چهارشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۴ -
Wed, Oct 5, 2005
ديپلماتيك
۳۲۷۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
حق بازگشت
به سرزمين اجدادى
230679.jpg
منبع: سايت اينترنتى
سوسياليسم و آزادى
برگردان: پورانداخت مجلسى
حق بازگشت فلسطينيان به سرزمين اجدادى شان، موضوعى است كه معمولاً طرح آن سبب تشويش و خشم رهبران دولت اسرائيل و حاميان آنها در طبقه حاكم آمريكا مى شود.
پس از تظاهرات سال ۲۰۰۱ در نيويورك و ساير شهرها به طرفدارى از اين حق، روزنامه «شيكاگو سان تايمز»، به شكلى بسيار زننده، حق فلسطينيان براى بازگشت به كشورشان را با كشتار دسته جمعى يهوديان به وسيله هيتلر را چنين مقايسه كرده بود: «حق بازگشت» كم و بيش آخرين ترفند اعراب بنيادگراست براى فروپاشى اسرائيل»! سردبير اين روزنامه ادامه داد كه خواه ناخواه، ناديده گرفتن واقعيت تثبيت مرزهاى پس از جنگ، تنها اندوه وماتم را در پى دارد.» لازم به گفتن نيست كه وقتى عراق، كويت وابسته به آمريكا را در سال ۱۹۹۰ اشغال كرد، موضع شيكاگو سان تايمز با موضع آن در مورد سرزمين فلسطينيان يكسان نبود.
مفهوم سخنان اين روزنامه در اين باره عريان تر و بى پرده تر از بقيه است، ولى نكته اى را كه در مورد اسرائيل و فلسطينيان بيان مى كند، حرف ناگفته سايرين است: گذشته ها، گذشته است. اسرائيل بايد حمايت شود، فلسطينيان بايد موقعيت را بپذيرند و تغيير موضع بدهند. حق فلسطينيان اخراج شده و محروم از بازگشت به سرزمين شان، بيش از نيم قرن است كه بارها به وسيله آراى قانونى جهانى تأييد شده است و آغاز اين تأييد قطعنامه ۱۹۳ سازمان ملل متحد بوده است. فهم اين موضوع مشكل نيست كه مردمى كه از سرزمين شان رانده شده اند، مجبور به فرارشان كرده اند و ناچار شده اند به كشورهاى ديگرى پناهنده شوند، وقتى جنگ به پايان مى رسد حقى غيرقابل ترديد براى بازگشت به خانه هايشان، پس گرفتن مزرعه ها، كارگاهها و مغازه هاى شان داشته باشند.
جنگ سال ۱۹۴۸ كه به تأسيس كشور اسرائيل انجاميد، به اخراج بيش از سه چهارم جمعيت فلسطين، يعنى نزديك به ۷۵۰ هزارنفر منجر شد. «جنگ ۶ روزه» اسرائيل، در ژوئن ۱۹۶۷ كه در نتيجه آن باقى مانده فلسطين يعنى ساحل غربى و غزه به اشغال اسرائيل درآمد، بيش از ۳۰۰ هزارنفر را به تبعيد و پناهندگى كشاند كه بسيارى از آنها براى بار دوم بود كه تبعيد مى شدند. به هيچكدام از كسانى كه در سال ۱۹۴۸ و ۱۹۶۷ از سرزمين شان بيرون رانده شدند و به فرزندان آنها كه اكنون شمارشان به بيش از ۵ ميليون مى رسد، اجازه بازگشت داده نشد و خسارتى به خاطر تلفات و زيان هايى كه ديده بودند، به آنها پرداخت نشده كه هيچ، دولت تازه تأسيس اسرائيل اعلام كرد كه هر كسى در هر جاى جهان كه بتواند ثابت كند يكى از اجدادش يهودى بوده اند، بدون توجه به اين كه خود او يا خانواده اش هيچ وقت پا به خاورميانه گذاشته باشند يا نه، «حق بازگشت»!! به اسرائيل داده مى شود و حق شهروندى در سرزمين نوينى كه منحصر و ويژه خود اوست. به اين ترتيب، به فلسطينيان تبعيد شده، تحقير و توهين رواداشت. امروز، پس از ۵۷ سال، حق بازگشت فلسطينيان خواسته اصلى مبارزات مردم فلسطين است و اين كه چرا اين موضوع تا اين حد براى آرمان فلسطين اهميت دارد، امرى بديهى است. اگر مردم از زندگى در كشور خود محروم شوند، موجوديت آنها به عنوان يك ملت مورد تهديد قرار مى گيرد. دفاع از حق بازگشت، ركن اصلى در منازعات براى حفظ وحدت بين فلسطينيانى است كه در سرزمين تاريخى فلسطين مانده اند و آنهايى كه به طور غيرقانونى و با بى عدالتى از سرزمين شان اخراج شده اند.
اين كه چرا رهبران اسرائيلى و حاميان آمريكايى آنها اينگونه سازش ناپذيرانه با بازگشت فلسطينيان مخالفت مى كنند، به اين دليل نيست كه در فلسطين، جا براى اين فلسطينيان آواره نيست. اين امر بدون پرده پوشى و با وقاحت دلايل نژادپرستانه دارد. اين امر را دكتر «سلمان ابوسيتا» جمعيت شناس فلسطينى برملا كرده است و اشاره دارد به اين امر كه بيش از ۵۰۰ شهر و روستاى فلسطينى اكنون تحت اشغال نيست و اين شهرها عمدتاً به خاطر مقاصد سياسى و به منظور ايجاد يك كشور اختصاصى براى يهوديان ويران شده اند.
اين درست نيست كه موضوع بازگشت براى فلسطينيان به فراموشى سپرده شده است. صدها فلسطينى كه در سالهاى ۱۹۴۸ و ۱۹۶۷ از سرزمين شان بيرون رانده شدند، امروز هنوز زنده اند و بسيارى از آنها در ميان عزيزترين مايملك خود، كليد خانه هايى را كه در فلسطين داشتند، نگه داشته اند؛ خانه هايى كه بعضى از آنها به ويژه در شهرهايى نظير «حيفا» و «جافا»، بيت المقدس و جاهاى ديگر، مصادره شده و تبديل به آبادى نشين هاى اسرائيلى شده اند.
امروز، ۸۸ درصد از بيش از ۵ ميليون پناهنده فلسطينى يا در سرزمين هاى تاريخى فلسطين زندگى مى كنند - ۴۶ درصد آنها در اسرائيلى كه در سال ۱۹۴۸ بنياد نهاده شد و در ساحل غربى غزه - و يا درفاصله ۱۰۰ مايلى مرزهاى آن؛ ۴۲ درصد هم در اردن، لبنان و سوريه.
صدها هزار خانواده فلسطينى در نهايت فقر در ۵۹ اردوى پناهندگان زندگى مى كنند كه براى آنها به ويژه حق بازگشت موضوعى حياتى است. شرايط براى بيش از يك ميليون فلسطينى كه در اردوگاهها زندگى مى كند، بسيار وخيم و نگران كننده است. آنطور كه معمولاً حاميان اسرائيل ادعا مى كنند، بازگشت فلسطينيان تبعيدى به اين مفهوم نيست كه جمعيت يهودى مجبورند اسرائيل را ترك كنند، ولى اين مفهوم را دربردارد كه اسرائيل نمى تواند به شيوه جدايى نژادى به حكومت خود ادامه دهد و براى يك گروه حق و امتياز خاصى قائل باشد. از همان شروع صهيونيسم سياسى، يعنى از بيش از يك قرن پيش، رهبران اصلى آن در يك هدف اشتراك داشتند: ايجاد يك سرزمين منحصراً يهودى. ايجاد چنين سرزمينى مستلزم بيرون راندن و اسكان يهوديان به جاى ساكنان اصلى و بومى مناطقى بود كه بايد براى اين كار در نظر گرفته مى شد. اولين انتخاب آنها فلسطين بود. سالها بعد، وقتى اسرائيل در سال ۱۹۴۷ به عنوان يك دولت و به وسيله ايالات متحده و زير سرپرستى و حاكميت سازمان ملل متحد تأسيس شد، در داستان ايجاد اسرائيل، مفهومى ثبت شد كه رهبران اسرائيل سعى در جا انداختن آن داشتند: «فلسطين، سرزمينى بود بدون مردم براى مردمى بدون سرزمين و اسرائيل بيابان ها را آباد و شكوفا كرد» اين واقعيت ناديده گرفته شد كه پيشتر، سرزمين فلسطين نه بيابان بود و نه بدون سكنه و درختان زيتونى كه فلسطينيان كاشته بودند، وقتى اسرائيلى هاى مهاجر وارد شدند، صدساله شده بودند.
از همان ابتدا، صهيونيسم سياسى، يك طرح مستعمراتى آگاهانه بود. مهاجران يهودى اروپايى، ورود به فلسطين را در دهه ۱۸۸۰ آغاز كردند. در آن زمان، يهوديان تنها ۵ درصد جمعيت فلسطين را تشكيل مى دادند، ولى رهبران اوليه صهيونيست ها نظير «تئودور هرتزل» و «شيم وايزمن» مى دانستند كه تنها از طريق مهاجرت نمى توان يك كشور اسرائيلى به وجود آورد. پس از سالها مذاكره، امپراتورى بريتانيا مسؤوليت و حمايت طرح صهيونيستى براساس اعلاميه «بالفور» در سال ۱۹۱۷ را به عهده گرفت. در اعلاميه لرد بالفور از حقوق ملى يهوديان ولى تنها از حق مدنى و مذهبى «جوامع غيريهودى » صحبت مى شود. دراين سند، حتى يك بار هم به اعراب كه ۹۰ درصد جمعيت فلسطين را تشكيل مى دادند و ۸۹ درصد زمين هاى آن را در مالكيت خود داشتند، اشاره اى نشده بود. انتشار اين اعلاميه بين فلسطينى هاى عرب تبار، شورش هايى را برانگيخت. در سال ۱۹۱۷ ، فلسطين هنوز بخشى از امپراتورى عثمانى بود،ولى بريتانيا آن را به عنوان غنيمت جنگى جنگ جهانى اول به حساب آورد. با حمايت مالى بريتانيا و منابع مالى جديد از طرف ايالات متحده، مهاجرنشين هاى يهودى و سرزمين هايى كه به تملك يهوديان درآمده بودند، به سرعت رشد كردند و گرچه در آن وقت مستعمره بريتانيا بودند، دولتى دوفاكتو (بالفعل ) در مناطق تحت كنترل صهيونيست ها تشكيل دادند و شروع به ايجاد نيرويى شبه نظامى براى خود كردند. به موازات افزايش جمعيت مهاجرنشين ها از ۱۰ درصد در اوايل دهه ۱۹۲۰ به حدود ۳۰درصد در پايان دهه ۱۹۳۰ ، بحث «انتقال» شدت گرفت. «انتقال» به مفهوم بيرون راندن جمعيت عرب بومى از فلسطين بود تا راه را براى دولت آينده اسرائيل باز كند.
طى دو دهه ۱۹۲۰ و ،۱۹۳۰ شورش هاى بى شمارى هم عليه مستعمره نشين هاى بريتانيايى و هم مهاجرنشين هاى صهيونيستى به وقوع پيوست. در سال ،۱۹۳۶ فلسطينى ها به يك اعتصاب عمومى دست زدند كه ۶ ماه به طول انجاميد. طولانى ترين اعتصاب عمومى كه به دنبال سه سال جنگ و مبارزه چريكى صورت گرفت و تا سال ۱۹۳۹ ارتش بريتانيا موفق به درهم شكستن اين قيام نشد. در نتيجه اين تحولات، هنگام آغاز جنگ جهانى دوم، صهيونيست ها به شدت قدرت يافته و فلسطينى ها به شدت ضعيف شده بودند.
در دوران جنگ جهانى دوم، هيتلر و حزب نازى كشتار جمعى ۶ ميليون يهودى را در اردوهاى مرگ فاشيستى به اجرا درآوردند. ميليون هاى ديگر، اعضاى اتحاديه هاى كارگرى، كمونيست ها، سوسياليست ها و ديگران بودند كه در اين اردوگاهها، جان خود را از دست دادند. دولت هاى سرمايه دارى ايالات متحده و اروپا توجه كمى به رنج و محنت يهوديان و ساير مردم در دهه ۱۹۳۰ مبذول داشتند و آلمان نازى را به عنوان كانونى عليه دشمن اصلى خود يعنى اتحاد شوروى مى ديدند. حتى پس از ورود به جنگ با آلمان، سردمداران آمريكا نسبت به رنج و بدبختى آنهايى كه در اردوگاههاى مرگ نازى گرفتار بودند، بى اعتنا باقى ماندند و از بمباران خطوط آهنى كه واگن هاى بارى مملو از قربانيان از طريق آنها به اين اردوگاهها برده مى شدند، خوددارى كردند. طراحان نظامى اظهار مى داشتند كه اين كار «فوريت» ندارد.
پس از پايان جنگ ، اما، رهبران آمريكايى نظر دلسوزانه جهان را به رنج هاى يهوديان و براى حمايت از ايجاد يك دولت يهودى، با هزينه كردن فلسطينيان - فلسطينيانى كه هيچ نقشى در فجايع نازى نداشتند - جلب كردند. اكثريت بزرگ بازماندگان يهودى از نسل كشى نازى ها، آرزو داشتندكه به ايالات متحده مهاجرت كنند؛ طبق نظرسنجى «نيويورك تايمز» حدود ۸۰ درصد. براى ايالات متحده مشكل نبود ۴۰۰هزار پناهنده يهودى را بپذيرد، به خصوص كه طى جنگ خسارتى هم نديده بود و داراى اقتصاد شكوفا بود. اما شركتهاى بزرگ و رهبران دولت آمريكا با گشودن درها به روى بازماندگان شكنجه و آزار نازيها مخالفت كردند ، آن هم از ترس اين كه خيلى از آنها زير نفوذ ايده هاى كمونيستى و سوسياليستى قرار گرفته باشند. رهبران صهيونيستى به خوبى از اشتياق يهوديان اروپايى بازمانده از جنگ براى رفتن به آمريكا آگاه بودند. ولى آنها هم به همان اندازه با اين امر مخالف بودند. آنها مى خواستند يهوديان وادار به رفتن به فلسطين شوند. تحت فشار شديد آمريكا، سازمان ملل متحد قطعنامه اى را در ۲۹ نوامبر ۱۹۴۷ گذراند كه طبق آن، ۵۶درصد از فلسطين،تاريخى را به اسرائيل تخصيص بدهند و ۴۴ درصد هم به ايجاد يك سرزمين فلسطينى ؛ در حالى كه فلسطينيان ۷۰ درصد جمعيت را در آن سرزمين تشكيل مى دادند.
در ژانويه ۱۹۴۸ ، جنگ درگرفت. گروههاى شبه نظامى صهيونيستى به شبيخون زدن به روستاهاى آرام فلسطينيان پرداختند. آنها معمولاً در اطراف خانه ها مواد منفجره مى گذاشتند، روى آنهانفت مى پاشيدند و آتش مى گشودند. هدف اين بود كه ايجاد وحشت كنند و مردم فلسطين را از خانه ها و سرزمين شان بيرون برانند. روستاييان خانه هايشان را ترك مى كردند، ولى معمولاً به روستاهاى مجاور مى رفتند كه براى رهبران اسرائيلى قابل قبول نبود.
كشتار وسيله اى براى بيرون راندن فلسطينى ها
در ۹ آوريل ،۱۹۴۸ كشتاركل دهكده «دير ياسين » به سطح جديدى از وحشيگرى  و خشونت رسيد. بيش از ۲۰۰ كودك، زن و مرد در پايان عمليات مرده بودند. اين كار به منزله اخطارى بود به همه فلسطينيان. سازمان يهود Jewish Agency اين قتل عام را به ظاهر و در كلام محكوم كرد،ولى در همان روز، گروهى كه اين كار را انجام داده بودند، به فرماندهى ارتش مشترك پذيرفته شدند. ۱۲ روز پس از كشتار ديرياسين، به مناطق فلسطينى حيفا حمله اى وحشتناك شد. دراين شهر پرجمعيت، بشكه هاى حاوى بمب و نفت، در كوچه هاى باريك غلتانده مى شدند ، در حالى كه گلوله هاى مرگبار از بالاى سر بر همسايگان عرب آنها ريخته مى شد. همزمان، بلندگوها صداهاى وحشت انگيز جيغ زنان عرب را همراه با فريادهاى : «فرار كنيد . يهوديان از گاز اشك آور و سلاح هاى هسته اى استفاده مى كنند» پخش مى كردند. مردم فرار مى كردند در حالى كه فرياد مى زدند ديرياسين! دير ياسين!
طى يك هفته و با اعمال اين تاكتيك، ۷۷هزارنفر از ۸۰هزارفلسطينى از بندر جافا فرار كردند. چنين عملياتى ، بارها و در جاهاى مختلف تكرار شد. در ۱۵ مه ،۱۹۴۸ وقتى استقلال اسرائيل اعلام شد، ۳۰۰هزار فلسطينى در شرايط بسيار وخيم تبعيد، در لبنان، غزه ، سوريه و دره لبنان بين مرگ و زندگى به سر مى بردند و تا آخر آن سال، شمار فلسطينيانى كه از آنها سلب مالكيت شده و آواره شده بودند، به ۷۵۰ هزار نفر رسيد. در جنگ ۱۹۴۸ ، اسرائيل با اقتصاد و منابع نظامى قوى و حمايت قدرت هاى غربى به ۷۸ درصد از فلسطين دست يافت. هدف ارتش اسرائيل تنها فتح زمين نبود بلكه بيرون راندن هرچه بيشتر مردم فلسطين از سرزمين هايشان بود. تقريباً ۹۰ درصد جمعيت عرب به زور بيرون رانده شدند تا راه براى دولت جديد اسرائيل باز شود. مزارع، كارگاهها و خانه هاى آنها از آنها دزديده شد و بنياد حياتى اقتصاد كشور اسرائيل را تشكيل داد.
اسرائيل در خدمت منافع غرب
اسرائيل از همان ابتداى تأسيس براى بقاى خود به كمكهاى وسيع اقتصادى خارجى نيازمندبود. در سال ،۱۹۵۱ تحريريه اى جديد براى روزنامه «هاآرتص» - كه نشريه اى بانفوذ و برجسته است - تعيين شد كه طرح هايى كلى در مورد چگونگى بازپرداخت كمكهايى كه به اين كشور نوپا مى شد، ارائه مى داد: «...نيرومند كردن اسرائيل به قدرتهاى غربى كمك مى كند تا موازنه و ثبات را در خاورميانه حفظ كنند و اسرائيل بايد گوش به زنگ باشد كه اگر به هر دليل قدرتهاى غربى ترجيح بدهند كه چشمان خود را بر روى بعضى مسائل ببندند، بتوانند براى مجازات يك يا چند كشور همسايه كه در بى حرمتى نسبت به غرب از حد مجاز فراتر رفته باشند، به اسرائيل اتكا كنند. اولين موقعيت براى ايفاى نقش اسرائيل به عنوان ژاندارم قدرتهاى غربى، در سال۱۹۵۶ به وجود آمد. در آن سال، دولت ملى مصر به رهبرى «جمال عبدالناصر» كانال سوئز را ملى كرد يعنى آبراه حياتى و از نظر نظامى حساسى را كه درياى مديترانه را به اقيانوس هند وصل مى كند. در ضمن، مصر در زمان عبدالناصر به عنوان رهبرى مبارزات ضداستعمارى خاورميانه درنظر گرفته مى شد. اين «بى حرمتى» ! عبدالناصر بريتانيا و فرانسه را به خشم آورد. بريتانيا مى خواست كنترل كانال سوئز را دوباره به دست آورد و فرانسه، مصر را به عنوان متحدكليدى جبهه آزادى بخش ملى الجزاير مى ديد كه براى آزادى الجزاير از تسلط حكومت فرانسه مى جنگيد.
در اكتبر ،۱۹۵۶ اسرائيل به حمله اى غافلگيرانه عليه مصر دست زد. چند روز بعد، چتربازان بريتانيا و فرانسه در منطقه كانال سوئز و مناطق ديگر مصر فرود آمدند. هدف، برانداختن حكومت عبدالناصر بود و بازگشت سوئز زير كنترل بريتانيا. به عنوان پاداش، اسرائيل مى توانست غزه را حفظ كند و كل شبه جزيره سيناى مصر را نگه دارد. هيچ چيز بيشتر از جنگ ۱۹۵۶ نمى توانست نقش اسرائيل را روشن كند. ولى نتايج اين جنگ بقايى نداشت. خشم جهانى نسبت به اين تجاوز وقيحانه بالا گرفت. اتحاد شوروى تهديد كرد به نفع مصر مداخله خواهد كرد و حكومت آمريكا هم با اين حمله مخالفت كرد، اگرچه به دلايلى بسيار متفاوت. ايالات متحده نمى خواست رقيبانش بريتانيا و فرانسه در خاورميانه قدرت بيشترى بيابند. در اواخر دهه ۱۹۵۰ و ،۱۹۶۰ كمكهاى نظامى آمريكا به اسرائيل سرازير شد و اسرائيل با كمك آمريكا به سلاح اتمى دست يافت. اردوگاههاى پناهندگان فلسطينى، نظير «جنين» در ساحل غربى، مركز مقاومت عليه اشغال اسرائيل شدند. در سال ۱۹۶۷ اسرائيل با حمله اى برق آسا، باقى مانده فلسطين را نيز فتح كرد - يعنى ساحل غربى شامل بيت المقدس غربى و غزه و همچنين سيناى مصر و بلنديهاى جولان سوريه را. پس از سال ۱۹۶۷ كمكهاى آمريكا مانند رودخانه اى به سوى اسرائيل جارى شد. اسرائيل به طور متوسط ۳ تا ۴ ميليارد دلار در سال كمك رسمى دريافت مى كرد. يعنى بيش از هر كشور ديگرى. با كمك آمريكا، اسرائيل پنجمين قدرت نظامى جهان شد به رغم اينكه جمعيت آن بيش از ۵ميليون نبود.
اسرائيل اين كمكها را به شيوه هاى گوناگون بازپرداخت مى كرد: در اواسط دهه ،۱۹۷۰ اسرائيل براى كمك به عناصر فالانژ در جنگ داخلى لبنان، وارد عمل شد. در ۱۹۷۸ و ،۱۹۸۲ لبنان را مورد تجاوز قرار داد و در سال ،۱۹۸۲ بيروت را به اشغال خود درآورد. در سال ،۱۹۸۱ تأسيسات هسته اى عراق را منهدم كرد. در دهه هاى ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ ، حمايتى اساسى از حكومت نژادپرستانه آفريقاى جنوبى به عمل آورد. به خصوص در زمانى كه براى واشنگتن «نامناسب» بود كه آشكارا از اين رژيم حمايت كند. اسرائيل به ارتش گواتمالا در زمانى كه به قوم كشى عليه مردم بومى كشور دست زده بود و كنگره آمريكا كمكهاى مستقيم به گواتمالا را قطع كرده بود، كمك مى كرد و آموزش آنها را به عهده گرفت. پس از كودتاهاى نظامى دهه ۱۹۷۰ با هماهنگى سيا در شيلى و ساير كشورهاى آمريكاى لاتين، پليس مخفى اسرائيل به تربيت شكنجه گران در اين كشورها كمك مى كرد.
مخالفت آمريكا با بازگشت فلسطينيان
از ديد رهبران آمريكا، بيشترين نقش اسرائيل در مورد نفت و خاورميانه به شدت حياتى است. اين واقعيت كه ارتش آمريكا به دليل شدت مقاومت هاى مردمى در عراق دچار محدوديت شده و به استقبال خطر نمى رود، كمك كرده است كه اهميت نقش اسرائيل را در راهبردهاى آمريكا براى تسلط بر جهان برجسته تر كند. در حالى كه اسرائيل كشورى نسبتاً كوچك است، پنتاگون آن را به عنوان يك پايگاه عظيم نظامى و آنطور كه يك تحليلگر گفته است «يك ناو هواپيمابر غرق نشدنى» درنظر دارد. اسرائيل قمار مطمئن ترى براى واشنگتن است، چون به عنوان يك رژيم مهاجر دست نشانده كاملاً وابسته به آمريكاست. دلايل مخالفت با مبارزات فلسطينيان براى رهبران آمريكا و اسرائيل همسان نيست، ولى با يكديگر سازگار و هماهنگ است. اسرائيلى ها بقاى تسلط خود را بر فلسطين و سرزمين آنها مى خواهند و آمريكا مى خواهد اسرائيل به عنوان ابزار و وسيله اى براى نفوذ در سراسر منطقه خاورميانه باقى بماند. آنها انكار و رد حقوق ابتدايى مردم فلسطين از جمله حق بازگشت شان را براى هدف هاى خود لازم مى بينند. اجازه بازگشت به ميليون ها پناهنده فلسطينى از نظر آمريكا قابل اتكا بودن اسرائيل را به خطر مى اندازد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |