|
بحران هويت دختران از نگاه قرآن
|
|
|
دكتر محمد منصور نژاد درباره حل مشكل بحران هويت دختران با تكيه بر علومى چون روانشناسى، جامعه شناسى و... مى توان به راهكارهاى متعدد رسيد. «هويت» به قول اريك اريكسون، آن است كه فرد احساس نسبتاً پايدار از خود داشته باشد. يعنى به رغم تغيير رفتارها، افكار و احساسات، برداشت يك فرد از خود همواره مشابه باشد. اين احساس كه ما چه كسى هستيم، بايد با نگرشى كه ديگرى نسبت به ما دارد، نسبتاً همخوان باشد و مراد از بحران هويت نيز به صورت عام آن است كه روند كسب هويت آسيب زاست و در آن، هويت در مقابل سرگردانى از نظر نقش اجتماعى قرار مى گيرد. هويت ابعادى دارد و درباره بحران هويت دختران چهار بعد هويت نسلى، هويت جنسى، هويت ملى و هويت دينى جاى طرح و بحث دارند. از اين رو مى توان از چهار قسم بحران هويت براى دختران نيز سخن به ميان آورد. بحران در هويت جنسى مراد از اين نوع بحران هويت، آن است كه دختر در پذيرش جنسيت خود دچار اختلال گردد و نقش جنسى خود، يعنى دختر و مؤنث بودن را نپذيرد. شايد بتوان يكى از عوامل تشديد كننده بحران هويت جنسى دختران را آسيب پذير بودن دختران از سوى پسران نيز ذكر كرد. فراوان با اخبارى از اين دست مواجه ايم كه دخترانى با تهديد سوار ماشين شده و به مكان هاى خلوت كشانده شده اند و... بحران در هويت نسلى مراد از اين نوع بحران، مشكلاتى است كه دختران در مقابل والدين خود دارند و پدر و مادر به عنوان يك نسل، دقيقاً آنها را درك نمى كنند و آنها نيز با آرمان هاى والدين موافق نيستند. در نتيجه در محيط خانواده مشكل، معضل و كشمكش وجود دارد كه چون قدرت والدين خصوصاً در ايام كودكى و نوجوانى بيشتر است، عمدتاً به ناديده گرفتن خواسته هاى دختران و سركوب خواسته هاى آنها منتهى مى شود. اين معضل در سنين بالاتر به اشكال مختلف، از جمله فرار از خانه، ظهور پيدا مى كند. جدا از خواسته هاى خيرخواهانه والدين، گاه مشكلات روحى و روانى والدين كه به صورت عقده هاى سركوب شده بر دختران ظاهر مى شود، شكاف و گسست نسلى را تشديد مى كند. پدرى از جنس دختر بدش مى آيد و با رفتارش فاصله بين خود و دختر را زياد مى كند. بحران در هويت ملى مراد از بحران در هويت ملى آن است كه فرزندان يك سرزمين و مرز و بومى از خود بيگانه شده و آرزوى سفر و حضور در ديار اغيار و حتى دشمنان را داشته باشند. مثلاً در اخبار مى خوانيم پير مردى ۸۰ ساله كه جكى نام دارد، از چندى پيش كه از آمريكا به ايران بازگشته، اقدام به فريب دختران دانشجو كرده است. از شگردهاى او كه موفق شد دختران كثيرى را بفريبد و آلوده كند و... آن بود كه به آنها مى گفت از آمريكا آمده ام و مى توانم كارى كنم كه شما را نيز به آمريكا ببرم. مى بينيد كه اين نسل با مليت خود مشكل دارد و بحران در هويت ملى تا چه حد عميق است. از نمودهاى ديگر اين بحران مسأله «فرار مغزها است»، كه از مشكلات جدى نظام اسلامى است. در حالى كه در مراكز استعداد درخشان و برخى دانشگاه ها سرمايه گذارى هاى نسبتاً خوبى براى نسل جديد مى شود، اما علايق جدى المپيادى ها، غرب و گريز از ايران است. بحران در هويت دينى بحران هويت دينى وقتى اتفاق مى افتد كه دختران نسبت به فرهنگ، آرمان ها، الگوها و ارزش هاى دينى كم اعتقاد و سست باور شده و تعبد و تعهد لازم را در مقابل مسائل و مباحث دينى نداشته باشند و با گزاره ها و احكام دينى چالش كنند و اين مقابله به شيوه هايى از جمله پوشش و آرايش و مراودات خود را نشان مى دهد. بخشى از اين حساسيت هاى دختران عليه دين مى تواند به نگاه هاى ضد زن برخى نخبگان دينى باز گردد كه حتى برخى از آنها در انسان بودن زن نيز ترديد روا داشته اند. مثلاً يك دختر دانشجوى پزشكى مى گويد: «به من چه ربطى دارد كه عده اى از خانه فرار مى كنند و يا از نظر اخلاقى مشكل دارند؟ مسافرت جزيى از كار و زندگى من است. دلم نمى خواهد ازدواج كنم. آيا بايد بميرم، آيا همه بايد به آتش چند نفر فاسد بسوزند؟ وقتى به هتل مى روم و مى گويند متأسفيم، نمى توانيم به يك خانم تنها اتاق بدهيم، دلم مى خواهد خفه شان كنم. آدمى نمى داند بخندد يا گريه كند. بحران هويت دختران و راهكارهاى دينى مجموعه راهكارهاى اسلامى براى آسيب زدايى از بحران هويتى دختران را با مراجعه به قرآن و روايات مى توان در چهار سطح ارائه كرد. ۱- سطح دولتى توقع اقدام حكومت از منظر دينى در مسائل بانوان فرضيه اى است كه بر چند پيش فرض متكى است و جاى بحث از اين پيش فرض ها در اين مقاله نيست. اول آن كه دين با سياست تلازم دارد. دوم آن كه حكومت دينى در قبال آسيب هاى فرهنگى اجتماعى و... آحاد جامعه مسؤول است و بايد اقدام شايسته به عمل آورد و سوم آن كه دين و نصوص دينى، مواد خام لازم را براى ارائه راهبرد و راهكار در مسائل اجتماعى، فرهنگى، سياسى و... دارند و البته ارائه راهكارها نيز كار كارشناسى است كه زمان و مكان را مى شناسد و از علوم روز و مربوط بهره مى گيرد و متناسب با عصر از منابع دينى اجتهاد مى كند. دولت اسلامى براى جلوگيرى از بحران هويت دختران در ابعاد مختلف مى تواند راهكارهاى چندى را در پيش گيرد يكى از اين راهكارها دعوت دختران به هجرت و سير در زمين است. در قرآن مجيد در بيست آيه، مسلمانان به هجرت دعوت و مهاجران تشويق شده اند و در ۱۴ آيه نيز به سير و سياحت در زمين با صيغه فعل امر تأكيد شده است. در حالى كه شايد بتوان ادعا كرد غيرمسلمانان در اين امر قرآنى از ما پيشى گرفته اند. مثلاً مى بينيم دانش آموزان ژاپنى در تخت جمشيد و شيراز در حال سير و سياحت اند ولى در آموزش و پرورش ما، سفرهاى علمى و سياحتى، خصوصاً براى دختران اصلاً موضوعيت ندارد و چقدر از سفارش على(ع) دور افتاده ايم كه در وصايايش مى فرمود: «والله الله فى القرآن لايسبقكم بالعمل به غيركم.» خدا را خدا را درباره قرآن، مبادا ديگران در عمل كردن به دستورهايش از شما پيشى گيرند. براساس نصوص دينى بايد گفت چون طلب علم به صورت فعل امر آمده و قيد مكانى و استاد ندارد شامل مردان وزنان مى شود. از اين رو سفر و سير و هجرت دختران به سرزمين هاى ديگر براى علم آموزى نه تنها مذموم نيست، بلكه مطلوب، ارزش و حتى فريضه است كه براى اقامه و تحقق اين واجب، نقش دولت جدى و اساسى است. هجرت، سير وعلم آموزى دختران، ضرورتاً مقدماتى را مى طلبد و آن مقدمات نيز از باب «مقدمه واجب» واجب است و چون آحاد جامعه بويژه در اين عصر براى ايفاى اين واجب توانايى لازم را ندارند، تحقق اين مقدمات بر عهده دولتمردان است كه در حكومت دينى مسؤوليت انجام خدمات به جامعه اسلامى را به عهده گرفته اند. در جامعه ما به تبع فرهنگ مردسالارانه حاكم و نيز برخى واقعيتهاى اجتماعى، در بين برخى دينداران تمايل جدى اى وجود دارد كه دختران با بيرون از خانه زياد ارتباط نداشته باشند. قبولى در دانشگاهها مشروط به خارج نشدن از شهر مى شود و خروج دختران براى سياحت و يا كسب تحصيل در خارج از كشور از آرمانهاى غيرقابل تحقق و دوردست به نظر مى رسد. در چنين جامعه اى دختران دچار عقده هاى روانى مى شوند و چه بسا از خانه ها گريزان مى گردند يا در منزل نيز هويتشان زير سؤال مى رود و در بهترين اوضاع از مجارى غيرخودى و با حمايت و كمك بيگانگان به بهانه علم آموزى از كشور خارج مى شوند و مشكل مهاجرت زنان و دختران و يا مسأله فرار مغزها را به وجود مى آورند كه هر يك از اينها بحرانهايى است كه به ابعاد هويت جنسى، نسلى، ملى، دينى و... باز مى گردد. اگر جامعه اسلامى در اين مسير برنامه ريزى كند و راه سفرها و بازديدها و تورهاى علمى و سياحتى را به روى دختران بگشايد، بسيارى از آرزوها، محقق مى شود و تجربيات دختران با ملاحظه فرهنگ و تمدن ديگران افزون مى شود و آنها پخت تر مى شوند. يكى ديگر از راهكارهاى دولت براى از بين بردن بحران هويت در دختران، برخورد با مردان و پسران مزاحم است. دختران گاهى در جامعه از سوى جنس مذكر، كه از نظر قدرت جسمى و بدنى خود را نيرومندتر مى بيند، در معرض اقسام و انواع آزارها قرار مى گيرند و نمى توانند به صورت شايسته اى از خود دفاع كنند. آيا از نگاه دينى، دولت اسلامى، براى دفاع از زنان و خصوصاً دختران كه به جهت زيبايى، كم تجربگى و ضعيف بودن آسيب پذيرترند، وظيفه اى بر عهده دارد يا خير؟ پاسخ عقلى به اين پرسش واضح است. ولى در اينجا تأكيد عمده بر ادله نقلى و استنباط از آن ادله است. در آيه ۵۹ و ۶۰ سوره احزاب مى خوانيم كه: «اى پيغمبر، به زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو كه خويشتن را به چادر (جلباب) فروپوشند كه اين كار براى اينكه (به عفت و حريت) شناخته شوند تا از تعريض و جسارت (هوسرانان) آزار نكشند برآنان بسيار بهتر است و خدا آمرزنده و مهربان است. البته (بعد از اين) اگر منافقان و آنان كه در دلهاشان مرض و ناپاكيست و هم آنها كه در مدينه (بر ضد اسلام تبليغات مى كنند) و دل اهل ايمان را مضطرب و هراسان مى سازند، (دست از اين زشتى و بدكارى) نكشند، ما هم تو را بر (قتال) آنها برانگيزيم و (بر جان و مال آنها) مسلط گردانيم، تا از آن پس جز اندك زمانى در مدينه در جوار تو زيست نتوانند كرد.» استاد مطهرى در تفسير آيات مورد بحث مى نويسد نكته اى كه از اين آيه استفاه مى شود آن است كه افرادى كه در كوچه ها و خيابانها مزاحم زنان مى گردند، از نظر قانون اسلام، مستحق مجازات سخت و شديد هستند. تنها جلب كردن آنها و تراشيدن سرشان كافى نيست. بسيار سخت تر بايد مجازات شوند. و مى دانيم تبعيد، برخورد حاد و جدى با مزاحمان، نياز به قانون دارد و اين قوانين نياز به ضمانت اجرايى و پشتوانه قدرت دارد كه در اختيار دولتهاست. اينجاست كه به نقش دولت در دفاع از حقوق زنان و دختران از نگاه نقلى و قرآنى مى رسيم. البته در مراحل مقدماتى، قرآن هم دختران را به پوشش دعوت مى كند و هم مردان و پسران را دعوت مى كند، بلكه فرمان مى دهد كه غض بصر (نگاه مهارشده) و نه غمض عين (بستن چشم) داشته باشند. در خطبه ۲۷ نهج البلاغه نيز مى خوانيم كه پس از حمله نيروهاى معاويه به شهر مرزى انبار كه به كشتن فرماندار و سربازان شهر منجر شد، حضرت على(ع) مى فرمايد: «شنيده ام مهاجم به خانه هاى مسلمانان و كسانى كه در پناه اسلام اند درآمده، گردنبند و گوشواره و خلخال از گردن و دست و پاى زنان به در مى كرده است، درحالى كه آن ستمديدگان در برابر آن متجاوزان، جز زارى و رحمت خواستن سلاحى نداشته اند... اگر از اين پس مرد مسلمانى از غم چنين حادثه بميرد چه جاى ملامت است كه در ديده من شايسته چنين كرامت است .» نكته اى كه از اين كلام علوى استنباط مى شود، حساسيت بالاى حاكم اسلامى نسبت به حفظ حريم و حدود زنان و دختران است. اينجاست كه به اهميت نقش دولت در حفظ هويت دختران، اكرام و اعزاز آنها و مواجهه با عواملى كه به بحران هويت جنسى و ... دامن مى زنند ، پى مى بريم و به وضوح براساس منابع درون دينى و نقلى ، به نقش و مسؤوليت دولت در دفاع از حقوق زنان و دختران، هرچند غيرمسلمان باشند، آگاه مى شويم. ۲. تشكلهاى غيردولتى مجموعه تشكلهاى غيردولتى را مى توان به دو سطح تقسيم كرد: تشكلهاى مدنى كه فعاليتهاى غيرسياسى (فرهنگى ، صنفى ، ورزشى ... ) دارند و تشكلهاى سياسى كه فعاليتهايى در باره كسب ، حفظ و توزيع قدرت دارند و به نحوى درگير مسائل سياسى اند (مثل احزاب و...) نكته مهم و اساسى در بحث ارتباط جامعه مدنى و تشكلهاى مدنى - كه اين مدعا را به تشكلهاى سياسى نيز مى توان تعميم داد - آن است كه نبايد همه چيز را به نحوى در سنت و سيره معصومين و يا در نصوص دينى يافت ، بلكه بايد بدين سنت عمل كرد كه اگر تصويب قوانين و يا تأسيس تشكلهايى با نصوص، سنت و سيره تعارض ندارد و منطقى، معقول و موردنياز جامعه اسلامى است ،مى توان آن را پذيرفت و اعمال كرد و حتى در حكومت دينى و با استناد به ادله عقلى نيز آنها را دينى دانست. اين نكته در صورتى است كه نتوان در باره آن پديده و امر مستحدث دليل نقلى يافت. به نظر مى رسد با اينكه تشكلهاى مدنى و سياسى بديع اند، مى توان از آنها با مراجعه به نصوص و از منظر درون دينى نيز دفاع كرد. زيرا جاى طرح چند پرسش وجوددارد: اول ، از نگاه دينى آيا ظلم از مصاديق منكر است يا خير؟ فكر نمى كنم هيچ مسلمانى حاضر باشد به اين سؤال پاسخ منفى بدهد. زيرا براساس نص صريح قرآنى از اهداف مهم ارسال رسل و فرستادن كتاب ، اقامه قسط به دست مردم در جامعه دينى است . ظلم نقطه مقابل و متضاد با غايات رسولان و مانع تحقق آرمانهاى آنهاست، از اين رو از منكرهاى بزرگ و بسيار قبيح نيز هست. دوم ، آيا نهى از منكر نيز واجب است يا خير؟ بدين پرسش هم يك مسلمان و مؤمن بايد پاسخ مثبت بدهد. زيرا براساس نص قرآنى امر به معروف و نهى از منكر از وظايف هر مرد و زن مسلمان است. زيرا مردان و زنان مؤمن همه يار و دوستدار يكديگرند و خلق را به كار نيكو امر و از كار زشت نهى مى كنند . سوم ، آيا در جامعه دينى و در شرايط عصر حاضر به دختران جامعه ظلم و ستم روا داشته مى شود؟ چه كسى است كه هر روز اخبارى هولناك از ستمهاى اشرار، اغيار و حتى خانواده ها عليه دختران دريافت نكند. امروزه ستمهايى كه بعضى پدران بر دختران روا مى دارند ، وجدانها را مى لرزاند. دخترى مى گويد: چون پدرم پسر مى خواست و بچه هاى زن اول همه دختر بودند، با زن ديگرى ازدواج كرد ، اما فرزند اول اين زن نيز دختر بود. آيا اين گونه حوادث يادآور اقدامات عصر جاهلى نيست؟ « و آن گاه كه يكى از ايشان را به دخترى مژده دهند، رويش از فرو خوردن غيظ خود سياه مى شود.» چهارم ، براساس مقدمات فوق، ستم از منكرات مهم است و افراد مسلمان موظف اند آن را نهى كنند. در جامعه بر دختران ما ستم روا داشته مى شود و نمى توان از كنار آن گذشت. اما پرسش اين است كه براى مقابله با اين ستم آيا اقدام فردى مؤثرتر است يا اقدام جمعى و تشكيلاتى ؟ پنجم، تشكلهاى غيردولتى و مردمى، اعم از مردانه و زنانه و خصوصاً تشكلهاى خاص زنان كه از ضرورتهاى عصر است، بايد در صدد آن باشند كه به دختران ساز و كارهايى را بياموزند كه بتوانند از تعدى ديگران به جسم و جانشان دفاع كنند (برقرارى كلاسهاى رزمى براى تقويت قدرت بدنى و اجراى كلاسهاى توجيهى ، آموزشى و مشاوره اى و ...) به آنها آموزش دهند كه مشكلات خودشان را از طريق چه مجارى اى به گوش مسؤولان برسانند و در اقدامى دقيق تر به صورت لايحه و طرح به دولت و مجلس انتقال دهند. ۳- سطح خانواده خانواده ها در هويت بخشى به دختران و حل بحرانهاى روحى آنها نقش بسيارمهمى دارند. چنانكه در بخش قبلى ديديم، در ايجاد مشكل نيز، نقش محورى دارند. در هويت جنسى دختران يكى از مشكلات آن است كه آنها احساس مى كنند نسبت به جنس پسر فروتر و كمتر مورد توجه اند، مغفول مانده و جدى گرفته نمى شوند. اما خانواده ها مى توانند با اتكا به نصوص دينى نگاههاى مثبت و سازنده به دختران داشته باشند و اعتماد به نفس آنان را بالا ببرند. درقرآن مجيد در آيه ۳۶ آل عمران مى خوانيم: «فلما وضعتها، قالت رب انى وضعتها انثى و الله اعلم بما وضعت ليس الذكر كالانثى: چون اولاد بزاد، از روى حسرت عرض كرد: پروردگارا، فرزندى كه زاده ام دختر است و خدا بر آنچه زاييده شده داناتر است و پسر مانند دختر نيست (فضيلتى براى دختران نسبت به پسران)». تنها همين يك مورد نيست و درمتون روايى ما در بسيارى جاها ديده مى شود كه به وضوح بر تقدم شأن دختر بر پسر درمحيط خانواده و لزوم توجه عاطفى بيشتر به دختران نسبت به پسران حكايت دارد و به تبع تربيت دراين فرهنگ دينى بوده كه امام خمينى(ره) گفته اند: «دعا كنيد كه بچه شما دختر باشد براى اينكه دختر به مراتب بهتر از پسر است. كسى كه دختر ندارد، يعنى اولاد ندارد. با اين نگاه، فلسفه محبتهاى بسيار پيامبر به فاطمه نيز قابل فهم مى شود. انتخاب و اختيار و عشق وعلاقه از مبانى تأسيس خانواده اند و بدون وجود اينها بناى خانواده لرزان خواهدبود و حداقل اگر در تأسيس خانواده اين اركان جدى گرفته نشوند و محبتها شكل نگيرد و رضايت طرفين فراهم نشود، اين خانواده درمعرض تهديد، مشكل و حتى طلاق است و بر همين مبنا با مراجعات به سيره معصومين و استدلال به اين نتيجه مى رسيم كه در تأسيس خانواده، دختران هم صاحب حق اند و بايد براى انتخاب شريك زندگى پاپيش بگذارند. البته براى اينكه ظرافتها و لطافتهاى دخترانه آسيبى نبيند، بهتر است اين كار به صورت غيرمستقيم صورت پذيرد تا طرف مقابل درمواجهه با منفى بودن پاسخ راحت تر باشد. براساس نص قرآنى، فلسفه تأسيس خانواده سكون و آرامش مرد دركنار زن است. خداوند در سوره روم مى فرمايد: «و از آيات الهى اين است كه براى شما از جنس خودتان جفتى بيافريد كه در بر او آرامش يافته، با هم انس گيرند و ميان شما رأفت و مهربانى برقرار فرمود» براى اينكه خانواده اى با شناخت دختر و پسر از هم شكل گيرد، دختر و پسر نياز به شناخت معقول و پيشينى از هم دارند و ازدواج دفعى و تصادفى خطرساز است و درست آن است كه چون دختر و پسر شناختى از هم به دست مى آورند، براساس آن معرفت، محبتى نيز شكل بگيرد، سپس به پاى زندگى مشترك بروند. بنابراين، نقش خانواده ها در تربيت فرزندان به ويژه دختران مهم است تا به نحوى اقدام كنند كه هم به فساد و بى قيد وبندى دختران منجر نشود و هم به سوى تحجر و جمودكشانده نشوند كه مطلقاً از ارتباط دختر با پسر جلوگيرى كنند. ۴- سطح فردى درحل بحرانهاى هويتى دختران ازجمله كسانى كه نقش جدى دارند خود آنها هستند. چنان كه در به وجود آمدن مشكلات و يا تشديد آنها نيز نقشى دارند. دراين زمينه نيز با رعايت اختصار يا مراجعه به نصوص دينى به دو نكته اشاره مى گردد. اول حجاب دختران از آنجا كه در بحث حجاب تأملات خوبى صورت پذيرفته در اينجا تنها به برخى نكات مرتبط با بحران هويت دختران اشاره مى گردد: در دو آيه قرآن بحث پوشش بانوان مطرح گرديده است. يكى سوره نور آيه ۳۱ كه از زنان مؤمن خواسته شده است «سينه و بر و دوش خود را با روسرى بپوشانند» و در سوره احزاب آيه ۵۹ به پيامبر امر شده به زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگويد: «خويشتن را به چادر بپوشانند كه اين كار براى اينكه آنها شناخته شوند تا از تعريض و جسارت آزار نكشند بر آنان بسيار بهتر است. حد پوشش نسبت به موقعيت عادى و بحرانى براى دختران و زنان تفاوت دارد و اگر شرايط جامعه نامساعد باشد و حد پوشش به خوبى رعايت نگردد، امكان ايجاد مشكل براى دختران وجود دارد. دفاع از اين نكته كه دختران بايد با حجاب و پوشش مناسب ظاهر شوند، بدين معنا نيست كه در حكومت اسلامى با كج سليقگى تمام، براى دخترانى كه در سنين نوجوانى و جوانى به دنبال كسب هويت هستند و نياز به تغيير و تنوع دارند، چون خودشان دائماً در حال تغييرند، علاقه دارند زيبا ظاهر شوند، بخشنامه كنيم كه بدرنگ ترين لباسها را بپوشند. توجيه براى پوشيدن لباس و مقنعه و چادر رنگ مشكى كه از نگاه دينى نيز كراهت دارد و يا الزام به پوشش رنگهاى تيره - خصوصاً براى استانهايى كه با درجه حرارت بالا وهواى گرم مواجه اند - و يا تحكم بر دختران كه در مدارس دخترانه كه همه كاركنان زنان اند در كلاس رعايت پوشش را بكنند و... بلكه برعكس بايد به فلسفه حكم توجه نمود كه عمدتاً مسأله پوشش در سطوح ياد شده براى حفظ دختران مؤمن جوان در مقابل نامحرمان است (چون دختران كوچك، پير زنان، زنان اهل كفار و... در مسأله حجاب استثنائات جدى و قابل توجه اند) و براى جلوگيرى از اذيت وآزار و براى شناخته شدن به عفاف و حيا و از اين رو اولاً در محافل كاملاً زنانه تأكيد بر پوشش، اصلاً معنا ندارد و خود بحران آفرين است و همان گونه كه رنگهاى زياد شاد، لباسهاى تنگ و... شايسته نيست، مسأله آفرين هستند، تأكيد زياد بر رنگهاى تيره، توجه نكردن به مسائل زيباشناختى و نيازهاى عاطفى و تنوع طلبى دختران نيز مشكل ساز است و نتيجه آن همان مى شودكه به جاى آنكه دختران در مدرسه احساس آرامش، هويت ، اعتماد به نفس و راحتى كنند، بسيارى از آنها از مدارس تلقى يك زندان را دارند. به همين دليل بلافاصله پس از خروج از مدارس، مقنعه ها عوض مى شود يا عقب مى رودوآرايشها غليظ شده و دختران هويت و آزادى خود رادر بيرون از مدرسه جسته و به مسيرهاى انحرافى مى افتند. از جمله دلايل بحرانهاى روحى دختران، فرار از خانه، احساس پوچى وبى هويتى، لذت نبردن از زندگى ، آن است كه از وضع موجود ناراضى اند و در شرايط حاضر به چيزى دلبستگى ندارند. از اين رو در خود تعهد و احساس مسؤوليتى نديده و هدف ومعنايى براى زندگى نمى جويند. از جمله راهكارهايى كه مى تواند افراد را به شدت زمين گير كرده وبه زندگى حرارت، نشاط و معنا ببخشد،عشق است . ولى مسأله آن است كه آيا مى توان عشق زمينى يا عشق بين آدميان و به صورت مشخص عشق دختر و پسر را از راهكارهاى دينى برشمرد؟ آيا عشق زمينى از منظر دينى مجاز است؟ واژه عشق در قرآن مجيد نيامده، اما در احاديث وارد شده كه از جمله آنها در تعابير زير است:« من عشق فعف ثم مات، مات شهيدا» آنكه عاشق شود، پس عفت پيشه گيرد وبميرد، شهيد مرده است و يا«من عشق فكتم وعف فمات فهو شيدا»آنكه عاشق گردد پس آن را كتمان كند و عفيف بماند و بميرد، شهيد است. از آنجا كه واژه عفيف بودن دراحاديث آمده، معلوم مى شود كه مربوط به روابط عاشقانه دختر و پسر و يا روابط بين آدميان است و از آنجا كه عشق معمولاً با پرده درى عجين است، عشق توصيه شده در اين احاديث، عشقى است كه مكتوم مى ماند و چون چنين اقدامى كار دشوارى است، اجر در حد شهيد مى پذيرد و نيز براساس اين احاديث عشق يك امر ارزشى است كه قابل پذيرش بوده و قابل توصيه است.زيرا در فرهنگ دينى اجر شهيد و واژه شهيد بسيار زياد است و پاداش ساير نيكيها و ارزشها با آن سنجيده مى شود و عشق در اين احاديث با شرط عفاف و كتمان به قدرى گرانبهاست كه اجر در حد شهيد مى يابد. در تأسيس خانواده، عشق يك مبناى اساسى است.در فرهنگ دينى رابطه عاشقانه كه به زندگى مشترك و ازدواج ختم مى گردد، از سوى جامعه دينى و خانواده ها پذيرفته مى شود و لزومى به سختگيرى پسران و دختران در تعامل عاشقانه نيست، بلكه تنها بايد به نحوى هدايت شوند تا در سير درست براى تلذذ از هم ، تن به عقود شرعى بدهند (مثلاً عقد موقت) تا ترابط موجه، مقبول و مشروع باشد. متفكران دينى و مسأله زن مجموع ديدگاههاى متفكران شيعى در مسأله زنان و دختران را به سه دسته مى توان تقليل داد: ۱- اهانت به زنان از نظر مبنا و بنا برخى از متفكران هم برداشت انسان شناختى شان از زن، ضد زن وتحقير آلود است و هم در مباحث بنايى (حقوقى ، سياسى و...) احكامى را بر زنان تكليف مى كنند كه در مقايسه با مرد تبعيض آلود و ستم مدار است. مثلاً مرحوم قوام الدين وشنوى كه از شاگردان بسيار مهم ومشهور آيت الله بروجردى است، در مسأله زنان كتابى به نام حجاب دراسلام تأليف كرده و براى دفاع از اين فرضيه كه «پوشش تمام بدن براى زن حتى چهره و دستها تا مچ لازم است» در بخشى از كتاب مى نويسد: «زن از زيادى گل پهلوى چپ مرد آفريده شده است.به تحقيق پيوسته كه ، مرد چون منشأ پيدايش زن شناخته شده - در صفات روحى و جسمى - از زن برتر، نيرومندتر، شجاع تر، بزرگوارتر، اخلاقى تر، باوفاتر ، رازنگهدارتر و در مصيبتها شكيباتر مى باشد. بااين حساب زن هرقدر به درجات عاليه برسد، با اين اختلاف ذاتى و امتيازاتى كه مردان نسبت به زنان دارند، ممكن نيست با مرد برابر باشد. ايشان از ۱۹ امتياز مردان در قانون شرع سخن به ميان آورده است. واضح است كه اگر با اين ديدگاه به راهكارهاى ارائه شده دراين مقاله نگاه كنيم، عمده رهنمودهاى ياد شده كه مستندات قرآنى و روايى هم دارند، مردود و غيرقابل توصيه اند. اين ديدگاه متأسفانه ريشه هاى عميق در فرهنگ دينداران ما دارد. ۲. مبنا تكريم زن و بنا تحقير زن پس از انقلاب اسلامى برخى از متفكران دينى در صدد برآمدند با نگاههاى جديدتر به اصلاح مبانى انسان شناختى تحقيرآلود مربوط به زن برآيند. از جمله آيت الله جوادى آملى در كتاب زن در آيينه جلال و جمال الهى، حتى در مواردى نظريه استادش علامه طباطبايى در الميزان را هم نمى پذيرد. مثلاً علامه در ذيل آيه ۳۴سوره نساء در بحث سرپرستى مرد در خانواده معتقد بود قيم بودن مردان بر زنان منحصر به شوهر نيست و عموميت دارد. اما در مقابل جوادى آملى از اين مدعا دفاع مى كند كه آفرينش زن ومرد از يك گوهر است و همه زنان و مردان مبدأ واحد داشته و هيچ مزيتى براى مرد نسبت به زن در اصل آفرينش نيست و اگر برخى از روايات عهده دار اثبات اين مزيت اند يا از لحاظ سند نارسا و يا از جهت دلالت ناتمام اند... ولى چنين متفكرانى در عين حال در تأسيس بناى حقوقى مربوط به زن مجدداً نگاه تحقيرآميز و تبعيض مدارى از زن داشته و مثلاً در پاسخ بدين شبهه كه چرا در فقه اسلامى ديه مرد بيشتر از ديه زن است، پاسخ طنزآلودى بدين نحو مى دهند كه اولاً تن ابزارى بيش نيست. ثانياً، ارزيابى متعلق به جان آدمى است. ثالثاً، اگر به اين مسأله از طرف مسيحيت اعتراض وانتقادى شود، معلوم مى شود آن مهاجم مسيحى راستين نيست و نهايتاً هر بدنى كه منشأ اقتصادى بيشتر و قويترى داشته باشد، مسأله ديه هم مناسب با همان در رابطه با او تنظيم مى شود. در نتيجه بدون توجه به اينكه امروز بسيارى از زنان مثل مردان شاغل اند و بسيارى از دختران تحصيلكرده منشأ اقتصادى بالقوه اند، همان احكام تبعيض آلود پيشينيان را توجيه و تئوريزه كرده اند كه البته با برابرى مرد و زن نمى سازد. بر اساس چنين موضوعى كه مبنا با بنا نمى سازد و مقتضيات عصر، جابه جايى در مواضع را سبب شده هم نمى توان به راهكارهاى اين مقاله براى حل بحران هويت دختران رسيد وهم خود به خود در نگاه اجماعى دينداران به مسأله زن، آن هم در حقوق آنها شكاف ايجاد مى شود كه محصول عملى آن هم رسيدن به راهكارهاى مختلف است. ۳. مبنا وبناى تكريم زن با تكريم زن است كه مى توان حتى با مراجعه به نقل كه تنها يكى از بالهاى دين است - و بال ديگر عقل است - به راههاى پويا، جدى و مؤثرى در حل بحرانهاى مختلف و از جمله بحران هويت دختران رسيد و مدعيات و ادله اين نوشتار براساس اين نگاه سوم قابل توجيه و فهم است و چون اين نگرش اجماعى نيست، راهكارها نيز اجماعى نيستند. از اين رو در طراحى برنامه ها و اجراى آنها از سوى نهادها و مراكز مختلف با تعدد راهكارها مواجهيم كه نه تنها همديگر را خنثى مى كنند، بلكه در مخاطبان ايجاد سرگشتگى نيز مى نمايند، خصوصاً اينكه گفتمان ضدزن در فرهنگ دينى توانايى بالايى دارد كه راهكارهاى ديگر را به حاشيه مى راند و حاضر نيست نگاه مثبتى به حقوق بانوان داشته باشد، گرچه اين پايدارى موقتى است و اگر تغيير مبنا و بنا متناسب با عدل، حق و عصر نباشد، تنها با گام به گام عقب رفتن ناخواسته در مقابل افكار خواسته ها، پرسشها و شرايط عصر در آينده تسليم خواهند شد. اين مطلب خلاصه مقاله اين محقق در همايش ملى مناسبات تسلى در ايران است. منابع نهج البلاغه، ترجمه سيد جعفر شهيدى، ج،۷ تهران: علمى و فرهنگى، ۱۳۷۷. احمدى، على اصغر، تحليلى تربيتى و بر روابط دختر و پسر در ايران، ج،۴ تهران: انتشارات انجمن اوليا و مربيان جمهورى اسلامى ايران، ۱۳۷۶. اكبرى، ربابه، دختران فرار چرا؟، تهران: مؤسسه انتشاراتى لاهوت، ۱۳۸۲. بيابانگرد، اسماعيل، روان شناسى نوجوانان، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ۱۳۷۶. توفيق، ابوعلم، فاطمه زهرا، ترجمه على اكبر صادقى، ج،۴ تهران: مؤسسه انتشاراتى اميركبير، ۱۳۶۰. جوادى آملى، عبدالله، زن در آيينه جمال و جلال الهى، قم: مركز نشر فرهنگى رجاء، ۱۳۷۱. روزنامه جام جم، ۳بهمن۱۳۸۰ ۱۱، دى۱۳۸۰. روزنامه حيات نو، ۱۶آبان۱۳۷۹. روزنامه شرق، ۵مهر۱۳۸۳. صدر، محمد باقر، دروس فى علم الاصول، ج،۲ (بى جا)، مجمع الفكر الاسلامى، ۱۴۱۲. عليخانى، على اكبر و ديگران، نگاهى به پديده گسست نسلها، (مجموعه مقالات)، تهران: پژوهشكده علوم انسانى و اجتماعى جهاد دانشگاهى، ۱۳۸۲. فصلنامه حضور، شماره،۲۸ شهريور۱۳۷۸. مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج،۱ ط،۳ بيروت: دارالاوصياء التراث العربى، ۱۴۰۳. زيبايى نژاد، محمدرضا و محمد تقى سبحانى، نظام شخصيت زن در اسلام، قم: دارالثقلين ۱۳۷۹. مطهرى، مرتضى، مسأله حجاب، تهران: دفتر انتشارات اسلامى، (بى تا). منصورنژاد، محمد، بررسى تطبيقى تعامل حاكم و مردم از ديدگاه امام محمد غزالى و امام خمينى، تهران: پژوهشكده امام خمينى و انقلاب اسلامى، ۱۳۸۲. منصور نژاد، محمد، دين و توسعه فرهنگى، سياسى و اقتصادى، دفتر نخست، تهران: مؤسسه نشر علوم نوين، ۱۳۷۰. منصورنژاد، محمد، مسأله زن، اسلام و فمينيسم، تهران: نشر برگ زيتون، ۱۳۸۱. وثوقى، حسن، فرار مغزها، تهران: مؤسسه انتشاراتى زهد، ۱۳۸۰. هدايت نيا، فرج الله، خشونت در خانواده، تهران: وثوق، ۱۳۸۲.
|