چهارشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۴ -
Wed, Oct 5, 2005
ماجرا
۳۲۷۲
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
RSS
چراغ قرمز
نگاهى به قانون حمايت از حقوق كودك
داستان زندگى
چراغ قرمز
مقررات جديد عبور و مرور
تغييراتى در آيين نامه راهنمايى و رانندگى ايجاد شده است. اين تغييرات را در ۱۰ بخش شماره گذارى، گواهينامه، تجهيزات وسايل موتورى، مقررات حمل بار، تصادفات و... از پس به صورت اختصاص به چاپ خواهيم رساند.
* مرجع صلاحيتدار: وزارتخانه، سازمان، نهاد و ديگر دستگاههاى مسؤول كه به موجب قانون و يا تصويب هيأت وزيران در مورد خاص وظايف و مسؤوليت هايى به عهده آنها گذاشته شده است.
*  مراكز فنى مجاز: مراكزى كه به وسيله اشخاص حقيقى يا حقوقى با رعايت ضوابط و مقررات ستاد معاينه فنى وابسته به شهردارى و يا سازمان راهدارى و حمل و نقل جاده اى، حسب مورد براى انجام معاينه فنى وسايل نقليه درون شهرى و برون شهرى ايجاد مى گردد.
*  راههاى شريانى درجه يك: معابرى هستند كه در طراحى و بهره بردارى از آنها به جابه جايى وسايل نقليه موتورى برترى داده مى شود.
اين معابر ارتباط باراه هاى برون شهرى را تأمين مى نمايد. راه  هاى شريانى درجه يك براساس نحوه كنترل دسترسى تقاطع ها به دو گروه آزادراه و بزرگراه تقسيم مى گردند كه ضوابط اجرايى آنها را شوراى عالى هماهنگى ترافيك شهرهاى كشور تعيين مى نمايد.
* راههاى شريانى درجه دو: معابرى هستند كه در طراحى و بهره بردارى از آنها به جابه جايى و دسترسى وسايل نقليه موتورى برترى داده مى شود. براى رعايت اين برترى حركت پيادگان از عرض خيابان كنترل مى شود. راه هاى شريانى درجه دو شبكه اصلى راههاى شهرى را تشكيل مى دهند كه ضوابط اجرايى آنها را شوراى عالى هماهنگى ترافيك شهرهاى كشور تعيين مى نمايد و عبارتند از:
*  الف - شريانى اصلى: راهى است كه ارتباط بين خيابانهاى جمع و پخش كننده و بزرگراه ها را برقرار مى كند. در اين معابر فاصله هاى بين تقاطع ها نسبت به بزرگراه ها كمتر است.
* شريانى فرعى ( خيابان جمع و پخش كننده): راهى است كه ارتباط بين خيابانهاى محلى وخيابانهاى شريانى اصلى را برقرار مى كنند. در اين خيابانها محل عبور عابران پياده از عرض خيابان بايد مشخص باشد.
*  معابر محلى: راه هايى هستند كه در طراحى و بهره بردارى از آنها نيازهاى وسايل نقليه و عابران پياده، با اهميت يكسان در نظر گرفته مى شود و ارتباط بين كوچه ها و خيابانهاى شريانى فرعى را برقرار مى كند.
* معاينه فنى: بازديد ظاهرى و آزمايش هاى فنى براى تشخيص اصالت خودرو و سنجش ميزان سلامت فنى، ايمنى و زيست محيطى وسيله نقليه.
* منطقه ممنوعه: منطقه و محلى كه آمد و شد وسايل نقليه در آنها به وسيله علائم خاص يا اعلام قبلى مراجع صلاحيتدار ممنوع شده باشد.
*منعكس كننده نور: عبارت از بازتاب كننده اى است كه حضور وسيله نقليه را از طريق انعكاس نورى كه از چراغ وسيله نقليه ديگر به آن تابيده مى شود و يا از طريق انعكاس نور محيط، اعلام مى دارد.
*  مواد خطرناك: هر نوع مواد راديو اكتيو، منفجره، محترقه، مايعات و جامدات آتش زايا سمى و يا اسيدى، گازهاى فشرده، زباله ويژه و فاضلاب و مانند آن.
*  موتوسيكلت: وسيله نقليه اى براى حمل انسان كه داراى دو يا سه چرخ با اتاقك پهلو (سايدكار) يا بدون آن و مجهز به يك موتور محركه باشد.
*  موتوسيكلت گازى (موتورگازى): موتورسيكلتى است كه هم داراى موتور و هم داراى ادوات پايى براى راندن باشد.
* نقص فنى: هر نوع نقصان يا تغيير در وضعيت ظاهرى و فنى وسيله نقليه كه موجب كاهش ضريب ايمنى در رانندگى و يا افزايش بيش از حد مجاز گازهاى آلاينده هوا و يا آلودگى بيش از حد مجاز صدا گردد.
*  واحد انتظامى: منظور واحدهاى نيروى انتظامى جمهورى اسلامى ايران كه به صورت پاسگاهها و كلانتريها در نقاط مختلف كشور مستقر هستند.
*  وزن با بار: وزن وسيله نقليه به اضافه وزن بار آن.
* وزن بارگيرى شده: عبارت است از مجموع وزن مسافران و كاركنان و محمولات.
*  وزن بدون بار: عبارت است از وزن وسيله نقليه بدون راننده و مسافر و بار ولى با مخزن پر از سوخت و با ابزار و آلاتى كه به طور معمول وسيله نقليه همراه دارد.
*  وسيله نقليه: وسايل موتورى و غيرموتورى و موتوسيكلت كه براى جا به جايى انسان و كالا در راه به كار مى رود.
* وسيله نقليه امدادى: وسيله ويژه خدمات انتظامى، ترافيكى، پزشكى، آتش نشانى و امداد اضطرارى آب، برق و گاز كه به وسيله راهنمايى و رانندگى تعيين و با علائم ويژه مشخص مى شود.
*  وسيله نقليه طويل long vehicle) (: وسيله نقليه اى است كه طول آن بيش از ۱۲‎/۵ متر باشد.
*  وسيله نقليه عمرانى: وسيله نقليه موتورى است كه ويژه انجام كارهاى فنى، عمرانى و مانند آن مى باشد و شامل بلدوزر، گريدر، غلتك، اسكريپر (زمين تراش) و غيره است.
* وسيله نقليه غيرموتورى: هر نوع وسيله نقليه اى كه نيروى محركه آن از موتور نباشد.
* وسيله نقليه فوق سنگين: انواع خودرو و ادوات مربوط است كه توانايى حمل محمولات وزين با وزن ناخالص بالاتر از ۴۰  تن و حجيم با حجمى با ابعاد مازاد براندازه هاى زير را داشته باشد: طول ۱۶‎/۵ متر، عرض ۲‎/۶ متر و ارتفاع ۴‎/۵ متر.
* وسيله نقليه كشاورزى: به وسيله نقليه موتورى گفته مى شود كه علاوه بر حمل ونقل خود، ادوات ديگر و دنباله بندهاى كشاورزى را نيز جابه جا نموده و يا از نيروى محركه توليدى آنها براى انجام عمليات مختلف كشاورزى استفاده مى شود و شامل انواع تراكتور، كمباين، تيلر و ماشينهاى خود كششى ديگر در بخش كشاورزى است.
* وسيله نقليه مركب: عبارت است از چند وسيله نقليه متصل به هم كه به عنوان واحد در راه حركت كنند.
* وسيله نقليه مفصل دار: وسيله نقليه اى كه شامل يك كشنده و يا وسيله نقليه موتورى و يك نيمه يدك متصل به آن باشد كه با بار محفظه حمل مسافر داراى عرض حداكثر ۲‎/۶ متر، طول حداكثر ۱۸‎/۳۵ متر، ارتفاع حداكثر ۴‎/۵ متر و وزن حداكثر ۴۰ تن است.
* وسيله نقليه موتورى: هر نوع وسيله نقليه اى كه داراى حداقل يك چرخ در جلو و دو چرخ در عقب بوده و داراى موتور و سامانه انتقال قدرت است و براى حمل بار يا انسان به كار مى رود كه به آن خودرو نيز گفته مى شود.
نگاهى به قانون حمايت از حقوق كودك
پيگرد قضايى
بدون شاكى خصوصى
230673.jpg
براساس ماده يك قانون حمايت از كودكان و نوجوانان كليه اشخاصى كه به سن ۱۸ سال تمام هجرى شمسى نرسيده اند، از حمايت هاى اين قانون بهره مند مى شوند. اين قانون دى ماه سال ۸۳ به دنبال بروز موارد متناوبى از آزار و اذيت هاى كودكان به تصويب رسيد. تا قبل از آن موارد كودك آزارى با قوانين كيفرى عمومى مجازات مى شدند.
براساس اين قانون، هر نوع آزار و اذيت كودكان كه موجب شود به آنان صدمه جسمانى يا اخلاقى وارد شود و سلامت جسم و روان كودكان را به خطر اندازد، ممنوع است. كودك آزارى از جمله جرايمى است كه نياز به شاكى خصوصى ندارد و به جهت اينكه اين جرم داراى جنبه عمومى است، دادستان محل وقوع كودك آزارى به محض اطلاع بايد دستور تعقيب مرتكب يا مرتكبين را صادر كند.
اذيت و آزار كودكان شامل آسيب هاى روحى و جسمى است كه با انگيزه هاى گوناگون از طرف پدر و مادر، سرپرست طفل، پرستار، معلم و يا هر فردى كه طفل زير نظر او قرار مى گيرد، عليه او اعمال مى شود. ممكن است كودك آزارى به شكل جزيى مثل ايراد ضرب و جرح ساده يا به اشكال خيلى شديد مثل نقص عضو يا قتل كودك يا تجاوز جنسى به كودك اعمال شود كه بسته به مورد مجازات متناسبى براى آن در نظر گرفته مى شود.
كودك آزارى سابقه طولانى در ادوار تاريخى ملل مختلف دارد و با مطالعه تاريخ مشاهده مى شود كه بعضاً حتى شاهزادگان كوچك و صغير مورد غضب قرار مى گرفتند و بدون اينكه خودشان متوجه قضاياى اطراف و پيرامون خود باشند، كور يا مسموم يا مقتول مى گشتند و يا در زمان بعضى از پيامبران بنى اسرائيل، دستور قتل عام اطفال هم دوره تولد با پيامبر مربوطه از طرف شاهان جبار صادر مى گرديد. مصاديقى از كودك آزارى كه عمدتاً در پرونده هاى كيفرى نويسنده ناظر آنها بوده است.
مسموم كردن كودكان: معمولاً صغارى كه نزد نامادرى زندگى مى كنند به كرات با غذاهاى مسموم آزار و اذيت مى شوند و يا گرسنه نگه داشته مى شوند يا در پرونده اى كودك را چون گريه مى كرده است، به جهت آرام كردن ترياك در آب حل كرده و خورانده بودند كه در اثر شدت مسموميت، كودك فوت كرد. يا داغ كردن كودكان معمولاً در مواردى ديده شده است كه اولياى طفل معمولاً طفل را جهت نگهدارى به يكى از بستگان مى سپارند كه چون كودك شلوغ كرده بود، توسط اهالى آن خانه پشت دستان وى داغ گذاشته شده بود.
در سرما و گرما نگه داشتن كودكان هم از جمله مواردى است كه به صورت غيرعاقلانه اى از طرف اولياى طفل چه در مدرسه و چه در خانه به جهت تنبيه وى اعمال مى گردد و يا در پرونده معروفى كه سال گذشته در دادسراى امور جنايى تهران مورد رسيدگى قرار گرفت، نامادرى الهه ۷ ساله چون او را مانع زندگى بعدى خود مى دانست، بچه معصوم را بعد از مسموم كردن، با آب ميوه، زنده به گور كرده بود و يا در يك پرونده نامادرى بارها به جاى آب به طفل زير دست خود نفت خورانده بود. از مصاديق ديگر كودك آزارى مى توان به واداشتن اطفال به كارهاى سخت و طاقت فرسا اشاره نمود كه در مناطق محروم به فراوانى ديده مى شود.
مواردى كه در قانون حمايت از كودكان و نوجوانان جرم محسوب شده و مرتكب آن مجازات مى شود:
۱- خريد و فروش كودكان: خريد و فروش كودكان به منظور ارتكاب اعمال خلاف، ممنوع است و مرتكب به شش ماه تا يك سال زندان و يا به جزاى نقدى از ده ميليون ريال تا بيست ميليون ريال محكوم خواهد شد.
براى افرادى كه وجدان دارند، سخت است تصور كسانى كه حقوق اوليه كودكان را زير پا گذاشته و با بى شرمى رفتار تكان دهنده به بهره كشى از كودكان در جهت تجارى قدم برمى دارند. يكى از تجارت هاى كثيف و البته پرسود، تجارت كودكان است كه معمولاً حالت مخفيانه و باندى دارد. كودكانى كه مورد تجارت قرار مى گيرند، در اعمال جنسى از آنان سوء استفاده مى شود.
در زير به چند نمونه آمارى مى پردازم: در ليتوانى حدود ۲۰ تا ۵۰ درصد سوءاستفاده شدگان جنسى كودك هستند. براساس تحقيقى كه در ايالات متحده آمريكا صورت گرفته، از هر ۵ كودك، يك نفر مورد سوء استفاده جنسى قرار گرفته است و يا در كشور پاكستان طبق يك تحقيق فاش شده خشونت جنسى در مورد كودكان هر سه ساعت يك بار اتفاق مى افتد. در كشور ما آمار دقيق در خصوص خريد و فروش كودكان و انگيزه هاى آنها وجود ندارد. در ايران خريد و فروش كودكان به صورت تجارت وجود ندارد و موردى است كه بعضاً مادر كودك به انگيزه شرافتمندانه مبادرت به فروش كودك خود مى كند، ولى در كنار اين مسأله اگر خشونت و تجاوز عليه كودكان را مد نظر قرار دهيم، نبايد فاجعه به وقوع پيوسته در پاكدشت عليه كودكان را بزودى فراموش كرد.
۲- بهره كشى: يكى از اعمال مجرمانه پيش بينى شده در اين قانون، بهره كشى از اطفال است. به كارگيرى اطفال طبق قانون كار ممنوع است، ولى در برخى موارد كارفرماى زياده طلب به جهت دسترسى آسان به نيروى كار ارزان قيمت، به بهره كشى و به كار گماردن اطفال مبادرت مى كند كه چنين فعلى جرم و قابل مجازات است.
۳- به كارگيرى كودكان در اعمال خلاف: برخى از باندهاى تبهكار از وجود كودكان در توزيع مواد مخدر يا سرقت يا تخريب استفاده مى كنند كه باز هم در اين خصوص به كرات پرونده هايى را داشتيم و عوامل اصلى را به سزاى عمل خود رسانده ايم. در اين گونه موارد، اطفال و كودكان طرد شده از طرف خانواده ها يا اطفال بى سرپرست يا خيابانى به خاطر لقمه نانى جذب اين باندهاى پليد مى شوند و بعضاً مورد طعمه قرار مى گيرند و به اعتقاد من نبايد صرفاً به جنبه ضمانت اجراى كيفرى قضيه پرداخت، بلكه بايد در جمع آورى و نگهدارى چنين اطفالى كه در معرض خطرات مشابه قرار دارند، زمينه ارتكاب جرايم توسط اطفال را منتفى ساخت.
۴- صدمه و آزار و اذيت و شكنجه جسمى و روحى كودكان: ناديده گرفتن سلامت جسمى و روانى كودك طبق اين قانون جرم است و مرتكب مجازات مى شود. در ذكر مصاديق كودك آزارى به مواردى اشاره شد. ذكر اين نكته لازم است كه مجازات حبس سه ماه و يك روز تا شش ماه حبس علاوه بر مجازات ديه يا قصاص حسب مورد خواهد بود والا چنانچه كودك آزارى منتهى به قتل عمدى كودك شود، با مطالبه اولياى دم، مرتكب قطعاً قصاص مى شود.
۵- ممانعت از تحصيل: تحصيل و سوادآموزى حق هر كودك است كه در قانون اساسى نيز آموزش و پرورش حتى به صورت رايگان پيش بينى شده است. اگر كسى مانع تحصيل كودك شود، بايد مجازات شود. مشاهده شده كودكانى قربانى اين جرم شده اند كه يا پدر و مادر متاركه كرده اند و يا بچه هاى متولد از عقد موقت هستند كه به خاطر مشكلات ثبتى و يا اهمال والدين از تحصيل محروم شده اند كه در چنين مواردى قانونگذار مجازاتى را براى آنها در نظر گرفته است.
در نهايت طبق ماده ۶ اين قانون، كليه افراد و مؤسسات و مراكزى كه به نحوى مسؤوليت نگهدارى و سرپرستى كودكان را به عهده دارند، مكلفند به محض مشاهده موارد كودك آزارى مراتب را جهت پيگرد قانونى مرتكب و اتخاذ تصميم مقتضى به مقامات صالح قضايى اعلام كنند. تخلف از اين تكليف موجب حبس تا شش ماه يا جزاى نقدى تا پنج ميليون ريال خواهد بود و چنانچه جرايم موضوع اين قانون مشمول عناوين ديگر شود يا در قوانين ديگر حد يا مجازات سنگين ترين براى آنها مقرر شده باشد، مجازات شديد يا حد اعمال خواهد شد. در نهايت به نظر مى رسد اين قوانين نياز به تجديد نظر اساسى دارد.
دلدارى، كارشناس ارشد حقوق جزا و جرم شناسى
داستان زندگى
قصه تلخ انتظار من
230682.jpg
زن از درد و ناراحتى در خودش فرورفته بود. ياد سالهاى گذشته و سختى هايى كه كشيده بود سينه اش را از غم لبريز مى كرد.
درست ۳۰ سال بود كه خودش را از همه چيز محروم كرده بود تا اينكه بچه اش حالا دستش به دهانش مى رسيد و براى خودش كسى شده بود.
خوب كه فكر مى كرد مى ديد كه از هيچ جا شانس نياورده است. از ۲۰ سالگى كه با احمد ازدواج كرده بود، احمد جز دردو ناراحتى چيزى به زندگى اش اضافه نكرده بود. احمد مردى بود خودسر و خودرأى هركارى كه مى خواست و اراده مى كرد را بايد انجام مى داد. اختلاف او با احمد از همين جا شروع شده بود. مرد در برابر اعتراض هاى او شروع به لجبازى كرده بود. زن در برابر اين رفتار شوهرش طاقت  آورده بود. هر طور بود بايد به احمد مى فهماند كه نبايد در زندگى حرف و تصميم يك نفر باشد ولى احمد با لجبازى و تندى به رفتارش ادامه مى داد.
چند سالى تحمل كرده بود تا اينكه ديگر طاقتش تمام شده بود. احمد در اين مدت رفتارش به شدت بدتر شده بود. ديگر علاوه بر كارهايى كه در گذشته مى كرد، خصوصيت هاى بد ديگرى هم پيدا كرده بود. احمد هر جا كه زنش دهان باز مى كرد تا حرفى بزند، نظرى بدهد و يا مخالفتى بكند با كتك جواب مى گرفت.
- تا كى مى خواهى اين طور با من رفتار كنى؟
- تا هر وقت كه صدايت در نيايد.
زن صدايش درنيامده بود. نه به خاطر خودش، بلكه به خاطر موجودى كه در وجودش ريشه دوانيده بود و هر روز بزرگ و بزرگتر مى شد. مى ترسيد كه مبادا زير ضربات مشت و لگد شوهر بچه اش را از دست بدهد. بالاخره بچه اش به دنيا آمده بود. ديگر همه چيزش شده بود «امير» پسرى كه تمام اميدها و آرزوهايش به او بند شده بود. زندگى با احمد ديگر امكانپذير نبود. احمد مردى نبود كه بتواند دست از خودخواهى و خواسته هايش بكشد. اين بار او پسرك را هدف قرار داده بود. اگر بچه گريه مى كرد يا مى خنديد بهانه مى گرفت، زن به سيم آخر زده بود رفته بود و بعد از اينكه حاضر شده بود همه چيزش را ببخشد از «احمد» طلاق گرفته بود.
احمد مردى نبود كه بعد از طلاق بخواهد دلش براى بچه بتپد بعد از جدايى شان ديگر سراغ بچه اش را نگرفته بود.
- چى شده پسرم چرا گريه كرده اى؟
پسرك از اينكه پدر رفته بود، غمگين بود. حالا زن بايد خيلى به او مى رسيد تا بچه اش را از لاك تنهايى و غم دربياورد. هرطور بود بايد تلاش مى كرد. همه چيز زن همين يك پسر بود. پسرى كه دل به او بسته بود بايد رشد مى كرد.
زن شب و روز كار مى كرد و دستان خسته اش را به سر پسرك مى كشيد تا او بهتر بزرگ شود. امير در سايه همين توجه و مهربانى ها بود كه خوب رشد مى كرد. حالا به سنى رسيده بود كه ديگر از نبودن پدر نه تنها غمگين نبود بلكه از اينكه مادرش اينگونه براى او فداكارى مى كرد. احساس خرسندى مى كرد. امير تمام توان اش را گذاشته بود تا در دانشگاه قبول شود. اگر در درس و دانشگاه موفق مى شد آن وقت زحمات شبانه روزى مادر به نتيجه مى رسيد و او هم مى توانست در آينده زحمات مادر را جبران كند.
زن اشك هايش را پاك كرد. اين حرفها را يك روز امير به او زده بود. مادر وقتى روزنامه را به دست گرفته بود و اسم امير را در ميان انتخاب شدگان دانشگاه ديده بود، نفسى به راحتى كشيده بود. بيشتر راه را رفته بود. اگر پسرش اين چندسال را به خوبى درس مى خواند آن وقت ديگر پسرش براى خودش پزشكى موفق مى شد. پزشكى كه مى توانست هم افتخارآفرين باشد هم درآمد خوبى داشته باشد و آن وقت ديگر مادر در كنار پسر و خانواده او زندگى اش رنگ آرامش مى گرفت و به راحتى مى رسيد.
- اميرجان! حالا كه درس و دانشگاه تو به پايان رسيده وقتش است كه همسر خوبى براى خودت داشته باشى.
امير در فكر زن گرفتن نبود ولى با اصرارهاى مادر بالاخره حاضر شده بود كه زن بگيرد.
امير دخترى را براى خودش انتخاب كرده بود ولى مادر بعد از ديدن دختر مخالفت كرده بود.
- اين دختر خيلى از تو پايين تر است. حيف تو نيست كه با او ازدواج كنى؟ آخر پسر مگر عقلت را از دست داده اى؟ نمى توانم دخترى را كه از هر لحاظ به تو نمى خورد براى تو و در كنار تو ببينم.
امير به خواسته اش اصرار داشت. دختر هم ديگر از حرفها و رفتارهاى امير متوجه شده بود كه مادر امير با اين وصلت مخالف است. امير تحت فشار و حرف هاى دختر و خانواده اش نفيسه را عقدكرده بود.
زن از اينكه ديده بود امير حرفش را گوش نكرده از پسرش دلگير شده بود. با اين حال سعى كرده بود كه ديگر حرفى نزند. نفيسه زخمى از مخالفت هاى مادرشوهر هرطور بود مى خواست از او انتقام بگيرد. زخم زبان هاى عروس دل خسته زن را مجروح كرده بود. نمى توانست به هيچ وجه به خودش بقبولاند كه عروس اش رودرروى او بايستد و هر طور كه دلش مى خواهد با او حرف بزند. چرا اين دختر احترام بزرگتر را نگه نمى داشت. چند بار به آرامى به پسرش گفته بود كه نفيسه رفتار خوبى با او ندارد ولى امير سكوت كرده بود. نفيسه هر طور كه مى خواست رفتار مى كرد بى آنكه كسى جلوى او را بگيرد.
- مامان ما تصميم گرفتيم كه چند هفته ديگر مراسم عروسى مان را برگزار كنيم.
زن سرش را تكان داده بود. او براى اينكه به پسر و عروسش بفهماند كه رفتارشان چقدر زشت بوده است، تصميم گرفت با آنها برخورد كند. دلش از اينكه اينگونه با او برخورد شده بود مى سوخت.
روز عروسى پسرش بود. زن تنها از پنجره به بيرون از خانه چشم دوخته بود. روى درخت بلند درون كوچه هيچ گنجشكى پرواز نمى كرد. زن به اين سالها فكر مى كرد باور نمى كرد بعد از اين همه سختى حالا اينگونه تنها مانده باشد. امير پسرى نبود كه زحمات او را نديده بگيرد. زن به عروسى پسرش نرفته بود، بلكه امير متوجه شود كه حقوق او را نديده گرفته است.
از آن روز به بعد پسر مخفيانه به مادر سر مى زد چون تازه عروس حاكم زندگى امير شده بود. او ديگر به شوهرش اجازه نمى داد تا به مادرش محبت كند.
زن نمى دانست چه كار كند تا حقيقت روشن شود. نمى دانست چگونه پسرش به حقيقت كرده ها و گفته هاى ناسنجيده عروس اش پى خواهد برد.
اختلاف مادرشوهر ناراضى با عروس لجباز
هدف از بررسى اينگونه موضوعات، تحليل علمى آنهاست، به نحوى كه از روى دادن موارد مشابه براى ديگران جلوگيرى شود. در اين ماجرا چند موضوع كليدى وجود دارد:
۱- مادرى كه زندگى خود را وقف پرورش و آموزش پسر خويش كرده است. دور از انتظار نيست كه اين مادر متوقع جبران محبت ها از سوى پسرش باشد و گاهى اين توقع به حد افراط برسد.
۲- مادر با توجه به نتايجى كه از هدايت زندگى پسر به سوى تحصيلات عالى گرفته است، احساس مى كند در ديگر موارد هم ضرورى است راهنماى پسر باشد، از جمله در ازدواج. ازدواج پسر هم در نظر او وسيله اى مى شود براى افزودن بر امتيازهاى جامعه پسند پسرش. اين يك ديدگاه سنتى است كه ازدواج را صرفاً يك ابزار مى داند و خواسته هاى عاطفى طرفين را يك امر كم اهميت مى شمارد.
۳- پسر كه تاكنون در برابر صلاح انديشى ها و دستورهاى مادر تسليم شده است، اين بار مقاومت مى كند و مادر كه خود را فعال مايشاء مى داند حاضر نمى شود در مراسم ازدواج او شركت كند و شايد گمان دارد اين عمل او باعث به هم خوردن ازدواج مى شود اما با تأسف و شگفتى درمى يابد كه گويا روزگار حكومت زن سالخورده اى چون او سپرى شده است و درواقع، او فراتر از تواناييهاى خود انتظار داشته است.
۴- عروس كه از سوء نيت مادرشوهر نسبت به خود و فقدان اعتبار او كه ناشى از رفتار ناپخته مادرشوهر است، مطلع شده است اجازه ديدار وى را نمى دهد. بديهى است كه اين كار او مورد پذيرش پسر است زيرا او هم تلاشى براى متقاعد كردن نوعروس براى اصلاح رفتارش نشان نمى دهد و يا كوششى براى ديدن مادر انجام نمى دهد. اين احتمال مطرح است كه پسر هم از رفتارهاى آمرانه و صلاح انديشى هاى بى پايان مادر كه تحمل ناپذير شده است خسته شده باشد.
۵- مادر با وجود همه شواهد روشنى كه بى نتيجه بودن تلاش او رابراى برهم زدن زندگى پسر و عروسش نشان مى دهد باز هم به دنبال «راهكار» است تا «حقيقت رفتارهاى عروس» را به پسر بفهماند، شايد به اين اميد كه پسر، زنش را طلاق دهد و بار ديگر با مادر زندگى كند.
هرچند لحن اين اظهارنظر در مورد مادر رنجديده كمى تند هم به نظر برسد اما واقعيت آن است كه دوستى و محبتى ارزش دارد كه بى چشمداشت تلافى انجام گيرد. مادر بايد راضى باشد كه پسرش را به ثمر رسانده است و از آن پس بايد اجازه دهد كه او در حين حفظ محبت مادر به استقلال زندگى كند. اگر هم مادر بگويد كه ترس او از اين است كه فرزندش اشتباه كند، پاسخ اين است كه مگر شما نتوانسته ايد در آن حد در پرورش فرزند خود موفق باشيد كه بدون نياز به شما خواسته و مصلحت خويش را بفهمد؟ اگر فرزند شما كه احتمالاً كمى بيش از سى سال سن دارد هنوز قادر به تصميم گيرى مستقلانه نباشد، پس لطفاً از حالا به بعد اجازه دهيد خود وى اين مهارت را بياموزد.
بهتر است اين مادر محترم، با كنار گذاشتن خودخواهى غيرعمدى خويش، مدتى خود را از زندگى پسر و عروسش كنار بكشد. به احتمال زياد زمانى كه زن و شوهر ديدند مادرشوهر كارى به آنان ندارد و قصد به هم زدن زندگى آنان را ندارد ارتباط با او را برقرار خواهند كرد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |