|
آلمان و يك حقيقت انتخاباتى
|
|
|
منبع: هفته نامه اشپيگلترجمه فاطمه موثق نژاد در گير و دار هياهوى پس از انتخابات در آلمان، يك حقيقت مهم كمتر نمود پيدا كرده است و آن اينكه رأى دهندگان آلمانى به احزاب دست راستى اعتماد ندارند. همه مى دانند كه وقتش رسيده است. بايد شاهد افول دموكرات مسيحى ها پس از نمايش مفتضحانه حزب درانتخابات عمومى يكشنبه گذشته بود و همه چيز، رهبر حزب و نامزد اصلى آن يعنى «آنگلا مركل» را نشانه رفته است. در واقع، كاردى كه براى قربانى كردن اين سپر بلا به كار گرفته مى شود، پيش از اينها تيز شده بود. به نوشته «زود دويچه»، رهبر خواهر باواريايى حزب دموكرات مسيحى، «ادموند اشتويبر» قبلاً سرزنش مركل را به دليل «سخنرانى سرد و بى روح» در مبارزات انتخاباتى، آغاز كرده بود. اما همه طرفداران جناح راست در گستره سياسى آلمان اعتقاد دارند كه كسب ميزان ۳۵/۲ درصد آرا براى مجموعه ائتلاف حزب دموكرات مسيحى و حزب باواريايى سوسيال مسيحى - در عين حال كه شايد كمى نااميدكننده باشد - كار سترگى نبود. در حقيقت، در اجتماع اعضاى جديد دموكرات مسيحى ها در پارلمان، مركل به عنوان زن خط مقدم حزب كه ۹۸/۶۴ درصد آرا را به خود اختصاص داده است، دوباره مورد حمايت قرار گرفت. اما مراسم قربانى مطمئناً آغاز مى شد. زيرا سرزنش مركل براى درهم ريختگى موجود در حزب، بسيار آسان تر از رويارويى با واقعيت آشكار شده در روز انتخابات، يعنى سقوط بى سرانجام راست در گستره سياسى آلمان، است. محافظه كارى در آلمان چگونه بازنده شد؟ اكنون سال هاست كه سياستمداران آلمان به رأى دهندگان مى گويند كه رفاه بيش از اندازه اجتماعى دولتى ديگر به سادگى ميسر نيست و بررسى ها نشانگر آن است كه بسيارى از آلمانى ها خود را براى اين امر آماده مى كنند. با اين وجود، در روز انتخابات ۵۱/۱ درصد آراى ريخته شده به صندوق، به نفع جناح چپ بوده است. تنها ۹/۸ درصد به محافظه كارى سنتى در قالب حزب دموكراتيك آزاد و بيشتر از آن، ۳۵/۲ درصد به ائتلاف دموكرات مسيحى ها و اتحاديه سوسيال مسيحى رأى دادند، كه چون از برنامه اقتصادى محكم در طول مبارزات انتخاباتى صحبت مى كردند، به شدت قابل مقايسه با جمهورى خواهان در آمريكا هستند. به نظر مى رسد كه محافظه كارى در آلمان امروز نمى تواند پيروز باشد. بخش زيادى از شكست حزب دموكرات مسيحى البته مى تواند به دليل اشتباهات كوچك از سوى مركل و باند مبارزاتى وى باشد. به عنوان مثال، حزب يك طرح كاملاً مفيد مالياتى داشت، كه در سطحى بسيار خوب توسط مسؤول مالى سابق حزب «فردريش مرتز» ترسيم شده بود. «الكساندر گولند» كه روزنامه محافظه كار «دى ولت»، وى را يكى از معدود محافظه كاران روشنفكر مى خواند، مى پرسد پس چرا «شما بايد مردى را معرفى كنيد كه به كلى، نظرات ديگرى دارد؟» منظور وى انتخاب «پل كرشوف» به عنوان وزير دارايى از سوى مركل، قبل از انتخابات است. گولند مى افزايد: «نتيجه آن مى شود كه هيچكس معنى اين پيام را درك نمى كند». درباره سياست مالياتى مركل چه مى توان گفت كه در مجموع، همان نظر جناح راست آلمان باشد. هيچكس معنى اين پيام را درك نمى كند. «گوئيدو هاينن» مفسر دى ولت، در نتيجه شوك حاصله نوشت: «موضوع اين نيست كه حزب دموكرات مسيحى به سوى چپ متمايل شده، بلكه آن است كه دموكرات مسيحيان به سوى بى دقتى گام برمى دارند... آنها به مردم مصالح اهدا مى كنند. اما يك طرح كلى مطابق با آن ارائه نمى دهند». روزنامه متمايل به چپ زود دويچه مى نويسد: «دموكرات مسيحى ها، درهاى يخچال را باز مى كنند ولى اكنون جريان برعكس شده است و سرماى حاصله براى رأى دهندگان جذاب نيست». فشارهاى تاريخى تعريف آلمان از محافظه كارى سياسى، همواره با تعريف ايالات متحده از آن تفاوت داشته است. همانگونه كه گولند اشاره مى كند، اين جنبش وقتى محافظه كاران و ايمار، قبل از جنگ جهانى دوم با نازى ها همداستان شدند، به شكل وحشتناكى مفتضح شد. وى مى گويد: «هميشه براى تعريفى دوباره از محافظه كارى، اگر بخواهيم در عين حال، از گذشته شرم آور آن دورى كنيم، مشكل وجود داشته است». آلمان پس از جنگ، تصميم روشنى به سود يك شبكه قوى اجتماعى گرفت. در نتيجه، نوعى از محافظه كارى به وجود آمد كه مانند جمهورى خواهان محافظه كار، تغيير ناگهانى به سوى «دولت بزرگ» ندارد و علاقه مندى به نئوليبراليسم نيز در آن نسبتاً محدود است. «ولفگانگ شوبل» از حزب دموكرات مسيحى در سندى با عنوان «اصول اعتقادى محافظه كارى آلمان»، نوشت: «ما در مورد تكروى بدون محدوديت به دليل آگاهى از گناهان بشر، و نيز به دليل آگاهى عميق از تناقض تاريخى و لغزش هاى آلمان در قرن بيستم مشكوك هستيم». اما حتى احزاب راست گرا هم با ضعف بسيار نشان دادند كه هنوز براى رأى دهندگان آلمانى از جايگاهى قوى برخوردارند . ۱۵ سال پس از «وحدت» دو آلمان، «هلموت كهل» با حدود اكثريت ۵۵ درصد (حزب دموكرات مسيحى در ائتلاف با دموكرات هاى آزاد) دوباره انتخاب شد. همين احزاب به زحمت توانستند ۴۵ درصد آرا را به دست آورند. حتى در زمانى كه كشور به توانايى «گرهارد شرودر» براى حل بيكارى، بدهى و مشكل رشد اقتصادى در كشور اطمينان ندارد، حزبى مانند حزب دموكرات مسيحى از سوى افراد بسيارى به عنوان حزبى كارآمدتر، حزبى نيست كه بتوان به سادگى به آن رأى داد. گولند مى گويد: «دموكرات مسيحى ها شكست خوردند، به اين دليل كه شعارهاى نئوليبرالى برگزيدند كه جامعه در مورد آنها تلقى خوبى ندارد. برداشتى نيز وجود داشت مبنى بر اين كه حزب دموكرات مسيحى، ديگر، در مورد جامعه منطقى نيست». بخشى از مسأله به حريف سياسى آنان، يعنى حزب سوسيال دموكرات گرهارد شرودر برمى گردد. شرودر در تلاشى براى ايجاد يك سيستم اجتماعى همراه با رياضت در تمام طول زندگى مردم، مجموعه اى از اصلاحات را با عنوان دستور كار ۲۰۱۰ و برنامه كاهش كمك هزينه بيكارى با عنوان «هارتز ۴» را اعلام كرد. حتى اگر اصلاحات در ميان مردم حوزه انتخاباتى به شدت مردود باشد، يعنى مردمى كه بسيارى از آنان به حزب چپ نوين پيوستند، در بيشتر بخش هايش مورد حمايت دموكرات مسيحى ها بود. حزب مركل بنابراين چيزى براى مبارزه در دست نداشت، جز آنكه «ما به اصلاح امور ادامه خواهيم داد، اما شايد با اندكى تفاوت در يكى، دو حوزه». عدم تمركز «جفرى گدمن» رهبر نخبگان آمريكايى انستيتو «آسپن» (شاخه برلين) مى گويد: كارى كه حزب به روشنى انجام نداد. تدارك يك ديدگاه واحد اقتصادى بود. وى مى پرسد «جايگاه آنچه كه به نام محافظه كارى آلمان خوانده مى شود، كجاست؟ چه كسى نماينده اقتصادى محافظه كاران آلمان است؟ پاسخ براى من كاملاً مبهم است». مسأله ديگر، به نظر بسيارى، عبارت از برخى تعاريف منسوخ شده از خانواده و اجتماع است كه از سوى جناح راست آلمان ارائه مى شود. حتى گرايشى كه به آمريكا از دهه ۱۹۹۰ بين جوانان شروع شد و تا به امروز ادامه پيدا كرد، نمى توانست هرگز يك محافظه كارى اجتماعى به سبك جناح راست مذهبى آمريكا را عينيت ببخشد. در سال ،۲۰۰۲ حزب دموكرات مسيحى در جذب آراى زنان مشكل داشت و اين مشكلى بود كه حزب مى توانست آن را ناديده بگيرد و آن از زمانى بود كه به سبب موفقيت هاى انتخابات ايالتى، رأى دهندگان، شرودر را به دليل دستور كار اصلاحاتش تنبيه كردند. اما در اين انتخابات، يكبار ديگر، حزب دموكرات مسيحى در مناطقى با جمعيت زياد ضعيف عمل كرد كه بحث هايى را به وجود آورد، مبنى بر اينكه موضع ضد مهاجرت و مخالفت با عضويت تركيه در اتحاديه اروپا، يعنى كشورى كه هر ساله ميليون ها آلمانى تعطيلات خود را در آنجا مى گذرانند، ديگر انعكاس نقطه نظرات اكثريت مردم آلمان نيست. و در كشورى كه در شرايطى قرار دارد كه از هر آنچه كه بوى بيگانه ستيزى مى دهد، گريزان است، نقش حزب دموكرات مسيحى در تعريف از شهروند آلمانى با صفت «فرهنگ برتر» و نيز شعار «كودكان، جاى هندى ها» كه براى مبارزه عيله استخدام متخصصان كامپيوتر از جنوب آسيا مطرح مى شود به نظر بسيارى، نژادپرستانه تلقى مى شود. و اين، تا حدودى مسأله اصلى حزب دموكرات مسيحى را به خاطر مى آورد كه عبارت از اعتقاد به همگونى جامعه آلمانى است كه احتمالاً هنوز در دهكده ها و آبادى هاى كوچك وجود داشته باشد، اما در شهرها كه براى مهاجران، آزادانديشان روشنفكر و جهان وطنان روزافزون پرجاذبه هستند، از بين رفته است. نداشتن بينش هيچ يك از اين موارد تازگى ندارند. محافظه كاران آلمان مخالفتى طولانى با امر مهاجرت داشته اند، موافق صنعت و اخيراً نيز به شدت طرفدار كاهش خدمات دولتى بوده اند. اما همواره يك ديدگاه عمده ترى آن را همراهى كرده است. «كنراد آدنائر» اولين صدر اعظم آلمان پس از جنگ، كشور را در ابتداى جاده دموكراسى قرار داد. هلموت كهل در جبهه ريگان و بوش عليه كمونيسم مبارزه كرد. و مركل؟ گدمن مى گويد: «مركل و حزب دموكرات مسيحى در متقاعد كردن رأى دهندگان به اينكه آنها نظراتى دارند، شكست خوردند». «فرانتس والتر» كارشناس سياسى در مقاله اى در اشپيگل نوشت: «در همه اسناد اقتصادى و برنامه ريزى حزب دموكرات مسيحى، هيچ فصلى درباره ارزش ها و ديدگاه هاى جهانى وجود ندارد. شايد مركل، نامزد مناسبى براى ديدگاه هاى حزب نبود و در اين صورت، اكنون حزب ديدگاهى را جا مى اندازد كه شامل «حزب بدون مركل درجايگاه رهبرى آن است.»
|