سه شنبه ۱۲ مهر ۱۳۸۴ -
Tue, Oct 4, 2005
فرهنگ و انديشه
۳۲۷۱
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
RSS
تأملى پيرامون نقش ذهنى - زبانى مترجم در ترجمه متن
(بخش دوم و پايانى)
كتاب انديشه
تأملى پيرامون نقش ذهنى - زبانى مترجم در ترجمه متن
مترجم، قلمى در دست نويسنده نيست!
(بخش دوم و پايانى)
230523.jpg
مژگان صبرى
از رويكردهاى پرطرفدار ترجمه كه در اواسط دهه شصت پديد آمدند مى توان كارگاه ترجمه آمريكايى، علم ترجمه، مطالعات ترجمه اوليه، نظريه نظام چندگانه و مطالعات ترجمه و ساخت شكنى را نام برد (گنتزلر ۸ : ۱۳۸۰). با اينكه اين نظريه ها رويكردهاى متفاوتى دارند، چهارچوبى مفهومى همه آنها را يكپارچه مى كند. تمام نظريه هاى ترجمه تاكنون به طور قاطع متن اصلى را از متن ترجمه متمايز كرده اند ، تمايزى كه تعيين كننده ادعاهاى بعدى در باره ماهيت ترجمه است.
همه نظريه هاى ترجمه كه تاعصر حاضر معرفى شده اند مبتنى بر مفهومى از تعادل اند: تجربه زيبايى شناختى يكسان، معادل زبانى ساختارى و پويا، تطابق از لحاظ نقش سبكى يا همبستگى صورى مشابه كه پذيرش اجتماعى در فرهنگ مقصد آن را تعيين مى كند.
براساس ديدگاههاى جديد پيرامون ترجمه، فرايند عقلانى استخراج معنا و تنظيم و ارائه مجدد آن به زبان ديگر، در همه زبانها مشابه است ، چرا كه فرايند مورد بحث تفاوتى با عملكرد خود زبان ندارد (دليل۱۳۸۱:۱۰). بنابراين در يك فرايند خلاق، امكان انتقال علايم بدون تجزيه وتحليل اوليه اطلاعاتى كه حاوى آنها هستند وهمچنين استفاده از اطلاعات تكميلى موردنياز براى تفسير درست آنها امكان پذير نيست. چنين ديدگاهى به نظريه نشانه شناختى منجر مى گردد و نظريه فوق افق نوينى در مورد برخى از جنبه هاى ترجمه ، فراروى مى گشايد.
زبان در چارچوب دانشى قابل بررسى است كه به مطالعه نشانه ها در حيات اجتماعى بشر مى پردازد. هدف نشانه شناسى، شناخت كاركرد ذهن انسان در فهم و درك و همچنين ارسال و دريافت پيام است. در واقع از اين رشته علمى براى دريافت معنى و يافتن انسجام مفهومى بين نشانه ها و منطق نهفته در پشت هر نشانه استفاده مى گردد. يك نشانه زبانى ، ارتباط بين يك شىء و يك اسم نيست، بلكه ارتباطى است بين يك مفهوم و يك الگوى صوتى. اين ارتباط چنان برقرار مى شود كه انسجام بين مفاهيم را سبب مى شود.
روانشناسان و زبان شناسان شناختى رويكردى تجربى تر نسبت به معنى دارند و تأكيدشان براين است كه چنين نيست كه گفتمان در خود واجد معنى باشد، بلكه معنى چيزى است كه به وسيله كاربران زبان به گفتمان نسبت داده مى شود. فرايند نسبت دادن معنا را ما تحت عنوان اصطلاحاتى چون فهم، درك مطلب، يا تفسير مى شناسيم. دراين صورت،معنا عمدتاً به ذهن كاربران زبان مربوط مى شود. همچنين در چنين رويكرد روان شناختى اى نسبت به معنا،مفهوم اطلاع مورد استفاده قرار مى گيرد.
كاربران زبان با استفاده از دانسته هاى قبلى خود، حقايق ناگفته را از متن استخراج مى كنند. اين توانايى را زمينه قبلى مى نامند. تعبيراتى را كه ما از متن مى سازيم به مراتب بيش از آنچه كه در واژه هاى يك صفحه مى خوانيم است. به اين معنى كه در واقع ما براساس انتظارات خود از آنچه كه معمولاً پيش مى آيد مفهومى را از متن خلق مى كنيم. شمارى از محققان سعى كرده اند كه با استفاده از مفهوم تصورات يا طرح و اره اين پديده را توصيف نمايند. طرح واره ها به عنوان ساختهاى دانش سنتى در نظر گرفته شده است كه در حافظه قرار دارندو تحت شرايط مختلف در تعبير ما از آنچه تجربه مى كنيم تقويت مى شوند. چگونگى برقرارى ارتباط ما، از طريق زبان مبتنى بر دانش قبلى وسيعى ، نه تنها از زبان بلكه از موقعيت است.
از سوى ديگر توجه به اين نكته نيز جالب توجه است كه توليدكننده هرگفته يا نوشته اى ، در جريان رساندن پيام به مخاطب، حقايقى را مسلم فرض مى كند و در نتيجه اشاره اى به آن نمى نمايد. هر دستگاه اطلاع رسانى ، بخصوص زبان، داراى چنين ماهيتى است. اگر چنين نبود و از اين پديده در جريان ارتباط استفاده نمى شد، زبان دچار چنان اطنابى مى گرديد كه ارتباط را مختل مى ساخت. (صلح جو ۱۳۸۱:۱۱).
به عبارت كلى تر، سخنگويان بطور مداوم پيامهاى زبانى خود را براساس پيش فرضهايى كه شنوندگانشان در مورد آنها مسبوق به سابقه هستند طرح ريزى مى نمايند. اين مطلب بدان معناست كه توافقى ضمنى بين كاربران زبان وجود دارد و در حقيقت اطلاعات داده نشده از طريق استنتاجى طبيعى از اطلاعات داده شده به دست مى آيد. از اين رو متون تخصصى در بين كاربران آن متون به دليل پيش فرضهاى ذهنى آنان قابل درك است و برگردان آن از زبانى به زبان ديگر منوط به فهم و درك صحيح مترجم از متن موردنظر است، نه فقط برگردان واژگان درون متن.
كاربران زبان درجريان فهم متن، به تدريج نه تنها بازنمودهايى از متن و سپس زمينه مى سازند بلكه همچنين بازنمودهايى در چارچوب آنچه كه گفتمان در باره آنهاست، ايجاد مى نمايند. در نتيجه آنچه ما به طور معمول از يك متن به خاطر مى آوريم، دقيقاً همان لغات يا معناها يا كنشهاى آنها نيست، بلكه يك مدل و بازنمود طرح گونه باورهاى ذهنى ما، يعنى برقرارى انسجام مفهومى و معنايى درباره يك رخداد يا يك موقعيت است.
از آنچه كه تاكنون به اختصار بيان گرديد، چنين مى توان نتيجه گرفت كه ترجمه فرايندى ذهنى - زبانى است كه طى اين فرايند ، آنچه كه مترجم از اثر مبدأ دريافت مى كند، در ذهن تجزيه و تحليل مى گردد و سپس تعبير و تفسير و درك مى شود. دراين روند، عوامل متعدد زبانى و غيرزبانى از جمله حداقل چهار فراعامل مؤثر در تفسير يعنى متن، پيش فهم يا همان ذهنيت تفسيرگر، بافت موقعيتى زمانى و مكانى و رابطه متقابل بين مؤلف كه همان توليد كننده است و تفسيرگر كه مترجم و دريافت كننده است ، موجب فهم مطلب مى شود تشخيص انسجام معنايى و مفهومى و نتيجتاً درك متن است كه مترجم را قادر مى سازد اطلاعات را از متن استنباط و استخراج كند و معنا و مفهوم موردنظر را براى انتقال، مشخص و معين نمايد. مترجم بايد اين توانايى را داشته باشد كه هم زبان و هم حقايق را بفهمد و درك كند. هرمتنى ، مظهر تفكر و تصور است و بنابراين پيش از آن كه بتوان آن را به زبان ديگرى مجدداً بازگو نمود، بايد تعبير وتفسيرش كرد، يعنى بايد متن فهميده شود.
متن كه اصلى ترين عامل در ترجمه است ، ممكن است در يك كنش ارتباطى ، براى مخاطبان خود، بافتهاى متفاوتى ايجاد كند و بنابراين داراى تفاسير متفاوت گردد. حتى ممكن است براى مخاطبى قابل تعبير و براى ديگرى عجيب جلوه كند. به اين تعبير، هرلايه متنى مى تواند براى لايه هاى متنى مجاور خود، متن همنشين و يا بافت محسوب شود. بافت نيز رابطه اى است كه بين لايه هاى متنى در درون و بيرون از زبان برقرار است. از اين رو انسجام درون متن، از روابط تنگاتنگ و درهم تنيده متن و بافت و يا متنهاى هم جوار حاصل مى شود. بنابراين لازم است كه به دنبال الگويى باشيم كه بتواند تبيين جامعى از تمامى ابعاد ساختارى و معنايى و كاربردى متن را به دست دهد.
توجه به ترجمه از اين رويكرد،ما رابه لايه هاى زيرين و تاحدودى پيچيده اين فرايند و چگونگى دستيابى به روندى يكسان براى منسجم نمودن اجزاى متنى ، رهنمون مى سازد و مى تواند در رسيدن به يك نظريه جامع در ترجمه بينجامد. يك نظريه ترجمه بايد آن چنان جامع باشد كه بتواند هم فرايند ترجمه را و هم فراورده و حاصل ترجمه را شرح دهد. در حال حاضر نظريات ترجمه اگرچه متحول گرديده اند، اما غالباً به سطح روساختى و عوامل بيرون از ذهن گرايش دارند. شناخت عملكرد ذهن در فرايند ترجمه مى تواند منجر به روشهاى مدون و كارآمدترى در آموزش ترجمه و تربيت مترجمان گردد.
از سوى ديگر ، يافته هاى پژوهش پيرامون فرايند تعبير و تفسير مى تواند در هررشته علمى به كار گرفته شود، زيرا هميشه بشر درگير تفسير پيچيدگى هاى معنايى و در پى ايجاد انسجام بين دريافتهاى خود از جهان خارج است . تفسير شايد اصلى ترين فعل تفكر انسان است. به نظر پالمر فهم و تفسير جهات بنيادى هستى انسان هستند و فهم ، اساس هر تفسير است و تفسير يعنى صراحت بخشيدن به فهم. بنابراين بررسى فرايند تفسير مى تواند در حوزه هاى علمى و هر مبحثى كه در آن نياز به فعال نمودن ذهن و نياز به فهم باشد، به كار رود.
كتاب انديشه
فلسفه تطبيقى
230538.jpg
*  رضا داورى اردكانى
*  نشر ساقى
چيستى «فلسفه تطبيقى» ما را به اين پاسخ مى رساند كه فلسفه تطبيقى تأمل در امكان هاى همزبانى ميان متفكران است. گستره اى است كه به تحقيق در موارد اختلاف و اتفاق نظر ميان فيلسوفان مى پردازد.
وقتى با اين پرسش مواجه مى شويم كه فلسفه چگونه آغاز شده است و بشر با فلسفه چه نسبتى دارد و عهد فلسفه چه عهدى است، ناگزير به فلسفه تطبيقى مى پردازيم. تطبيق فلسفه انتخاب بعضى مسائل و مباحث مشترك ميان فلاسفه و در فلسفه ها نيست، بلكه تطبيق يك فلسفه در تماميت آن بر يك فلسفه ديگر و حتى بر تاريخ فلسفه است.
اما فلسفه تطبيقى تاريخ فلسفه نيست ولى با آن نسبت دارد و شايد هم بدون آن به وجود نمى آيد. فلسفه تطبيقى با طرح امكان همزبانى متفكران عهد ها و تاريخ هاى مختلف و تأمل در آن پديد مى آيد و اين تطبيق معمولاً ميان دو فلسفه اى كه از حيث مبادى متفاوتند صورت مى گيرد. براى رسيدن به مبادى فلسفه ها و درك آن بايد زبان همزبانى ميان آنها را يافت و پس از فهم مبانى و مبادى آنها مقصدشان را دريافت.
كتاب حاضر مجموعه اى از ۱۳ مقاله از دكتر داورى است كه برخى از آنها مقالات و متن سخنرانى هاى وى در نشريات و جلسات مختلف است كه اكنون در قامت كتابى شكيل از سوى نشر خوش سليقه ساقى منتشر شده است.عنوان برخى از اين مقالات بدين ترتيب است: نظر اجمالى به سير فلسفه در عالم اسلامى و در ايران‎/ فلسفه اسلامى و پديدار شناسى‎/ فارابى، تبادل فرهنگى و انديشه تاريخى ‎/ ملاصدرا و همزبانى با فلسفه جديد‎/ نظرى به عالم خيال‎/ فلسفه تطبيقى و همسخنى فرهنگ ها در انديشه ايزوتسو و...


|   شناسنامه   |   آرشيو   |