|
|
|
حرف دل
|
|
|
|
|
|
همه آنچه مى خواهيد درباره پرچم ها بدانيد:
|
|
|
|
دانشگاه دانشگاه شما از نگاه يك تازه وارد
|
|
|
|
|
چيزى براى امروز
|
|
|
در دبى يك پارك آبى باشكوه وجود دارد كه ۲/۶ ميليون گالن آب شيرين در آن جريان دارد. اين كار البته براى دولتى كه غرق در ثروت و نفت است مسأله اى نيست، اما حقيقت اين است كه بيشتر كشورهاى جهان هرگز جرأت نمى كنند اين گونه آب هاى خود را تلف كنند. در حال حاضر از هر ۵ نفرى كه روى كره زمين زندگى مى كنند، يك نفر به آب آشاميدنى سالم دسترسى ندارد. به نقل از مجله نشنال جئوگرافيك در دهلى تنها نيمى از مردم در خانه هايشان آب لوله كشى دارند. مردم فقير در كنار لوله هاى بزرگ آب خانه ساخته اند و در زير قطره هاى آبى كه گاه گاه از اين لوله ها نشت مى كند، دوش مى گيرند. در نيجريه هم نيمى از مردم به آب آشاميدنى دسترسى ندارند و آمار مرگ و مير در اثر نوشيدن آب هاى آلوده آنقدر زياد است كه تبديل به امرى عادى شده است.در بيشتر كشورهاى آفريقايى زنان مجبورند ساعت ها براى پر كردن ظرف هاى خود از آب آشاميدنى، پياده روى كنند. خيلى عجيب است ما ايرانى ها كه از ابتداى تاريخ اساطيرى مان همواره درگير ترس از خشكسالى بوده ايم و آب را همچون الهه اى پاك ستايش كرده ايم، امروز احساس مى كنيم كشور پرآبى داريم. ميزان بارندگى در كشورما با اروپا و آفريقا قابل مقايسه هم نيست، اما ما هنوز باورمان نمى شود بايد در مصرف آب صرفه جويى كنيم. به نظر مى رسد همه چيز به سال هاى دهه چهل و پنجاه باز مى گردد كه درآمدبالاى نفتى، ايرانى ها را مردمانى مصرفى بارآورد و به آنها اجازه داد با آب لوله كشى شده هر كارى مى خواهند بكنند. اين بلايى است كه در سال هاى اخير گريبانگير كشورهاى عربى هم شده است. شايد درآمد بالاى نفتى اعراب به آنها اجازه دهد تا قرن ها از پارك هاى آبى لذت ببرند. اما در دنيايى كه هر روز صدها هزار نفر در اثر بى آبى مى ميرند، آيا ثروت، مصرف دل بخواه را توجيه مى كند؟
|
|
|
|
|
حرف دل
بى حاصل يا حاصلخيز
|
|
|
يك صبح زيباى پر از لبخند خورشيدى. باغبان مهربان در گوشه اى از باغچه در ميان خاك. يك بوته رز سرخ كاشت. خاك خوشحال بود كه ديگر عريان نيست و مى دانست كه بزودى جلوه گاه زيبايى خواهد بود. چند روزى كه گذشت غنچه اى كوچك پديدار شد. خاك در پوست خود نمى گنجيد. انتظار او را بى تاب كرده بود. بالاخره روز موعود فرا رسيد و رز چشم گشود. زيبا بود. آنگونه كه چشم تمام گياهان باغچه را به خود خيره كرده بود. خاك اولين كسى بود كه به رز سلام كرد: (سلام رز زيبا) رز سرش را پايين آورد و خاك را ديد. در ميان خوش آمد گويى گياهان و جانوران باغچه رز پرسيد: تو كى هستى؟ خاك. خوشحالم كه بيدار شدى. رز از ابراز علاقه موجودات اطرافش فهميده بود كه تمامى آنها از زيبايى او در حيرت مانده اند. نگاهى به خاك كرد. تيره و فرسوده بود با چهره اى پر از چروك. خيلى زشتى. دوست ندارم با تو حرف بزنم. دل خاك شكست ولى چيزى نگفت. روزها مى گذشت و رز خودخواه تر مى شد. به تمام گياهان فخر مى فروخت و دائم به خاك گوشه و كنايه مى زد: اصلاً چرا من و تو در يك مكان كنار هم هستيم؟ جايگاه من بايد خيلى بالاتر باشد. خاك در جواب گفت: ولى ما به هم نياز داريم. رز خنديد: من به تو هيچ احتياجى ندارم. اين تو هستى كه چهره كريهت را پشت چهره زيباى من پنهان كرده اى. روزها گذشت. ديگر از آن رز جوان و تازه چشم گشوده خبرى نبود. ضعيف شده بود. تعدادى از گلبرگ هايش ريخته و كمرش خميده شده بود. خاك: مى بينى؟ هيچ چيزى براى هميشه باقى نمى ماند. رز: نه. من هنوز زيبا هستم. اين حرفهاى تو از روى حسادت است. خاك: به اطرافت نگاه كن. تو همه را از خودت رنجانده اى. رز: نه آنها و نه تو، هيچكدام براى من مهم نيستند. چند روز بعد تنها يك گلبرگ پژمرده براى رز باقى مانده بود. رز: آه... چه كار كنم؟ چرا اين طور شد؟ خاك: تمام گياهان و جانوران روزى مى ميرند. آنگاه به بخشى از من تبديل مى شوند. رز: نه... نه؟ خاك: چرا! اين حقيقت است. نگاه كن، هيچ كس از رفتن تو ناراحت نيست. هيچ گريزى از مرگ نيست. همه مى ميرند. ولى برخى شاد و در كنار دوستانشان و برخى ديگر غمگين و تنها مانند تو. آنها كه شايد از اين دنيا رفته اند به خاكى حاصلخيز تبديل مى شوند و آن گروه ديگر به خاك سياه و بى حاصل. من هم روزى يك گل زيبا بودم، با نشاط و پرتوان. ولى دوران من هم به پايان رسيد. زمان مرگ اهميتى ندارد، چگونه مردن مهم است! آخرين گلبرگ افتاد و رز به خاك سياه و بى حاصل تبديل شد ... مهرداد شهابى
|
|
|
|
|
سيب جدا شده
از وقتى كه به دنيا آمدن همه بهشون مى گفتن مثل يك سيب هستين كه از وسط نصف شده باشه. وقتى ۷ سالشون بود بازم اين حرفو بهشون زدن اما دخترها گفتن ما كه از هم جدا نيستيم پس چرا مى گن مثل يك سيب ايم كه از وسط نصف شده باشيم و هر چى به ذهن كوچكشان فشار آوردن نفهميدن كه چرا بقيه نمى فهمن كه اونا از هم جدا نيستند مثل يك سيب. وقتى بزرگتر شدن تصميم گرفتن مثل يك سيب از وسط نصف بشن. گفتند: مى خواهيم از هم جدا بشيم حتى اگر بميريم. مى خواستند بدونند اگر از هم جدا بشوند مثل يك سيب مى شن كه از وسط نصف شده باشد. گفتند برويد اون ور ما نمى توانيم يك سيب از وسط نصف كنيم شايد مساوى نصف نشويد آنها هم رفتن اون ور. سرشون گذاشتن رو تخت و گفتن: ما مى خواهيم مثل يك سيب از هم جدا بشويم؛ جدا شدند اما نديدن آيا باز هم مثل يك سيب شبيه هم هستند يا نه. فاطمه صبورى از خرمشهر
|
|
|
|
|
همه آنچه مى خواهيد درباره پرچم ها بدانيد:
رنگ همبستگى
|
|
|
پرديس شكيبا ...فصل پاييز، ماه مهر، بوى مدرسه، حس يك دانش آموز! ... زنگ مدرسه، صفى منظم، احترام به پرچم سه رنگ كشور ، حس يك ايرانى! ... ماه مدرسه، خاطرات ديروز، بوى دوستى، پرچم كشورم، حس تعلق! ... پايان يك مسابقه ورزشى جهانى، پيروزى و قهرمانى يك ايرانى، به اهتزاز درآمدن پرچم ايران و بوى همبستگى ، حس يكى بودن. به طور قطع شما هم در زمان برافراشته شدن پرچم كشور عزيزمان احساسى منحصر به فرد داريد و به قولى مو بر بدنتان راست مى شود و صداى بلعيدن آب دهانتان را مى شنويد و شادى و شعف تك تك سلول هاى بدن تان را شاهد هستيد. راز اين تكه پارچه رنگى كه در كمال سادگى بر ميله اى نصب شده است چيست؟ كه در جاى جاى اين جهان پهناور و همراه با نام كشورها و مليت هاى مختلف در پس رنگها، پيام و تأثير خاص خود را دارد؟ و اين نماد و مظهر ملى از كجا متولد شده است؟! تاريخچه پيدايش پرچم پرچم هر سرزمين يكى از اجزا و عناصر خاص گره خورده با نام آن مكان است و از بيش از ۴۰۰۰ سال قبل همراه مردمان مختلف بوده است و از آن به عنوان به نمايش گذاشتن اتحاد و همبستگى، ميان غم و اندوه و يا حتى هشدار و آگاهى دادن استفاده مى كردند. نخستين ابزار پرچم مانند كه توسط انسان استفاده شد (Vexilloid) نام گرفت كه نشانى كوچك يا مجسمه اى را بر سر ميله اى بلند وصل مى كردند. اين پرچم ها از فلز يا چوب ساخته مى شد و گاهى اوقات با پارچه ها يا روبان هايى تزيين مى شد. با گذشت زمان مردم متوجه شدند همين نشانه ها و تزيينات پرچم هاى آن روز يا Vexilloidها، را مشخص تر و قابل توجه تر مى كند. با شروع سفرهاى دريايى توجه بيشترى به مشخص و قابل رؤيت بودن پرچم ها نشان دادند چرا كه نياز داشتند اين پرچم ها را از مسافت زياد شناسايى كنند. به همين منظور به سراغ رنگهاى روشن تر و طرح هاى ساده تر رفتند تا در حركت ناآرام باد بر روى كشتى ها قابل رؤيت باشد. امروزه همچنان از پرچم ها براى ارتباط و علامت دادن بين كشتى ها و يا كشتى و بندرگاه استفاده مى شود. براى نمونه در دنياى دريانوردى پرچم زرد بر روى كشتى به معناى در قرنطينه بودن خدمه كشتى به علت ابتلا به بيمارى عفونى است. پرچم و مقاصد نظامى استفاده از پرچم به منظور مقاصد نظامى و صف بندى در ميادين جنگى تا اواخر قرن ۱۹ ادامه داشت و هر واحد نظامى اغلب پرچم خاص و مشخص خود را به همراه داشت كه اغلب آن را با روبان هاى رنگى تزيين مى كرد و در رويارويى در ميدان جنگ هر گروه كه مى توانست پرچم ديگرى را به چنگ آورد، افتخار بزرگى را براى خود به بار مى آورد و طرف مقابل اين اتفاق را شرمندگى بزرگ مى ناميد. اما همان طور كه ذكر شد اين رسم در اواخر قرن ۱۹ از بين رفت. پرچم و وضعيت هوا استفاده ديگر از پرچم در اعلان وضع هوا بود و بر كشتى ها اغلب پرچم هايى نصب مى شد كه وضعيت باد در دريا را نشان مى داد. پرچم قرمز با مربعى سياه در مركز آن نشانه تندباد و نصب دو پرچم با اين شكل در كنار هم نشانه گردباد است و استفاده از پرچم هاى قرمز، زرد يا سبز در سواحل هم براى مشخص شدن وضعيت مطمئن يا غيرمطمئن امواج ساحلى و يخ زدگى آن منطقه است. پيش از استفاده از امواج راديويى براى مخابره و ارسال پيام ها با افراشتن پرچم هايى كه بر روى آنها كلماتى نوشته شده بود و استفاده از طرح ها و رنگهاى خاص انتقال اخبار صورت مى گرفت. پرچم ها و مليت ها يكى از متداول ترين و معمول ترين مصارف پرچم در مشخص كردن كشورها و مليت هاست. طراحى و شكل بعضى از پرچم ها الهام بخش، پيدايش و طراحى ساير پرچم ها بوده است و برخى از آنها براساس نظر و هدفى خاص ايجاد شده است. ۱- پرچم دانمارك كه Dannebrog نام دارد را با پرچم كشورهاى فنلاند، ايسلند، نروژ و سوئد مقايسه كنيد همگى طرح صليبى شكل دارند. ۲- پرچم سوئيس كه الهام گرفته از پرچم صليب سرخ بين المللى است. طراحى پرچم ها پرچم ها معمولاً مستطيل شكل هستند اما مى توانند به شكل هاى ديگرى كه بتوان آنها را برافراشت نيز طراحى شوند. مثلاً به شكل سه گوش. از انواع غيرمعمول پرچم ها مى توان به پرچم غيرمستطيل شكل نپال و پرچم مربع شكل سوئيس اشاره داشت و از جمله پرچم هايى كه طراحى متفاوتى در جهات مختلف خود دارد مى توان به پرچم پاراگوئه اشاره كرد.و يا پرچم ليبى كه تماماً به يك رنگ است را مى توان منحصر به فرد دانست. استفاده از پرچم در ورزش - در فوتبال آمريكايى و كانادايى داوران براى نشان دادن خطاى بازيكنان از پرچم استفاده مى كنند و در فوتبال آمريكايى معمولاً از پرچم هاى زردرنگ و در فوتبال كانادايى از پرچم قرمز استفاده مى شود. - در مسابقات موتورسوارى براى ارتباط بين موتورسوارها از پرچم استفاده مى شود و پرچم ۴خانه سياه و سفيد پايان خط مسابقه را نشان مى دهد. - در فوتبال كمك داورها با تكان دادن و حمل پرچم هايى در كناره هاى خط زمين و خروج توپ يا منطقه «آف سايد» را نشان مى دهند. - همچنين طرفداران كليه مسابقات ورزشى به طرفدارى ازتيم موردنظرشان پرچم خاصى را تكان مى دهند. پرچم صليب سرخ يا هلال احمر در اين پرچم صليب قرمزرنگى بر روى زمينه سفيد طراحى شده است. صليب سرخ جهانى در سال ۱۸۶۳ در ژنو سوئيس تأسيس شد و اين علامت در آن زمان به عنوان نشانه اى جهت اعلام بى طرفى و عدم وابستگى به جناح و يا گروهى خاص در جنگ و نبرد طراحى شد. البته لازم به ذكر است كه در كشورهاى اسلامى علامت صليب به شكل يك هلال ماه طراحى مى شود و به آن سازمان، هلال احمر گفته مى شود. نخستين بار اين پرچم به طور رسمى در سال ۱۸۸۱ در آمريكا به اهتزاز درآمد و (calara Barton) با افراشتن آن از مردم دعوت كرد تا به قربانيان آتش سوزى در جنگل ميشيگان كمك كنند. پرچم رسمى المپيك يكى از پرچم هاى آشناى ديگر، پرچم بازيهاى المپيك است. اين پرچم در سال ۱۹۱۴ طراحى شد و ۵ حلقه به هم پيوسته را بر روى زمينه اى سفيد ايجاد كردند. هر كدام از حلقه ها نشانگر ۵قاره جهان و به هم پيوستگى آنها مظهر دوستى و اتحاد حاصل از اين رقابتهاست. رنگهاى اين حلقه ها، آبى، زرد، سياه ، سبز و قرمز است. انتخاب اين رنگها به اين دليل بوده است كه حداقل يكى از آنها در پرچم هر كشورى وجود دارد. اين پرچم نخستين بار در مسابقات المپيك ۱۹۲۰ برافراشته شد. رنگ پرچم ها و معناى آنها - قرمز : نشاندهنده خطر، انقلاب، شجاعت و قدرت - سفيد: صلح، صداقت و راستى و احاطه داشتن بر اوضاع و شرايط - نارنجى: نشانه شجاعت و فداكارى - سبز: امنيت، اميد و جوانى، سرسبزى - زرد: احتياط - سياه: مرگ و عزادارى
|
|
|
|
|
دانشگاه دانشگاه شما از نگاه يك تازه وارد
تغيير و تحول ژئوپليتيكى روى زمين
|
|
|
مهر آغاز شد. دانشگاهها باز شدند. ورود سال اولى ها هميشه براى سال بالايى ها كلى جذاب است . در حياط، سلف، كريدورها چشمهايشان دنبال ديدن چهره هاى جديدى مى گردد كه به آنها ماشين هاى صفركيلومتر مى گويند. وقتى تازه وارد دانشگاه مى شويد با دنيايى از بخش هاى مختلف مواجه مى شويد كه مدتى طول مى كشد با فلسفه شكل گيرى هركدام از اين بخش ها و وظايف آنها آشنا شويد. صفحه جوان با آغاز سال تحصيلى تصميم دارد، دانشگاه و بخش هاى مختلفى را كه هر دانشجو با آن سر و كار دارد معرفى كند. در اين شماره براى شروع با نگاهى طنزآلود ، وارد دانشگاه شديم تا در هفته هاى آينده به طور جدى به معرفى جاى جاى اين مكان بپردازيم. نترسيد، اينجا دانشگاه است چندروزى مى شد كه شهر در آرامشى مثال زدنى فرو رفته بود، نه از كشتى كچ انتخابات خبرى بود نه از اسيدپاشى به صورت يك دختر جوان.خوب حقيقتش نان ما هم توى همين خبراى داغ روغنى مى شود. منم به اميد يكى از همين نان روغنيها و بستن بار تيراژ چند روز آينده، هنگام جدال ماه و خورشيد از خانه زدم بيرون. خورشيد تا وسطاى آسمان بالا آمده بود و نورش را دو دستى مى كوبيد توى سرم. تاول پاهايم تركيده بود . شست پايم ميخچه زده بود. در همين گير و دارها رسيدم سه راه...، پيچيدم تو خيابون داود... با همون پاهاى درب و داغون شروع كردم به بالا آمدن از خيابان. ناگهان با يك ساختمان قديمى مواجه شدم ، قديمى اما زيبا. مشخص بود سازندگانش معمارانى زبردست و قهار بوده اند. با يك حساب سرانگشتى مى شود دريافت ، يادگارى از دوره باستان است و مطمئناً راز ماندگاريش در مرمتهاى هميشگى اش است. با آن هيبت و كر و فر تنم لرزيد، اما هرچى بود به خودم جرأت دادم و رفتم داخل ساختمان. وقتى داخل شدم ، اولين تصويرى كه در ذهنم تداعى شد، قلعه هايى بود كه در دوران كودكى در كارتونهاى تلويزيونى مى ديدم. با همان ابهت خوفناك. ديرى نپاييد كه فهميدم طبق رسم و آيين قلعه ها، سياه چالى مخوف به منظور شكنجه ياغيان و آشوبگران در آن تعبيه شده است. البته چنان ظرافت و هوشمندى در سيستم اين سركوبگرى رعايت شده كه تا دهان به لاستيك هاى كباب نام گرفته، آغشته نمى شد، داستان اين زيرزمين سلف ناميده شده، در پرده اى از ابهام باقى مى ماند. طبقه همكف ، فرصتى براى ورود به دنيايى از كتابهاى صدويك بار صحافى شده اى داشت كه هيچ تايى - همان لنگه خودمان - برايش پيدا نمى شد ، تا آنجا كه لحظه اى هم نمى توان از آن فارغ شوى. يعنى در گرماى تابستان و سرماى زمستان براى صرف يك نوشيدنى سرد يا گرم يا هر چيز سرد و گرم ديگر ، فرصت جا خوش كردن ، مى داد، البته بى توجه به كاغذى كه از زير شيشه ميز، هرگونه خوردن و آشاميدن در اين مكان مقدس را حرام كرده بود. طبقه فوقانى جاى از ما بهتران بود، اما انگار تعداد اين بهتران ها آنقدرى بود كه به هركدام يك وجب و نيم زمين بيشتر نرسيده بود. خلاصه از كانالهاى تودرتو و پيچ در پيچ اين اتاقهاى فسقلى كه نجات پيدا مى كردى، چشمت به اتاقهاى وسيع ترى مى افتد كه مطمئناً گنجايش بيشتر از يك يا بيست نفر داشت. اما وجود انواع و اقسام از نوشته و تصاوير روى در و ديوارها و ميز و صندلى ها حاكى از دردى يا بى دردى اى بود كه مپرس. از پلكان بالا رفتم و با يكى از پيشرفته ترين ابزار دست بشريت يعنى همان چرتكه برقى مواجه شدم كه مطمئناً در زمان خودش بى نظير بود و از زمانهاى دور به يادگار مانده بود. بى آنكه مرمتى در بعضى قطعات يا توانمنديهاى آن صورت گرفته باشد. سرگرم همين كشفيات بودم كه ناگهان امواج صوتى ناآشنايى به گوشم رسيد. به دنبال پيداكردن منبع اين اصوات رعب آور، در اتاقى را باز كردم. باوركردنى نبود، اما همه چيز گواه براين بود كه يك اتفاق مافوق طبيعى رخ داده است كه منجر به فسيل زودرس و روزمينى موجودات زنده اين مكان شده است. اين موجودات تعجب مرا به شدت برانگيختند، به همين دليل خودم را براى يك پرس و جو و تفحص درست و حسابى آماده كردم. چيزى نگذشته بود كه فهميدم اين موجودات غيرطبيعى دو نوع از بازماندگان انسانهاى دوره باستان هستند كه با نام «استاد» و «دانشجو» شناخته مى شوند و شهرتى تحت عنوان «اجتماع دانشگاهيان» براى خود دست و پا كرده اند، البته از به كاربردن اين اصطلاح مطمئناً قصدى جز شوخى نداشتند. اين دو موجود اغلب به دست و پاى هم گير مى دهند تا آنجايى كه به هم گره مى خورند، آن هم از جنس كور. براى همين هيچ وقت فرصت آن پيش نمى آيد كه از راه ديپلماسى پاى درد ودل و خواسته و انتظارات همديگر بنشينند. البته گاهى هم ازجنگ و دعوا خسته مى شوند و با مسامحه چهارسال به اميد رسيدن به برگه تسويه حساب در كنار هم سپرى مى كنند. هوا تاريك شده بود و مهتاب به تنهايى بار روشن كردن آسمان را به دوش گرفته بود و سكوتى مرگبارتر از غوغاى ظهر برشهر حاكم شده بود. پس از نگاهى طولانى به نوشته هايى كه در دست داشتم ، در دل كشفم را به خودم تبريك گفتم و شادمان از اينكه هم اكنون مى توانستم تيتر اول روزنامه را ببينم به خانه بازگشتم: «تغيير و تحول ژئوپليتيكى روى زمين.»
|
|
|
|