سه شنبه ۵ مهر ۱۳۸۴ -
Tue, Sep 27, 2005
ديپلماتيك
۳۲۶۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
رأى مثبت نروژى ها به  انديشه هاى اقتصادى چپ
حسن بنانج
درست چهار روز پس از آنكه سازمان ملل متحد، كشور نروژ را براى پنجمين سال متوالى به عنوان بهترين كشور جهان براى زندگى معرفى كرد، مردم اين كشور به پاى صندوق هاى رأى رفته و صلاحيت چپ گرايان را براى قرارگرفتن در رأس قدرت تأييد كردند. انتخاب «برنامه توسعه سازمان ملل» (unod) هرچند كه مى توانست براى حزب حاكم نروژ به عنوان يك امتياز در مقابل مهمترين رقيب دولت در انتخابات پارلمانى ۱۲ سپتامبر به حساب آيد، اما ائتلاف «قرمز - سبز» به رهبرى حزب كارگر اين كشور، در نهايت، گوى سبقت را ربود و با پيروزى در اين انتخابات به مصداقى بارز براى احياى تفكرات چپ در اروپا تبديل شد.
«يل ماگنه بوندويك» نخست وزير نروژ پيش از انتخابات بارها از عقب افتادن دولت خود نسبت به رقيب در نظرسنجى ها ناليده بود. وى گفته بود اين يك تناقض است كه حزب حاكم در نظرسنجى ها از اصلى ترين رقيب خود عقب تر باشد، اما در بررسى هاى unod، نروژ از سال ۲۰۰۱- از هنگام روى كار آمدن دولت كنونى - به طور پياپى ، جايگاه اول رده بندى را درميان بهترين كشورهاى دنيا براى خود حفظ كرده بود. با توجه به فضاى انتخاباتى نروژ، اگر اشاره به اين واقعيت را برنامه اى تبليغاتى تلقى كنيم، ولى دست كم، با توجه به آمارهاى موجود نمى توانيم از كنار شاخص هاى منحصر به فرد اقتصادى و اجتماعى نروژ بى اعتنا بگذريم. براساس اين آمارها، انتظار مى رود كه نروژ در سال جارى ميلادى ، يك رشد ۳‎/۷۵ درصدى در اقتصاد را به ثبت برساند. دراين كشور اروپايى همچنين نرخ بهره، رقم ۲ درصدى را نشان داده است و با توجه به تورم سالانه
۱‎/۱درصدى بايد گفت كه در نروژ تقريباً تورم وجود ندارد. نرخ بيكارى نيز در پايين ترين سطح ممكن يعنى ۳‎/۷ درصد قرار دارد.
اما در انتخابات اخير نروژ، شاخص هاى ديگرى نيز مطرح بود كه رأى دهندگان اين كشور را براى تأييد دوباره دولت حاكم بركشورشان دچار ترديد مى كرد. «جنيز استولتنبرگ» ، رهبر حزب كارگر نروژ در شعارهاى انتخاباتى خود بر روى دو نكته نيز تأكيد داشت. وى وعده داده بود كه علاوه برخارج كردن نيروهاى نظامى نروژ از عراق، هزينه بيشترى را براى ارائه خدمات عمومى از جمله رفاه و بهداشت در نظر خواهد گرفت.
با توجه به اينكه نروژ سومين صادركننده نفت خام پس از عربستان و روسيه محسوب شده و همچنين دومين جايگاه در ميان اصلى ترين توليدكنندگان گاز طبيعى در جهان بعد از انگلستان را به خود اختصاص داده، بديهى است كه بخش عمده اين هزينه از محل فروش اين دو محصول تأمين خواهد شد. برخى از كارشناسان اقتصادى دنيا كه تحولات اخير نروژ را به دليل تأثيرگذارى آنها بر قيمت كنونى نفت پيگيرى مى كردند، پيش بينى كردند كه در صورت به قدرت رسيدن احزاب مخالف دولت در نروژ، يعنى ائتلاف چپ به رهبرى وزير كار سابق، احتمالاً بايد شاهد تغيير سياست موجود درمورد چگونگى هزينه درآمدهاى نفتى اين كشور بود. تاكنون درآمد نفتى نروژ در صندوقى ويژه ذخيره مى شد تا براى نسل هاى آينده سرمايه گذارى شود و گفته مى شود كه اين صندوق هم اكنون ۱۸۰ ميليارد دلار ذخيره دارد . به نظر مى رسد كه دولت آينده نروژ دست كم به منظور محقق كردن شعارهاى انتخاباتى خود استفاده از بخشى از اين درآمد را در دستور كار قرار دهد. در حالى كه ائتلاف راست حاكم براين باور است كه هزينه كردن درآمدهاى نفتى براى امور اجتماعى نوعى سوءمديريت در زمينه سرمايه هاى ملى است ، اما احزاب پيروز در انتخابات اخير نروژ معتقدند كه ذخيره كل درآمد نفتى به منظور سرمايه گذارى موجب بهبود وضع صاحبان سرمايه خواهد شد.
اكنون به نظر مى رسد كه نروژى ها نيز با چنين رويكردى موافق باشند. يكى از اصلى ترين دلايل اين تمايل، بالارفتن قيمت جهانى نفت است. براساس برآوردهاى رسمى ، نروژ در سال جارى ميلادى ۲۲۹ ميليون كرون معادل ۳۶ ميليارد دلار مازاد بودجه خواهد داشت. كشور نروژ از اين نظر شبيه ساير كشورهاى اروپايى نيست. در حالى كه هم اكنون دولت هاى عضو اتحاديه اروپا نظير آلمان و پرتغال به منظور غلبه كردن با كمبود بودجه سالانه اين اتحاديه در تلاش هستند تا هزينه هاى جارى خود را كاهش دهند، نروژ به عنوان دومين كشور ثروتمند اروپا از نظر درآمد سرانه هرگز اين نوع فشارها را برخود نخواهد پسنديد.
از سوى ديگر، حزب كارگر نروژ به توسعه استخراج نفت دراين كشور چشم دوخته و معتقد است كه با توجه به عطش فزاينده بازارهاى نفت و گاز جهان بايد ظرفيت هاى دست نخورده نروژ دراين زمينه به فعليت برسند. از نظر حزب استولتنبرگ، درياى «بارنتس» در شمال نروژ داراى منابع نفت سرشارى است كه استخراج آنها بايد در دستور كار قرار گيرد. حزب ميانه روستايى كه يكى از شركاى ائتلاف پيروز در انتخابات اخير نروژ به حساب مى آيد، به شرط عدم آلودگى استخراج نفت براى محيط زيست با چنين رويكردى موافق است. اين درحالى است كه متحدان سوسياليست چپ حزب كارگر نروژ تأكيد دارند كه اين اقدام مطلقاً براى محيط زيست خطرناك است و هيچگاه نبايد محقق شود. اما به هرحال ، صنعت نفت نروژ با توجه به كاهش بازدهى حوزه هاى نفتى جنوب اين كشور در درياى شمال به منابع جديدى چشم دوخته است و به نظر مى رسد كه اين سياست در نهايت اعضاى غير موافق ائتلاف قرمز - سبز را با خود همراه خواهد كرد.
از سوى ديگر ، حزب كارگر براستفاده بيشتر از منابع گاز نروژ صحه گذاشته است. اين كشور هم اكنون ۱۵ درصد از گاز مصرفى اروپا را تأمين مى كند. درحالى كه سوسياليست ها دراين مورد نيز بر موضع مشابه خود در زمينه توسعه منابع نفتى پافشارى مى كنند، اما با توجه به طرح هاى غيرقابل بازگشت نروژى ها براى كاهش وابستگى به سوخت هاى هيدروژنى در توليد الكتريسته ، انتظار مى رود كه اين اختلاف نظر نيز در نهايت به نفع حزب كارگر رقم بخورد و توسعه صنعت گاز نروژ در دستور كار دولت آينده اين كشور قرار گيرد.
استولتنبرگ در يك مصاحبه تلويزيونى گفته بود: «شكاف بر سر موضوعاتى نظير درياى بارنتس و منابع گازى نروژ ميان اعضاى ائتلاف پيروز در انتخابات وجود داشته است ، اما ما هميشه از آنها آگاهى داشته ايم.» اين اظهارات بدان معنا است كه چنين شكاف هايى نمى تواند در آينده چندان نگران كننده تلقى شوند، هرچند كه اين اولين ائتلاف حزب كارگر با ساير احزاب از زمان جنگ جهانى دوم در نروژ محسوب مى شود. به هرحال ، با توجه به وجود دغدغه هاى ديگرى در ميان افكار عمومى نروژ به نظر مى رسد كه تفاوت ديدگاههاى اين چنينى است كه در كوتاه مدت چندان جدى نباشد.
نروژى ها بيشتر نشان داده اند كه خود را تافته اى جدابافته از ساير اروپايى ها مى دانند. موقعيت منحصر به فرد اقتصادى نروژ در اروپا عمده ترين دليل وجود چنين رويكردى است . رأى دهندگان نروژى در سالهاى ۱۹۷۲ و ۱۹۹۴ مخالفت خود را براى پيوستن كشورشان به اتحاديه اروپا ابراز داشته اند. به نظر مى رسد كه اين مخالفت بيشتر از اين نشأت مى گيرد كه مردم نروژ تمايل ندارند خود را در مشكلات ناآشنايى كه ساير اروپاييان از ناحيه اقتصادهاى خود متحمل مى شوند، سهيم بدانند. دولت كنونى نروژ كه از سال ۲۰۰۱ در اين كشور روى كار آمده تاكنون عملكرد مثبتى از خود برجاى گذاشته است ، اما نروژى ها در انتخابات اخير نشان دادند كه به اين قانع نيستند و به جاى دلسوزى بيش از حد براى نسل هاى آينده نروژ خواستار تضمين هايى عملى تر براى حفظ موقعيت اقتصادى و رفاه اجتماعى فعلى خود هستند. مردم نروژ با انتخاب خود تأكيد كردند كه با وجود سهيم بودن با نظر ساير اروپاييان در مورد جنگ عراق و لزوم عدم همصدايى با آمريكا در اين زمينه ، همچنان به قانون رايج عدم سنخيت رايج ديدگاهها در اروپا پايبندندو بيش از همه نگران اوضاع داخلى كشورشان هستند، هرچند كه تحقق شعارهاى دولت آينده، تورم بيشتر را در نروژ در پى داشته باشند.
سيندى شيهان
نمادى از قدرت مردم
229602.jpg
منبع: سايت وقايع فلسطين 
ترجمه : فاطمه موثق نژاد
«آنچه در مجموع به قصه سيندى شيهان قدرت مى بخشد، آن است كه وى به بخشى از جامعه تعلق دارد كه مشخصه آن «معمولى» بودن است و معنى آن عبارت است از آن كه پيامد هيچ چيز اعم از مسائل سياسى ياغيره دامنگير وى نمى شود. اما او يك زن و يك مادر است و همين، يك پيام قدرتمند در ابعاد يك انقلاب است».
نوشته «رمزى بارود»
هفته نام «العالم»

«سيندى شيهان» مادر دردمند پسرى ۲۴ ساله به نام «كيزى» است كه تنها چند روز پس از الحاق به واحد خود در عراق كشته شد؛ زنى معمولى با قدرت تحمل غيرمعمولى. شيهان در ماه ژوئن ۲۰۰۴ ، يعنى دو ماه پس از مرگ نا بهنگام پسرش، به اميد يافتن پاسخى براى سؤال هاى هولناك خودبه ديدن پرزيدنت «جورج دبليو بوش» رفت. پس از ديدارى نااميد كننده، برديدارى دوباره پاى فشرد تا اين سؤال ساده، اما جانكاه و كاملاً مهم خود را مطرح نمايد كه: «پسر من چرا كشته شد؟»
مى توان پيش بينى كرد كه اين سؤال توسط هزاران خانواده اندوهگين آمريكايى و در حقيقت، ميليون ها آمريكايى كه بسيارى از آنها سرانجام متوجه عدم صداقت بوش و بيهودگى جنگ بى هدف وى شده اند، مطرح شده است. يك نظرسنجى از سوى «سى ان ان» - «يواس اى تو دى» كه در هفتم ماه آگوست ۲۰۰۵ انجام شد، نشان داد كه ۵۴ درصد مردم آمريكا احساس مى كنند كه دولت  آمريكا در اعزام سرباز به عراق «دچار اشتباه شده است».
اما متفاوت با ميليون ها مخالف خاموش و شايد بى توجه، شيهان، اين مادر ۴۸ ساله كه متحمل رنجى غيرقابل وصف شده است، تصميم گرفت به عنوان اعتراض نزديك مزرعه بوش در «كرافورد» تگزاس چادر بزند. ابتدا كاخ سفيد به كلى آن را ناديده گرفت و تنها به پاسخ هايى نظير اين كه بوش به «كمپ كيزى» نخواهد آمد، بسنده كرد.
هنگامى كه سرانجام شيهان، ماجراى خود را به وسايل ارتباط جمعى كشاند، توجه بوش جلب شد و او چند تن از مقامات رسمى خود را فرستاد تا با لفاظى هاى تو خالى بيشتر، مادر دردمند را آرام كنند.
مادر اما از ترك آنجا خوددارى كرد. پافشارى وى توجه مردم سراسر مملكت را به خود جلب كردو شعله هاى آن به سرعت از مرز جريان اصلى رسانه ها فراتر رفت. توجيه گران جناح راست، بى درنگ و به شدت سعى كردند از طريق رسانه ها، حكايتى را كه خود به خود از سوى يك زن معمولى پديد آمده بود، كنترل كنند؛ حكايتى كه بى وقفه، هدف و يا فقدان هدف را در مرگ پسرش به چالش مى طلبيد.
در حالى كه استنباط كليشه اى از نقش رسانه ها در ايالات متحده آن است كه آنها تريبون كنندگانى عادل هستند، اما حقيقت تأسف بار و البته نه چندان عجيب، آن است كه جريان اصلى رسانه ها همواره جريانى يك طرفه، جنجالى و دلال جنگ بوده است كه در خدمت سياستمداران و دلالانى هستند كه همواره در قراردادهاى غيراخلاقى با يكديگر متحد مى شوند. آنها همچنين تصوير نامناسبى از مردم آمريكا ارائه داده اند، به گونه اى كه آنها را به عنوان مردمى غيرمنطقى كه كوركورانه «پشت سر و در حمايت» رئيس جمهور، سربازان ، «آمريكايى هاى مطلوب» ، و از اين قبيل، قدم بر مى دارند، معرفى كرده اند و اين حاكى از آن است كه ارزش هاى وحشتناكى كه افكار ايديولوگ هاى بوش را شكل مى دهد، آمال آمريكايى هاى معمولى را نيز در هر كجا تحت تأثير قرار مى داده است.
در هر حال، به طور ناگهانى چهره روحبخش شيهان، موج پرتلاطمى بوجود آورده كه نه تنها سخنورى هاى اغوا كننده صاحب نظران حامى مداخله نظامى در رسانه هاى ما را كاملاً به چالش كشيده است، بلكه در حقيقت ، يك جنبش ضد جنگ را احيا كرده است كه عدم حضور آن سبب شده بود تا در مورد جنگ سؤال نشود.
اما در حالى كه برخى از قهرمانان جنبش هاى ضد جنگ توانايى بيان صريح راهكارهاى قاطع و سرنوشت ساز براى خاتمه جنگ عراق را ندارند، اين زن معمولى ، با يك چادر كوچك، چند ساندويچ و يك گوشى تلفن، ثابت كرده است كه مصمم تر از گروه هاى ضدجنگ است كه ادعاى داشتن دهها هزار عضو را دارند.
وى در شانزدهم ماه آگوست به خبرنگاران گفت: «ما در آنجا هستيم، اما بايد آنجا را ترك كنيم». وى اين ادعا را كه «رها كردن عراق در هرج و مرج» گزينه اى نادرست است، زير سؤال برد. بنا بر اعلام سايت اينترنتى «سالون» ، وى اظهار داشت كه: «ما بايد به مردم عراق اجازه دهيم امور خود را به دست بگيرند. حضور آمريكا، منشأ همه خشونت ها در آنجاست». او گفت: بوش مسؤول مرگ پسرش است و اضافه كرد: «من با بوش به عنوان كسى كه پسرم را كشته است، خصومتى ندارم».
آنچه كه در مجموع به قصه سيندى شيهان قدرت مى بخشد، آن است كه وى به بخشى از جامعه تعلق دارد كه مشخصه آن «معمولى» بودن است و معنى آن عبارت است از آن كه پيامد هيچ چيز اعم از مسائل سياسى يا غيره دامنگير وى نمى شود. اما او يك زن و يك مادر است و همين، يك پيام قدرتمند در ابعاد يك انقلاب است.
به زنان، به غلط به عنوان بازيگران نقش دوم براى شكل دادن به آنچه كه جامعه شناسان به آن لقب «حوزه اجتماعى» داده اند، نگريسته شده است.
برخى معتقدند تاريخ مدرن آمريكا به ويژه، و غرب به طور كلى، توسط مردان نوشته شده است. بنابراين آنان تاريخى را شرح داده اند كه در آن، امكان ناديده انگاشتن زن وجود داشته است. زن ها تنها موضوع بحث هاى خاص بوده اند و نقش آنان در سياست ،مذهب يا رسانه نقشى درجه دو بوده كه كم و بيش توسط مردان تعريف شده است. اما يكبار ديگر، مردم معمولى و به ويژه زنان ، خط بطلانى بر اينگونه مباحث كشيدند.
ايستادگى محكم و سازش ناپذير شيهان، اين ديدگاه را تغيير داد. حضور او به تنهايى، نيرو و اتحادى دوباره و نيز انگيزه اى به جنبش ضد جنگ بخشيده است (همانگونه كه خيلى ها بيش ازمن نيز گفته اند) ؛ اما چيزى كه به نظر من مهمتر است، آن كه وى سبب شد تا نقشى متفاوت از آن نقش تاريخى كه تاكنون براى يك طبقه از انسان ها تعريف شده بود و آنها را به هيچ مى انگاشت، ارائه شود، يعنى نقشى نامناسب به عنوان زنان معمولى درمحيط هاى معمولى.
در هر حال، اما من در تعريفى از شرايط شيهان هيچ چيز «معمولى» نيافتم. او به طبقه برگزيدگان تعلق ندارد، چنين آرزويى نيز ندارد و مايل به حفظ شرايط معمولى خود است، اما خواسته يا ناخواسته ، تعريفى دوباره از آن شرايط به ظاهر بى خطر ارائه داده است.
اما شيهان تنها آمريكايى معمولى نيست كه در مقابل جنگ ايستاده است. در سراسر آمريكا و جهان، ميليون ها نفر از مردم با چيزى كه انتظار مى رفت چنين مردى در آن هم صدا باشند، مخالفت كرده اند.
اما در اين عصر دموكراسى طبقاتى كه در آن تنها پول، سياست وقدرت تعيين كننده است، فرياد آن ميليون ها نفر بى پاسخ مانده است.
و در حالى كه چند تن حاكم، همراه با حاميان داوطلب خود و يا طرفدارانى كه شستشوى مغزى داده شده اند، هدف وبهاى جنگ را ديكته مى كنند، تنها مردم نه چندان مهم و معمولى مثل پسر شيهان در نهايت، بهاى آن را مى پردازند و قربانى مى شوند.
چالش مادر با پرزيدنت بوش براى فرستادن دخترانش به جنگ شوم عراق،آنگونه كه به نظر مى رسد، از بيگانگان الهام گرفته نشده است.
سرانجام ، با وجود ارزش زياد ساعاتى كه در مخالفت صرف شد، شيهان چادر خود را جمع خواهد كرد و به خانه باز خواهد گشت. بر طبل جنگ همچنان كوبيده خواهد شد، گرچه جريان اصلى رسانه ها و تحليلگران بى طرف، براى مدتى ديگر به آن خواهند پرداخت. اما اميد مى رود كه قدرت مردم معمولى كه به دليل تلاش هاى سيندى شيهان جانى تازه گرفته است، همواره انگيزه اى براى امثال وى باشد، زيرا فقدان چنين قدرتى است كه سرنوشت بشريت را به دست تعداد معدودى مى سپارد كه به نظر مى رسد نسبت به سرنوشت مردم معمولى، شيهان و خسران غيرقابل جبران وى كاملاً بى تفاوت باشند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |