- بهرام مستقيمى، استاد دانشگاه، متولد ۱۳۲۸ ، اهواز
- اخذ ديپلم رياضى در سال ۱۳۴۷ در تهران
- اخذ مدرك ليسانس علوم سياسى از دانشگاه تهران در سال ۱۳۵۲
- اخذ مدرك فوق ليسانس روابط بين الملل از دانشگاه تهران، ۱۳۵۷
- اخذ مدرك دكتراى علوم سياسى از دانشگاه تهران، ۱۳۸۰
- عضو هيأت علمى دانشكده حقوق و علوم سياسى دانشگاه تهران از سال ۱۳۶۷
- استاديار دانشگاه تهران از سال ۱۳۸۰ تاكنون
- كارشناس تحقيق مركز مطالعات عالى بين المللى دانشگاه تهران از سال ۱۳۵۷ تا سال ۱۳۶۷
- رئيس كتابخانه دانشكده حقوق و علوم سياسى دانشگاه تهران از سال ۱۳۷۷ تا سال ۱۳۸۱
- عضو مؤسس و عضو پيوسته انجمن ايرانى مطالعات سازمان ملل متحد از سال ۱۳۷۷ تاكنون
- عضو كميته علوم سياسى و روابط بين الملل فرهنگستان زبان فارسى از سال ۱۳۸۲ تاكنون
- عضو هيأت تحريريه مجله سياست خارجى از سال ۱۳۶۶ به مدت ۱۰سال
- تأليف و ترجمه ۱۵مقاله در حوزه هاى سازمانهاى بين المللى، سازمان ملل و پيشينه سازمان كنفرانس اسلامى و تأليف كتاب دگرگونى نظام بين المللى و چين، سياست خارجى و روابط با ايران (مشترك)، ناميبيا (مشترك)، مفهوم تجاوز در حقوق بين الملل (مشترك)، تجاوز عراق به ايران و موضع گيرى سازمان ملل (مشترك)، مبانى تحليل سياست بين الملل (مشترك)، مسؤوليت بين المللى دولت (مشترك)، تقويت همكاريهاى بين المللى در زمينه حقوق بشر (مشترك) و گفت وگوى تمدنها (مشترك).
بهرام مستقيمى قمى متولد ۱۳۲۸ اهواز است و تحصيلات دبستان و دبيرستان را به صورت پراكنده به ترتيب در اهواز، تهران، قم و نهايتاً در تهران شروع و به پايان مى رساند و در سال ۱۳۴۷ مدرك ديپلم رياضى را در تهران اخذ مى كند.
او به مدت يك سال پس از اخذ ديپلم رياضى، كتابهاى دروسى رشته ادبى (ادبيات و علوم انسانى) را مطالعه مى كند و در سال ۱۳۴۸ در كنكور ورودى دانشكده حقوق و علوم سياسى دانشگاه تهران موفقيت كسب مى كندو مشغول تحصيل مى شود. «البته من به شوخى به دوستان مى گويم كه من بهرام مستقيمى قمى هستم. چون اسم و فاميل من اين است؛ متولد اهواز و ساكن تهران».
بهرام مستقيمى در اواخر دوران دبستان و در دوران دبيرستان به مطالعه رمان، داستان و كتابهاى تاريخى و ادبى تمايل پيدا كرده بود و كتابهاى صادق هدايت، صادق چوبك، جلال آل احمد، ايرج پزشكپور، دكتر زرين كوب و آثار نويسندگان خارجى از جمله ارنست همينگوى، شكسپير، داستايوفسكى و مثلاً تحولات چين در زمان تشكيل جمهورى سال ۱۹۱۱ و روى كار آمدن دكتر سون يات سن در اين كشور را مطالعه نمود.
خواندن اين آثار باعث مى شود كه فكر و ذهن بزرگترين فرزند و يگانه پسر خانواده ۶نفرى مستقيمى چارچوب خاصى به خود بگيرد و حداقل اطلاعات عمومى نسبتاً خوبى كسب كند. با تواضع خاصى مى گويد: در فعاليتهاى جمعى و ورزشى حضور چندانى نداشته و اگر خاطراتى از گذشته داشته باشد همانا بازيگوشى هاى بچگانه آن زمان است و به علت جابه جايى محل زندگى به قول خودش دچار يك عقب ماندگى درس مزمن مى شود.
«متأسفانه در سالهاى اخير هر چقدر مشغله فكرى و كارى ام زيادتر مى شود بخش مطالعات آزادم كمتر مى شود ولى از اين بابت احساس خوشايندى ندارم و چاره اى هم جز اين نيست.»
بهرام مستقيمى در گذشته هاى دور يعنى در ايام تحصيل دبستان مجله «كيهان بچه ها» را هر هفته مى خوانده و رمان «بى خانمان» را هم خوانده بود كه ماجراهاى يك پسربچه يتيم را توصيف مى كند و در ايام دبيرستان هم با آثار كلاسيك ادب فارسى مثل گلستان كم و بيش آشنايى پيدا مى كند.
اگر هم به علوم سياسى گرايش پيدا مى كند به خاطر علقه اى خاص نبوده و يا اينكه از همان اول قصد داشته باشد ديپلمات شود و در وزارت خارجه مشغول به كار شود.
هم اينك يگانه پسر و فرزند بزرگتر خانواده استاديار دانشكده حقوق و علوم سياسى است.
«يك مطالعه روانشناسى هست كه نشان مى دهد فرزندان اول خانواده يا معلم مى شوند و يا سياستمدار. چون يك نوع علاقه به فرماندهى در وجود آنها هست ولى من معلمى شدم كه سياست شناس است و نه سياستمدار.»
مستقيمى در سال ۱۳۵۲ دانش آموخته علوم سياسى مى شود و بلافاصله در رشته روابط بين الملل مركز مطالعات عالى بين الملل دانشگاه تهران ادامه تحصيل مى دهد.
در سال ۵۴ موقتاً ترك تحصيل مى كند و بقيه دوران خدمتش را تا اواسط سال ۱۳۵۶ به پايان مى رساند. چه او طبق قانون در دوره ۴ساله كارشناسى، در هفته يك روز به باغ شاه (پادگان حر تهران) مى رفته و مشغول خدمت سربازى بوده و دو دوره يك ماهه خدمت سربازى در ۲ تابستان را در لشگرك گذرانده بود و اينگونه مى شود كه ۱/۵ سال خدمت باقى مانده را در ايام تحصيل در دوره فوق ليسانس تمام مى كند. در دوره خدمت سربازى او در تهران، توانسته بود مطالعات گسترده اى بعد از ساعات ادارى خدمت در مورد پايان نامه اش انجام دهد و بالاخره در اوايل سال ۱۳۵۷ از آن دفاع كند.
عنوان پايان نامه او «نقش قدرت در سياست بين الملل پس از جنگ جهانى دوم» بوده است.
در آن سالها بينش آمريكايى رفتاگرايانه يا واقع گرا در دانشگاه تهران توسط دكتر حميد بهزاد ترويج داده مى شد. نگرشى كه واقع گرايانه به قضاياى جهانى مى نگرد و در پى اين است كه چگونه و چرا مناسبات بين المللى به صورت كنونى است و چگونه مى توان از اين وضعيت به هدف دلخواه رسيد. اين نگرش تقريباً نقطه مقابل نگاه ايده آليستى و تاريخى به مناسبات بين المللى است.
مستقيمى مى كوشد اشكال قدرت، نمودهاى قدرت و نقش آن را در روابط بين الملل توضيح دهد و ببيند قدرت امر مطلوبى هست يا خير؟ «چون بعضى مى گويند گريزى از قدرت نيست. به قول استاد من، قدرت مثل قوه جاذبه است كه شما نمى توانيد از آن بگريزيد. يك عده هم مى گويند قدرت چيز بدى است و بايد آن را كنار گذاشت.
من به اين موضوع رسيدم كه هر دوى اين ديدگاهها ترس از قدرت دارند. يعنى هم كسى كه از قدرت مى گريزد مى ترسد و هم كسى كه تسليم آن مى شود.»
او به اين نتيجه مى رسد كه اگر رابطه دو طرف يك رابطه اعتلايى و استعلايى باشد طرفين هر دو سودمى برند و اگر جنبه منفى مانند استثمار داشته باشد يك طرف بر قدرتش افزوده و از قدرت ديگرى كاسته مى شود.
تأثير دكتر حميد بهزادى استاد روابط بين الملل بر شاگردش باعث مى شود كه او از حوزه انديشه سياسى فاصله گرفته و تحصيل در كارشناسى ارشد روابط بين الملل را پى بگيرد. از نظر مستقيمى نگاه دكتر بهزادى نگاهى تازه به قضاياى بين المللى بوده كه جذابيت بيشترى هم داشته است. دكتر افتخارى هم با درس روش تحقيق در انسجام بخشى به كارهاى تحقيقاتى شاگردش نقش مؤثر داشته است و بالاخره او با اينكه شاگرد مستقيم دكتر جمشيد ممتاز نبوده اما بخشى از رشد ذهنى خود را متوجه اين استاد مى داند. در عين حال علاوه بر اين سه استاد تأثيرگذار به نيكى از دكتر رضوى و دكتر حميد عنايت ياد مى كند. بدين شكل است كه آن سه استاد برجسته بر مستقيمى تأثير مى گذارند و آنان بوده اند و به قول شاگرد «پايه دوم كليات آنچه كه ساخته شد براى من.»
در سال ۱۳۵۷ وارد دوره دكتراى علوم سياسى همان دانشگاه مى شود. بعد از تحولات انقلاب در سال ۵۷ و تعطيلى دانشگاه در زمان انقلاب فرهنگى (۶۱ - ۱۳۵۹) اولين دوره دكترا در سال ۱۳۶۷ مجدداً راه اندازى مى شود ولى مستقيمى تا سال ۱۳۷۴ سراغ ادامه تدريس نمى رود. بالاخره چندى بعد او مصمم به اتمام تحصيل شده و در سال ۱۳۸۰ از تز خود دفاع كرده و در نهايت استاديار دانشگاه شده و به تدريس مشغول مى شود.
تز او عنوان «فكر توطئه در راهبرى بحران هاى اجتماعى با مطالعه موردى بحران كوزوو» را يدك مى كشد.
او خواسته به اين نتيجه برسد كه وقوع اين بحران و بحرانهاى قبلى بين المللى ناشى از به هم خوردن توازن يك سيستم و نظام و سامانه يك منطقه است و نه ناشى از برنامه ريزى دقيق و يا توطئه كشورهاى ديگر. در مورد كوزوو هم نتيجه مى گيرد كه وقوع اين بحران ناشى از اشتباه طرفين درگير در جنگ بوده كه با استفاده از اطلاعات قديمى مرتكب خطاهاى فاحش شده اند.
بهرام مستقيمى در جريان سقوط رژيم بعثى صدام حسين با توجه به محتواى تزش مجدداً نتيجه مى گيرد كه صدام تصور مى كرده همانند دوران كلينتون، مى تواند بين اروپا و آمريكا فاصله بيندازد و حكومت خود را تداوم دهد.
مستقيمى كه در سال ۱۳۵۷ به طور غيررسمى كارشناس تحقيق مركز مطالعات و علوم سياسى تهران شده بود بعد از بخشنامه دولت موقت كه اعلام كرده بود بايد نوع استخدام ها قطعى شود او هم كارشناس رسمى پژوهش مركز مذكور مى شود. از سال ۱۳۶۷ به بعد پست سازمانى عضو هيأت علمى دانشگاه مى شود ولى در عمل تدريس نداشته است.
او بعد از كناره گيرى از سمت ادارى رياست كتابخانه دانشكده به صورت متمركز بر تحقيق و تدريس به كار خود ادامه مى دهد.
«اميدوارم كه ديگر هيچ وقت سمت ادارى نداشته باشم. براى اينكه كار ادارى با كار تحقيقاتى و آموزشى تقريباً ناسازگار است. مثل اين است كه كسى بخواهد با يك دست دو تا هندوانه بردارد.»
او عادت دارد يك دقيقه قبل از شروع ساعت تدريس و يا حداكثر يك دقيقه بعد از آن ساعت سركلاس حاضر باشد. حضور و غياب در كلاس او جايى ندارد ولى او خود معتقد است كسى كه در كلاس حضور داشته باشد و نه اينكه صرفاً در كلاس درس بنشيند بازدهى بيشترى خواهد داشت.
چند كار تحقيقى مشترك از جمله در زمينه خطرات مسائل محيط زيستى درياى خزر، چالش هاى كمكهاى بشردوستانه در خاورميانه در دست اجرا دارد و ترجمه جلد دوم از مجموعه ۵ جلد مفاهيم تعيين كننده در علوم سياسى به او واگذار شده است.
«يكى از علايق من مطالعات غيررشته ام است كه الآن فرصت آن را پيدا نمى كنم.
مدتى هم عكاسى مى كردم. البته آماتور هم نبودم چه برسد به حرفه اى. مثلاً از طبيعت عكس مى گرفتم.
او مايل است در حد امكان در كارش به ديگران خدمت كند ولى اين خدمت تا زمانى است كه طرف مقابل با ميل و رغبت به آن كار تن دردهد.
او اعتقاد دارد ايرانيان استعداد، لياقت و توانايى پيشرفت را دارند. فقط بايد فرصتى فراهم شود كه اين توانايى به صورت بالفعل درآيد.
در نهايت اين استاد متواضع و بامحبت دانشگاه تهران مى گويد: «صددرصد به كشورم علاقه مندم. دلم مى خواهد كه ايران روى پاى خودش بايستد و اين لاجرم نياز به بازشناسى گذشته ، پيرامون ديگران دارد. ما وقتى مى توانيم چيزى را تغيير دهيم كه آن را به خوبى بشناسيم.
مثلاً هيچ شاعر نوپرداز عميقى نداريد كه با شعر سنتى قبل از خود آشنا نباشد. من براى ملت و مردم اين را مى خواهم كه علاوه بر بالا رفتن آگاهى شان، زندگى بسيار خوب و شايسته اى داشته باشند.