|
درباره «وقت خوب مصائب» كارى از ناصر صفاريان
مصائب شيرين!
|
|
|
پيمان شوقى نامه احمدرضا احمدى
فيلم وقت خوب مصائب چند نمايش ويژه داشت كه قرار بود در يكى از آن ها احمدرضا احمدى درباره فيلم صحبت كند، كسالت به او مجال حضور نداد و او نامه اى نوشت در باب فيلم. اين نامه كوتاه را بخوانيد. خانم ها آقايان در هفته گذشته انتشارات شباويز ناشر كتاب كودكان براى من مراسم تجليل به عمل آوردند آيدين آغداشلو، نورالدين زرين كلك و على ميرزايى دوستان سى ساله ام درباره من سخن گفتند من پس از پايان سخنرانى اين دوستانم گفتم هنگامى كه به برناردشاو نويسنده انگليسى جايزه نوبل را اهدا كردند گفت: «جايزه نوبل براى نويسنده يا شاعر نجات غريق نيست. اين جايزه هنگامى به او داده مى شود كه او به ساحل رسيده است. اما من نه جايزه نوبل را برده ام و نه به ساحل رسيده ام هنوز غريقى هستم كه در اين جهان پرتلاطم بى سخاوت، بى رحم و بى فضيلت دست و پا مى زنم. دلم مى خواست در مراسم شما حضور داشتم. هم زمان با مراسم شما من در مطب دكتر هستم. در اين يك ماه من، همسرم و دخترم روزهاى سهمناكى را گذرانديم اما به مدد دو پزشك كه هنوز نجات بيمار را بر خريدن سهم بيمارستان ترجيح مى دهند نجات يافتم. از ناصر صفاريان تشكر فراوان دارم مراكه عصبانى، غمگين، نااميد و بيمار بودم و هستم تحمل كرد. روزهاى طغيان من - فقط - سكوت كرد، لبخند زد و باز به خانه ما آمد. از محمدرضا سكوت دوست جوان اين سال ها تشكر دارم از بهمن كيارستمى هم تشكر دارم. زمانى همسايه هم بوديم. غروب پاييزى را به ياد دارم در محله چيذر شميران من و بهمن كه فقط شش سال داشت در صف كوپن ايستاده بوديم. بهمن حوصله اش سر مى رفت، مى رفت بازى مى كرد و دوباره نزد من مى آمد. من در آن سال ها دوست نزديك پدرش بودم. روزى را به ياد دارم كه با پدرش در برف، درخت شكسته اى را به خانه آنها مى برديم كه با آن درخت شكسته بتوانيم ساعتى جنگ را فراموش كنيم تا شعله هاى آن درخت ما را لحظه اى گرم كند. اما امروز ما دو تن فقط يكديگر را در صفحات روزنامه ها ملاقات مى كنيم. من حيرت مى كنم كه در روزگارى در يك شعرم اين ماجرا را پيش بينى كرده بودم كه ما فقط يكديگر را در صفحات روزنامه ملاقات مى كنيم. بايد باور كنيم كه شاعر هميشه از آينده مى گويد، نه زمان حال و نه زمان گذشته. اميدوارم در شادى من كه پس از ديدن فيلم «وقت خوب مصائب» رخ داد،ناصر صفاريان، محمدرضا سكوت و بهمن كيارستمى شريك شوند و از همه دوستانى كه وقت خود را صرف گفت وگو در اين فيلم كرده اند سپاس دارم. چهارشنبه ۲۳شهريور۱۳۸۴ احمدرضا احمدى
چنته ميراث تصويرى ما از اسناد مربوط به زندگى نام آوران معاصر آنقدر خالى است كه تلاش هاى چند سال اخير ناصر صفاريان، منتقد سينما در ثبت چهره هايى از ادبيات معاصر ايران فى نفسه قابل تحسين اند. على الخصوص كه با جديت و پشتكارى مثال زدنى، سالها روى موضوع فيلمش تأمل مى كند و با حوصله اى فراتر از استانداردهاى امروز اهالى فرهنگ موزائيك هاى تشكيل دهنده اثرش را با وسواس - و شايد هم سماجت - از اين طرف و آن طرف جمع آورى كرده و كنار هم مى چيند. و در روزگارى كه اغلب فيلم هاى زندگى نامه اى ما تمام سعى و تلاششان را معطوف كشاندن تعدادى آدم سرشناس در متن و حاشيه قاب دوربين هاى ديجيتالى مى كنند و انشاهاى تصويرى بيرون مى دهند، فيلم هاى صفاريان (سه گانه فروغ و همين وقت خوب مصائب) مرز تحسين و كف و تعارف را پشت سر مى گذارند و به خاطر ساختار سينمايى قابل تأملشان جايى در كنار جدى ترين مستندهاى سينماى ايران به خود اختصاص مى دهند. اما در عين حال صفاريان مسير روبه پيشرفتى را هم در كارنامه فيلمسازى اش رقم زده است كه خصوصاً در مقايسه ميان «وقت ...» با سه گانه قبلى خود را به خود مى كشد و كوشش اين نوشته هم آن است كه اين روند را توصيف و تبيين كند. صفاريان در سه گانه معروفش تلاش كرده بود تا ضمن پاسداشت اسطوره شخصيت محورى فيلم ها، حرف هايى تازه و ناگفته و كلاً منظرى جديد بر زندگى واقعى آنها را مطرح كند و در عين حال به عنوان صاحب اثر، نگاه خاص خود را هم در هدايت تماشاگر به معانى نهفته پشت مواضع مختلف مصاحبه شوندگان محفوظ نگاه دارد. شايد گذشت سالها از زمان اوج آن شاعره فقيد و بزرگى تصورات (بگو اسطوره) ساخته شده از او در اذهان نسل هاى قبلى و جديد چنان است كه ساختار بصرى موردنظر كارگردان و طرح آن منظر جديد را تحت الشعاع قرار داده (هرچند در فيلم هاى دوم و سوم، خصوصاً فيلم سوم شاهد كاهش آشكار اين نقيصه هستيم) و البته بايد دليل اصلى را در همنوايى فيلمساز با خيل مصاحبه شونده هايى دانست كه همگى در تأكيد بر واقعيتى به نام اسطوره فروغ اجماع دارند و به همين دليل على رغم سليقه اى كه در كنار هم قراردادن حرفها و آدم ها به كار رفته، وجه كاربردى كتابى كه فيلمساز از مجموعه گفته ها تدوين كرد بر جنبه اطلاع رسانى فيلم مى چربد و استقبالى كه از فيلم ها شد را بايد بيشتر به پاى اعتبار سازنده و اهميت مضمونى آن نوشت تا ساختار سينمايى اش. «وقت خوب مصائب» از اين نظر گام بلندى در گذر از تصويرهاى كليشه اى و كسب آن تشخص و كيفيت ويژه اى است كه يك اثر هنرى واقعى بايد داشته باشد. صفاريان نيروى تأثيرگذار فيلمش را نه از اعتبار احمدرضا احمدى و ديگر مشاهير مقابل يا كنار دوربين كه در درجه اول از نگاه بديع و ساختار جسورانه اى كسب مى كند كه سر و شكل دادن به تكه هاى مختلف فيلم را بهانه اى براى رسيدن به عمق محتوا يعنى نمايش تصويرى صادقانه و نسبتاً كامل از آدمى به نام احمدرضا احمدى قرار داده اند. آدمى كه صبغه فرهنگى، هنرى اش به عنوان شاعر يا حضور تأثيرگذارش در فعاليت هاى هنرى يك نسل فقط بخشى از هويت انسانى او را تشكيل مى دهد. و مهم ترين توفيق صفاريان در كشف و نماياندن گوهر وجودى اوست. شايد بخش مهمى از اين توفيق را بايد مديون زمان طولانى ساخت فيلم و ممارست فيلمساز با قهرمان فيلمش دانست. بخش ديگر قطعاً از تجربه صفاريان در سه گانه فروغ مى آيد كه با تشكيل تيم گفت وگو، نه تنها به جذابيت كيفى كارش افزوده بلكه از عامل چندصدايى شدن براى رسوخ به جنبه هاى مختلف انسانى فيلم سود جسته. ضمن آنكه مصاحبه شوندگان، همگى (به استثناى دختر شاعر) متعلق به نسل او و جزو كسانى اند كه با شعر و هنر او زندگى كرده اند و ذكر اين دقايق در دستيابى فيلمساز به هدفش نقش مهمى دارد. اما قطعاً حضور راحت و شوخ و شنگ خود «احمدرضا احمدى» مهم ترين عامل در راهيابى صفاريان به ساختار جذاب فيلمش است. صميميت و سلامت نگاه او و صداقت كودكانه اش در تبيين واقعيت هاى زندگى (آنجا كه از دلايل عدم گرايش به سياست يا از نوع تربيتى كه به زعم او موجب شكوفايى استعدادهايش شده مى گويد) عملاً در تقابل با نگاه جدى و منتقدانه دوستانى قرار مى گيرد كه كيفيت فنى و هنرى آثارش را مورد تأمل قرار مى دهند. لذا فيلمساز آگاهانه و با ايده استفاده از نماهاى اوتى اجازه مى دهد كه اغلب اين حرفهاى جدى و به اصطلاح قلنبه سلنبه قطع شوند و سهم مخاطب از ارزيابى كيفى كارنامه ادبى احمدى، روخوانى هاى پراحساس خودش (بر زمينه قاب هاى ساده ولى شكيل و تأثيرگذار محمدرضا سكوت و موسيقى انتخابى فوق العاده مناسب) از پاره اى اشعار باشد. در ايده به كارگيرى نماهاى دورريختنى جاى پاى تدوينگر فيلم (بهمن كيارستمى) هم ديده مى شود كه مونتاژهاى ساختارشكنانه اش در تعدادى از فيلم هاى كوتاه سال هاى اخير به شدت جلب نظر مى كند و اصولاً صرفنظر از ديدگاه هاى شخصى كارگردان در فيلم هايى اينچنينى، تدوين و نگاه تدوينگر به كار هم جايگاه خاصى دارد. برش هاى هوشمندانه كيارستمى در ميانه حرفهاى بزرگان عرصه فرهنگ و هنر در عين حال كه در خدمت طرح مضامين و تقويت زاويه نگاه كارگردان است، حاوى حس و حالى بازيگوشانه است كه عجيب با روحيات و كلاً تصويرى كه فيلم از احمدرضا احمدى ارائه مى كند سازگار است. ايده هاى جذابى مثل قطع شدن مكرر صحبت ها با زنگ تلفن يا تأكيد روى مكث ها و تپق هاى مصاحبه شوندگان (كه جالب ترينش شايد تأمل روى مكث بيست و چند ثانيه اى مسعود كيميايى باشد كه براى يادآورى قطعه اى از «احمدرضا» به ذهنش رجوع مى كند) به جنس كارهاى بهمن كيارستمى نزديك ترند و به نظر مى رسد از او باشند. اين ساختار فرمى جذاب (و در عين حال سنجيده و منسجم) با نوع انتخاب و حضور آدم ها درقاب هاى به شدت دقيق و كار شده تكميل مى شود. بك گراندهاى اغلب مصاحبه شونده ها معرف شغل يا روحيات آنهاست (آغداشلو، كيميايى، اصولى، معصومى و فولادوند از اين لحاظ بيشتر در ذهن مى مانند) و در انتخاب مجموعه آنها به نظر مى رسد ارائه چشم اندازى از يك نسل، نسلى آرمانخواه كه از سالهاى پربار چهل شروع كرد و در تلاطم سالهاى بعدى هر يك از اعضايش به راه خود رفتند مدنظر بوده اند. از اين لحاظ فيلم حاوى دريغى بر فرصت هاى از دست رفته و استعدادهاى خودرو باشد و انعكاس اين دريغ به عيان ترين شكل در آخرين گفته احمدرضا احمدى در فيلم و تركيبش با تصوير و نور صحنه و ترانه تيتراژ پايانى تجلى پيدا مى كند. به اين ترتيب صفاريان موفق مى شود نگاهش را از موضوع اثر به يك دوره تاريخى تعميم بدهد و از اين رهگذر چيزى بيشتر از آشنايى صرف با يك چهره فرهنگى نصيب بيننده كند. فيلم به تبع ديگر مستندهاى ايرانى كاستى هايى نيز دارد كه بخش اعظم شان به محدوديت هاى گوناگون گروه سازنده بازمى گردد و هميشه هم امكان گذر از آنها به مدد خلاقيت نيست. بنابراين ترجيح دارد كه بر توفيق ناصر صفاريان انگشت بگذاريم كه توانسته «وقت خوب مصائب» را بدل به سندى تصويرى از يك آدم و يك نسل كند كه ضمناً تماشايش تجربه اى مفرح، آموزنده و تأثيرگذار است.
|