چهارشنبه ۶ مهر ۱۳۸۴ -
Wed, Sep 28, 2005
زنان
۳۲۶۵
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
سهم زنان از كار در اجتماع
229725.jpg
فهيمه خضرحيدرى

اگرچه در نقش هاى مربوط به زنان و مردان تفاوت هاى چشمگيرى در فرهنگ هاى مختلف وجود دارد، مشخصاً جامعه اى كه زنان آن قدرتمندتر از مردان باشند وجود ندارد. زنان در همه جا با پرورش كودكان، نگهدارى و اداره خانه سروكار دارند، درحالى كه فعاليت هاى سياسى و نظامى آشكارا مردانه است. در هيچ جاى دنيا مردان مسؤوليتى اساسى براى پرورش كودكان ندارند. در جوامع صنعتى البته تقسيم كار ميان زن و مرد كمتر از جوامع غيرصنعتى مشخص و آشكار است، اما شمار مردان در همه قلمروهاى قدرت و نفوذ هنوز از زنان بيشتر است. از طرفى زنان ناگزير از پرداختن به فعاليت هاى خانگى نيز هستند. مردان به علت نيروى برتر فيزيكى يا توانايى هاى فكرى خاصى بر زنان مسلط نيستند، بلكه به اين علت بر آنها تفوق يافته اند كه، پيش از به وجود آمدن كنترل مواليد، زنان اسير ساختمانِ بيولوژيكى خود بودند. باردارى پى درپى و مراقبت مستمر از كودكان آنان را براى تأمين معيشت به مردان وابسته مى كرد. اما امروز كه درصد قابل توجهى از زنان متأهلِ صاحب فرزند داراى شغل هستند چطور؟ جايگاه زنان امروز چه فرصت هايى را در اختيار آنان مى گذارد و چه نقش هايى را براى آنها تعيين مى كند؟!
خسته و عصبى است. با حركات تند دست و صورت و با لحنى گزنده و اعتراض آميز حرف مى زند و مى گويد: ديگر از اين زندگى به تنگ آمده است.
چرا تا اين ساعت شب كار مى كنيد؟ نمى توانيد طورى برنامه ريزى كنيد كه كمى زودتر به خانه برويد؟
معلوم است كه نمى شود! وگرنه كدام زنِى است كه نخواهد سر خانه و زندگى اش باشد. منِ بيچاره از ساعت ۸ صبح تا ۳ بعدازظهر در يك آژانس مسكن كار مى كنم و با هزار جور آدم سروكله مى زنم. از ۳ بعدازظهر تا ۹ شب هم در داروخانه كار مى كنم، قسمت لوازم بهداشتى - آرايشى. سواد درست و حسابى هم كه ندارم، كار بهترى به من نمى دهند. ساعت ۹ از داروخانه بيرون مى آيم و در اين ترافيك تا برسم خانه ساعت ۱۰ ، ۱۰‎/۵ است. ديگر جنازه ام مى رسد خانه، و تازه اين اول كار است. چون حالا تازه بايد شام شب و ناهار فردا را درست كنم، ظرف ها را بشويم، خانه را مرتب كنم و شب ديروقت خسته و كوفته با اعصاب به هم ريخته به رختخواب بروم و بخوابم. مى دانيد خانم، من نمى خوابم كه استراحت كرده باشم، مى خوابم فقط براى اينكه دوباره فردا صبح بيدار شوم و مشغول كار بشوم!
همسرتان چه نقشى در اين ميان دارد؟
شوهرم آخرين بارى كه افتاد زندان حكم ابد خورده بود، ولى تقاضاى فرجام كرديم و بالاخره بعد از ۳ سال كه در زندان بود، آزاد شد كه كاش نمى شد. در آن سه سال و تمام سال هاى ديگرى كه در زندان بود، خيلى راحت تر بودم. حداقل دلم نمى سوخت، مى گفتم زندان است. البته خدايى اش قبلاً باز بهتر بود. نه اينكه اخلاقش بهتر باشد، نه، هميشه دستِ بزن داشته و دارد، هميشه عصبى بوده و هست. توى اين سال ها هزار بلا سرم آورده. ولى حداقل قديم ها يك غيرتى داشت. وقتى كه بود، زندگى را مى چرخاند. وقتى هم كه نبود، من و بچه ها خانه پدرم بوديم. ولى حالا انگار ديگر بى خيالِ همه چيز شده، غيرت و اين حرف ها را هم گذاشته كنار. قبلاً نمى گذاشت من پايم را از خانه بيرون بگذارم. من هم مى ترسيدم، و هميشه توى خانه بودم، جامعه را نمى شناختم... ولى حالا براى او اصلا ً مهم نيست كه من صبح مى روم و شب برمى گردم و حرف هركس و ناكسى را تحمل مى كنم.
يعنى همسرتان حالا كه آزاد شده كار نمى كند؟
اخلاق ندارد. هرجا مى رود سرِ ماه دعوا مى كند و صاحبكار هم اخراجش مى كند. با هيچ كس نمى سازد. آن سنى كه بايد شاگردى مى كرد، نكرد. حالا بايد اوستا باشد كه نيست و بايد زيردست كار كند. هر زمان يك كارى مى كند؛ از بنايى و سيمان كارى گرفته تا مسافركشى و پيك موتورى. نمى شود روى كارش حساب كرد. يك روز كار دارد، ده روز بيكار است، ولى صاحبخانه كه اين حرف ها حالى اش نيست. تازه پول سيگارش را هم من بايد بدهم.
چطور شد كه مشغول به كار شديد؟
آخرين بارى كه افتاد زندان، ديگر دو تا دخترم بزرگ شده بودند، نمى شد برگردم خانه پدرم. تازه آنها هم خودشان هزار جور مشكل دارند. يك خانه كوچك رهن كردم و با كمك اطرافيان كار پيدا كردم. تازه آرامش به زندگى ام برگشته بود. كار مى كردم و زندگى بچه هايم را اداره مى كردم. در زندان كه بود تهديد مى كرد چون كار مى كنم و خانه گرفته ام، اگر بيرون بيايد مرا مى كشد، ولى وقتى كه آمد انگار بدش نيامد كه همه بار زندگى را من به دوش بكشم.
*
در جامعه ايرانى، عمدتاً مرد نقش اصلى را در تأمين اقتصاد خانواده داشته است. چه در عرف و چه در قوانين مدنى، اين مردها هستند كه «نان آور» خانه تلقى مى شوند. به زعم برخى حقوقدانان و قانونگذاران، حتى بحث نفقه، مهريه و اختلاف ارثيه زن و مرد نيز ريشه در گردانندگى اقتصادى مرد دارد. جامعه نيز با پذيرش عمومى اين موضوع جايگاه مالى زن و مرد را در خانواده تعريف كرده و تا جايى پيش رفته كه رياست مرد بر خانواده و حتى كل نظام مردسالارى را معلولِ نقش محوريِ مرد در اقتصاد خانواده و چرخه توليد دانسته است.
ولى واقعيت اين است كه، به رغمِ وجود چنين تفكرى، با كمى دقت در اطراف خود، خانواده هاى زيادى را مى بينيم كه جايگاه مالى زن و مرد در آنها از شكل سنتى خود خارج شده است! اما بايد ديد كه گذر از سنت و رسيدن به نيمه  راه مدرنيته و در نتيجه جابه جايى نقش ها چگونه شكل گرفته و چه مسيرى را طى كرده است و آيا اصولا ً نقش ها صرفاً جا به جا يا متحول شده اند يا نقشى تازه هم به ديگر نقش هاى زنان اضافه و بار جديدى بر دوش آنان گذاشته شده است؟
دكتر شهلا اعزازى، جامعه شناس، در اين باره مى گويد: «شرايط امروز جامعه ما به گونه اى است كه، خوب يا بد، ديگر فقط درآمد يك نفر براى اداره زندگى كفايت نمى كند، پس شرايطى كه قبلاً وجود داشته و در نتيجه آن چنين تعريف شده بوده كه مرد بيرون كار مى كند و زن هم صرفاً خانه را اداره مى كند اكنون به هم خورده است. براى برخوردارى از يك زندگى استاندارد كه پوشاك و خوراك و تفريح و فراغت و آموزش و مهمانى و سفر و خيلى از نيازهاى ديگر را دربر بگيرد، ناگزير زنان هم بايد در تأمين منابع مالى براى خانواده بكوشند. و اين البته پديده جديدى نيست. هميشه زنان كار مى كردند. منتها شايد نوع كار و نحوه نگرش به آن فرق مى كرده است. زنان قالى مى بافتند، در مزارع كشاورزى و دامپرورى مى كردند و خيلى كارهاى ديگر...»
خانم خ. مى گويد: «خوب، اين يك توانايى است كه در من هست و ممكن است در شوهر من به صورت ضعيف ترى وجود داشته باشد. بنابراين اگر درآمد من بيشتر از شوهرم است، نبايد تحقيرش كنم!»
اما همه موارد هم به اين شكل پيش نمى رود. زن جوانى كه مرا در محل كارش پذيرفت هر روز از ساعت ۹ صبح كارش را شروع مى كند. البته از ساعت ۶ يا ۷ صبح بيدار است و مشغول انجام دادن كارهاى خانه و تهيه غذاست. كارش سنگين است و پرمسؤوليت. مدير بازرگانى يك مؤسسه فرهنگى است و با ارباب رجوع هاى بسيارى سروكار دارد. چهره اش جوان و زيبا ولى به شدت خسته است. به خاطر تلفن هاى پشت سر هم عذرخواهى مى كند و مى گويد كارش را دوست دارد ولى معلوم نيست تا كى بتواند اين طور ادامه بدهد. «در اينجا، خيلى روى كار من حساب مى كنند. من هم خوب از پَس همه چيز برآمده ام، ولى كار سنگينى است و ارتباط هاى گسترده اى مى طلبد. خودش به تنهايى به اندازه پنج تا شغل ديگر انرژى مى بَرد. بخصوص كه اين تنها كارِ من نيست... طرح ها و كارهاى سفارشى اى هم دارم كه معمولا ً تا ديروقت شب در خانه روى آنها كار مى كنم...»
چه چيزى باعث شده كه شما فكر كنيد لازم است تا شب ديروقت اين طورى كار كنيد؟
گفتم كه من عاشق كار كردن هستم، اما خوب، به هرحال بايد زندگى مان را هم اداره كنيم. شوهرم درآمد ناچيزى دارد، خيلى كمتر از من. اگر بخواهيم فقط به آن اكتفا كنيم حتى اجاره خانه را هم نمى توانيم بپردازيم. اهل اينكه بگردد و كار بهترى پيدا كند يا تلاش بيشترى بكند هم نيست. من كار كردن را دوست دارم. اگر بيكار باشم افسردگى مى گيرم. ولى فكر مى كنم از اين اخلاقِ من در زندگى خانوادگى ام سوء استفاده شده است.
وقتى ازدواج مى كرد فقط ۲۳ سال داشت. بزرگ ترها دوستانه در گوشش گفتند: «يا كارَت را بگذار كنار يا هيچ پولى از خودت توى خانه نياور! مردها وقتى بفهمند كمك دارند يا كسى هست كه بار مسؤوليت را به دوش مى كشد، خيالشان راحت مى شود و ديگر زير بار مسؤوليت زندگى نمى روند...»
ولى او اين طور فكر نمى كرد. از نظر او زن و مردى كه با هم زندگى خانوادگى تشكيل مى دهند نقشى مساوى در اداره اين زندگى دارند و هيچ معنى ندارد كه مرد از صبح تا شب كار كند و زن و بچه هايش صرفاً مصرف كننده باشند!
مى گويد: «من اصلا ً اهل اين حرف ها نبودم، ولى فهميدم كه انگار ديگران بد هم نمى گفتند! ناگهان احساس كردم همه چيز روى دوش من افتاده. من و شوهرم هر دو ساعت ۱۰ شب مى رسيم خانه. من تازه بايد مشغول تهيه شام و كارهاى خانه بشوم ولى او دراز مى كشد جلو تلويزيون يا روزنامه ورزشى مى خواند و منتظر شام مى ماند. بعد هم مى خوابد، ولى من همچنان تا ديروقت كار مى كنم.»
*
دكتر فريدون بدره اى، روان پزشك، مى گويد: «اصولا ً در كشور ما آن نوع ازدواج هاى همدلانه و متكى بر شناخت كامل، آگاهى و انتخاب كه در جوامع مدرن رايج است وجود ندارد و آنچه هست كاريكاتورى از روابط خانوادگى است كه نمونه خوبش را در سريال هاى خانوادگى صدا و سيما مى بينيم؛ همان روابط مضحك و همان دغدغه ها و درگيرى ها. اگر ازدواج همدلانه باشد، اصلا ً بحث اينكه من پول بيشترى خرج كردم يا تو، يا من بيشتر از تو كار مى كنم مطرح نخواهد بود. چون در اين صورت زن و مرد هر دو خودشان را در اختيار خانواده مى گذارند.»
تقسيم كار خانگى
زنانى كه از نظر اقتصادى موفق اند ناچارند خود را با دنيايى هماهنگ كنند كه احساس مى كنند به آن تعلق ندارند. پژوهشگران جامعه شناسى، چون مارگارت هنيگ و آن  ژاردن، مدير زن را با كسى مقايسه كرده اند كه براى اقامتى طولانى به يك كشور خارجى مى رود. لازم است اين شخص راهنما و نقشه خوبى همراه داشته باشد و قوانين ساكنان محلى را رعايت كند. حتى «شوك فرهنگى» نيز تا اندازه اى اجتناب ناپذير است. واقعيت اين است بيگانه اى كه در يك كشور خارجى اقامت مى كند هرگز به طور كامل پذيرفته نمى شود! اما هنيگ و ژاردن پيش بينى مى كنند كه زنان در درازمدت مى توانند بر نظام ارزشى مردانه اثر تعديل كننده اى به جاى بگذارند و مسؤوليت هاى خانوادگى و ضروريات كارى را با يكديگر هماهنگ كنند.
دكتر اعزازى مى گويد: «مشكل اصلى زنان كار كردن در محيط اجتماعى نيست. مشكل از اينجا شروع مى شود كه امروزه يك تقسيم كار نه چندان درست پيش  آمده. به اين صورت كه اداره امور داخل خانه صرفاً وظيفه زنان است. در چنين شرايطى مرد بيرون از خانه كار مى كند ولى درآمدش كافى نيست، پس زن هم كار مى كند. اما معمولا ً مرد كمكى به اداره امور منزل نمى كند. تصور عمومى و خانوادگى هم در مورد كار كردن زن اين است كه زنى كه كار مى كند خودش دوست دارد كار كند و ظاهراً روى درآمدى كه او كسب مى كند و اتفاقاً مؤثر هم هست اصلا ً حساب نمى شود. به اين ترتيب زنان شاغل فشار مضاعفى را تحمل مى كنند، چون ساعت كار بيرون هم به ساعت كار خانه اضافه مى شود و نتيجه آن مى شود كه زنان عملا ً دو برابر شوهرانشان كار مى كنند و از دو طرف تحت فشارند!»
البته زنانى هم هستند كه با خيال راحت و بدون استرس و تحمل فشارهاى مضاعف به  كار خود در بيرون خانه مشغول اند. خانم ك. مى گويد: «در محيط كارم با شوهرم آشنا شدم. او حجم كار و ساعت كارى مرا خوب مى دانست. مى دانست كه آشپزى ام خوب نيست يا ممكن است زمانى انجام دادن وظيفه شغلى ام خيلى برايم مهم تر از گردگيرى اتاقم باشد. بعد از ازدواج هم شرايطم را به همين صورت پذيرفت و در نتيجه نقش ها تثبيت شد.»
چطور، يعنى شما اصلا ً كارى به كار امور خانه نداريد؟
راه حل ما براى انجام شدن كارهاى خانه  و لطمه نخوردن به مسائل خانوادگى و داشتن تغذيه سالم و اينكه هر شب به رستوران نرويم، اين بود كه از يك خدمتكار كمك بگيريم. خانمى كه سه روز در هفته مى آيد و همه كارهاى خانه را از اتوكشى و آشپزى و نظافت انجام مى دهد و حتى براى ميز شاممان گل تازه مى خرد و مى رود. اين طورى كار خانه مختل نمى شود، ما هم هر دو به كارهايمان مى رسيم. وقتى هم كه خسته به خانه برمى گرديم فرصت كافى براى استراحت داريم.
شما بچه نداريد؟
نه، ولى اگر هم داشته باشيم مى توانم برايش پرستار بگيرم. به هرحال نسلى از ما زنان وارد بازار كار شديم و البته قدمتش به صد سال هم نمى رسد، براى متفاوت بودن و به  دست آوردن امتيازهايى كه پيش از اين نداشتيم بايد هزينه بپردازيم.
شوهر شما از نظر شغلى چه موقعيتى دارد؟
شوهرم محل كار ثابتى ندارد، پروژه اى كار مى كند. در بسيارى از موارد اطلاعات و تجربه اش بيشتر از مدير پروژه است و در نتيجه حاضر نمى شود زير دست كسى كار كند كه از خودش پايين تر است. اوايل پيشنهاد كار زياد داشت ولى عملا ً قراردادى بسته نمى شد و بار مالى خانواده بردوش من بود. خيلى با او صحبت كردم و سعى كردم متقاعدش كنم كه بعضى وقت ها براى داشتن مشاركت كامل در زندگى زناشويى فداكارى لازم است. البته بايد بگويم كه من هم قبل از ازدواج شرايط كارى او را مى دانستم و خبر داشتم كه در فاصله بين دو پروژه كارى اش بايد آماده پذيرش مسؤوليت مالى خانه باشم.
بله، سعى كرديم با شناخت كامل و درست اين توافق ايجاد شود. به نظرم نبايد قول هاى بيجا داد. موقع قول دادن بايد بدانيم كه چه مى گوييم و چه مى كنيم. اغلب، ما زن ها هم مشكلاتى داريم. من خيلى از خانم ها را ديده ام كه نه تخصصى دارند، نه آينده نگرى، اما همه چيز را با هم مى خواهند: غذاى تازه، انرژى كافى براى بچه ها و شوهرشان، خانه، ماشين، حقوق بالا، پس انداز و خلاصه همه چيز با هم. اگر كمى توقعاتمان را تنظيم كنيم، فشارهاى كمترى را متحمل مى شويم.
*
دكتر اعزازى به نسل جوان زن و شوهرها اميد بيشترى دارد. به نظر او، مشاركت كامل در امور زندگى در ميان زوج هاى جوان بيشتر ديده مى شود و مردهاى جوان درك بيشترى نسبت به همسرشان از خود نشان مى دهند و همكارى بيشترى مى كنند.
دكتر موسى غنى نژاد، اقتصاددان، نيز در اين باره مى گويد: «چنين مشكلاتى با صدور بخشنامه و قانون و تصميمات دولت حل نمى شود. در اين زمينه بايد كار فرهنگى كرد. بايد براى آقايان و حتى خود خانم ها اين موضوع جا بيفتد كه كارِ خانه به اندازه كار بيرون ارزش دارد و وقت و انرژى مى گيرد و از خانمى كه در جامعه فعال است نبايد انتظار داشت كه كار خانه را هم به تنهايى و تمام و كمال انجام دهد. نوعى تشريك مساعى بايد بين زن و مرد به وجود بيايد و براى رسيدن به اين هدف بايد فرهنگسازى بشود. ولى باز هم تأكيد مى كنم كه خانم ها خودشان هم بايد به اين اعتقاد برسند كه كارشان ارزش دارد. من حتى خانم هاى تحصيل كرده اى را ديده ام كه آقايان را منبع درآمد مى دانند و از طرف ديگر شعار برابرى حقوق زن و مرد مى دهند؛ اين نوعى تناقض و آشفتگى فكرى است! مضافاً اينكه به نظرم لازم نيست شما زياد هم دنبال راه حل باشيد. راه حل خودش خودش را نشان مى دهد. به قول معروف "واقعيت ها سرسخت اند!" و خودشان را تحميل مى كنند. هرچه زنان بيشتر در جامعه فعال باشند، ناگزير شرايط برابرى حقوق نيز بيشتر فراهم مى شود، و فرهنگ خانواده و به تبع آن فرهنگ جامعه نيز عوض مى شود.»
واقعيت اين است كه هرچند جنبش زنان تا اندازه اى بر نگرش هاى مردان نسبت به كار در درون و بيرون خانه تأثير داشته است، اما حتى مردانِ تأثيرگرفته نيز هنوز معيارهاى قديمى مردانه را حفظ كرده اند.
دكتر بدره اى خانواده را به منظومه اى تشبيه مى كند كه اجزاى تشكيل دهنده آن كنش و واكنش دوسويه يا چندسويه اى بر هم دارند و تأكيد مى كند: «هدف اين منظومه بايد روشن باشد. اهداف خانوادگى نبايد به  خاطر اهداف فردى تحت الشعاع قرار بگيرد. اگر در خانواده اى زن و مرد اهداف فردى خود را مقدم بر هدف مشترك خانوادگى بدانند، آن خانواده محكوم به شكست است. در اين صورت زن و مرد تبديل به دو رقيب مى شوند كه مى خواهند ميدان را از هم بگيرند و متأسفانه بايد گفت رقابت هاى خواهر و برادريِ زمان كودكى شان را با خود به زندگى بزرگسالى و خانوادگى خود آورده اند.»
خانم خ. با طلبكارى حسابگرانه در مناسبات زناشويى مخالف است و زندگى مشترك را نوعى توافق مى داند كه در حالت ايده آل هر دو طرف بايد در گرداندن چرخ زندگى سهيم باشند: «فكر ما در تعامل با جريانات جامعه مى تواند جريان ساز باشد. اگر با شيوه تفكر پدرسالارانه و قيم مآبى مردان مخالفيم، اگر نمى پذيريم كه مرد قوى تر از زن است يا زن«جنس دوم» است، بايد اين را عملا ً در مناسبات شخصى مان نشان بدهيم. البته قرار نيست كه مرد تن پرور بشود، ولى اگر شغلش را از دست داد يا موقتاً نمى توانست مولد باشد بايد شرايط را درك كرد.»
در مقابل زنانى هستند كه نگاه و تجربه هايشان با نگاه خانم خ. متفاوت است. بعضى زنان كار كردنشان را عامل تنبلى شوهرشان مى دانند. خانمى كه سال هاى سال است كار مى كند مى گويد: «حالا در ۴۸ سالگى متأسفم از اينكه بايد به شما بگويم خيلى خسته و فرسوده ام، احساس مى كنم خيلى زود پير شدم، خيلى مايه گذاشتم و انرژى و استعدادهايم هدر رفته. البته همچنان به حضور فعال زنان در جامعه معتقدم. هنوز به آرمان هاى زمان جوانى ام معتقدم، ولى فكر مى كنم آرمان هاى آدم در عمل دچار مشكل مى شوند. شايد اگر از اول مى دانستم كار كردن من چه تأثيرى در روند كلى زندگى ام و روحيه شوهرم خواهد داشت، طور ديگرى عمل مى كردم تا شايد او هم تلاش بيشترى كند.»
دكتر اعزازى مى گويد: «مسأله اينجاست كه زن ها معمولا ً پولشان را خرج چيزهاى مصرفيِ بى دوام مى كنند، ولى مردها اغلب كالاهاى مصرفيِ بادوام مى خرند، خانه، ماشين و... بعد هم موقع جدايى يا هروقت ديگر قانونى نيست كه از زنان دفاع كند. هرچند شرايطى ضمن عقد هست كه قسمتى از اين مسائل را حل مى كند.»
البته در اين ميان گاه تجربه هاى متفاوتى هم به چشم مى خورد. مثل خانم ميانسالى كه مدير يك مؤسسه فرهنگيِ موفق است و درآمد حاصل از كارش را در حساب بانكى اش پس انداز مى كند. او مى گويد: «من سال هاست دارم كارم مى كنم، ولى هرگز پولم را در خانه خرج نكرده ام. هر ماه حقوقم را در حساب پس اندازم مى ريزم. اداره زندگى  وظيفه شوهرم است و البته او هم به بهترين شكل از پس اين كار برمى آيد. او براى اينكه ما زندگى خوب و مرفهى داشته باشيم خيلى تلاش مى كند و واقعاً كمبودى نداريم.»
و شما هم اصلا ً علتى براى مشاركت در مسائل مالى خانواده نمى بينيد؟
نه،البته اين طور نيست. اگر لازم بشود من هم همه پس اندازم را در خانه خرج خواهم كرد، ولى فكر مى كنم اين روش من باعث شده كه شوهرم اصلا ً چشم اميد به من نداشته باشد و در نتيجه واقعاً تلاش كند. از وقتى كه مشغول به  كار شدم، به همسرم گفتم: «تو فكر كن كه من اصلا ً كار نمى كنم.» حالا هم اگر از او بپرسيد مى گويد: «خانم من، همسرى نمونه، مادرى فداكار و زنى باارزش است!»
زنان خانه دار همواره هزينه پيشرفت شغلى همسرانشان را پرداخت كرده اند. عموماً ادراك مردانه چنين است كه براى كارمندان زن، كار در مرتبه دوم بعد از بچه دار شدن قرار دارد.
علاوه بر اينكه در بيشتر موارد زنان شاغل عمدتاً در مشاغلى معمولى با دستمزد كم متمركز شده اند، دگرگونى در سازماندهى اشتغال و تصور قالبى از نقش جنسيتى به اين امر كمك كرده است. البته در اين اواخر زنان به مشاغلى كه به عنوان «مشاغل مردان» تعريف شده هجوم آورده اند، اما تاكنون فقط به ميزان محدودى به اين مشاغل دست يافته اند. با وجود اينكه، در ،۱۹۸۴ زنان ۴۶ درصد نيروى كارِ مزدبگير را در بريتانيا تشكيل مى دادند، فقط ۱۷ درصد موقعيت هاى بالاى مديريت را اشغال كرده بودند. هنگامى كه در ،۱۹۷۹ مارگارت تاچر نخست وزير بريتانيا شد، اين امر گامى بزرگ براى زنان تلقى شد. در ،۱۹۸۰ مجالس قانونگذارى انگلستان شامل ۱۷۶۲ مردها و فقط ۸۷ زن بود و اكنون نيز چندان نشانه اى از تغيير در اين توازن به چشم نمى خورد!
دكتر غنى نژاد مى گويد: «ميانگين درآمد خانم ها در مقايسه با آقايان، حتى در مورد كار مساوى با آنها، در مجموع و در طول مدت خدمت، حتى در كشورهاى پيشرفته و صنعتى آمريكا و اروپا هم كمتر است. اين نوعى تبعيض است كه البته به طريق اولى در كشورهاى درحال توسعه، از جمله كشور ما، بيشتر وجود دارد و بايد از بين برود.»
به رغم وجود چنين واقعيت هاى تلخى، هستند زنانى كه امكان پيشرفت شغلى داشته باشند.
دكتر اعزازى پيشنهاد مى كند اكنون زنان از فرصت استفاده كنند و در صورت امكان حتى از حضور شوهرانشان در خانه كمك بگيرند و تا مى توانند در كار خود پيشرفت كنند!
دكتر شهين عليايى زند، روان شناس و استاد دانشگاه، در اين باره مى گويد: «در يك زندگى سالم بايد بين داده ها و ستاده ها تعادل برقرار باشد. قدر مسلّم، ما براى داده ها و ستاده هايمان چوب خط نمى زنيم، ولى بايد حس كنيم كه در زندگى خود مغبون نيستيم. در شرايطى كه زن هم در خانه و هم بيرون از خانه به شدت فعال و درگير است، در واقع مرتب از جان و جسم و روحش مى بخشد و چون چيزى دريافت نمى كند و حتى گاه شرايطى را در خانه تجربه مى كند كه انگار بدهكار است و مرتكب گناه شده و بايد تقاص پس بدهد، طبيعى است كه خسته و مغبون مى شود. زن و به طور كلى انسان نياز دارد كه ديده شود. حتى در رابطه مادر و فرزندى هم اين نياز وجود دارد. مادر حاضر است هر كارى براى فرزندش انجام دهد و وقتى مى بيند كه فرزندش قدرشناس اوست، همين كافى است كه بخواهد بيشتر و بيشتر و بيشتر ببخشد. بچه وقتى به دنيا مى آيد لبخند مى زند. اولين لبخندهاى بچه هميشه لبخندهاى بازتابى و غيرارادى است. اما حتى آن لبخند غيرارادى هم خستگى را از تن مادر بيرون مى كند. كم كم لبخندها ارادى مى شود و روزى كه بچه بيشتر لبخند مى زند مادر هم شب راحت تر از خواب بيدار مى شود و به او شير مى دهد و گريه هاى شبانه را هم راحت تر تحمل مى كند. به هرحال چه چيزى بيشتر از مادرى مى تواند زن را صبورتر و بردبارتر كند؟ اما مادر حتى در اين رابطه هم به دست نوازشگر نياز دارد. بايد احساس كند كه قدرش را مى دانند. توجه داشته باشيد زنى كه حامى داشته باشد و احساسات و عواطفش بى پاسخ نماند، خسته نمى شود.»
بسيارى از زنان معتقدند فعاليت و تلاش آنها سبب شده همسرانشان تنبل شوند، چنين برداشتى از نظر روان شناسى صحيح است؟
تا قبل از دهه ۹۰ ميلادى، در يك دوره ۲۰تا ۳۰ ساله، روان شناسان بر آن باور بودند كه انسان هرچه هست و هرگونه رفتار مى كند صرفاً نتيجه يادگيرى هاى اجتماعى اش است، اما از دهه ۹۰ به بعد روان شناسى ديدگاهى به مراتب عقلانى تر پيدا كرد، چون اكثر پژوهش ها نشان داد ابعاد ژنتيكى در افراد بسيار مؤثر است. مردم عادى در اين مورد واژه «ذات» را به كار مى برند. شايد باور نكنيد كه در اين پژوهش ها حتى صفاتى مانند گوشه گيرى، تمايلات اجتماعى و خست نيز تا حدودى موروثى تشخيص داده شدند. اما آنچه در اين ميان واقع گرايانه تر به نظر مى رسد اين است كه رفتار انسان در حقيقت حاصل تعامل ابعاد ژنتيكى و يادگيرى هاى اجتماعى است. پس هم آنچه با خود به اين دنيا مى آوريم مهم است و هم آنچه در اين دنيا مى آموزيم. حالا با اين اوصاف ببينيم مردان تنبل چه جور مردانى هستند.
مرد تنبل يا مردى كه چالاك نيست به احتمال قوى هم زمينه ژنتيكى تنبلى را داراست و هم اگر آدم خوش شانسى نباشد گير والدين و به ويژه مادرى مى افتد كه ژن تنبلى او را بسيار تقويت مى كنند. چنين مادرانى از جمله زن هاى مدير و زرنگى اند كه دوست دارند خودشان همه كارها را انجام دهند و در نتيجه ديگران را به خود وابسته مى كنند. جالب است بدانيد كه مردان با چنين پيشينه اى بسيارى از اوقات ناخودآگاه و گاه اتفاقاً خيلى هم خودآگاه به دنبال زنى مى گردند كه نقش مادر را برايشان ادامه دهد. اينها طلب وابستگى مى كنند و در پى مواردى اند كه بتوانند به آن تكيه كنند.
در اين حالت چه شرايطى پيش مى آيد؟
اگر مرد تنبل زنى را انتخاب كرده باشد كه چالشگر و توانمند باشد، تنبلى او ادامه پيدا مى كند و تقويت مى شود. البته نكته اى كه در اين ميان وجود دارد اينكه مادر چنين مردى ممكن است با او نوازشگرانه برخورد كند، ولى زن به ويژه زن امروزى به حق از كوره درمى رود و طبيعى است كه بين اين زوج هميشه تنش وجود داشته باشد. شايد من و شما موافق باشيم كه اصولا ً زن چالشگر به مرد محكم و توانمند علاقه مند است، ولى درصورتى كه چنين مردى را پيدا نكند به زندگى مشتركى وارد مى شود كه اگر ادامه پيدا كند، بسيارى از اوقات، بگومگوها و اختلاف ها سبب مى شود حريم ها شكسته شود و هيچ چيز در زندگى بدتر از شكسته شدن حريم ها نيست. به عبارتى ديگر اين دلخورى و نارضايتى اول در دل و ذهن او شكل مى گيرد و بعد به زبان مى آيد. اوايل ممكن است انتقادها محترمانه باشد، ولى كم كم مسير غيرسازنده اى طى مى شود و در زمانى نه چندان طولانى ممكن است شخص به واژه ها و تكنيك هاى «حريم شكن» متوسل شود. نكته مهم ديگرى كه در اينجا بايد گفت اين است كه در ايران بخصوص در چند سال اخير نقش زن و مرد خيلى به  هم نزديك شده است. حتى به شوخى هم كه شده بايد گفت «اين روزها واقعاً بره كُشان مردهاى تنبل است!» چرا؟ چون علاوه بر پيش زمينه ذاتى كه اين نوع مردها را به تن پرورى مى كشانده، تابوهاى اجتماعى كه تا به حال مسؤوليت هاى اقتصادى را از شانه زن برمى داشته و فقط او را مسؤول امور خانگى مى دانسته نيز بسيار كمرنگ شده است. همين موضوع «آتو» خوبى براى مردان تنبل  شده است. بنابراين آنها حتى بدون احساس شرم به تنبلى خود ادامه دهند. مى بينيم كه همه چيز تنبلى چنين مردانى را تقويت مى كند: مادر، زن و محيط اجتماعى! و اين حقيقتاً بار سنگينى بر دوش زن است. در اينجا تأكيد مى كنم كه منظور از زن، زنِ چالشگر است، زنى كه مى فهمد فعاليت چه طعمى دارد، اين زن اگر در كنار مردى تنبل و مسؤوليت ناپذير قرار بگيرد، دوران سختى خواهد داشت. زيرا اگر هم بخواهد اعتراضى بكند محكوم مى شود به اينكه ضد مرد است، پرخاشگر است، ناسازگار است و هزار چيز ديگر! پس اين نوع زن دردش را با چه كسى مطرح كند؟ چه كسى هست كه دست نوازش به سر او بكشد؟ جامعه كه او را محكوم به خشونت كرده است، در خانه هم كه محكوم است. مى گويند اين زن خشن است، خوب او چيزى جز خشونت نمى بيند. لطافتش در كجا بايد شكوفا شود؟ كجا بايد طعم عشق مسؤولانه را بچشد؟ در عشق يكى از مهم ترين مسائل مسؤوليت پذيرى است. درحالى كه اغلب مردان تنبل به همسران خود مى گويند: «عشق كه بهت داديم، سربه راه هم كه هستيم، ديگر چه مى خواهى؟» به عبارتى ديگر، مرد تنبل و متكى مسؤوليت و تعهد خود را در زندگى زناشويى در همين خلاصه كرده، و اين كار را براى زن چالشگر و متعهد بسيار دشوار مى كند.
پس فكر مى كنيد اين زن چالشگر چه بايد بكند؟
همه ما به نوعى قربانى دوران هستيم. بايد به ذهن خودمان مراجعه كنيم و بكوشيم در اين همه تلخى كه مى بينيم در چاله تلخ شدن نيفتيم. يعنى آن قدر عصبانى نشويم كه تلخ بشويم. به هرحال بايد بپذيريم كه «زنِ سرآمد» بودن هزينه گزافى دارد. و بنابراين علاوه بر كوششى كه براى بهتر شدن روابطمان بايد بكنيم، بايد ياد بگيريم كه از خودمان دلجويى كنيم. جداً فكر مى كنم كه دلجويى از خود هنر بسيار ارزنده اى است و بنابراين، اگر اين زن اين همه چالشگر و توانمند است، پس بايد از پس يادگيرى اين هنر هم برآيد. ما بايد ياد بگيريم كه خواسته هايمان را به زبان بياوريم و فكر نكنيم كه از پولاد ساخته شده ايم. نه، ما هم از خون و پوست و استخوانيم. مضاف بر اينكه، به نظر من در جامعه ما زن ها هم بايد بياموزند كه كمى با هم همدل تر و مهربان تر باشند و از صميم قلب از هم حمايت كنند تا اين دوران طى شود. من شخصاً هميشه يك اميدوارى براى خودم دارم كه مى گويم: «سخت ترين شرايط هميشه مالِ رستم هاست. نمى دانم شايد خدا هم فكر كرده ما رستم هستيم!»
دكتر غنى نژاد مى گويد: «حُسن كار كردن زنان در اين است كه از نظر مالى مستقل مى شوند و اين استقلال از جهت برابرى حقوق زن و مرد بسيار مهم است و اگر وجود نداشته باشد شعار برابرى حقوق، شعارى توخالى مى شود. اگر به اين حقوق برابر معتقديم، پس بايد زمينه لازم فراهم باشد تا زنان مستقل باشند و قدرت مالى برابرى با مردان داشته باشند. وقتى زن از نظر اقتصادى وابسته است، شعار برابرى زن و مرد نقش مى بازد. در جوامعى هم كه اين برابرى تحقق پيدا كرده زن از نظر مالى شخصيت مستقلى يافته است. البته با توجه به فرهنگ غلط حاكم درباره وظايف خانگى، اشتغال زنان مشكلاتى هم دارد كه در هر صورت زنان براى رسيدن به آرمان حقوق برابر با مردان بايد هزينه اش را پرداخت كنند.»
خانم ن. مى گويد: «شوهر من هر روز ساعت ۵ صبح بيدار مى شود و سرِ كار مى رود. گاهى با خود فكر مى كنم كه آيا او دوست ندارد تا ۱۰ صبح بخوابد.»
همين خانم درباره اشتغال زنان مى گويد: «زن و مرد در نهايت هر دو انسان اند، ولى همان طور كه نوع زندگى ها با هم فرق دارد، آدم ها هم با هم فرق مى كنند. زن هايى هستند كه دغدغه ذهنى و هدف خاصى ندارند و خوشى هايشان به خانه و شوهر و بچه ها محدود مى شود، اما زنانى هم هستند كه دغدغه هايى دارند و از اينكه صرفاً "فرشته اى خانگى" باشند لذت نمى برند. آنها مى خواهند كار كنند، درآمد داشته باشند و موقعيت اجتماعى به دست بياورند. خوب در اين صورت حتماً بايد امكان كار كردن داشته باشند.
يعنى به نظر شما اگر دغدغه اجتماعى نداريم كار نكنيم؟
به نظر من اگر مشكل مالى نداريم و انگيزه و دغدغه خاصى هم در كار نيست همان بهتر كه در خانه باشيم و محيط شاد و گرم خانوادگى را فراهم كنيم.
*
دكتر غنى نژاد اما مى گويد: «زنان نيمى از افراد جامعه اند. اگر آنها را از صحنه اقتصاد حذف كنيم مسلماً جامعه صدمه مى بيند، ولى در اينجا بايد بر نكته اى تأكيد كنم. اينكه كار خانه خودش يك نوع شغل است و امروز در كشورهاى پيشرفته مى كوشند براساس مدل هاى جديد اقتصادى كار خانم هاى خانه دار را وارد محاسبات ارزش توليدات جامعه كنند. زنان با كارِ خانه خدمات توليد مى كنند. درست است كه از نظر تجارى پرداختى براى اين خدمات صورت نمى گيرد ولى بهترين شكل توليد صورت مى گيرد. كار زنان خانه دار در محاسبه توليد مالى نمى آيد، ولى واقعيت اين است كه هم توليد، هم مصرف و هم رفاه در خدمات زنان خانه دار وجود دارد، پس كار زنان خانه دار هم ارزش اقتصادى دارد.»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |