|
صنعت توريسم از نگاهى كاملاً متفاوت
فكر نمى كردم اين طور باشد!
|
|
|
وفا شمس «ايرانيان عادت ندارند در منزل خود حمام بگيرند... هيچ مقررات ثابتى در مورد تعويض آب خزينه وجود ندارد. ورقه چربى جمع شده روى آب، روزى سه مرتبه و لجن كف آن روزى يك مرتبه صبح به صبح خارج مى گردد... هر كس مى تواند از حمام استفاده كند. اگر مبتلا به سفليس يا كچلى است يا دوران نقاهت تيفوس را مى گذراند. كسى نيست كه از حمام گرفتن او جلوگيرى كند» عصبانى نشويد. اين بخشى از گزارش هيأت اعزامى اداره صحيه جامعه اتفاق ملل است كه در سال ۱۳۰۳ تهيه شد. شايد ايراد ما اين است كه سعى مى كنيم هميشه پنجره هاى خوب را باز كنيم. تصويرى كه از ايران سال هاى دور (اوايل قرن) نزد جهانيان وجود شد در هاله اى از خيال و واقعيت تنيده شده بود. در يادداشت ها، سفرنامه هاى متعددى كه منتشر شده نمايى از ايران را مى بينيم كه تلفيقى از وضعيت نامناسب بهداشت، بيابان هاى وسيع، شكوه كوهستان ها، تغذيه غيراصولى، ميهمان نوازى و صحنه هاى غريبانى است كه مى پنداشتند در مركز ثقل تمدن جهان قرار دارند. «هارولد اف وستون» يك آمريكايى بود كه در سال هاى ۱۹۱۸ تا ۱۹۲۰ همراه نيروهاى انگليسى ژنرال دنسترويل از بين النهرين وارد خاك ايران شد. او در بخشى از يادداشت هاى خود مى نويسد: «به منزل يا مسافرخانه كنار جاده و سالن پردود و بزرگ آن داخل شديم، يك سكوى پهن براى نشستن وجود داشت كه با گليم هاى زمخت و ناهموار پوشيده شده بود. ميهمانان به گونه اى انكارناپذير از گدايان تشخيص دادنى نبودند، فضاى قهوه خانه انباشته از رايحه كرخت كننده و سرگيجه آور افيون بود. اثر ماده مخدرى كه مايه ننگ مردم ايران امروز است. بعضى ها داشتند قليان مى كشيدند، هر كدام يك يا دو پك عميق مى زدند و لوله مارپيچ طولانى قليان را كه دهانه اى مستعمل و آلوده داشت به يكديگر تعارف مى كردند.» هر چند امثال اين آمريكايى نمى توانستند زيبايى هاى نهفته در ايران را نيز كتمان كنند: «يكى از زيبايى هاى جادويى ايران اين است كه به طور مداوم تضادهاى نامنتظر باشكوهى را در اطراف خود مشاهده مى كنيد. مثلاً خنكاى دلپذير و مطبوع باغى سبز، حرارت سوزاننده دشت لم يزرع را در هم مى شكند. منظره پرابهت قله اى پربرف، هنگامى كه شما در غبار راه به كندى و ملال و باتحمل ۱۱۰ درجه فارنهايت، طى طريق مى كنيد چشم هايتان را نوازش مى دهد و گنبد چندرنگ مينايى يك مسجد به قدرى زيبا و آرامش دهنده است كه خانه هاى خشتى و ويران اطراف را به كلى از خاطر مى بريد.» گمان مى برد در چادر زندگى مى كنيم نمى توان گفت ما اكنون در دوران طلايى صنعت توريسم قرار داريم. آخرين اظهارنظر مقامات رسمى به كمبود هتل ها و مراكز اقامتى بازمى گردد. درآمد ايران از صنعت توريسم بسيار ناچيز است و درست در همسايگى ما تركيه قرار دارد كه سالانه سود هنگفتى از طريق جذب جهانگردان به دست مى آورد. اگر افرادى چون «هارولد اف.وستون» ايران را در مجموع كشورى عقب مانده مى ديدند مشكل كنونى چيز ديگرى است. يكى از مهمانان چهارمين دوره بازى هاى زنان مسلمان كه هفته گذشته در تهران به پايان رسيد چيز عجيبى مى گفت: «راستش را بخواهى تصور مى كردم به كشورى مى روم كه مردمش در چادر زندگى مى كنند. زنانش در كنج خانه ها و پشت درهاى بسته وظيفه اى جز زاييدن ندارند و فضا بشدت پليسى است اما حالا مى بينم چقدر ابله بوده ام!» هر چند تصورى كه وى از كشورمان داشت نشان دهنده دور بودن او از حداقل مطالعات پيرامون ايران است ولى واقعيتى انكارنشدنى درون خود مستقر دارد. به پاسخ هاى توريست ها در چند سال اخير دقت كنيد. وجهه اى مشترك در بين تمامى آنها وجود دارد كه باگفتن چنين جمله اى بيانش مى كنند: «اصلاً فكر نمى كردم ايران اينگونه باشد، حالا نظرم عوض شد.» آيا ما در تمام سال هاى گذشته همين قدر كار كرده ايم كه مسافران ورودى به اين نتيجه برسند كه طور ديگرى در مورد ايران فكر مى كرده اند؟ چه عواملى چنين تفكرى را در ذهنشان ملكه كرده؟ آيا مى توان به راضى كردن تك تك مردم كره زمين براى سفر به ايران و عوض شدن نظرشان دل بست؟ * اين گزارش مى توانست با نگاهى به آمارتوريست هايى كه ايران را انتخاب كرده اند ادامه يابد ولى به نظر مى رسد در اين حوزه قبل از بررسى هاى آمارى و صحبت مسؤولان به يك رفرم همه جانبه نياز داريم. هرچند اتفاقاتى دارد مى افتد. تور اروپايى شكوه هخامنشيان مى تواند يك قدم باشد كه چندى است برداشته شده ولى كافى نيست. دنيا بايد ابتدا نظرش را در مورد ايران عوض كند تا به جاى حيران شدن از نظرش پيرامون ايران در سفر به كشور به چيزهاى ديگر دقت كند. خانم شندى الشوفى، دختر جوان سوريه اى كه براى سفر چند روزه به تهران آمده بود مى گفت: «هتل محل اقامت من روبروى رشته كوه هاى البرز است. اين طبيعت بى نظير است آن هم در وسط پايتخت. باورم نمى شود ايران چنين مناظرى داشته باشد، حال آنكه قبلاً فقط در مورد دود و ترافيك و جمعيت زياد آن شنيده بودم» اما حتى شندى هم همان جمله معروف را مى گويد: «تصورم چيز ديگرى بود.» ما چه كرده ايم؟ بسيارى مردم دنيا براى شناختن كشورى كه به سرزمين چهارفصل مشهور است هنوز هم به نوشته هاى امثال هارولد رجوع مى كنند. نوشته هايى كه حدود ۸۰ سال پيش به رشته تحرير درآمده اند. اگرنه چرا هنوز بايد جمله كليشه اى «فكر نمى كردم ايران...» را بشنويم؟ راهى براى شكست آن قاب اميد حالا ۳۰ ساله است. سالى يك بار به تركيه مى رود. جالب آن كه اسامى بسيارى از اماكن تاريخى و توريستى اين كشور را مى داند. ايرانيانى كه دبى را به عنوان مكانى براى تفريح يا سياحت انتخاب مى كنند نيز كم نيستند. روزانه حدود ۳۰ پرواز از ايران به مقصد دبى انجام مى شود كه اگر متوسط ظرفيت هر پرواز را ۲۵۰ نفر در نظر گرفته و فرض كنيم هر مسافر حداقل ۱۰۰۰ دلار با خود خواهد برد روزانه رقمى حدود ۷ ميليون دلار از ايران وارد دبى مى شود. اين در حالى است كه ما هنوز زيبايى درونى كشور خود را نمى شناسيم. شايد در چنين فضايى انتظار داشتن از بيگانگان چندان منطقى نباشد. آمارها نشان مى دهد در سال ۸۳ كمتر از يك ميليارد دلار از طريق صنعت توريسم درآمد داشته ايم و در مقابل به رقمى بيش از ۱۱ ميليارد دلار براى تركيه اى ها برمى خوريم. برخى كارشناسان معتقد هستند به عنوان مثال ورزش مى تواند بخشى از برنامه هاى جذب توريست را عملى كند. آمارها نشان مى دهد اگر درست عمل كنيم مى توانيم در جام جهانى ۲۰۰۶ آلمان، حدود ۵ ميليارد يورو از محصولات هنرى - فرهنگى كشورمان را بفروشيم و هزاران هزار نفر از مردم جهان را براى آمدن به ايران تشوق كنيم.» ... و اين فقط يكى از صدها راه پيش روى ماست تا تصويرى مانند آنچه كه در اوايل قرن گذشته در مورد ايران از سوى مسافران غربى ارائه مى شد، در هم شكند.
|