- رضا شعبانى، استاد دانشگاه و نويسنده، متولد ۱۳۱۷ روستاى صمغ آباد طالقان قزوين.
- اخذ مدرك ديپلم ادبى از دبيرستان مروى تهران، ۱۳۳۵.
- اخذ مدرك ليسانس تاريخ و جغرافيا از دانشسراى عالى، ۱۳۳۸.
- اخذ مدرك دكتراى تاريخ از دانشگاه سوربن پاريس، ۱۳۴۹.
- رئيس دانشسراى عشايرى شهر كرد، ۴۱-۱۳۳۹.
- رئيس دبيرخانه دانشكده هاى ادبيات و علوم دانشگاه اصفهان، ۴۱-۱۳۳۹.
- تدريس در دانشگاه اصفهان، ۴۱-۱۳۳۹.
- استاديار دانشگاه ملى (شهيد بهشتى) از ۱۳۴۹ تا سال ۱۳۵۱.
- دانشيار دانشگاه ملى، ۵۶-۱۳۵۱.
- استاد دانشگاه ملى و شهيد بهشتى فعلى، ۸۴-۱۳۵۶.
- اخذ مدال تحقيق علمى درجه دو از يونسكو در سال ۱۳۷۰.
- عضو انجمن ايران شناسان اروپايى از سال ۱۳۶۷ تاكنون.
- تأليف ۲۰۰ مقاله در حوزه هاى تاريخ، تاريخ تمدن، ادب و فرهنگ ايران و تأليف ۲۱ كتاب و از جمله:
۱- تاريخ نادرشاهى
۲- تاريخ اجتماعى ايران در عصر نادرشاه (۲جلد)
۳- كوروش كبير
۴- داريوش كبير
۵- مبانى تاريخ اجتماعى ايران
۶- مختصر تاريخ ايران
۷- بررسى دولت نادرشاه افشار
۸- تاريخ تحولات سياسى، اجتماعى و اقتصادى ايران در دوره افشاريه و زنديه
۹- آداب و رسوم نوروز
۱۰- كليات تاريخ ايران
۱۱- مرورى كوتاه بر تاريخ ايران
۱۲- حديث نادرشاهى
۱۳- نادرشاه افشار
۱۴- مختصر تاريخ ايران در دوره افشاريه و زنديه
۱۵- تاريخ اجتماعى ايران در عصر نادرشاه افشار (به زبان فرانسه)
حاصل ۴۹ سال حضور فعال در عرصه علم آموزى، تحقيق، تدريس و تأليف در حوزه تاريخ و تاريخ اجتماعى اين مى شود كه از او به عنوان يكى از صاحبنظران در مورد تاريخ ايران ياد مى شود و ۲۱ كتاب پرمحتوا و قابل اعتنا از او به چاپ رسيده و بسيارى از اعضاى شاخص هيأت علمى دانشگاههاى ايران در عرصه تاريخ، روزگارى شاگرد او بوده اند.
رضا شعبانى متولد ۱۳۱۷ روستاى صمغ آباد طالقان قزوين است. در خانواده اى به شدت مذهبى و از نظر مالى متوسط الحال زاده شده و پرورش مى يابد. از پنج سالگى معلم سرخانه داشته كه به او قرائت قرآن را ياد مى داده و تا ۱۰ سالگى بنا به گفته خودش بيش از ۱۰۰ بار كتاب آسمانى را قرائت كرده است.
پدرش سواد خواندن و نوشتن داشته و مادرش با اينكه بيسواد بوده، ثلث اشعار ديوان حافظ را به مدد پدر و برادر تحصيلكرده اش (دايى شعبانى) از برمى كند.
از جمله كتابهايى كه خوانده به شاهنامه، خاورنامه، اميرارسلان نامدار، برزونامه اشاره مى كند و مى گويد مهمتر از همه ديوان خواجه حافظ و گلستان سعدى را در همان ايام خوانده است. « محيط روستايى با صفايى بود و پاكى، پاكيزگى و ايمنى مطلق در آنجا وجود داشت. خانواده اى كه عميقاً به فرزندانشان علاقه داشتند و شرافت صداقت برمن حاكم بود و جز درستى و راستى هيچ به ما تعليم نمى دادند».
خانه شان دركنار مسجدى بوده كه پدر و مادرش نمازهاى يوميه را اغلب درآنجا به جاى آورده اند و اين پدر و مادر در شرافت، پاكدامنى، تقوا و درستكارى معروف عام و خاص در روستاى صمغ آباد بوده اند؛ روستايى در ۶ كيلومترى طالقان.
تحصيل در دوره ابتدايى را در دبستان مسعود سعد صمغ آباد و دبستان دنبليد طالقان طى مى كند و به منظور تحصيل درمقطع متوسطه عازم پايتخت كشور مى شود.
از پرويز رضايى رئيس دبستان دنبليد و دكترعلى محمد مژده دبير ادبيات دبيرستان قريب تهران به نيكى ياد مى كند و مى گويد: «هر دو انسانهايى نيك نفس، علاقه مند به شغل شان، باسواد، مردم دوست، مهربان و آزاده بودند».
او به تنهايى به تهران مى آيد و البته در تهران خويشاوندانى داشته و او در پانسيونى اقامت مى گزيند. پدرش ماهيانه ۵۰ تومان برايش مى فرستاده و از اين جهت او زندگى مشقت بارى را تجربه نمى كند و بالاخره در سال ۱۳۳۵ و بعد از گذراندن مقاطع تحصيلى متوسطه در دبيرستان قريب و دبيرستان مروى موفق به اخذ ديپلم ادبى مى شود.
با اتمام تحصيلات متوسطه اش، به دانشسراى عالى مى رود تا دررشته تاريخ و جغرافيا تحصيل در مقطع كارشناسى را شروع كند و حقوق ماهيانه ۱۵۰ تومانى هم داشته كه تقريباً نيمى از آن را به اعضاى خانواده اش مى داده؛ خانواده كه املاك كشاورزى و باغ داشته اند و مقدار قابل توجهى هم گوسفند و داراى زندگى متوسط الحالى مستقل بوده اند. از آنجا كه به طور مشخص هدفش از مهاجرت به تهران، ادامه تحصيل بوده، لذا دردسرهاى دورى ازخانواده را تحمل مى كرده است.
شعبانى در سال ۱۳۳۸ فارغ التحصيل مى شود ولى از استادانش يعنى مرحومان شميم، دكتر ورقاء، دكتر هدايتى، دكتر به منش، دكتر هوشيار، دكتر ميرهوشمند و دكتر جلالى با عزت و احترام يادمى كند و معتقداست كه آن اساتيد به كارشان علاقه داشتند، حداقل به يك زبان خارجى مسلط بودند و عشق به پرورش نسلى با ايمان و اعتقاد از لحاظ علمى داشتند. به نام دكتر اكرامى و دكتر پازارگادى هم اشاره مى كند و مى گويد از اين دو، خصوصاً مرحوم پازارگادى تأثير بسيارزيادى بر ذهن او گذاشته است و مهربانى و اعتناكردن استاد نسبت به احوال دانشجويش را فراموش نمى كند. در ضمن در كلاس ششم متوسطه در همان سال ،۱۳۳۵ در سطح دبيرستان، در سطح شهرتهران و درتمام كشور ازنظر نمره و رتبه علمى مقام اول كسب مى كند. جايزه اش هم كتاب «پاسداران سخن» دكتر مظاهر مصفا به همراه يك مدال بوده و عكس او به همراه خبر كسب موفقيت اش در روزنامه ها و مجلات آن دوره، ازجمله درمجله خواندنى ها و روزنامه هاى اطلاعات به چاپ رسيده بود.
در سال ۱۳۳۸ بلافاصله در دبيرستان هاى شهركرد به عنوان دبير به تدريس تاريخ و جغرافيا مى پردازد وبعد از ۹ ماه رئيس دانشسراى عشايرى شهركرد مى شود.
در آن ايام، كلاً ۶ نفر ليسانسيه در استان چهارمحال و بختيارى حضور داشته اند؛ يكى كه شعبانى بوده دو نفر ديگر هم رؤساى اداره فرهنگ شهركرد و بروجن بوده اند و سه تن ديگر هم دبير دبيرستان بوده اند. در سال ۱۳۴۱ و با انحلال آن دانشسرا، شعبانى به اصفهان مى رود و با مدرك ليسانس در دانشگاه اصفهان مشغول تدريس مى شود و سپس دبير چند دانشكده آنجا مى شود و تاريخ تمدن و فرهنگ ايران را درخلال ۵ سال تدريس مى كرده. در فواصل ۴۶- ۱۳۴۴ در دوره فوق ليسانس تاريخ دانشگاه تهران تحصيلات عالى خود را ادامه مى دهد.
|
|
|
رساله اين مقطع را درمورد لشكركشى نادرشاه افشار به هندوستان زيرنظر دكتر زرياب خويى مى گذراند و علاوه بر زرياب خويى نام استادان ديگرش را هم به خاطر مى آورد و مى گويد دكتر غلامحسين صديقى استاد جامعه شناسى تاريخى در درس دادن و كارش جدى بود، دكتر محمداسماعيل رضوانى، مردى مهربان، سليم، خليق و شريف بوده است. معتقد است كه مفيدترين كلاسها را با دكتر صديقى گذرانده و آقاى دكتر فريدون آدميت هم روابطش با دانشجويان بسيار سرد بوده و فقط به كلاس و درس توجه مى كرده. در سال ۱۳۴۶ عازم فرانسه مى شود و در دانشگاه سوربن ثبت نام مى كند و تز دكترايش را با عنوان «اوضاع اجتماعى ايران در عصر نادرشاه» را زير نظر پروفسور «ژان اوبسن» مى گذراند و بلافاصله بعد از دفاع از تزش در همان سال ۱۳۴۹ بلافاصله به تهران مراجعه مى كند و استاديار دانشگاه ملى (شهيدبهشتى بعدى) مى شود. به علت تأليفات متعدد - كتاب و مقاله - در سال ۱۳۵۱ دانشيار مى شود و به همين سرعت به علت فراست و فعاليت علمى گسترده و چشمگير در سال ۱۳۵۶ به مرتبه استادى دانشگاه دست پيدا مى كند.
حاصل چند دهه فعاليت علمى او در قالب ۲۰۰ مقاله و ۲۱ جلد كتاب منتشر شده است. در سالهاى ۵۹ - ۱۳۵۷ در دانشگاه شهيد بهشتى و در سالهاى ۸ - ۱۳۶۱ در دانشگاه تربيت مدرس مدير گروه تاريخ بوده و از سال ۱۳۵۹ تا سال ۱۳۸۳ مدير كميته برنامه ريزى تاريخ در ستاد انقلاب فرهنگى و مدير گروه تاريخ مركز نشر دانشگاهى و معاون مركز بوده است و حدود ۱۲۰۰ جلد كتاب را براى چاپ تأييد كرده. معتقد است كه به عنوان دفاع از حدود سه هزار عضو هيأت علمى دانشگاههاى ايران به مراجع ذيصلاح نامه نوشته و مدعى شده كه آن افراد، آدمهاى باصلاحيتى هستند كه براى خدمت به مملكت مفيدند و آن تعداد استاد به لطف اين نامه نگارى ها به كار تدريس خود ادامه مى دهند.
دكتر ملك شهميرزادى باستان شناس و استاد دانشگاه پنسيلوانيا معتقد است پس از اطلاع از آن همه نامه نگارى ارزشمند شعبانى، به او ارادت خاصى پيدا كرده.
رضا شعبانى از سال ۸۴ - ۱۳۷۹ مدير گروه تاريخ تمدن مركز گفت وگوى تمدنها مى شود. تشكيل چند سمينار بين المللى در زمينه شناسايى اصول اساسى حاكم بر مناسبات مدنى و فرهنگى ايران وديگر كشورها و چاپ تعدادى كتاب و مقاله و تماس با اساتيد و گروههاى مختلف داخلى و خارجى از فعاليتهاى اين گروه مركز بوده. از استادان فرانسوى اش علاوه بر پروفسور اوبسن (استاد تاريخ) به كلود كاهن (استاد تاريخ) ژيلبر لازار (استاد ادبيات ايران)، ژاك برك (استاد جامعه شناسى) و لوروآ گوروهان (استاد قوم شناسى) اشاره مى كند و درباره شان مى گويد: «هر يك از آنها در حوزه كار خود آدمهاى سرشناسى بودند. من جديت و علاقه مندى شان به كارشان و اهميت دادن به علم به صورت محض و بدون تكلف و اميدوارى به داشتن شخصيتى مستقل را از آنها آموختم و از آنها ياد گرفتم كه در يك حوزه معين به كار بپردازم. چون عمر آدمى براى جواب دادن به همه پرسشهاى مطرح در ذهن كافى نيست.»
او فعاليت خود را عمدتاً به حوزه تاريخ و تاريخ اجتماعى محدود ساخته و قصد دارد تاريخ ايران در عصر نادرشاه را در قالب چند جلد چاپ كند. سه كتاب «كريمخان زند»، «خشايارشاشاه» و «هويت ملى ما ايران» را در زير چاپ دارد. در مورد محتواى كتاب اخيرش مى گويد: «من در اين كتاب، در پى اثبات اين بودم كه بگويم ايرانيان از ۴هزار سال پيش كه به اين منطقه آمده اند ارزشهاى ثابت و پايدارى داشته اند و همواره موجوديت خود را به عنوان يك ملت حفظ كرده اند و در عين حال قديمى ترين ملت بر سر كار عالم باقى مانده اند.» در هنگام تدريس سعى مى كند به نحو بى طرفانه و با بى غرضى مدارك تاريخى را مورد بررسى و تحليل قرار دهد و نزديكترين صورت از وقايع تاريخى را در معرض قضاوت قرار دهد. رضا شعبانى به زندگى نگاهى مثبت دارد و هرگز احساس نااميدى نمى كند. در پى يافتن نقاط ضعف ديگران نيست، تلاش مى كند در حد امكان به ديگران احترام بگذارد و در صورت نياز از آنها حمايت كند. او مى افزايد: بدون چشمداشت خاصى براى سربلندى و عزت ايران و ايرانى مى كوشد. وى كه مدال تحقيق علمى درجه دو از يونسكو را در سال ۱۳۷۰ دريافت كرده و از سال ۱۳۶۷ عضو انجمن ايران شناسان اروپايى است، اين قدر شهامت دارد كه بگويد به ناحق مدير گروه باستانشناسى واحد علوم و تحقيقات دانشگاه آزاد است. چرا كه مديريت چنين گروهى با رشته تحصيلى او يكى نيست. بيشترين تأثير را از پدر و مادرش گرفته و آنها با محبت و عشق، فرزند خود را تربيت كرده اند و علايق دينى و ملى را در او پرورش داده اند. معتقد است: رسالت تاريخ بيدارى جوامع بسترى براى پذيرش مسؤوليت هاى انسانى و دريافت اين نكته است كه همه ملتها، توانايى آن را دارند كه به بهبود اوضاع و سعادت ابناى بشر كمك كنند. ديدن ايرانى سربلند، سعادتمند، پيشرفته و غرق در نعمت و رفاه را آرزو دارد. «به نحوى كه همه هموطنان من بتوانند از يك خانه زيبا و تميز با همه امكانات و وسايل مدرن لازم براى زندگى برخوردار باشند و امكان رشد استعدادهاى خودشان و فرزندانشان را تا عالى ترين درجات پيدا كنند.