شنبه ۹ مهر ۱۳۸۴ -
Sat, Oct 1, 2005
فرهنگ و هنر
۳۲۶۸
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
كتاب و كتابخوانى
مهرگان
ماجرا
درباره پرفروش ترين نمايش روز بريتانيا
تحليلى بر فيلم اليورتويست آخرين ساخته رومن پولانسكى
درباره پرفروش ترين نمايش روز بريتانيا
يك مريخى در اتاق نشيمن
مترجم: وصال روحانى
در مورد نمايش جديد مايك لى و به واقع اولين رويكرد اين كارگردان و فيلمساز ۶۲ساله بريتانيايى به صحنه تئاتر طى ۱۲سال اخير انواع و اقسام شايعات به راه افتاده بود. آيا مربوط به حمله به عراق است؟ آيا به ۱۱سپتامبر مى پردازد؟ آيا از ناامنى و بمب گذارى هاى اخير در لندن مى گويد؟
هيچكدام و در عين حال جملگى، لى در جديدترين مرتبه گردش خود در وادى هنر به همان حيطه تخصصى اش روى آورده است. نمايش «دو هزار سال» همچون اكثر كارهاى او درباره مشكلات دراماتيك يك خانواده طبقه متوسط بريتانيايى در همان محيط هاى كارگرى و عادى و تيره است. لى از اصل خويش و آنچه وى را طى ۳دهه اخير به مايك لى بدل كرده، دورى نجسته است. با اين حساب بايد نتيجه گرفت آنچه باعث شده تمام بليت هاى اين نمايش ۲۰هفته اى در عمارت «نشنال تياتر» لندن پيش فروش شود و سالن هر شب مملو از جمعيت و اين نمايش به پرفروش ترين نمايش پاييز بدل گردد، نه موضوع آشناى آن بلكه به سبب احتمال ها و گمان هايى بوده كه درخصوص جارى بودن يك تم متفاوت در متن نمايش و انواع شايعه سازى ها پيرامون آن وجود داشته است.
با اين حال نمايش جديد لى از موضوعات روز تهى نيست و ما طى آن اشاره هايى به وقايع عراق، فلسطين و حتى توفان كاترينا را شاهد هستيم. اين مسأله نشان مى دهد چرا لى در به صحنه بردن نمايش تا سر حد مقدور صبر كرده و نسبت به تاريخ اوليه وعده داده شده، بيش از يك ماه تأخير داشته است. لى كه طى دو دهه اخير ما را به وسط زندگى پرمحنت خانواده هاى معمولى بريتانيايى برده و اين كار را با ارائه فيلم هايى مثل «ميهمانى ابيگيل»، «رازها و دروغ ها» و «ورادريك» صورت داده است، به اعتراف دوستانش تا صبح روز اولين مرتبه اجراى نمايش اش در حال نوشتن متن آن بوده و به همين خاطر است كه آخرين اوصاف توفان كاترينا را نيز از زبان كاراكترهايش مى شنويم.
لى در «۲هزار سال» ما را مستقيماً به اتاق نشيمن خانه يك خانواده طبقه متوسط بريتانيايى مى برد و آنجا ما را با سه نسل از يك خاندان پرشمار و تقابل ايده هايشان آشنا مى كند و اين روالى است كه در اكثر كارهاى سينمايى و تئاترى او طى تمام اين سالها اجرا و پياده و تكرار شده است، با اين فرق كه اين نمايش به دليل تعلق داشتن به پاييز ۲۰۰۵ طبعاً جديدترين رويدادهاى سياسى و اجتماعى را نيز در بطن خود دارد.
مادر خانواده، راشل (با بازى كارولين گروبر) در حال خواندن يك روزنامه ديده مى شود و به زودى صحبتهايى بين كاراكترها در خصوص طبقات مرفه بى مسؤوليت صورت مى پذيرد. ما سپس جاش (بن كاپلان) يعنى پسر راشل و پدر خانواده، دنى (الن كوردونر) را مى بينيم. رفتار و حالات آنها مبهم و ضد و نقيض است. در يك لحظه به نظرتان مى رسد كه اين دو هروئين دود خواهند كرد اما ثانيه اى بعد هر دو به گوشه اى مى خزند و شروع به دعا خواندن مى كنند.
پدر و مادر جاش از اينكه او ناگهان تابع اصول شده است، متعجب اند. دنى مى گويد: «نمى دانم چرا جاش به اين شكل درآمده است. به نظر مى رسد يك مريخى به خانه ما آمده است.» پدربزرگ ، ديويد (جان برگس) مى پرسد: «چگونه است كه آدم تحصيلكرده اما بى مسؤوليت مثل جاش ناگهان ملاحظه كار شده است؟ او به دنبال چه چيزى است؟» مادرش نيز مى پرسد: «اين بچه چه مى كند. اگر غذا نخورد حتماً نشانه و سند ديوانه شدنش است.»
مايك لى با توصيف آدمها و اتفاقاتى از اين دست به ما مى گويد كه تمام نگاه جاش و مادرش به مقوله زندگى روز از برداشتهايى سنتى شكل گرفته است. آنها از يك سو از آنچه دارند، راضى اند و از جانب ديگر دائماً درباره آن پرس و جو مى كنند. دنى از بى منطقى بودن پسرش شكايت ها دارد و در همان حال از دخترش تامى به اين خاطر كه سوئيچ اتومبيل را روى ميز جا گذاشته و رفته است گلايه دارد. او مكرراً مى گويد: «اين از بداقبالى من است». شايد او انتظار و توقع داشته است كه فرزندانى جدى تر و عميق تر از اين داشته باشد.
با اين حال، اينها فقط بهانه هايى براى كنكاش مايك لى در سلسله مسائل روز بريتانيا و جهان است و او از دلمشغولى هايى مى گويد كه تمام طبقات متوسط در اروپا و به واقع جهان دارند. آنها از طريق تلويزيونى كه روشن است و يا ورق زدن روزنامه ها از آخرين تحولات سياسى روز مطلع مى شوند اما مجبورند از خود بپرسند كه چرا سياستمداران اين طور كج و معوج عمل مى كنند و به واقع به هيچ چيز معتقد نيستند.
لى در پايان اولين شب اجراى نمايش روبروى تماشاگران عادى حاضر در سالن نشست و با آنها گپ زد. يك تماشاگر كه جوانى به نام نايجل شاپز بود به لى گفت: «تبريك مى گويم. اين از صادقانه ترين نمايش هايى است كه در مورد مسائل روز و مشكلات خانواده ها ديده ام. خانواده هايى كه جز تماشا هيچ سهمى از وقايع روز دنيا ندارند و گاهى حتى نمى توانند در مورد سرنوشت خود نيز تصميم بگيرند. فكر مى كنم اين وصف تمامى ما باشد.» لى گفت: «ولى من بيشتر يك طيف خاص را مدنظر داشتم. طيفى كه بر اثر كار روزانه آن قدر خسته نشده باشد كه حتى قدرت تفكرش را از دست داده باشد.»
تحليلى بر فيلم اليورتويست آخرين ساخته رومن پولانسكى
قصه مشترك دو بى خانمان
230121.jpg
ترجمه :اميرنورى زاده
به عقيده تحليل گران اليورتويست تازه ترين فيلم رومن پولانسكى كه اولين فيلم او درباره كودكان است شخصى ترين فيلم و به نوعى فيلمى اتوبيوگرافيكال محسوب مى شود. پولانسكى علاوه بر رمان چارلزديكنز تمامى كتاب هايى كه از سوى منتقدان و تحليل گران در اين زمينه به او معرفى مى شد را مطالعه كرد و بخش عمده اى از هر وقت و فرصت اين فيلمساز ۷۲ ساله در تابستان گذشته صرف اين قضيه شده است. پولانسكى كه اخيراً در يك پروند حقوقى عليه نشريه ونيتى فر (vanity fair) پيروز شده احساس خوبى درباره زندگى دارد. اين نشريه اخيراً مقاله اى پيرامون رفتارها و اقدامات پولانسكى پس از قتل همسرش شارون تيت در سال ۱۹۶۹ توسط چارلز منسون نوشته بود. پولانسكى كه اخيراً سفرى همراه با همسرش امانوئل سيگنر و دو فرزندش به بالى داشته است مى گويد: زندگى من عوض شده و شرايط براى من بهتر شده است و روابط من با فرزندان و همسرم در بهترين شرايط است. وقتى از او در مورد آنچه در آينده درباره اش ياد مى شود مى پرسيم او از اين موضوع هراس دارد كه شايد به جاى فيلم هايش - كه شامل آثارى چون محله چينى ها و بچه رزمارى است، آنچه برايش دور از دوربين فيلمبردارى رخ داده در تاريخ ذكر شود. او مى گويد: من پيشگو نيستم ولى دوست دارم از من به خاطر فيلم هايم ياد كنند چون اگر شانسى براى تغيير سرنوشت داشته باشيد اين فقط از راه خلاقيت در كار هنرى ميسر است.
اما زندگى پولانسكى نيز به اندازه فيلم هايى كه او تا به حال ساخته قابل توجه است. گرچه فيلم پيانيست براساس خاطرات ولاديسلا و اشپيلمن از يهودى كشى در جنگ دوم جهانى ساخته شده ولى جزئيات فيلم عمدتاً بر اساس دوران كودكى او در خلال اشغال لهستان توسط نيروهاى نازى است آن هم در شرايطى كه پدرش در كمپ اتريش در موتها وزن زنده ماند ولى مادرش در آشوويتز مرد. اليور تويست نيز گرچه در نگاه اول داستانى تخيلى است ولى بار ديگر نشانه هايى از زندگى بى سروسامان پولانسكى در طول سال هاى جنگ جهانى دوم را با خود همراه دارد. جان هاروود نويسنده فيلمنامه اليورتويست مى گويد: وقتى او از گذشته اش مى گويد، فكر مى كنيد كه در مورد شخص ديگرى صحبت مى كند چون هيچ وقت سعى نمى كند تا احساسات شما را برانگيزد و يا اينكه با آب و تاب آن را تعريف كند و همه چيز را خيلى ساده شرح مى دهد. به نظر من اليورتويست يك فيلم اتوبيوگرافيكال براى پولانسكى است چه در مورد حوادثى كه براى اين پسربچه رخ مى دهد و چه اتفاقاتى كه براى او مى افتد. پولانسكى در پاسخ به اين سؤال كه آيا ناخودآگاه به سوى داستان هايى پيرامون بازماندگان جذب مى شود، مى گويد: شما بايد اين را از روانشناس هاى قبلى من بپرسيد ولى پاسخ من منفى نيست چون از خواندن ماجراى هر بازمانده اى لذت مى برم. فيلم اليورتويست پولانسكى بيش از آنكه شبيه نسخه رنگى و موزيكال
اليور ازكارول ريد (۱۹۶۸) باشد، به نسخه سياه و سفيد ديويد لين (۱۹۴۸) شبيه است. فيلم او غيررمانتيك و فاجعه بار است. ميزان توجه بالايى كه پولانسكى به جزئيات فيلم قرن نوزدهمى اش دارد نه تنها طراح توليد (آلن استارسكى) را تحت تأثير قرار داد، بلكه باعث شده تا آناشپارد طراح لباس نيز تغييراتى در كار خود براى اين بدهد چرا كه زندگى خود پولانسكى بهترين راهنماى او در اين زمينه محسوب مى شد. براى مثال زمانى كه شپارد كفش هاى اهدايى فاگين به اليور را به او نشان داد، پولانسكى تأكيد كرد كه اين كفش ها به هيچ وجه نبايد با سايز پاى اليور تطابق داشته باشد. شپارد در اين زمينه مى گويد: او مى خواست تا اليور كفش مردانه بپوشد چون وقتى كه جنگ دوم جهانى تمام شد، پولانسكى كفش نداشت و ناچار بود كفش مردانه بپوشد و اين نشانه فقر مطلق و عدم دارا بودن حق انتخاب است. او از بازمانده بودن و رفتار بد تعابير منحصر به فردى دارد و البته اكثر اين موارد كاملاً شخصى است.
در يكى از صحنه هاى فيلم كه در پراگ فيلمبردارى شد، پولانسكى، بن كينگزلى را در نقش فاگين كارگردانى مى كند فاگين براى اولين بار با اليور روبرو مى شود ولى پولانسكى پس از وارسى به رنى كلارك پسر ۱۱ ساله لندنى كه نقش اليورتويست را ايفا مى كند مى گويد كه پاهاى او چندان درد كشيده به نظر نمى رسند. او در مورد اين اظهار نظرش مى گويد: داشتن تاول هاى كشنده روى انگشتان پا چيزى است كه من به خوبى از روزهاى جنگ به خاطر دارم. در آن روزها اكثراً پاى من خون آلود بود. تيم توليد فيلم پراگ را به اين دليل به عنوان لوكيشن اصلى انتخاب كرد كه پولانسكى مى توانست بدون ساخت دكور از جاده ها و ساختمان هاى قديمى آن استفاده كند و در غير اين صورت اگر قرار بود فيلم به طور مثال در پاريس فيلمبردارى شود، هزينه فيلم از ۶۰ ميليون به يكصد ميليون دلار بالغ مى شد. اما گرچه تا به حال اقتباس هاى متعددى از رمان چارلز ديكنز صورت گرفته ولى پولانسكى تأكيد مى كند كه بيش از شخصيت اليور تويست مجذوب كل داستان شده و او و همسرش اين قصه را چندين بار براى فرزندانشان تعريف كرده اند و شايد بتوان گفت كه پولانسكى اين فيلم را براى فرزندانش ساخته كه هر دو در اين فيلم نقش كوتاهى را برعهده دارند. از طرفى نيز پولانسكى حس مى كرد كه حدود نيم قرن از ساخت نسخه باارزش سينمايى ديويد لين مى گذرد و بنابراين او وظيفه دارد تا اين قصه را براى چند نسل معاصر بازگو كند. پولانسكى پدر بودن خود را يكى از امتيازات در ساخت اين فيلم مى داند و مى گويد: اگر من فرزندى نداشتم هرگز به فكر ساخت فيلمى براى كودكان نمى افتادم. من با داشتن دو فرزند مى توانم ارتباط ساده ترى با روحى كه در اين قصه وجود دارد برقرار كنم. قبل از اين من نمى توانستم قصه را از بيرون تحليل كنم ولى حالا با شرايط خانواده ام قدرت اين مسأله را دارم. كودكان قدرت تحمل خيلى چيزها را دارند و همه چيز را همانطور كه هست مى پذيرند شايد به خاطر اينكه چاره ديگرى ندارند ولى از طرفى انعطاف پذيرتر هستند و سريعتر از بزرگسالان با محيط خود را وفق مى دهند. پولانسكى همچنين خاطرات خود از روزهاى جنگ را در روزهاى گرسنگى، بى پناهى و رنج كشيدن از سرماى اليور تويست مرور مى كند اما در آن روزها بيش از هر چيزى او دوست داشت كه در كنار والدينش باشد و اليورتويست نيز به همين دليل به سوى فاگين جذب مى شود چرا كه او بهترين جايگزين براى والدين اوست. پولانسكى در حاليكه مشخص نيست در مورد خودش صحبت مى كند و يا اليورتويست، اشاره مى كند: بدترين چيز جدايى از والدين است و من به ياد نمى آورم كه چيزى بدتر از اين وجود داشته باشد. نبود جاى خوبى براى خوابيدن، نبود غذاى كافى هيچكدام به خاطر نمى ماند و فقط اين سؤالات كه پدرم و مادرم كجا هستند؟ بازيگران فيلم نيز معتقد هستند كه پولانسكى در چشم انداز عاطفى مشابهى در اين فيلم عمل كرده است. كينگزلى در اين مورد مى گويد: شرح او پيرامون رفتارهاى بشرى كاملاً شخصى است و به نظر من رومن خود اليور است. نگاهى به زندگى او و دوران كودكى اش بيندازيد تا ببينيد كه چقدر شباهت با زندگى اليور دارد.
پولانسكى از نحوه برخورد هاليوود با كودكان ناراضى است و معتقد است كه هاليوود كودكان را دست كم مى گيرد و تصور مى كند كه آنها علاقه اى به درام هاى تاريخى ندارد. او مى افزايد: شما مى توانيد فيلمى درباره مسيح به آنها نشان دهيد ولى آنها همچون يك فيلم معاصر با آن برخورد مى كنند. گرچه اليور تويست توسط استوديو سونى توزيع مى شود ولى اين استوديو دخالت اندكى در روند توليد فيلم داشته و هزينه فيلم به شكل سرمايه گذارى مشترك چندين شركت اروپايى بوده است. پولانسكى ادامه مى دهد: اليور تويست دقيقاً از آن جمله فيلم هايى است كه استوديوهاى بزرگ فيلمسازى از ساخت آن امتناع مى كنند مگر اينكه ليندسى او هان نقش نانسى، راسل كرو نقش فاگين را ايفا كند و نقش اليور تويست هم براى بازى داكو تا فانينگ بازنويسى شود! در شرايط فعلى نيز موفقيت فيلم تا حدى در پرده ابهام است چون استوديو سونى ناچار شده فيلم را با درجه PG-۱۳ (مناسب براى افراد بالاى ۱۳ سال) اكران كند و همين مى تواند باعث رانده شدن خانواده ها از فيلم شود اما پولانسكى از هم اكنون مطمئن است كه منتقدان آمريكايى قطعاً زندگى او را در كنار فيلم نقد خواهند كرد. او مى افزايد: مطبوعات نامهربانى هايشان را از زمان مرگ تيت شروع كردند و من در همان زمان فهميدم كه مطبوعات هيچ وقت روى خوشى به من نشان نخواهند داد و قطعاً در مورد فيلم اليور تويست هم نبايد انتظارى به جز اين داشته باشم. در نهايت پولانسكى تأكيد دارد آنچه كه در داستان ديكنز اهميت ويژه اى دارد، سرنوشت است او ادامه مى دهد: من ادبيات قرن نوزده انگلستان را دوست دارم چرا كه حوادث به گونه اى در آن ها توصيف شده اند كه سرنوشت قهرمانانش را تغيير مى دهند و من معتقدم كه همه ما شانس هايى در زندگى داريم كه بتوانيم مسير آن را تغيير دهيم به شرط آن كه بخواهيم از كوه خلاقيت مان استفاده كنيم!


|   شناسنامه   |   آرشيو   |