شنبه ۹ مهر ۱۳۸۴ -
Sat, Oct 1, 2005
زنان
۳۲۶۸
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
كتاب و كتابخوانى
مهرگان
ماجرا
به بهانه درگذشت آن نوگل
خواستگارى رسم مخصوص مردان؟
«خواستگارى» رسمى ديرينه و مقدمه اى پراهميت بر پيمان زناشويى است كه براى انتخاب همسر و تشكيل خانواده از سوى مرد صورت مى گيرد، اين رسم، رسمى ديرينه و دامنه دار است كه مطابق فطرت و منش انسانى در تمام جوامع بشرى همواره جريان دارد؛ از اين رو خواستگارى را به پيشنهاد ازدواج از طرف مرد تعريف كرده اند و در تبيين ماهيت حقوقى اين رسم نيز گفته شده كه خواستگارى در واقع ايجابى است از سوى خواستگار(مرد) كه با پذيرش آن از سوى خواستگارى شده (زن) وعده نكاح صورت مى گيرد و نامزدى محقق مى شود.
خواستگارى زمينه اى مناسب و مقدمه اى لازم براى شروع زندگى زناشويى به شمار مى رود كه حتى برخى فقها انجام آن را از جهت شرعى مستحب دانسته اند.
محمد مهدى مقدادى، كارشناس ارشد حقوق خصوصى و مدرس دانشگاه در مقاله اى با بيان اين كه در خواست ازدواج و خواستگارى به طور غالب از ناحيه مرد صورت مى گيرد، بيان مى كند: برخى افراد اين امر را هميشگى و مطابق فطرت و طبيعت انسانى دانسته و معتقدند كه دين اسلام آيين فطرت است و به ترتيب به اين رويه مهر تأييد زده اند و بر اين مبنا در قرآن و سنت مردان در امر ازدواج مخاطب واقع گشته اند و مستقيماً به آنها دستور ازدواج و همسرگزينى داده شده است.
وى در ادامه با طرح اين سؤال كه آيا زنان نيز همانند مردان مى توانند اقدام به خواستگارى كنند؟ بيان مى كند: اگر چه اين مسأله كمتر مورد توجه فقها و نويسندگان قرار گرفته، اما شارع مقدس در خصوص خواستگارى زن از مرد هيچ منعى وارد نكرده است، بدين جهت مطابق اصل اباحه در اعمال، بايد قائل به جواز چنين عملى شد و حتى مى توان خواستگارى را به اظهار تمايل يك طرف براى ازدواج به طرف ديگر تعريف كرد.
به گفته وى ممكن است اين شبهه به ذهن خطور كند كه اين امر بر خلاف رسم متعارف و عادت جامعه است، زيرا زن به لحاظ حجب و حيا بايد مطلوب و محبوب واقع شود و مرد خواهان و طالبش گردد و چنانچه زنى در خواستگارى پيشقدم شود موجب وهن شخصيت و افت منزلت وى خواهد شد.
كارشناس ارشد حقوق خصوصى با اشاره به خواستگارى حضرت خديجه از پيامبر اكرم(ص) و برخى روايات پيرامون خواستگارى زن از مرد ادامه مى دهد: نمى توان خواستگارى و تقاضاى ازدواج را از سوى زن آن هم با رفتارى حياآميز و ضمن رعايت موازين شرعى، ناروا انگاشت؛ گر چه به نظر مى رسد كه مراتب حجب و وقار زنانه مانع از اقدام آشكار زنان در اين زمينه مى شود.
مقدادى مشروعيت ديدن و نظر افكندن مرد خواستگار به زن مورد خواستگارى را از مهمترين احكام خواستگارى مى خواند و مى افزايد: نظر افكندن مرد به زنى كه قصد ازدواج با او را دارد در صورتى كه امكان تحقق ازدواج بالفعل فراهم باشد، مرد قصد ازدواج با آن زن را داشته باشد، احتمال پذيرش درخواست مرد از سوى زن براى وقوع ازدواج باشد و لذت جويى، چشم چرانى و نيز خوف وقوع در معصيت و حرام نباشد امرى ضرورى است.
وى نگاه زن به مرد خواستگار را نيز امرى جايز مى داند و مى گويد: اگر مرد بدون ديدن محاسن زن اقدام به ازدواج كند راحت تر مى تواند از چنين همسرى كه فاقد اوصاف دلپسند اوست جدا شود، اما زن از جهت روحى و عاطفى و از شرع و مقررات براى جدا شدن از شوهرى كه مورد پسند وى نيست، با موانع بسيارى رو به رو مى شود، بنابراين بايد اعتراف كرد كه زن در بهره مندى از اين حق ضرورت و اولويت بيشترى دارد. اين استاد دانشگاه با اشاره به ممنوعيت يا محدوديت براى خواستگارى از برخى زنان در شرع مقدس اسلام خاطرنشان مى كند: در قرآن نيز خواستگارى از زنانى كه در عده به سر مى برند و بانوانى كه همسر شرعى و قانونى دارند و خواستگارى از زن شوهردار، زن صاحب عده طلاق رجعى، زن صاحب عده سوم طلاق، زن صاحب عده نهم طلاق، زن صاحب عده طلاق بائن و خواستگارى از نامزد فرد ديگر نيز ممنوع است.
مقدادى با اشاره به بحث خواستگارى ضررآميز تصريح مى كند: در بسيارى از موارد زنى به رغم برخوردارى از سن مناسب و صفات نيكو به سبب موقعيت و شرايط خاصى كه در آن به سر مى برد، مانند شرايط خاص شغل يا تحصيل و يا قصد ازدواج نداشتن به خاطر سرپرستى فرزندان يتيم خود قصد ازدواج ندارد و از تقاضاى خواستگار دلگير و آزرده مى شود. اين استاد دانشگاه ادامه مى دهد: همچنين زنانى كه به هيچ وجه مردانى كه داراى خصوصياتى از قبيل سن بالا، لااباليگرى و ... هستند را نمى پذيرند و حتى پيشنهاد ازدواج آنها را نوعى توهين به خود مى دانند، حال اگر مرد از اين وضعيت اطلاع داشته باشد اما در خواستگارى اصرار كند به جهت اخلاقى مستحق سرزنش است و به لحاظ وارد كردن ضرر معنوى و آسيب روحى به زن از ديدگاه شرع نيز سزاوار منع و نهى است. به گفته وى اگر چنين منعى پذيرفته نشود و بر قباحت اين اقدام ناپسند مهر تأييد نزنند بايد به تعرض حريم خصوصى، ايذاء و مزاحمت و سلب آسايش افراد تن داده كه به طور قطع بر خلاف ديدگاه شريعت اسلام است.
جاى خالى مادر
230118.jpg
فاطمه مصطفوى
پسربچه ۶ سال بيشتر نداشت. بازيگوشى بچه گانه دست او را زير گيوتين نانوايى كشاند و انگشتش قطع شد.
*
مادر به هر درى زد نتوانست بچه را در بيمارستانى بسترى كند. فردا صبح اتاق عمل يكى از بيمارستانهاى تهران آماده عمل بود. يك ساعتى گذشت. مادر به زبان تركى آه وناله مى كرد و خدا را صدا مى زد. در اتاق عمل باز شد و زنى همراه پسر بچه را صدا زد.مادر به عجله پا شد و رفت و به تركى پرسيد خبرى شده؟ پسرم چطور است؟ زن گفت برو از ICU يك پارچ آب سرد بگير و بياور. مادر دويد و همه همراهان پشت اتاق عمل حيرت كردند. زن پارچ آب سرد را آورد در اتاق عمل باز شد و در مقابل چشمان مادر انگشتى بريده داخل پارچ افتاد. پارچ آب روى زمين ولو شد و مادر در گوشه اى ديگر... همه دور مادر را گرفتند. انگشت بريده مثل يك ماهى مرده روى آبهاى كف زمين افتاده بود. مادر بعد از اينكه به هوش آمد شروع كرد به جزع و فغان...
هيچكس فكر نمى كرد با يك مادر چنين كارى كنند. تا ساعتها صداى ناله مادر شنيده مى شد. پسر بچه آرام روى تخت خوابيده بود. هيچكس جز مادر كنار او نبود.
*
مى گويند پدر و مادر ستونهاى خانواده هستند ولى پس از فوت همسر اكثر مادرها در كنار بچه ها مى مانند و آنها را بزرگ مى كنند و بيشتر پدرها زن مى گيرند. چون جاى خالى مادر در خانه را كسى به جز يك زن نمى تواند پر كند.
دكتر مهدى پورامين، كه سالهاست همسرش را بر اثر يك بيمارى بدخيم از دست داده هنوز هم در ۸۰ سالگى بى زن است. او ۲۰ سال است بدون همسر زندگى مى كند. مى گويد: وقتى همسرم فوت كرد پسر كوچكترم ۱۸ ساله بود و كنكور مى داد و پسر بزرگم ۲۸ ساله. به خاطر پسرانم نخواستم ازدواج كنم؛ اما جاى خالى زن در زندگى هر روز بيشتر نمايان مى شد. اوايل كه همه ماتم زده بوديم. خانم من جوان بود وخيلى با نشاط به سر و وضع خانه مى رسيد. باغچه ها را طراوت مى داد. هر روز به گلها ودرختان مى رسيد. تمام خانه را تميز وشاداب مى كرد. با بچه ها همدم و همراه بود. همه حرفهاى پسرها پيش او بود و من از هيچ چيز خبر نداشتم. حتى نمى دانستم آنها به چه غذايى علاقه دارند. من مردى پركار، جدى و كم حرف بودم و برعكس همسرم زنى خوش برخورد و پرحرف. تا او بود خانه پر مى شد از صدا و وقتى رفت يك دفعه خانه پر شد از سكوت. دكتر پورامين، حالا سالخورده و تنهاست. بيشتر روزها از ناراحتى قلبى بيهوش مى شود و ساعتها روى زمين مى افتد و پسرها هم دنبال كار خودشان هستند.كسى نيست كه از حال اين مرد بى زن سراغى بگيرد. مرد از شدت تنهايى به خانه خواهرهايش پناه مى برد و ساعتها را درآنجا در سكوت دنياى خود مى گذراند.
مريم مى گويد: روزهايى كه مادرم عصركار بود همه خانه را انگار سنگينى غم مى گرفت. خانه تاريك بود و وقتى مادر مى آمد خانه روشن مى شد. چراغها روشن، همه دور هم جمع، بخاريها روشن وخانه از بوى عطر غذا پر مى شد.
*
وقتى مادر شهره از دنيا رفت. زن برادرها خانه را شلوغ كردند. دور شهره را گرفتند تا خانه از حضور زن، زندگى ونشاط خالى نماند اما پدر شهره فقط با دخترش انس داشت. پدر بعد از مدتى به آلزايمر مبتلا شد و شهره را همسرش مى پنداشت. عصرها كه شهره از سركار بر مى گشت پدر به او عتاب مى كرد كه كجا بودى، چرا دير آمدى وچرا شام به من نمى دهى؟
شهره جانشين مادر شد.خواهر كوچكش ازدواج كرد و شهره در تهيه جهيزيه سنگ تمام گذاشت. تمام دوختنى ها را دوخت و گلدوزى كرد و خريدنيها را خريد و همه چيز را براى عروسى بى مادر آماده كرد.شهره مادرى كرد.
براى عروسى برادر كوچكش هرچه داشت فروخت ومغازه كوچكى براى اوخريد وبعد هم برايش به خواستگارى رفت و او را زن داد.اما خودش هنوز جاى خالى مادر را پر مى كرد تا نوبت به ازدواج او رسيد. شهره غم و شادى را با هم داشت؛ اما غمش سنگين تر بود. چون نمى دانست بعد از او براى پدر، چه كسى نقش مادرش را بازى مى كند.
*
بهار شريفى، روانشناس معتقد است، از آنجا كه ارتباط عاطفى فرزندان با مادران بيشتر است، فوت آنها ضربه عاطفى جبران ناپذيرى به كودكان وارد مى كند كه با حضور زن تازه در خانه بچه ها احساس بى پناهى و ناديده گرفته شدن مى كنند. بعضى از اين بچه ها منزوى و بعضى هم پرخاشگر مى شوند.
او معتقد است ازدواج پس از مرگ همسر بهتر است با آمادگى قبلى فرزندان و همراه با نقش پذيرى آنها در خانواده صورت گيرد. پدر در برقرارى ارتباط عاطفى بين فرزندان و «جانشين مادر» بايد فعالانه ايفاى نقش كنند. فيروزه دخترى شاد و پر انرژى است. حالاكه ۱۰ سال از فوت مادرش مى گذرد خانه پر شده از سليقه و مديريت اين دختر جوان. پدر فيروزه كه مردى ۶۵ ساله است ازدواج نكرده. فيروزه به پدر قول داده همه گونه همتى را صرف نشاط خانه كند.
فيروزه پدرش را همه جا مى برد، مراقب سلامت اوست، غذاى او را آماده مى كند، به خانه بامديريت منحصر به فرد جذابيت و تنوع مى بخشد. شاد و پرانرژى است . هميشه مى خندد و اهل گفت و شنود و بذله گويى است؛ اما پدر فيروزه احساس تنهايى مى كند. او همدم و هم صحبت مى خواهد. پدر فيروزه مى گويد بعد از مرگ زهرا هيچكس همدم من نبوده هرچند فيروزه هميشه سنگ تمام گذاشته است. خانم نوربخش، - معلم - مى گويد: مادر و پدر گوهرها و گنجينه هايى هستند كه هيچكس نمى تواند هيچوقت جاى آنها را پركند. قدر اين گنج هاى قيمتى را كسى نمى داند تا زمانى كه آنها را از دست بدهد. اين معلم معتقد است: خالصانه ترين وعاشقانه ترين نگاهها و كلامها، نگاه و كلام مادر و پدر است. او مى گويد: دانش آموزان بى مادر هميشه جاى خالى اين نگاه روى صورتشان مى ماند. ابراهيم ۴۰ ساله شده و هنوز مادر او را تر وخشك مى كند. ابراهيم بدون حضور مادر در خانه نمى تواند زندگى كند.او كه ساكت و بى حركت و ناتوان گوشه خانه افتاده فقط با آمدن مادرش به اتاق مى خندد؛ اما ابراهيم چند روز است مادر را نديده. نه زبان دارد كه چيزى بپرسد و نه پا داردكه به دنبال مادر برود. هر روز لاغرتر و رنگ پريده تر مى شود و فقط نگاهش منتظر مادر است. او نمى داند مادر بيمار شده و ديگر نمى تواند او را بنشاند وغذا در دهانش بگذارد و صورتش را تميز كند. ديگر نمى تواند لباسهايش را هر روز بشويد و او را تميز كند. ديگر نمى تواند او را به هواخورى ببرد. ديگر نمى تواند او را به حمام و دستشويى ببرد. مادر سخت مريض است و در بيمارستان افتاده. نه مادر بدون ابراهيم زنده مى ماند و نه ابراهيم بدون مادر. اين را مادر گفته و ابراهيم هم سرش را تكان داده بود. حالا ابراهيم از صبح تا شب منتظر آمدن مادر مى ماند، ولى مادر ديگر نمى آيد. ابراهيم خواهر هم نداشت تا جاى خالى مادر را برايش بگيرد. زرد و ناتوان شد. پوستى شد بر استخوان. او ديگر نتوانست روزهاى دور از مادر را تحمل كند و رفت...
احمد مى گويد: وقتى سال پيش همسرم به سفر حج رفت و من يك ماهى تنها بودم تازه فهميدم سركار رفتن ، خانه را آرام نگهداشتن و مراقب امنيت و سلامت بچه ها بودن چه كار بزرگى است. من هر روز صبح سرساعت معينى سركار مى رفتم و اول شب به خانه بر مى گشتم بدون اينكه بدانم در خانه چه مى گذرد، بچه ها چه مى كنند، سالمند يا بيمار، سيرند يا گرسنه، باچه كسى حرف مى زنند، چه كسى را سؤال پيچ مى كنند، چه كسى با آنها بازى مى كند و... همه اينها را همسرم مى دانست. او هم سر كار مى رفت، ولى همه امور خانه را تنظيم مى كرد و از امنيت و سلامت بچه ها مطمئن مى شد. او نمى توانست هر ساعتى كه مى خواهد خانه را ترك كند و هر ساعتى مى خواهد به خانه برگردد. اوخود را موظف مى دانست در موقع خوابيدن وبيدار شدن بچه ها كنارشان باشد. برايشان قصه بگويد. از آنها درباره ناراحتى ها و خواسته هايشان سؤال كند و ساعتها با گفتن داستان و خاطره مسائل مهم زندگى را براى
بچه ها بشكافد و من هيچ خبر نداشتم. اصلاً نمى دانستم بچه ها چه لباسى را براى بيرون رفتن از خانه دوست دارند بپوشند. بازيهاى مورد علاقه آنها را هم نمى دانستم و گاهى آنقدر سردرگم و كلافه مى شدم كه احساس مى كردم مدتهاست همسرم رفته.صبحها دير سركار مى رفتم و عصرها زود مى آمدم. همه كارهايم تحت الشعاع مسائل خانه قرار گرفته بود.گفتم واى مادرى چقدر سخت است و بعد از يك ماه هم اين سمت را براى هميشه ترك كردم! اصغر كه يك هفته است همسرش به مسافرت رفته مى گويد: در اين يك هفته ۴۰ هزار تومان خرج تفريح بچه ها كرده ام. براى شهربازى و باغ وحش و سينما و پارك و... او فكر مى كند اين يك هفته يك ماه گذشته است.
*
جادوى حضور همسران، جادويى است كه با حضور هيچ نفر سومى پر نمى شود. رنگ لبخند مادر در تمام دنيا منحصر به فرد است. هيچكس مثل پدر نگاه نمى كند و جاى خالى هيچكدام را هيچكس پر نمى كند.
به بهانه درگذشت آن نوگل
عكاس و خلبانى پيشگام
يك عكاس و خلبان پيشگام زن كه براى گرفتن عكس هايى از مراحل مختلف رشد انسان شهرت داشت، درگذشت.
به گزارش گاردين، آن نوگل، متولد آمريكا كه در سن ۸۳ سالگى درگذشت، دو شغل از نمادين ترين مشاغل قرن ۲۰ را انتخاب كرده بود.
وى در ابتدا يك خلبان بود كه با سرويس خلبان هاى نيروى هوايى زنان در جريان جنگ جهانى دوم پرواز كرد. آنگاه در سن ۴۳ سالگى زمانى كه از اين شغل بازنشسته شد به عكاسى روى آورد.
عكاسانى هم چون مارگارت كامرون، كه تصوير افراد مشهور دوره ويكتوريا را ثبت كرد و ديانا آربوس، كه علاقه زيادى به ثبت موضوعات عجيب و غريب داشت، تأثير زيادى بر آن نوگل گذاردند.
وى در عين حال علاقه زيادى به طبيعت داشت .
نوگل به ثبت پرتره مادرش در ۱۰ سال آخر عمرش پرداخت.
وى از پارادوكسى كه تغيير قيافه مى تواند ايجاد كند به خوبى آگاه بود، زمانى درباره آثار متعلق به اواسط دهه ۱۹۸۰ گفت: من چهره جوانان را هم چون يك جدول خالى مى دانم كه هيچ چيز بر روى آنها نوشته نشده باشد. آنها تا زمانى كه به سن ۴۰ سالگى برسند خالى هستند، آنگاه از آنها مى توان عكس گرفت.
اين بدان معنا نيست كه وى فردى بى روح و كسل بود، برعكس بسيار شوخ طبع بود.
نوگل در ايوانستون (واقع در شمال شيكاگو) متولد شد و در آنجا با مادر و خواهرش زندگى كرد، اما پدرش پس از مدت كوتاهى زندگى با آنها، از آنجا فرار كرد. وى در مدارس عمومى به تحصيل پرداخت، آنگاه شيفته تعدادى از خلبانان زن شد. در سن ۱۸ سالگى وى يكى از ۱۰۷۴ داوطلب براى سرويس خلبانان نيروى هوايى زنان شد. اين سرويس يك سرويس مدنى بود تا نظامى.
بعد از جنگ جهانى دوم، نوگل به تدريس پرواز پرداخت و در جنگ كره شركت داشت. اما در اواخر دهه ۱۹۵۰ دچار يك ضايعه شد به اين ترتيب خلبانى را ترك كرد و بعد از ديدار از لوور تصميم گرفت به سوى هنر گام بردارد. آنگاه به دانشگاه نيومكزيكو رفت و به تحصيل عكاسى پرداخت. آثار وى به طور مرتب در آمريكا به نمايش گذارده مى شود.
وى يك بار گفت: در تاريخ زنانى وجود دارند كه افتخار آفرين زنان هستند. براى افتخارآفرينى تنها اندكى تلاش لازم است پس ديدن اين گونه زن ها نبايد تعجب ما را برانگيزد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |