت مرتب تذكر مى دهد كه پاهايت را روى زمين بگذار چرا كه نمى توان از واقعيت زندگى غافل شد.
در حالى كه اكنون جهان تغيير كرده است و مى خواهد واقعيت را در آينده جست وجو كند. هگل مى گويد كه «انسان تنها موجودى است كه راضى نيست كه خود باشد». و امروزه اين امرحاكم بر دنيا شده است. همان چيزى كه سنت گرايان و پدرسالاران با آن مبارزه مى كنندو يقيناً در اين مبارزه شكست خواهندخورد چرا كه جهان تغيير كرده است و اين بايد براى جوانان مايه دلخوشى باشدكه آينده از آن آنان است.
كتاب انديشه
229380.jpg
پيامدهاى مدرنيت

* آنتونى گيدنز
* ترجمه محسن ثلاثى
* نشر مركز
«مدرنيت» به شيوه هايى از زندگى يا سازمان اجتماعى مربوط مى شود كه از سده هفدهم به بعد در اروپا به وجود آمد و به تدريج ابعاد جهانى پيدا كرد. اين تعريف، مدرنيت را به يك دوره زمانى و يك جايگاه جغرافيايى اوليه مربوط مى سازد در حالى كه عمده شاخصه هاى آن را سربسته باقى مى گذارد.
آنتونى گيدنز، جامعه شناس نامى معاصر، دركتاب «پيامدهاى مدرنيت» به تحليلى فرهنگى و معرفت شناختى از مدرنيت مى پردازد و تعبيرى جديد و تأمل برانگيز از تحولات نهادى همراه با مدرنيته عرضه مى كند. گيدنز معتقد است كه ما هنوز پا به دوران پسامدرن نگذاشته ايم بلكه دوران متأخر مدرنيته را سپرى مى كنيم كه در آن پيامدهاى مدرنيته فراگيرتر و ريشه اى تر و بنيادين تر شده است عواملى چون تباهى محيط زيست، تهديدات قدرت نظامى و تسليحاتى، رشد و بسط توتاليتاريسم و حقير شدن كار صنعتى و ... كه گيدنز اينها را از پيامدهاى مدرنيته برمى شمارد و بر اين باور است كه براى فرا رفتن از اينها و گذار به عصر پسا مدرن مى بايست در ساختار سازمان هاى اجتماعى و فرهنگى مسلط عصر مدرن دگرگونى اساسى ايجاد كرد.
اثر حاضر در ۶ فصل تدوين و تنظيم شده است كه از جمله مباحث طرح شده در آن مى توان به اين عناوين اشاره كرد: انقطاع هاى مدرنيت، جامعه شناسى و مدرنيت، بازانديشى در مدرنيت، ابعاد نهادى مدرنيت، اعتماد و مدرنيت، دوره پيش از مدرن و دوره مدرن، مخاطره و خطر در جهان مدرن، پديده شناسى مدرنيت، آيا مدرنيت يك طرح غربى است؟ و ...
229383.jpg
پاپ و مرد مرتد

مايكل وايت
ترجمه فروغ پور ياورى
انتشارات روشنگران و مطالعات زنان
جوردانو برونو، مردى بود كه در مقابل دادگاه تفتيش عقايد روم ايستادگى كرد.
مايكل وايت در اين اثر، روايتگر زندگى و مرگ جوردانو برونو، كشيش روشنفكر و حقيقت جويى است كه در زير شكنجه هاى سخت تا آخرين لحظه مقاومت كرد و تسليم نشد. وايت، با بينشى روشنفكرانه و روانشناسانه و در عين حال با قلمى طنزآميز، تقابل انديشه را با بى خردى نشان مى دهد. او در اين كتاب با تجزيه و تحليل استوار و مستدل و بررسى علمى به روايت زندگى و مرگ رزمنده اى بى سلاح در تقابل با بى خردى و تعصبات كور خشكه مقدسان مى پردازد و نشان مى دهد كه چگونه كسانى كه به دروغ خود را «مردان خدا» مى ناميدند هنگامى كه منافع مالى شان به مخاطره افتاد پا بر سر حقيقت عيان گذاشتند و به مرگ مردى فرمان دادند كه جز حقيقت نگفت.
اين اثر زندگى واقعى مردى است كه در مقابل دادگاه تفتيش عقايد روم ايستادگى كرد تا حقيقت چگونه زيستن را از واقعيت زنده بودن به هر قيمت تفكيك كند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |