سه شنبه ۱۲ مهر ۱۳۸۴ -
Tue, Oct 4, 2005
گفت و گو
۳۲۷۱
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
RSS
گفت وگو بادكتر بهرام مستقيمى استاد دانشگاه
تروريسم پديده اى سهل وممتنع
230505.jpg
گفت وگو از: يوسف ناصرى
درنخستين بخش از گفت وگو با دكتر بهرام مستقيمى موضوع ومفاهيم تروريسم و صلح مورد بحث وبررسى قرارگرفت اينك بخش دوم و پايانى آن درپى مى آيد:
خصوصيات آنچه كه «تروريسم» ناميده شده چيست؟
اول اينكه يك پديدارى است سياسى، يعنى ابزارى است براى رسيدن به يك هدف سياسى. دوم اينكه يك پديدار روانشناختى است و از دو وجه اين مقوله موردبررسى قرار مى گيرد: يكى از وجه مخاطب اين عمل است و ديگرى از وجه آن كسى كه اين عمل را انجام مى دهد و در واقع به لحاظ روانى دچار يأس و نااميدى شده، ايجاد وحشت مى كند و با اين اقدام مى خواهد محيط روانى ديگرى به وجود بياورد.
عامل سوم، استفاده از زور و خشونت است. در اين راه از ابزارهاى متفاوت استفاده مى شود؛ از جمله سلاح هاى كشتار جمعى ، هواپيماربايى ، بمب گذارى و يا حتى ابزارهايى نوين مثل فناورى اطلاعات.
بعدچهارم قضيه اين است كه مى خواهد شرايط موجود را تغيير دهد و مجموعه اين چهار عامل و مؤلفه عامل پنجمى را تشكيل مى دهد و آن اين است كه اين قضيه يك طراحى با يك نيت و هدف خاص است و صرفاً گشتن ديگران به قصد كشتن نيست. به تعبيرى كشتن اتفاقى نيست. هرچند كه قربانيان به نحو اتفاقى كشته مى شوند، ولى اصل كشتن و آسيب رساندن اتفاقى صورت نمى گيرد. بنابراين اگر فردى در موقعيتى قرار بگيرد كه دچار استيصال شود و با چاقو فرد ديگرى را بكشد و يا مورد آسيب قرار دهد به اصطلاح تروريست نيست. مجموعه عوامل يادشده بايد جمع بشوند تا يك عمل را عمل تروريستى و يا وحشت آفرينانه بناميم. چون «تروريسم » مى خواهد وضعيتى را به وجود بياورد كه مطلوب تشخيص مى دهد و آن ارزشهايى را كه مطلوب مى پندارد مى خواهد مستقر و تقويت كند و در واقع «تروريسم » مى شود يك برنامه ريزى و طراحى با نيت خاص براى رسيدن به يك نقطه خاص.
پس گروه القاعده و گروههايى كه به اسم تروريسم منتسب شده اند هدفشان چيست؟
من نمى گويم تمام گروههايى كه به اين اسم منتسب شده اند اين صفت لزوماً در آنها وجود دارد، به خاطر اينكه در تعريف تروريسم يك نوع ابهام وجود دارد. يك عمل از نظر يك نفر و يا يك گروه مبارزه در راه آزادى است و از نظر گروه ديگر همان را تروريسم مى نامند. اگر ما يك گروه را تروريست بناميم، الزاماً به اين معنا نيست كه آن گروه تروريست است.در همين خاورميانه، اسرائيلى ها مى گويند فلسطينى ها تروريست هستند و فلسطينى ها نيز اسرائيلى ها را تروريست مى دانند. كارى به درست و يا غلط اين موضوع ندارم ولى بالاخره تكليف چيست؟ كدام يك را بايد تروريست بدانيم و كدام يك درست مى گويد. به اين تعبير، من قبول نمى كنم الزاماً هركسى را كه تروريست مى نامند، تروريست هم باشد، اما اگربخواهم به سؤال شما پاسخ بدهم بايد بگويم كه القاعده در صدد احياى اسلامى است كه مطابق قرائت آنها ارزشهاى خاصى دارد و درعين حال الآن آن ارزشها در معرض خطر هستند و نوع مبارزه اى را كه برگزيده، درست تلقى مى كند. از اين رو تلاش مى كند اسلام موردنظر خود را پياده كند. البته در اينجا باز كلمه «مبارزه » بار ارزشى مثبت دارد، ولى در مجموع ابهام در نامگذارى اين پديده ها وجود دارد. به اعتقاد من ، پديده به اصطلاح تروريسم به يك نحو پديده اى سهل و ممتنع از يك طرف ، شما مى بينيد كه يك اقدام منفى صورت مى گيرد و تعدادى از مردم و شهروندان كشته مى شوند، ولى در عين حال به خاطر مشابهت هايى كه اين پديده با يك اقدام آزادى طلبانه دارد و در پى استقرار وضعيتى عادلانه است ، يك ابهام را به وجود مى آورد و اين ابهام باعث شده هنوز يك تعريف موردقبول در سطح بين المللى حاصل نشده است. يعنى پس از چندين دهه و از زمان فاصله بين دو جنگ جهانى اول و دوم به تعريف موردقبول نرسيده ايم.
بويژه كه موضوع تروريسم دولتى هم مطرح مى شود. يعنى حكومت و يا افرادى با حمايت دولت و يا باتوجه به عدم مقابله دولت با گروههاى تروريستى وضعيتى به وجود مى آيد كه رسيدن به تعريف تروريسم را با دشوارى روبرو مى كند.
با اين بيان مى توان گفت كه القاعده در يك برهه تاريخى، كمونيسم را دشمن اسلام مى دانست و با اتحاد با ديگران عليه آن جنگيد و در مرحله جديد و بعد از فروپاشى بلوك شرق كمونيستى، نوبت مبارزه و نزاع با ليبراليسم يا ليبرال دموكراسى به عنوان اصل تهديد كننده فعلى عليه اسلام رسيده است؟
در واقع مبارزه با نيروهايى است كه اسلام را در معرض مخاطره قرار داده اند و ايالات متحده و كشورهاى اروپاى غربى از نظر القاعده در اين مقوله قرار مى گيرند.
چه تفاوتى ميان جنبش هاى آزاديبخش و گروههاى به اصطلاح تروريسم است؟
مبارزان آزادى الزاماً در همه موارد از روش هاى خشونت بار استفاده نمى كنند. يعنى روش هاى خشونت بار بخشى از فعاليتهايى است كه آنها انجام مى دهند. اين جنبش ها و گروهها از روش هاى غيرخشونت بارى همچون مبارزات سياسى و راه حل سياسى استفاده مى كنند. نمونه مشهور تاريخى اين نوع اقدام وجود دارد و آن مبارزات گاندى است. مبارزه اى آزادى بخش كه بنيانش بر روش هاى مسالمت آميز بوده و در عين حال در آن مبارزه درگيرى هايى هم رخ داده است، اما اقدامات تروريستى متكى به ابزارهاى خشونت هستند، به دلايل خاصى كه آنها خودشان به آن نتيجه رسيده اند.
مطرح شدن بحث دفاع مشروع در مقابله با قضيه تروريسم، چه مشكلى فراروى صلح و امنيت بين المللى ايجاد مى كند؟
چندين دهه است كه جنگ پديده اى ممنوع تلقى شده است، اما در عرصه بين المللى اقداماتى صورت مى گيرد كه در برخى موارد استفاده از ابزارهاى خشونت نظامى مجاز شمرده شده است. وقتى كه ما تروريسم را جنگ تلقى كنيم، سپس موضوع دفاع مشروع را هم مطرح مى كنيم و با تعريف موسع و باز از دفاع مشروع، استفاده از زور را توجيه مى كنيم. راه ديگر توسل به زور هم از اين طريق است كه يك مرجع صلاحيت دار بين المللى مانند سازمان ملل مجوزى را صادر كند و استفاده از ابزار نظامى را براى مقابله با يك كشور مهاجم خواستار شود. نمونه اش هم در قضيه حمله عراق به كويت اتفاق افتاد و جامعه بين المللى به نوعى پذيرفت كه حمله عراق به كويت، اقدامى غيرمشروع و غيرقانونى است و دولت ها بايد در آزادسازى كويت كمك كنند و وضعيت را به وضعيت قبل از حمله برگردانند. در اين دو حالت است كه كاربرد زور مى تواند مجاز باشد در مقابل يك حمله نظامى. هرچند كه به دست آوردن يك مجوز بين المللى معمولاً كارى دشوار است چون شرايط بسيار خاصى وجود دارد كه اجازه مى دهد دولت ها يك دفعه با يكديگر هماهنگ شوند. در قضيه حمله عراق به ايران چنين اجماعى در سازمان ملل به وجود نيامد و مقابله با حمله نظامى عراق مورد تأييد قرار نگرفت.
حال اگر تعريفى باز و وسيع از دفاع مشروع ارائه كنند و حمله نظامى را به يك حمله قريب الوقوع تعبير و ذهنيت سازى كنيد كه فلان كشور داراى سلاح هاى كشتارجمعى است و در آينده قابل كنترل نخواهد بود و به ما حمله خواهد كرد، چه دليلى وجود دارد در مورد حكومتى مردمى و دموكراتيك كه موردپسند برخى كشورها نيست چنين بهانه اى گرفته نشود؟
براى مثال واضح بايد گفت كه در چند سال گذشته مرتب كارشناسان سازمانهاى بين المللى اعلام كردند كه عراق، سلاح كشتار جمعى در اختيار ندارد، ولى برخى كشورها اصرار داشتند كه اين نوع سلاح ها را در اختيار دارد و در نتيجه بايد رژيم حاكم بر عراق را ساقط كرد. حمله به عراق صورت گرفت ولى چندى بعد مشخص شد كه عراق، سلاح كشتار جمعى نداشته است. من قبول دارم كه رژيم بعثى عراق جنايات گسترده اى انجام داد، ولى سلاح كشتار جمعى نداشت كه صلح جهانى را به خطر اندازد.
شما معتقديد براى حفظ صلح و امنيت بين المللى بايد همواره از زور منصفانه و عادلانه استفاده كرد و آن هم زور به عنوان آخرين ابزار مقابله؟
بله؛ زور بايد به عنوان آخرين ابزار به كار گرفته شود. زيرا بايد بدانيم چه شرايطى ممكن است به وجود بيايد كه در آن حالت كاربرد زور را اجتناب ناپذير مى كند. حتى المقدور بايد تلاش بشود وضعيت هايى به وجود نيايد كه مى تواند منجر به كاربرد زور شود. يعنى آن ذهنيت هاى بى عدالتى واقعى و تصورى ايجاد نشود و واقعاً سعى بشود نظامى استقرار پيدا كند كه اين اعتقاد پيدا شود هر كس به حقوق حقه خودش نائل مى شود و تكاليفى كه انجام مى دهند، تكاليفى است كه به طور عادلانه به عهده آنها گذاشته شده است. در نتيجه، كاربرد زور به حداقل ممكن مى رسد. اگر اين شرايط تأمين شد و باز هم ذهنيت هايى خاص براى حفظ روندهاى پسگرايانه باقى بماند مى توان با آن مقابله قانونى كرد. ممكن است يك عامل باشد كه مى خواهد مانع يك جريان پيش رونده اجتماعى باشد، مثل نظام برده دارى كه امروزه نمى تواند عامل پيشرفت جامعه باشد. بنابراين بايد تلاش شود كه اين آگاهى به جامعه داده شود و يا در سطح بين المللى اين آگاهى ايجاد شود كه اين روند به پيشرفت واقعى انسان و بشريت آسيب جدى مى رساند.
به نظر من، تلاش براى برقرارى عدالت بايد مبتنى بر آزادى و مساوات باشد و در واقع آزادى طرف هاى روابط اجتماعى تأمين شود و همگى به حقوق و تكاليف خود آگاهى يابند. اين تكاليف را با طيب خاطر بپذيرند و به اين باور برسند كه اين تكاليف به آنها تحميل نشده است.
اين آزادى و مساوات بايد تحقق پيدا كند تا آن صلح هم حاصل شود؟
بله؛ به نظر من بايد شرايط مساعد شود براى يك محيط مسالمت آميز و عدم رشد هسته هاى درگيرى.
در نتيجه كلام بايد عدالت در سطح جهان مستقر شود؟
به نوعى بله؛ عدالتى كه انسان ها خودشان با شناخت علمى بايد به آن دست پيدا كرده، آن را پياده كنند.
با توجه به اينكه برخى كشورها سهم بيشترى در تأمين هزينه هاى سازمان ملل به عهده دارند و مثلاً ايالات متحده حدود يك چهارم بودجه آن را تأمين مى كند، آيا مى توان انتظار داشت كه سازمان ملل در استقرار اين عدالت و مساوات نقش اساسى ايفا كند؟
مسأله رأى دادن در سازمان ملل مانند تصيم گيرى در نهادهاى مالى بين المللى نيست كه هر كشور براساس ميزان پولى كه مى دهد نقش داشته باشد. براساس حقوق بين الملل هر كشور داراى يك رأى است، اما به طور طبيعى در سازمان ملل، دولتى كه امكانات بيشترى دارد نفوذ بيشترى بر دولتهاى كوچكتر دارد و در نتيجه اين كشورهاى كوچكتر بنا به خواسته كشورى مثل ايالات متحده به نفع يا ضرر يك كشور يا موضوع خاص رأى مى دهند. هرچند كه آمريكا به خاطر نارضايتى از سازمان ملل سعى مى كند، ميزان سهميه پرداختى از بودجه سازمان ملل را به تعويق بيندازد. البته سعى مى كند اين تعويق به دو سال نكشد تا مشكلات حقوقى برايش ايجاد نشود.
من معتقدم كه سازمان ملل آينه اى است منعكس كننده وضع جامعه بين المللى. هر وقت نيروهاى بين المللى در جامعه جهانى به سمت تعالى حركت كردند كه همه از آن نفع ببرند آن وضعيت تغيير مى كند، حركت به سمت آن تعادل را مى توان با تقويت همكاريهاى بين المللى به پيش برد.
از آنجا كه ايالات متحده از نظر اقتصادى، سياسى و فرهنگى از قدرت فوق العاده زيادى نسبت به ديگر اعضاى جامعه بين المللى برخوردار است، لذا به طور طبيعى، وضعيت كنونى سازمان ملل ادامه دارد و در نتيجه نبايد انتظار داشت كه سازمان به نحو شايسته اى در استقرار عدالت و صلح جهانى ايفاى نقش كند؟
طبيعى بودن با درست بودن فرق مى كند. در اينجا يك امر طبيعى نادرستى وجود دارد كه بايد تغيير كند. اين هدف به تلاش گسترده اى نياز دارد و آن اينكه هر دولتى بايد سعى كند با شناسايى امكانات موجود و با همكارى ساير دولتها در راستاى آن هدف مطلوب جامعه جهانى گام بردارد و در تحقق آن بكوشد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |