دوشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۴ -
Mon, Oct 3, 2005
ماجرا
۳۲۷۰
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
چراغ قرمز
معماى پليسى شماره ۹۰
چراغ قرمز
مقررات جديد عبور و مرور
تغييراتى در آيين نامه راهنمايى و رانندگى ايجاد شده است. اين تغييرات را در ۱۰ بخش شماره گذارى، گواهينامه، تجهيزات وسايل موتورى، مقررات حمل بار، تصادفات و... از پس به صورت اختصاص به چاپ خواهيم رساند.
خودرو: هر نوع وسيله نقليه قابل حركت در راه ها كه نيروى محركه آن از موتور باشد، به استثناى وسايل نقليه ريل رو و عبارتند از:
الف) سوارى: خودرويى است كه براى حمل انسان ساخته شده و ظرفيت آن با راننده حداكثر ۶ نفر است.
ب) سوارى استيشن (سفرى): نوعى خودروسوارى است كه فضاى بار با فضاى سرنشين يكسره باشد و ظرفيت با راننده حداقل ۷ و حداكثر ۹ نفر است.
پ) سوارى كار: اتومبيلى است دو ديفرانسيل كمك دار با اتاق جدا از شاسى يا اتومبيلى كه ظرفيت آن با راننده بين ۱۰ تا ۱۵ نفر باشد.
ت) اتوبوس: هر نوع وسيله نقليه موتورى مسافربرى كه ظرفيت آن با راننده و كمك راننده ۲۷ نفر يا بيشتر باشد.
ث) اتوبوس برقى: اتوبوسى كه نيروى محركه آن به وسيله باترى يا نيروى برق تأمين مى شود.
ج) اتوبوس دو طبقه: وسيله نقليه موتورى مسافربرى كه قسمت حمل مسافر آن در دو طبقه جداگانه رو هم و با يك سازه مشترك بوده و ظرفيت آن با راننده حداقل ۲۷ نفر است.
ج) مينى بوس: خودروى مسافربرى است كه ظرفيت آن با راننده بين ۱۶ تا ۲۶ نفر مى باشد.
ح) تراكتور: نوعى خودرو است كه براى كارهاى كشاورزى، صنعتى و عمرانى مانند شخم زدن، حفارى، بارگيرى و كشيدن دنباله بند و غيره به كار مى رود.
خيابان: راه عبور و مرور در محل سكونت و فعاليت مردم كه عرض آن بيش از ۶ متر باشد.
خيابان اصلى: راهى است كه در برخورد با راه ديگر، عرض سواره روى آن بيشتر است و يا با نصب علائم راهنمايى و رانندگى، اصلى تلقى شده و در غير اين صورت در سمت راست راه ديگر قرار دارد.
خيابان فرعى: راهى است كه در برخورد با راه هاى ديگر، عرض سواره روى آن كمتر است و يا با نصب علائم راهنمايى و رانندگى، فرعى تلقى شده و در غير اين صورت در سمت چپ راه ديگر قرار گرفته باشد.
دستگاه تهويه: به دستگاه هايى اعم از پنكه، كولر و يا بخارى گفته مى شود كه هواى درون وسيله نقليه را جابه جا و يا دماى آن را كاهش يا افزايش دهد.
راننده: كسى كه هدايت وسيله نقليه موتورى و غيرموتورى و همچنين حركت دادن حيوانات را به صورت واحد يا گله و رمه برعهده داشته باشد.
راه: عبارتست از تمامى سطح خيابان، جاده، كوچه و كليه معابرى كه براى عبور و مرور عموم اختصاص داده مى شود.
راه آهن: ريل هاى آهنى موازى ثابتى كه قطار و وسايل نقليه ريلى ديگر بر روى آن حركت مى كنند.
راه عمومى: به راه هايى گفته مى شود كه براى عبور و مرور عموم مورد استفاده قرار مى گيرد.
روز: از طلوع تا غروب آفتاب.
سازنده وسايل نقليه: شخص يا مؤسسه يا كارخانه اى كه وسايل نقليه اى را كه مطابق آيين نامه بايد شماره گذارى شود مى سازد، يا قطعات ساخته شده آنها را سوار (مونتاژ) مى نمايد.
ستاد معاينه فنى: تشكيلات متمركز براى برنامه ريزى، هدايت، نظارت و كنترل فعاليت مراكز فنى معاينه خودرو و مراكز معاينه فنى مجاز كه از سوى شهردارى ها و سازمان راهدارى و حمل و نقل جاده اى ايجاد مى گردد.
سطح روشن: در مورد چراغ ها عبارت از سطح قابل ديدى است كه نور از آن منتشر مى شود و در مورد منعكس كننده نور عبارت است از سطح قابل ديدى است كه نور را منعكس مى كند.
شانه راه: بخشى از بدنه راه است كه در دو طرف خط هاى عبور رفت و برگشت قرار داشته و براى توقف اضطرارى وسايل نقليه به كار مى رود.
شب: از غروب تا طلوع آفتاب.
شماره وسيله نقليه: عدد يك يا چند رقمى و حروفى كه از طرف راهنمايى و رانندگى روى پلاك هاى ويژه منقوش و در عقب و جلوى وسيله نقليه نصب مى شود.
شناسنامه خودرو: سندى است كه مشخصات خودرو، مالك و نشانى كامل محل سكونت وى و تاريخ انتقالات و تغييرات انجام شده از سوى راهنمايى و رانندگى در آن درج و به آخرين مالك تسليم مى گردد.
شيب (سربالايى - سرازيرى): تغيير تدريجى ارتفاع سطح تمام شده راه در امتداد طولى مسير.
*ظرفيت وسيله نقليه: وزن بار يا تعداد مسافرى كه از طرف كارخانه سازنده با تأييد وزارت صنايع و معادن براى وسيله نقليه تعيين گرديده است.
*  علايم: هر نوع علامت عمودى وافقى مانند تابلو، چراغ راهنمايى و رانندگى، خط كشى، نوشته و ترسيم و همچنين تجهيزات هدايت كننده، سوت و حركت دست و غيره كه به وسيله مقامات صلاحيت دار براى كنترل و تنظيم عبور و مرور تعيين و به كار برده مى شود.
*  قطار شهرى: نوعى وسيله حمل و نقل عمومى است كه در شهرها و حومه به جابه جايى مسافر پرداخته و به طور معمول با چرخ هاى فلزى بر روى ريل حركت مى كند.
*  قطعات و قسمت هاى اصلى: كليه قسمت هاى اساسى وسيله نقليه شامل محور، موتور، شاسى، اتاق و رنگ كه تعويض آنها باعث تغيير مشخصات اساسى وسيله نقليه مى گردد.
*  كارت پارك: كارت يا برگه اى است كه با پرداخت پول تهيه مى گردد و به وسيله آن اجازه توقف در مكان و زمان معين به خودرو داده مى شود.
*  كارت شناسايى خودرو: كارتى كه مشخصات مالك و وسيله نقليه شماره گذارى شده در آن ثبت و از سوى راهنمايى و رانندگى صادر و به مالك وسيله نقليه تسليم مى گردد.
*كاروان: كاروان يا خانه سيار وسيله نقليه غيرموتورى است كه براى سكونت و يا كار استفاده شده و عرض آن از ۲‎/۶ متر و طول آن از ۱۲ متر بيشتر نباشد.
* كلاه ايمنى: كلاهى است كه راننده و سرنشين موتوسيكلت ها آن را براى محافظت سر خود در برابر ضربات احتمالى ناشى از بروز سوانح به كار مى برند.
*  كمربند ايمنى: تسمه اى كه نيم تنه بالاى راننده و هر يك از سرنشينان را تحت كنترل و مهار ايمن خود قرار مى دهد تا در هنگام ضرورت، همچون كاهش ناگهانى سرعت يا توقف آنى خودرو كه ممكن است ناشى از ترمز يا برخورد با جسم ديگر يا حوادث ديگر باشد، مانع از جدا شدن سرنشينان و راننده از صندلى خود و اصابت به شيشه جلويا ديگر قسمت هاى درونى و يا پرتاب شدن به بيرون خودرو شود و حداقل داراى دو نقطه اتكا باشد.
* كوچه: راهى در مناطق مسكونى كه عرض آن حداكثر ۶ متر باشد.
* گذرگاه پياده: گذرگاهى در تقاطع راه ها، امتداد پياده روها، سواره روها، روگذرها يا زير گذرها يا هر محل ديگرى از سواره رو كه به وسيله خط كشى يا ميخكوبى يا علايم ديگر، براى عبور پيادگان اختصاص داده شده است.
* گواهينامه بين المللى رانندگى: گواهينامه اى است كه به اعتبار گواهينامه داخلى طبق مفاد قانون الحاق ايران به كنوانسيون عبور و مرور در جاده ها و كنوانسيون مربوط به علائم راهها - مصوب ۱۳۵۴ توسط راهنمايى و رانندگى صادر مى گردد و مدت اعتبار آن يك سال مى باشد.
* گواهينامه رانندگى (پروانه رانندگى): اجازه نامه براى رانندگى وسايل نقليه كه از طرف راهنمايى و رانندگى به نام افراد صادر مى شود.
*  مجوز رانندگى با وسيله نقليه عمومى: اعم است از پروانه تاكسيرانى، بهره بردارى، كارت و يا دفترچه كار ( برگ فعاليت) كه از طرف مراجع صلاحيتدار به نام اشخاص صادر و اجازه رانندگى با وسايل نقليه عمومى را به آنان مى دهد.
ادامه دارد
تأكيد اسلام بر رفتار محبت آميز باكودكان و تناقض هاى قانونى
در حالى كه دين مبين اسلام همواره بر رفتار محبت آميز با كودكان تأكيد دارد و فرزندان را امانت هايى نزد والدين توصيف كرده است، برخى از حقوقدانان معتقدند كه قانون مجازات اسلامى كه بر گرفته از مبانى شرعى است، اعمال خشونت بر كودكان را مجاز دانسته است.
طبق ماده ۴۹ قانون مجازات اسلامى، اطفال نابالغ از مسؤوليت كيفرى مبرا هستند يعنى مورد تنبيه و مجازات قرار نمى گيرند و طبق تبصره ۲ همين ماده هر گاه براى تربيت اطفال بزهكار تنبيه بدنى آنان ضرورت پيدا كند، تنبيه بايد به ميزان و مصلحت باشد. برخى از كارشناسان امور حقوقى معتقدند كه تبصره ۲ ماده ،۴۹ نقض كننده خود ماده قانونى است زيرا تنبيه بدنى كودكان متخلف را مجاز دانسته و به نوعى دست بزرگسالان را در اعمال خشونت بر كودكان باز گذاشته است؛ با اين حال برخى از صاحبنظران نيز بر اين عقيده اند كه اين قانون به هيچ عنوان مجوزى براى اعمال خشونت نيست و به معنى تنبيه جزئى براى جلوگيرى از رفتار ناشايست كودك است.
هر دو گروه از كارشناسان معتقدند كه نبود قوانين شفاف و جامع و مانع در حوزه كودكان باعث شده كه از قوانين موجود سوءاستفاده هايى شود و لازم است در اين زمينه قانونگذار با تدوين قانون مشخص، از كودكان حمايت كند.
تبصره ۲ ماده ۴۹ قانون مجازات اسلامى موجب اعمال خشونت مى شود
يك حقوقدان معتقد است: تعيين نشدن ميزان و مصلحت در تنبيه بدنى طفل ذكر شده در ماده ۴۹ قانون مجازات اسلامى، حقوق طفل را مورد تعدى قرار مى دهد.
محمد جامه بزرگ در گفت وگو با خبرنگار حقوقى ايسنا، درباره تبصره ۲ ماده ۴۹ قانون مجازات اسلامى اظهار داشت: اگر تنبيه بدنى ذكر شده در اين تبصره،  مجازات تلقى شود، ناقض ماده ۴۹ مجازات اسلامى است.
وى با اشاره به اين كه تبصره ،۲ موجب اعمال خشونت مى شود، گفت: اين تبصره اعمال خشونت را در مورد اطفال مجاز كرده است در حالى كه در تمام كشورهاى دنيا تنبيه بدنى ممنوع اعلام شده و اين به تنهايى قابل بررسى است.
جامه بزرگ ادامه داد: تشخيص ميزان و مصلحت تنبيه بدنى بر اساس همين ماده به عهده سرپرست اطفال و كانون اصلاح و تربيت است؛ قانونگذار مى توانست مشخص كند كه تنبيه بدنى به نحوى باشد كه آثار بر بدن نداشته و موجب تعلق ديه به تربيت كننده نشود و اين باز گذاشتن دست به نوع نگاه تربيت كننده طفل بستگى دارد كه كار صحيحى نيست.
وى درباره نقش دادستان در حوزه كودك آزارى بيان كرد: دادستان به عنوان حافظ منافع عموم مى تواند از حقوق افراد از جمله طفل حتى در مقابل ولى حمايت كند؛ همچنين با توجه به اين كه حضانت حق و تكليف والدين است در زمانى كه آنها قصور و تقصير كنند قانون مدنى پيش بينى كرده كه دادگاه مى تواند به طور موقت حضانت را به شخص ديگرى واگذار كند.
جامه بزرگ با اشاره به مبرا بودن اطفال از مسؤوليت كيفرى بر مبناى جرم شناسى و حقوق جزايى جديد و همچنين حقوق كيفرى اسلامى گفت: شخص نابالغ و فردى كه به بلوغ شخصى نرسيده است، معاف از مسؤوليت كيفرى است و ميزان و مصلحت تنبيه بدنى به سرپرست طفل واگذار شده و حد و حدودى ندارد و قابل توسعه است و از اين حيث حقوق طفل مورد تعدى قرار مى گيرد و بهتر است كه قانونگذار اين مبحث را محدود كند.
وى در پايان خاطرنشان كرد: مسأله حقوق طفل به بسيارى پيش زمينه هاى اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى بستگى دارد.
والدين حق ندارند با سوءاستفاده ازقانون مجازات اسلامى، نسبت به فرزندانشان خشونت اعمال كنند
يك وكيل دادگسترى نيز تأكيد كرد: بر اساس تبصره ۲ ماده ۴۹ قانون مجازات اسلامى، والدين حق صدمه زدن به فرزندان را ندارند و در صورتى كه والدين از اين تبصره سوءاستفاده و نسبت به فرزندان اعمال خشونت كنند، مورد تعقيب قرار مى گيرند.
عليرضا آذربايجانى درباره تبصره ۲ ماده ۴۹ قانون مجازات اسلامى مبنى بر اين كه هر گاه براى تربيت اطفال بزهكار تنبيه بدنى آنان ضرورت پيدا كند، تنبيه بايد به ميزان و مصلحت باشد، به خبرنگار حقوقى ايسنا گفت: ماده ۴۹ قانون مجازات اسلامى حكمى كلى در باب فرض مسؤوليت كيفرى صادر مى كند يعنى اگر افراد نابالغ كه مشتمل بر پسران كمتر از ۱۵ سال و دختران كمتر از ۹ سال هستند مرتكب جرمى شوند مجازات كيفرى ندارند اما در تبصره ۲ اين ماده حكم خاص دارد و تجويز خاصى درخصوص اوليا است كه اگر اوليا مصلحت فرزند را بدانند مى توانند آنها را تنبيه كنند. وى، درباره علت اين كه قانون اجازه تنبيه كودكان را داده است، گفت: اگر بخواهيم اين تبصره را تفسير وسيعى كنيم ممكن است كه اوليا از اين تبصره سوءاستفاده و فرزندان خود را تنبيه و اعمال خشونت كنند. قصد اين تبصره اين نبوده كه حق اعمال خشونت و صدمه زدن به اوليا داده شود. در صورتى كه اوليا از اين تبصره سوءاستفاده كنند، همانند ساير محكوميت هاى كيفرى مورد تعقيب قرار مى گيرند.
آذربايجانى در ادامه گفت: بر اساس تبصره ۲ مجمع تشخيص مصلحت، ولى قانونى طفل يعنى پدر و جد پدر است؛ مسأله مسلم در اين بخش اين است كه اين تنبيه تا آن جايى مى تواند مصداق داشته باشد كه منجر به ايجاد صدمه بدنى براى طفل نشود. در صورت صدمه به شكل هاى مختلفى شكايت صورت مى گيرد؛ در صورتى كه طفل در حد تمييز باشد، خود به مرجع قضايى مراجعه مى كند؛ در غير اين صورت هريك از اقوام و حتى همسايه هاى اين طفل، در صورتى كه از موضوع تنبيه اطلاع پيدا كنند، مى توانند اين موضوع را در ابتدا به مرجع رسيدگى كننده اعلام كنند و آن مرجع مكلف است به محض اعلام، نسبت به تعيين تيم اتفاقى اقدام كند. دادستان بايد هر كجا كه ظلمى بر كودك روا شده وارد شود.
رسول زاده، وكيل دادگسترى نيز گفت: طبق اصل ۴۹ قانون مجازات اسلامى اطفال غيربالغ از مسؤوليت كيفرى مبرا هستند اما تبصره ۲ اين ماده بيان مى كند كه پدر و مادر بر اساس مصلحت فرزند، حق تنبيه بدنى او را دارند.
على رسول زاده فرساد در گفت وگو با خبرنگار حقوقى ايسنا، درباره اين كه چرا قانون، دست پدر و مادر را براى تنبيه بدنى كودكان بازگذاشته است، اظهار داشت: اصل ۴۹ قانون مجازات اسلامى، ناظر بر مجازات كيفرى است؛ با وجود اين كه تنبيه عرفاً نوعى مجازات است اما جزو مجازات هاى قانونى به حساب نمى آيد. تنبيه در اين تبصره به اين معنى است كه پدر و مادر اگر فرزند شيطنتى كرد يا مشكلى ايجاد كرد براى اين كه او را متنبه كنند او را تا حدى كه آسيبى نبيند، تنبيه بدنى كنند.
اين وكيل دادگسترى افزود: اين تبصره دست اوليا را براى خشونت باز نمى كند بلكه به معنى تنبيه جزئى براى جلوگيرى از رفتار ناشايست و حتى خطرناك كودك است؛ البته در اين زمينه تا حدودى نقص قانونى وجود دارد. اگر قانون جامع و كاملى براى كودكان داشته باشيم حتى اوليا نمى توانند به بهانه اين مسأله خشونت و اعمال زورى نسبت به كودكان داشته باشند. وى در پاسخ به اين سؤال كه منظور قانونگذار از اين كه پدر و مادر بر اساس مصلحت فرزند، حق تنبيه بدنى او را دارند، چيست؟ تصريح كرد: مصلحت را خود ولى تعيين مى كند، چرا كه قانون مصداقى است؛ در اين ميان ممكن است كسى از اين قانون سوءاستفاده كند اما قانون مجوز سوءاستفاده از اين تبصره را صادر نكرده است. رسول زاده در پايان اظهار داشت: دادستان به عنوان مدعى  العموم هر كجا كه تشخيص دهد، ظلمى بر كودك روا شده و مخالف قوانين و مقررات است، بايد وارد عمل شود و متهم را تحت تعقيب قرار دهد. هيچ گونه محدوديتى در اين مورد براى دادستان وجود ندارد ولى در كل، قوانينى كه در جامعه درخصوص كودك وجود دارد در حد كفايت نيست و نياز به قوانين جديد و صرفاً درباره كودك است.
پاسخ معماى پليسى شماره ۸۷ - وسواس جانى
دليل نخست: سامان گفت كه بعد از ساعت ها در اسارت دو قاتل بودن، آن دو از در خروجى شركت خارج شدند و رفتند با توجه به ساعاتى كه بيان شده بود و اينكه نگهبان ساعت بستن در نرده اى و خروجى برج را ساعت ۹ اعلام كرده بود در آن ساعت حتى درها بسته بودند و دو قاتل با عدم آشنايى به برج ۱۰ طبقه نمى توانستند راهى براى خروج از آن پيدا كنند و حتماً ديده مى شدند و بهترين شيوه برا رهايى به همراه بردن سامان بود كه چنين كارى نكرده اند.دليل دوم: مأموران تشخيص هويت در بررسى هاى خود عنوان كردند كه روى كفپوش پاركت هيچ اثرى از خون وجود ندارد و آب شويى شده است و اين در حالى است كه حتى اگر بدون عجله به شستن پاركت آغشته به خون اقدام كنيم، لابه لاى درزهاى آن حتماً آثار خون باقى خواهد ماند چه برسد به اينكه قاتلان با عجله چنين كارى كرده اند پس قاتل هومن را در جاى ديگرى كشته است و براى اينكه در حين انتقال به شركت راحت باشد آن را شسته كه اين با ادعاى سامان مطابقت نداشت و مشخص مى كرد سامان دوستش را كشته است.
معماى پليسى شماره ۹۰
سايه قاتل
230361.jpg
مهدى ابراهيمى
ساعت ۱۱ شب بود كه صداى شكسته شدن شيشه اى به گوش ساكنان ساختمان ۶ طبقه روبروى پارك شبنم رسيد. هيچ كس نمى دانست همزمان با اين حادثه پيرمرد مهربانى به قتل رسيده است.
چند دقيقه اى طول نكشيده بود كه مردى فريادزنان از طبقه دوم به راهرو دويد خود را به خيابان روبروى ساختمان رساند و در برابر ديدگان همسايگان داخل پارك رفت و به اطراف دويد.
همه مى ديدند كه سيامك زير همه درخت ها رفته به شاخه هاى آن نگاه مى كند و پشت بوته هاى سبز پارك را جست وجو مى كند، چند مرد همسايه خود را به او رساندند، چشمانش وحشتزده به اطراف مى چرخيد، وقتى چهره هاى آشنا را دور خود ديد با صداى لرزان گفت: پليس را خبر كنيد، دايى پيرم را كشتند، نامرد فرار كرده است!
وقتى موبايل بازپرس شمس زنگ خورد. او شنيد كه مردى به طرز مرموزى كشته شده است و مرگ او ممكن است يك حادثه باشد، او را با ضربه پرتابى سنگ كشته اند و اثرى از قاتل نيست.
هوا بهارى بود و خلوت خيابان ها باعث شد كه بازپرس زودتر از تصورش به محل حادثه برسد، همه ساكنان آپارتمان خانه هايشان را ترك كرده بودند و در حاشيه پارك شبنم ايستاده بودند.
آپارتمان جاى بسيار مناسبى قرار داشت يك خيابان به عرض ۳ متر روبروى آن بود و خودروها اجازه داشتند از غرب به شرق حركت كنند در فاصله ۴ مترى ديوار سنگى پارك بود و برخلاف محدوده كم مساحت اين پارك درختان قديمى و محكمى دورتادور و داخل آن وجود داشت كه برگ هاى سبزش بسيار زيبا ديده مى شد.
بازپرس قبل از اين كه چيزى از مأموران پليس بشنود روبروى ساختمان ايستاد زير پايش تكه هاى شيشه شكسته زيادى در شعاع ۲ مترى ريخته بود، سرش را بلند كرد و به شيشه پنجره طبقه دوم نگاه انداخت، سوراخى به قطر تقريبى ۲۰ سانتى متر نزديك به چارچوب فلزى در بخش فوقانى پنجره وجود داشت و اطراف آن ترك خورده بود.
به سمت در ورودى رفت، از پله ها آرام آرام بالا رفت، صداى همهمه اى در راهرو بود و مردى با صداى بلند گريه مى كرد، يك زن نيز روى پله ها نشسته بود و سرش را بين دو دست گرفته بود، حالت چهره اش مشخص مى كرد شوكه شده است او اصلاً گريه نمى كرد. مات و مبهوت به چهره ها خيره شده بود.
در پاگرد طبقه دوم بازپرس شمس وقتى ديد چند مأمور پليس دور مرد گريان جمع شده  اند خيلى خونسرد به آنان نزديك شد و از همگى خواست سريع محل حادثه را ترك كنند.
ديگر صدايى نبود ستوان فروزش به همراه بازپرس وارد قتلگاه شد مردى رو به شكم افتاده بود و از موهاى سفيدرنگش مشخص بود پير است، او در حالى كه روى صندلى نشسته بود با اصابت شى ءاى به جلو پرتاب شده بود، خود را به بالاى سرش رساند تصورش درست بود در كنار جسد يك سنگ خون آلود روى فرش افتاده بود و پس سر او تقريباً روى مخچه اش آثار له شدگى و خونريزى ديده مى شد به گونه اى كه روشن مى كرد پيرمرد با اصابت سنگ خون آلود از پشت سر دچار مرگ آنى شده است.
بازپرس بايستى مشخص مى كرد چه كسى سنگ را به سر پيرمرد كه گفته مى شد «عزت» نام دارد و ۶۰ ساله است و دايى مرد صاحبخانه است كوبيده و چه ارتباطى با شكستگى شيشه دارد به خاطر همين به سمت پنجره پذيرايى برگشت، دقيقاً در امتداد محل افتادن جسد شكستگى شيشه پنجره قرار داشت.
در اين خانه ۶۸ مترى كه دو خوابه بود همه سرويس ها و اتاق در ضلع مخالف خيابان و پارك تعبيه شده بود و پنجره پذيرايى ۲۴ مترى خانه به سمت فضاى سرسبز پارك باز مى شد و پرده هاى آبى رنگ آن كاملاً باز بود.
بازپرس خود را به لبه پنجره رساند او از ستوان شنيده بود كه سنگ از بيرون خانه پرتاب شده است پس بايستى محل شكستگى شيشه، ارتفاع آن و مسير منحنى آن تا اصابت به سر پيرمرد را بررسى مى كرد، با در نظر گرفتن محل شكستگى مقتول كه در سمت روبروى پنجره و پشت به آن بود بعيد نبود آن سنگ از بيرون پرتاب شده باشد.
فاصله بين پنجره تا مقتول با ارتفاع محل شكستگى مطابقت داشت و مى شد در نظر گرفت كه سنگى از بيرون خانه پرتاب شده است و پس از شكستن شيشه به سر دايى پير صاحبخانه اصابت كرده و چون محل له شدگى مخچه بوده است او آنى جاى باخته است.
البته همه اين بررسى ها و نتايج رياضى به يافتن محل پرتاب كننده سنگ در خارج از آپارتمان بستگى داشت، بازپرس بدون اينكه عجله اى داشته باشد به همه جاى خانه سرك كشيد، چيز خاصى وجود نداشت روى ميز پذيرايى، ميوه، شيرينى و چاى ديده مى شد كه با توجه به افتادن جسد با صورت روى آن نظمش به هم ريخته بود. وقتى مى خواست خانه را ترك كند مأموران تشخيص هويت و دكتر پزشكى قانونى را ديد كه نفس زنان خود را به طبقه دوم رسانده بودند. از آنان خواست بيشترين بررسى خود را روى ارتباط شكستگى شيشه و محل نشستن پيرمرد متمركز كنند سپس از پله ها پايين رفت.
در خارج از خانه بازپرس از همكارانش خواست جمعيت را متفرق كنند تا آنان براحتى بتوانند محل استقرار قاتل را پيدا كنند.
بهترين حالت را كه مى شد در آن حالت براى پرتاب سنگ استفاده كرد بالاى درختان بود كه در حاشيه پارك و درست روبروى پنجره هاى آپارتمان بود، قاتل اگر خود را به بالاى اين درختان مى رساند خيلى راحت مى توانست سنگى به اندازه سنگ خون آلود را با ضربات زياد به سمت پيرمرد پرتاب كند و او را هدف قرار دهد.
يكى از مأموران به درخواست بازپرس به بالاى درخت رفت و با دوربين ديجيتالى عكس گرفت او وقتى پايين آمد به بازپرس گفت كه جاى ايستادن يك مرد با شكستگى هايى كه روى شاخه هاى درخت وجود داشت در بالاى درخت، ديده شده است سپس دوربين را به او داد.
روى صفحه نمايش و مونيتور دوربين عكس ها را ديد از آن جا كاملاً داخل خانه و اتاق پذيرايى ديده مى شد اما مرد سنگ پران نمى توانست انگيزه اى براى قتل داشته باشد! به نظر مى رسيد هدف اصلى مرد سنگ پران ترساندن صاحبخانه يعنى خواهرزاده عزت بوده است.
وقتى مأموران تشخيص هويت از ساختمان خارج شدند روبروى بازپرس همه اين نظر را اعلام كردند كه منحنى مسير پرتاب از بالاى آن درخت، محل اصابت به شيشه سپس برخورد با پشت سر پيرمرد خصوصاً با توجه به محل افتادن سنگ خون آلود كه در سمت چپ مقتول بود همخوانى دارد و قاتل از روى درخت پارك بدون نياز به قدرت زياد بازو براى پرتاب سنگ مى توانست چنين كارى كند.
تنها شاهد قتل خواهرزاده پيرمرد بود او در زمان اصابت سنگ به سر دايى اش درست روبروى او نشسته بود و در حال پذيرايى از اين مرد بود.
«سيامك» مهندس نقشه كشى راه و ساختمان و كارشناس يكى از شركت هاى معتبر تحقيقى نيز بود، اصلاً روحيه خوبى نداشت اما نياز بود تحت بازجويى قرار گيرد.
بازپرس شمس روى نيمكتى در پارك نشست و از سيامك خواست بادقت به سؤالات او جواب بدهد سپس رفت سر اصل ماجرا:
*تو دشمن دارى؟
- دشمن كه نه! اما چند بارى از سوى پسرعمويم تهديد شده ام! از وقتى پدربزرگم خدا بيامرز شد، سر ارثيه اختلاف به وجود آمد، هميشه پيغام هاى مرگ براى من مى فرستاد.
*چه اختلافى؟
- او تصور مى كرد من و پدرم سر پدرش كلاه گذاشته ايم البته بى راه نمى گفت اما بشدتى كه ادعا داشت نبود، بخشى از ارثيه به درخواست من و پدرم به طور غيرقانونى به مادربزرگم رسيد، عمويم راضى نبود من و پدرم زيرپايش نشستيم او را راضى كرديم.
* تهديداتش چه بود؟
- يك بار گفت خانه ام را آتش خواهد زد. تهديد كرد ماشين من را مى سوزاند يا گفته بود هر لحظه منتظر يك اتفاق بد باشم اما تا امروز چنين كارى نكرده  است، اى كاش به خودم ضربه مى زد، پيرمرد چه گناهى داشت.
*پس مى گويى قاتل پسرعمويت است؟
- فقط احمد مى تواند چنين كارى بكند، البته مطمئن هستم نمى خواست دايى ام را به قتل برساند تنها نيت او ترساندن من يا انتقام گيرى بود او دايى ام را ناخواسته كشت، سايه اش را لابه لاى درخت ديدم ترديد ندارم خودش است بى انصاف زد و رفت، يكى نيست بگويد دايى ام چه گناهى داشت.
* تنها زندگى مى كنى؟
- هنوز ازدواج نكرده ام تنها هستم البته خانه پدرى دارم اما چون كارم نظم ندارد براى راحتى خودم و پدر و مادرم خانه مجردى اجاره كرده ام.
* دايى ات هميشه نزد تو مى آمد؟
- نخستين بارش بود، بيچاره آمده بود تا خانه و زندگى ام را ببيند. احتمال اينكه دختردايى ام را بگيرم زياد بود، مادرم به او پيغام داده بود، مخالفتى نداشت اما براى اطمينان از خوشبخت شدن دخترش خواست خانه و زندگى ام را از نزديك ببيند.
*چرا نيمه شب آمده بود؟
ساعت كارى اش به گونه اى بود كه زودتر نمى توانست بيايد. قرار قبلى داشتيم بخاطر همين من خانه را مرتب كرده بودم و كلى ميوه خريده بودم اى كاش امشب نمى آمد. الآن زنده بود.
* چند ساعت در خانه تو بود؟
- ۲۰ دقيقه اى نشده بود، من روبرويش نشسته بودم و او از اينكه زندگى ام كامل است خوشحال بود. با جملات خاص خودش به نوعى موافقت خود را با ازدواج من و راحله اعلام كرد اما صداى شكسته شدن شيشه او را خاموش كرد وقتى دايى روى ميز افتاد و سنگ هم سمت چپش افتاد من به شيشه نگاه كردم و در تاريكى مردى را ديدم كه از بالاى درخت پايين پريد.
سريع با داد و فرياد به راهرو دويدم و خودم را به پارك رساندم همه جا را جست وجو كردم اما اثرى از صاحب سايه نبود اندام و مشخصات او تا آنجايى كه من در تاريكى ديدم شبيه احمد بود شك ندارم.
*با اين اطمينان كه از تو مى بينم دستور دستگيرى احمد را صادر مى كنم روبروى او نيز چنين حرف هايى مى زنى؟
- بله، اما مطمئن هستم قصد پسرعمويم ارتكاب قتل نبود، او مى خواست زهرچشم بگيرد همين! بازپرس ديگر در آن جا كارى نداشت. سوار خودرو شد و دستور داد فرداى آن روز احمد بازداشت شده به دادسرا نزد وى برده شود.
پشت ميز كارش بود كه «احمد» به همراه ستوان فروزش داخل اتاق شد، او گريه مى كرد و مدام مى گفت بى گناه است!
* چرا سر ارثيه با سيامك اختلاف داشتيد؟
- او و عمويم در حق ما نامردى كردند به اسم مادربزرگم كلاهبردارى كردند قابل بخشش نيستند.
* مقصر اصلى چه كسى بود؟
- فقط سيامك
* او را تهديد مى كردى؟
- چند بارى پيغام فرستادم كه انتقام مى گيرم اما در حد ادعا بود چون اهل اين كارها نيستم.
* مى دانى خانه اش كجاست؟
- بله، به آنجا رفته ام چند بارى من و سيامك مشاجره لفظى داشته ايم.
* تهديدات را عملى نكرده اى؟
- خير نيازى نمى ديدم همه چيز پول نيست شخصيت مهم است كه سيامك ندارد.
* ديشب سر ساعت ۱۱ كجا بودى؟
- احتمالاً در خواب.
* احتمالاً براى من جواب نشد، دقيق بگو؟
- بگذاريد فكر كنم... يادم افتاد در خانه نبودم با ماشينم در مسير ميدان آزادى به انقلاب مسافركشى مى كردم.
* شاهد دارى؟
- خير، من گذرى مسافر كشى مى كنم، خطى نيستم كه من را بشناسند به خاطر همين شاهدى ندارم.
* اما من شاهد دارم كه تو بالاى درخت بودى آن هم در پارك شبنم روبروى خانه سيامك؟
- ببخشيد مگر من مرض دارم.
* شايد تو رفته بودى، با سنگ پرانى سيامك را بترسانى اما دايى اش را كشتى؟ راستش را بگو!
- اينها همه مزخرفات است، من هيچ زمان چنين كار احمقانه اى نمى كنم.
* انگيزه داشتى!
- انگيزه باعث نمى شود من به چنين كار مسخره اى دست بزنم!
* اما شاهد را نمى توانى نپذيرى؟
- حتماً سيامك شاهد است چه حرف هايى كه آدم نمى شنود، دروغ محض است.
اينجا بود كه سيامك به درخواست بازپرس وارد اتاق شد آن دو با پرخاشگرى به هم پريدند و بازپرس هيچ دخالتى بين اين درگيرى لفظى نكرد، هر كدام حرفى مى زدند اما فايده اى نداشت.
چند دقيقه اى گذشت ناگهان بازپرس شمس فريادزنان خواست آرام بگيرند بعد رو به احمد كرد و گفت: «تو راست مى گويى؟! قتل كار سيامك است...»
احمد به جاى اينكه او را همراهى كند معترضانه گفت: پسر عمويم قاتل نيست، او جز آن كلاهبردارى سر ارثيه پسر خوبى است دنبال قاتل اصلى باشيد!سيامك وقتى دليل بازپرس شمس را شنيد سر به زيرانداخت، بيش از همه شرمنده احمد بود، او گفت: «دايى ام مخالف ازدواج من و دخترش بود آن شب خيلى جر و بحث كرديم تا اينكه عصبانى شدم و با سنگى كه هفته قبل از توچال براى تزئين به خانه آورده بودم به پشت سرش زدم سپس با سنگى دقيقا مشابه آن كه دو قلوى هم بودند براى صحنه سازى استفاده كردم همين!!
***
خوانندگان گرامى با اشاره به تنها يك دليل بازپرس شمس و ارسال نامه به صندوق پستى روزنامه ايران مى توانيد در مسابقه معماى پليسى شركت كنيد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |