يكشنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۴ -
Sun, Oct 2, 2005
ماجرا
۳۲۶۹
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
RSS
صندلى خالى
مادرم تنهاست؛ چه كنم؟
230256.jpg
تمام قلبش براى مادرش مى تپيد، از روزى كه پدرش را از دست داده بود، همين زن بود كه با مهربانى و عشق او را به همه جا رسانده بود.
به گذشته كه فكر مى كرد غم وجودش را مى گرفت. با اين كه در آن زمان دختركى ۴ - ۵ ساله بود ولى مرگ پدر را به خوبى به ياد داشت. پدرش مردى زحمتكش بود كه به او و مادرش عشق مى ورزيد تمام تلاشش را براى راحتى آنها مى كرد. هر روز وقتى به خانه برمى گشت براى «كيميا» هديه اى كوچك مى خريد تا دل دخترش را شاد كند، كيميا به اين وضع عادت كرده بود. هر روز عصر روى پله ايوان مى نشست و چشم به در حياط مى دوخت تا پدر از راه برسد.
«كيميا» ۴-۵ ساله بود كه پدرش بشدت بيمار شد. او مى ديد كه مادرش با چشمانى اشكبار كنار رختخواب پدر مى نشيند. چند ماهى خانه شان كم نور شده بود و بعد از آن يك روز پدر براى هميشه خانه را ترك كرده بود. مرگ پدر ضربه سختى به روحيه دخترك وارد كرده بود. او هر روز روى پله هاى ايوان مى نشست و چشم به در مى دوخت شايد پدر با يك سبد مهربانى به خانه بازمى گشت مادر خيلى زود متوجه كيميا شده بود. از آن به بعد بود كه تمام توجهش را به او مى كرد. هر چه بود.
«كيميا» تنها يادگار شوهرش بود. كيميا خيلى زود با محبت هاى مادر آرامش خود را به دست آورده بود ديگر آن غم و غصه ها را زود فراموش كرده بود. مادر براى رفاه دخترش ناچار شده بود كه كار كند. روزها و شب هاى زن پاى چرخ خياطى گذشته بود. هر چه كيميا بيشتر رشد مى كرد و شادابتر مى شد، مادر بيشتر فرسوده و پير مى شد.
«كيميا» ليسانس اش را گرفته بود كه خواستگاران پاشنه در خانه شان را در مى آوردند. دلش نمى خواست ازدواج كند. هر طور بود بايد در اين زمان او به جاى زحمات شبانه روزى مادرش، كار مى كرد تا مادر استراحت كند. براى همين تمام خواستگاران را جواب كرد.
كيميا با حقوقى كه دريافت مى كرد، بساط خياطى را جمع كرد و مادر در اين زمان بود كه با چند بيمارى جسمى فرسوده بازنشسته شد.
وضعيت مادر كيميا روز به روز بدتر مى شد. چند سال گذشته بود. «كيميا» به مادرش رسيدگى مى كرد. در اين شرايط بود كه «جلال» به خواستگارى اش آمده بود. تقاضاى جلال را هم مثل بقيه رد كرده بود. اما «جلال» پس از مدتى دوباره آمده بود و بر تقاضايش پافشارى كرده بود.
- من قصد ازدواج ندارم.
- ولى من بايد با شما حتماً ازدواج كنم.
بالاخره كيميا سر درد دلش باز شده بود و براى جلال از سختى هايى كه مادرش گفته بود تعريف كرده بود.
- مادرم به گردن من خيلى حق دارد. خيلى براى من زحمت كشيده تا به اين مرحله رسيده ام.نمى توانم تنهايش بگذارم و به خاطر خودم ازدواج كنم.
جلال ديگر حرفى نزده بود ولى كيميا احساس مى كرد به گونه اى دلش در گرو مهر جلال مانده است از تنهايى به تنگ آمده بود. هرچند كه به مادرش عشق مى ورزيد ولى وقتى به خودش در آينه نگاه مى كرد دلش مى لرزيد. مى ترسيد كه نتواند ازدواج كند و عمرى تنها بماند. كيميا از تنهايى مى ترسيد، خوب ديده بود كه مادرش بعد از مرگ پدر چقدر تنها مانده بود. نمى دانست چه كار كند نه مى توانست مادرش را تنها بگذارد و نه مى توانست طعم تنهايى را بيشتر از اين بچشد.
- چرا در فكرى دخترم؟
كيميا با چشمانى پر از اشك به مادرش خيره شده بود.
- چيزى نيست مادر!
- من تو را بزرگ كرده ام، غير ممكن است كه نفهمم در دلت غمى هست يا نه؟ به من بگو چه شده؟...
كيميا طفره رفته بود و حرف نزده بود. مدتى كوتاه بعد از آن بود كه مادر پايش را در يك كفش كرده بود و گفته بود:
- دارد سن و سال تو بالا مى رود ديگر وقتش رسيده كه شوهر كنى و بروى سرخانه و زندگى خودت.
اصرارهاى مادر و اصرارهاى جلال از دوطرف بالاخره باعث شده بود كه «بله» را بگويد.
- جلال اگر مى شود درخانه مادر و پيش او زندگى كنيم. جلال ابتدا حرفى نزده بود ولى بعد از مدتى مخالفت كرده بود.
- من دوست ندارم كه داماد سرخانه باشم.
- اين چه حرفى است كه مى زنى تو فكر مى كنى مادرم با تو اين طور حرف مى زند؟
جلال گفته بود.
- بحث مادرت نيست. بحث مردم است. من نمى توانم جلوى دهان مردم را بگيرم. نمى توانم هم نسبت به اين حرف بى اعتنا برخورد كنم براى همين ترجيح مى دهم كه از ابتدا خودم را در دردسر نيندازم.
كيميا ناچار شده بود حرفى نزند. چاره اى نداشت از طرفى به شوهرش حق مى داد و از طرفى هم دلش به خاطر مادرش مى تپيد.
كيميا و جلال دنبال زندگى شان رفته بودند. هر سال كه از زندگى شان مى گذشت، جلال سعى مى كرد خانه اى دورتر از خانه مادرزنش اجاره كند.
- جلال لااقل خانه اى نزديك به خانه مادرم بگير تا من بتوانم به او رسيدگى كنم.
- اى بابا چقدر غر مى زنى. من كه نمى توانم زندگى ام را وقف مادر تو بكنم. من كه نمى توانم....
كيميا ترجيح داده بود در اين مورد ديگر حرف نزند. او هر روز بعد از تعطيل شدن اداره اش به خانه مادرش مى رفت. خانه اش را تميز مى كرد، خريدش را مى كرد و بعد به سرعت به خانه خودش برمى گشت.
- براى چى اين قدر دير به خانه مى آيى؟
- به مادرم سر مى زنم.
- هر روز كه نمى شود.
- جلال تو كه در آن ساعت خانه نيستى چه فرقى مى كند كه من در خانه تنها باشم يا اينكه به مادرم...
- يعنى چه؟ منظورت چيه؟ من اگر راضى نباشم...
- ولى من روز اول به تو گفته بودم.
جلال پاسخى به او نداده بود. زندگى كيميا و شوهرش به خاطر اين رفت و آمدهاى او پيش مادرش تلخ شده بود. جلال ديگر علناً بهانه مى گرفت. ديگر علناً مخالفت مى كرد.
- به تو اجازه نمى دهم كه به خانه مادرت بروى.
- آخه مادر من چه بدى به تو كرده؟
- هيچ بدى نكرده ولى ديگر حق ندارى كه ....
كار كه بالا گرفته بود كيميا براى كم شدن اختلاف با شوهرش به مستخدم شركت پول مى داد كه چند روز در هفته به جاى او به مادرش سر بزند و كارهايش را انجام بدهد. پس از مدتى زندگى كيميا آرام شده بود.
- چرا حقوق تو اين قدر كم شده است؟
- بخشى از آن را به مستخدم شركت مى دهم تا به كارهاى مامان برسد.
جلال باز هم عصبى شده بود. باز هم بناى مخالفت گذاشته بود.
- به تو اجازه نمى دهم كه پول زندگى مان را به پاى مادرت بريزى. تو نه حق دارى آنجا بروى و نه حق دارى كه از حقوق خودت به او كمك كنى.
***
كيميا خسته شده بود. او تنها فرزند پيرزن بود و مى دانست اگر از مادرش حمايت نكند او از بين خواهد رفت. نمى دانست در قانون چه راهكارى براى او براى مقابله با شوهرش گفته شده است.

پاسخ كارشناسى

مجيد يوسفى
معاون مجتمع
قضايى خانواده يك
آنچه قبل از پاسخ به سؤال مطروحه، محتاج توضيح است بحث راجع به تمكين زن از مرد در زندگى زناشويى است به هرحال همين كه نكاح به طور صحيح واقع مى شود و روابط زوجيت بين طرفين موجود مى گردد حقوق و تكاليف زوجين در مقابل همديگر برقرار مى شود. به دنبال بيان اين مطلب از ناحيه قانونگذار در ماده ،۱۱۰۲ در ماده ۱۱۰۵ قانون مدنى چنين آمده است كه در روابط بين زوجيت رياست خانواده از خصايص شوهر است، كه بر تنظيم روابط بين زوجين اين رياست قابل اعمال و اجرا است. گفتنى است از اهم تكاليف مرد نسبت به زن پرداخت نفقه به زوجه و حسن معاشرت با وى است و از مهمترين وظايف متقابل زن نسبت به مرد تمكين خاص و عام از شوهر و اطاعت از وى ضمن حسن معاشرت با او مى باشد. بنابراين زن بايد در هر حال از شوهر اطاعت داشته و حتى بدون اذن وى از منزل خارج نگردد.
آنچه از بيان مطالب فوق به ذهن متبادر مى گردد اين سؤال است كه آيا رياست مرد در خانواده در تمامى امور بوده و داراى استثنائاتى نيست. آيا تمكين زن از مرد بدون موارد استثنايى است، آيا مرد مى تواند به هيچ وجه اجازه خروج زن را از منزل ندهد و حتى در امور مالى وى نيز دخالت نمايد و اينكه آيا زن حق دخل و تصرف در اموال خود را داراست يا خير.
همانطور كه اشاره گرديد زن همواره بايد در تمكين همسرش باشد لكن اين تمكين داراى استثنائاتى نيز مى باشد كه عمل به واجبات از ناحيه زن چنانچه با مخالفت مرد مواجه گردد بدون اذن زوج نيز جايز است منجمله سفر حج واجب و خروج جهت پرداخت زكات و انجام صله رحم.
اما در پاسخ به بخش ديگر از سؤال مطروحه بايد گفت برابر ماده ۱۱۱۸ قانون مدنى، زن مستقلاً مى تواند در دارايى خود هر تصرفى را كه مى خواهد بكند. بنابراين شوهر اجازه مداخله در دارايى زن را نخواهد داشت، تصميم گيرى نسبت به امور مالى زن و اموال وى صرفاً با خود اوست.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |