پنجشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۴ -
Thu, Oct 6, 2005
زنان
۳۲۷۳
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
گوناگون
مهرگان
ماجرا
زنان رئيس جمهور
«اشتغال زنان» تقابل
حمايت هاى اجتماعى و تعارض نقش ها
230844.jpg
برخى از كارشناسان پيرامون بهداشت روان زنان شاغل معتقدند اشتغال نه تنها ايجاد آسيب و مشكل براى زنان نمى كند، بلكه منافعى همچون حمايت هاى اجتماعى، افزايش عزت نفس و منابع ارتباطى را به همراه دارد؛ از سوى ديگر برخى ديگر معتقدند ايفاى نقش هاى متعدد (مادرى، همسرى و شغلى) تعارض نقش ها، انعطاف ناپذير بودن، ساعات كارى و . . . پيامدهاى منفى براى زنان به همراه دارد. وجود بار اضافى نقش و ايجاد استرس به دليل وجود نگرش جنسيتى منفى كه پيامدهاى اشتغال را تحت تأثير قرارمى دهد، شامل ويژگى هاى فردى، شرايط و موقعيت خانوادگى و موقعيت و امكانات شغلى زنان شاغل است. نتايج تحقيقات مركز امور مشاركت زنان نشان مى دهد كه زنان در اداره امور خانه و شغل شان معمولاً استانداردهاى شخصى بالايى براى خود قرار مى دهند؛ در واقع اين ضروريات را مى توان اجبار هاى نقش دانست كه براى زنان فشارآور است، اما فشار حاضر از تعارض زمانى كه شرايط تحت كنترل باشد كمتر از زمانى است كه شرايط تحت كنترل نباشد. براين اساس مى توان گفت كه تعارض نقش در زنان، از دو منبع «استانداردهاى خود زنان براى خود» و «استانداردهايى كه فكر مى كنند ديگران براى آنها دارند» سرچشمه مى گيرد. تحقيقات حاكى از آن است كه زنان نسبت به ديدگاههاى ديگران درباره آنچه ضرورت نقش مادرى و همسرى است حساس هستند، اگر چه اين زنان ممكن است در انجام فعاليت هاى خانوادگى كمك هايى را هم از ديگران دريافت كنند، اما در برآوردن آنچه وظيفه خانوادگى شان است احساس تعارض مى كنند. «كيفيت نقش» از نظر كارشناسان به معنى ميزان رضايت از موفقيت كارى، زناشويى و خانه دارى است در اين راستا عده اى از محققين اخيراً اعلام كردند كيفيت هر نقش به جاى تعدد نقش ها، متوجه سلامت روانى زنان است، به گونه اى كه زنانى كه نقش حرفه اى شان را بالاتر از نقش خانوادگى شان اولويت گذارى كرده اند، اضطراب بالاترى را گزارش كرده اند. حتى يافته هاى «راسو» و «برنارد» نيز حاكيست زنانى كه با اولويت گذارى نقش حرفه اى خود قبل از نقش خانوادگى شان قدمى فراتر از نقش هاى محوله اجتماعى به عنوان همسر و مادر برداشتند آشفتگى هيجانى و استرس خواهند داشت. همچنين زنان استرس بيشترى را در تعارض نقش هاى خانوادگى و شغلى به علت مسؤوليت بيشتر زنان نسبت به مردان دارند؛ چرا كه «زنان شاغل» گرايش دارند سبك زندگى خود را با نقش مادرى و همسرى شان سازگار كنند، بنابر اين، اين زنان با استفاده از يك طيف راهبردهاى خلاق، مبادرت به اين سازگارى كرده و به صورت موازى تقاضاهاى شغلى را نيز پاسخ مى گويند. از سوى ديگر با توجه به ظرفيت مردان و زنان براى اتصال شغل و خانواده به علت سطوح متفاوت «خودكارى» و «كنترل در موقعيت كار» زنان معمولاً در مشاغلى كه سطوح پايين ترى دارند و در نتيجه كمتر انعطاف در موقعيت كارى شان است متمركز مى شوند. اشتغال زنان باعث افزايش شناخت نسبت به خود كه يكى از پايه هاى عمده سلامت روان است مى شود و منابع گوناگونى براى احساس رضايت در خود و دريافت پاداش را ايجاد مى كند؛ لذا زنان شاغل امكان انجام فعاليت هاى مقبول و ارزشمند اجتماعى را به سبب افزايش عزت نفس پيدا مى كنند. انجام مطالعه اى پيرامون ارتباط بين اشتغال و افسردگى در زنان آمريكايى نشان داد زنان شاغل كمتر از زنان غيرشاغل افسرده مى شوند و آنها نمرات بالاترى در سلامت عمومى (رضايت از زندگى و اعتماد به نفس) و نمرات پايين ترى نسبت به عدم امنيت و اضطراب دارند. به نظر مى رسد كه تحصيل و اشتغال نيز دو عامل مهم در سلامت روان زنان است، سبك زندگى با نقش هاى متعدد به زنان شاغل اجازه مى دهد كه قالب هايى براى رشد شخصيتى و پيشرفت مادى خود داشته باشند. از سوى ديگر درآمد فرد شاغل، احساس مشاركت در اداره امور اقتصادى خانواده را افزايش مى دهد و احساس عدم كنترل بر تصميم گيرى هاى خانواده و در حاشيه قرار گرفتن زنان را كاهش مى دهد، «آربرت» طى تحقيقى نشان داد كه اشتغال داراى درآمد، براى سلامتى زنان بدون فرزند و افراد بالاى ۴۰ سال مفيد است. كارشناسان معتقدند ارتباط بين كار و سلامتى يك رابطه دو جانبه است به گونه اى كه سلامت روانى يا فيزيكى پايين، شانس زنان را براى به دست آوردن اشتغال كاهش مى دهد و از سوى ديگر اشتغال مى تواند بر سلامت مؤثر باشد، اما به هر حال يك رابطه همه جانبه بين اشتغال زنان و سلامت فيزيك و روان آنها وجود ندارد. نتايج تحقيقات نشان مى دهد اشتغال در سلامت زنان مجرد بيشتر از زنان متأهل مؤثر است، لذا اشتغال در صورتى در سلامت زنان متأهل مؤثر است كه همسران آنها در امور خانه مشاركت داشته باشند. همچنين برخى ويژگى هاى شغل مانند تقاضاى سنگين شغل و كنترل كمتر بر شغل، ريسك عدم سلامت را افزايش مى دهد و از سوى ديگر ارتباطات كارى سبب حمايت اجتماعى مى گردد كه خود سبب بهبود سلامت است. به نظر مى رسد مردان كمتر تمايل به انعطاف و تغيير باورهاى كليشه اى خود دارند، هر چه زنان بيشتر مسؤوليت كارهاى خانگى را بر عهده مى گيرند شوهران آنها سازگارى زناشويى بالاترى را نشان مى دهند؛ به گونه اى كه پژوهشگران معتقدند اشتغال زنان منجر به درگيرى بيشتر پدران در نگهدارى فرزندان مى شود و در كنار آن به علت درآمد همسر زن، سطح اقتصادى زندگى شان بهبود مى يابد كه مرد نيز از اين مسأله سود مى برد.
ازدواج از ديدگاه۳ دين بزرگ الهى
230865.jpg
همه ما مى دانيم كه مسأله ازدواج جز و احوال شخصيه مى باشد و در تعريف احوال شخصيه نيز گفته اند كه مجموع صفات انسانى است كه به اعتبار و ارزش آنها يك شخص در اجتماع داراى حقوق گرديده و آن حقوق را اجرا و اعلام مى نمايد مانند تابعيت كه وضعيت فرد را نسبت به دولت معين مى سازد لذا قواعد مربوط به تابعيت را هر كشورى به صورت جداگانه براى اتباع خود تنظيم مى نمايد و اگر كسى مطابق اين قواعد نباشد بيگانه محسوب مى گردد. در حقوق بين الملل خصوصى اتباع هر كشور در هر كجاى دنيا كه باشند در مسائلى چون اهليت و شخصيت و به طور كلى در احوال شخصيه مانند ازدواج، طلاق، اقامتگاه، ارث، وصيت، فرزند خواندگى، ولايت، حضانت و قيمومت و ... تابع قوانين دولت متبوع خود خواهند بود و اسناد سجلى آنان معتبر شناخته مى شود و مأمورين كنسولى يك كشور در كشور ديگر نيز وظيفه دارند نسبت به تنظيم اسناد براى اتباع خود در خارج از كشور اقدام نمايند. قانون مدنى ايران نيز در ماده ۷ اين حق را براى اتباع خارجه مقيم در خاك ايران از حيث مسائل مربوط به احوال شخصيه و اهليت، حقوق ارثيه در حدود معاهلات تابع قوانين و مقررات دولت متبوع خود دانسته است كه اين ماده در واقع استثنائى است بر ماده ۵ قانون مدنى ايران كه طبق آن كليه سكنه ايران اعم از اتباع داخله و خارجه را مطيع قوانين ايران دانسته است. لازم به توضيح است منظور از اتباع خارجى مندرج در ماده ۷ اعم است از اهل كتاب و غير كتاب لذا شامل پيروان آيين بودايى و برهمايى نيز مى گردد. پس قوانين احوال شخصيه قوانينى هستند كه به اعتبار شخصيت فرد وضع گرديد و موضوع آن افراد هستند.
*  مفهوم بيگانه در قانون مدنى و قوانين شرعى:
طبق قانون مدنى بيگانه كسى است كه داراى تابعيت كشورى غير از كشور ايران باشد. يعنى غير ايرانى باشد. پس كلمه بيگانه در برابركلمه هموطن به كار برده مى شود اعم از اينكه اين شخص عقيده اسلامى داشته باشد يا پيرو عقايد ديگرى مانند مسيحيت يا يهوديت باشد يا آنكه اصلاً عقيده اى نداشته و مشرك باشد. اما بيگانه در قوانين شرعى فقط به غير ايرانى گفته نمى شود، بلكه به كسى اطلاق مى گردد كه غير مسلمان باشد لذا مسلمانان ساير كشورها بيگانه تلقى نمى گردند چون در بينش اسلامى مرز، مرز عقيدتى است نه مرز جغرافيايى و كشورهاى اسلامى تا رسيدن به وحدت نهايى ناگزير به پذيرش بعضى از قواعد حقوقى همانند مرز ها و امثال آن مى باشند از اين ديدگاه مرز جغرافيايى با حكومت جهانى واحد اسلامى مغايرت دارد.
*  ازدواج زن مسلمان با مرد غير مسلمان در اسلام:
طبق نظر فقهاى شيعه ازدواج زن مسلمان با مرد غير مسلمان جايز نيست و قانون مدنى ايران نيز با تأسى از فقه اسلامى در ماده ۱۰۵۹ اعلام نمود: «نكاح مسلمه (زن مسلمان) با غير مسلم (مرد غير مسلمان) جايز نيست» با توجه به نظر فقهاى اسلامى و همچنين ماده فوق الذكر، اولاً : در اين قضيه فرقى بين اهل كتاب و غير كتاب قائل نگرديد. ثانياً: فلسفه منع ازدواج زن مسلمان با مرد غير مسلمان خوف از تأثير پذيرى زن از عقايد غير اسلامى و مبتنى بر كفر شوهر است چون از اين ديدگاه زنان از موقعيت ضعيف ترى نسبت به مردان برخوردارند و در صورت ازدواج با غير مسلمان احتمال متأثر شدن زن از عقيده شوهر بيشتر است. اين ممنوعيت مبتنى بر قرآن و اعتقادات اسلامى است.
*  عملكرد كشورهاى اسلامى در اين خصوص:
در برخى از كشورهاى عربى ازدواج مرد مسلمان با زن غير مسلمان اهل كتاب جايز است در كشور كويت ازدواج مرد با زن غير مسلمان و يا زن با مرد غير مسلمان جايز نيست و قوانين اين كشور اجازه چنين امرى را نمى دهد. در كشور هاى سوريه و الجزاير نيز مقرراتى شبيه مقررات مندرج در ماده ۱۰۵۹ قانون مدنى ما اعمال مى شود يعنى ازدواج زن مسلمان با مرد غير مسلمان را جايز نمى دانند. در كشور لبنان ازدواج مردان مسلمان با زنان اهل كتاب به ثبت مى رسد و عكس آن نيز ممكن است. در كشور مصر چنين چيزى ممكن نيست و در كشور عربستان نه تنها ازدواج با اهل كتاب ممنوع است بلكه ازدواج زن و مرد اهل تسنن با زن و مرد شيعى نيز رسميت ندارد.
*  ازدواج مرد مسلمان با زن غير مسلمان در اسلام و قوانين مدنى:
مفهوم مخالف ماده ۱۰۵۹ قانون مدنى مى گويد: منعى براى ازدواج مرد مسلمان با زن غير مسلمان و جود ندارد و يا حداقل در اين باره ساكت است اما در بين فقها در خصوص اين موضوع اختلاف نظر است. بعضى از فقها نكاح موقت مرد مسلمان با زن غير مسلمان را بلا مانع مى دانند اما در ازدواج دائم اختلاف نظر وجود ندارد و به اتفاق آراى فقهاى شيعه جايز نيست.
*  فلسفه مخالفت فقهاى شيعه در امر ازدواج با غير مسلمان:
در رابطه با ازدواج زن مسلمان با مرد غير مسلمان خوف از تأثير پذيرى عقايد و آيين مرد مى باشد زيرا سلطه مرد و احاطه او بر زن از ديدگاه فقهاى شيعه مسأله قابل انكار نيست و با توجه به اينكه اسلام برترى كفار را بر مسلمانان نمى پذيرد لذا اين ازدواج جايز نمى باشد اما فلسفه منع فقهاى شيعه در خصوص ازدواج مرد مسلمان با زن غير مسلمان آن است كه زن به عنوان مادر نقش بسيار عمده اى در پرورش فكرى كودكان و ساختار اعتقادى آنها ايفا مى نمايد و در واقع دامن مادر دبستان اوليه طفل است و هموست كه شخصيت او را در دوران طفوليت شكل و نقش مى دهد و در واقع معمار واقعى و اصلى شكل گيرى و تكوين شخصيت كودك كسى جز مادر او به حساب نمى آيد لذا از اين رو اسلام اجازه نخواهد داد كه كودك مسلمانى در دامن مادرى پرورش يابد كه هيچگونه تعهدى نسبت به حفظ ارزشهاى اسلامى ندارد. اساس اين عقيده آيه كريمه اى است كه مى فرمايد: با مشركين تا زمانى كه ايمان نياورده اند ازدواج نكنيد. (سوره بقره ۲۲۱) فقهايى كه مخالف ازدواج مرد مسلمان با زن غير مسلمان حتى به صورت موقت مى باشند معتقدند كه حكم آيه فوق عام و روشن است و شامل ازدواج دائم و موقت هر دو مى گردد. اما موافقين اين امر مى گويند در ازدواج موقت چون هدف تشكيل خانواده و تربيت اولاد نيست و بيشتر ارضاى غريزه مد نظر مى باشد خطرى براى جامعه اسلامى نداشته و بلامانع است. ذكر اين نكته ضرورى است كه اگر مرد مسلمان با زن غير مسلمان كه خارج از اديان رسمى باشد ازدواج نمايد آن ازدواج باطل است (مانند ازدواج با يك زن بودايى.)
*  ازدواج زن شيعه با مرد اهل تسنن:
طبق اصل ۱۲ قانون اساسى پيروان مذاهب اهل تسنن يعنى مذاهب حنفى، شافعى، مالكى و حنبلى و همچنين زيديه در انجام مراسم مذهبى، در تعليم و تربيت دينى و احوال شخصيه (ازدواج، طلاق، ارث و وصيت) تابع فقه خودشان بوده و طبق مقررات مربوط به مذاهب آنها در دادگاهها و دعاوى مربوطه عمل خواهد شد. همچنين است درخصوص اقليت هاى دينى مسيحى، كليمى و زرتشتى كه طبق همين اصل در انجام مراسم دينى و در احوال شخصيه و تعليمات دينى بر طبق آيين خود عمل خواهند نمود. رأى وحدت رويه شماره ۳۷ ديوانعالى كشور نيز ناظر بر اين موضوع بوده و دادگاهها را در تنفيذ وصيتنامه ايرانيان غير شيعه ملزم به رعايت قواعد خود آنها نموده است.
* آيين يهود و مسأله ازدواج زنان:
در دين يهود ازدواج زن يهودى با مرد غير يهودى به شدت منع گرديده است. فلسفه اين تحريم نيز خوف تأثير پذيرى در عبادات و از دست دادن اصالت يهودى است كه در ماده ۱۷ قانون احوال شخصيه قانون مدنى اسرائيل به اين مطلب تصريح شده است يعنى مسأله دين و مذهب را از شرايط صحت عقد دانسته لذا از نظر دين يهود زن و شوهر بايد يهودى باشند و الا آن عقد صحيح نخواهد بود. در ماده ۳۹۶ همين قانون ازدواج زن يهودى با غير يهودى منع گرديده است چون براساس بينش تبعيضى، قوم يهود آيين خود را بهترين آيين مى دانند و بقيه را باطل، علاوه بر اين مسأله وحدت مذهبى و كشورى نيز بر ازدواج آنان حاكم است و ازدواج اتباع اسرائيلى با اتباع غير اسرائيلى هر چند كه يهودى نيز باشند ممنوع اعلام شده است.
*  دين مسيحيت و ازدواج زنان:
در مسيحيت نيز ازدواج زن مسيحى با مرد بيگانه ممنوع است اما همانند دين اسلام در صورت تشرف مرد به دين مسيحيت منعى براى ازدواج زن مسيحى با بيگانه وجود ندارد چون در دين مسيح تنها علت ممنوعيت ازدواج با بيگانه فقط حفظ مصونيت اعتقادى زن است. اين منع در مورد مردان به دليل آنكه به صورت طبيعى از مصونيت بيشترى برخوردارند، وجود ندارد و مردان مسيحى به دليل آنكه زنان غير مسيحى را به آيين مسيح دعوت نمايند مى توانند با زنان غير مسيحى ازدواج نمايند اما در دين يهود اين منع براى حفظ افتخارات نژادى آن آيين است.
نتيجه:
۱-  طبق مواد ۱۰۶۰ و ۱۰۶۱ قانون مدنى و مفهوم مخالف ماده ۱۰۵۹ همين قانون ازدواج مردان ايرانى با زنان خارجى بلامانع است مگر كارمندان دولت خصوصاً كاركنان وزارت خارجه كه به دليل خوف خطر سياسى منع گرديده است اما ازدواج زنان ايرانى را با مردان غير ايرانى حتى اگر مسلمان باشند و يا به دين اسلام تشرف پيدا كرده باشند مطلقاً منوط و متوقف به اجازه وزارت كشور نموده است.
۲-  علاوه بر خوف اعتقادى فلسفه ديگر اين ممنوعيت از دست دادن تابعيت زن مسلمان ايرانى در اثر ازدواج با مرد غير مسلمان مى باشد چون طبق قوانين ايران و قوانين بعضى از كشورهاى ديگر زنان از نظر تابعيت محكوم به تابعيت شوهر خود بوده و به محض ازدواج تابعيت كشور خود را از دست مى دهند در نتيجه حمايت سياسى و يا نظارت بر تبعه از سوى دولت يك كشور از بين مى رود همين نكته مهم موجب گرديد كه حتى ازدواج زن ايرانى با مرد مسلمان بيگانه على رغم نداشتن منع شرعى موكول به اجازه دولت ايران باشد.
زنان رئيس جمهور
مرى رابينسون
رئيس جمهور ايرلند
230811.jpg
منبع: اينترنت ـ برگردان: معصومه پيروزبخت
مارى تريسابورك در بيست و يكم ماه مه سال ۱۹۴۴ در شهر بالينا ايالت مايو به دنيا آمد. پدر و مادر او هر دو پزشك بودند. خاندان نرماندى - ايرلندى بورك از قرن سيزدهم به بعد در شهر مايو ساكن بودند.
خانواده وى با بسيارى از متفكران سياسى با طرز تفكر و عقايد سياسى متفاوت در ايرلند ارتباط خانوادگى دارند. يكى ازاجداد اين خاندان رهبر فعال اتحاديه سرزمين مايو و انجمن برادرى جمهورى ايرلند بود. يكى از عموها به نام ميرپاحت جان بورك از ملكه اليزابت دوم عنوان شواليه گرفته بود. شاخه اى ازخاندان بورك عضو كليساى آنگليكن ايرلند هستند. درحالى كه شاخه اى ديگر كاتوليك اند. بنابراين مرى درخانواده اى متولدشد كه در تاريخچه آن، برخى از اعضاى خاندان جزو شورشيان عليه سلطنت و برخى ديگر از خادمان خاندان سلطنت و ملكه به حساب مى آمدند.
مرى دركالج ترينيتى به تحصيل پرداخت. بنيانگذار اين كالج ملكه اليزابت اول بود و حتى در مقطعى اين مكان سنگر همپيمانان پروتستان شد. براساس قوانين كليسا، افرادى كه مذهب آنان كاتوليك است اجازه تحصيل دراين كالج را نداشتند مگر اينكه يك اسقف به آنان اجازه دهد و اين اجازه نامه به ندرت براى كسى صادرمى شد. جان چارلز مك كوئيه، كه بعدها اسقف اعظم دوبلين شد، به رغم كاتوليك بودن مرى، به او اجازه داد تا دراين كالج به تحصيل بپردازد. مرى در سن ۲۱ سالگى به عنوان پروفسور كالج انتخاب شد.
در سال ۱۹۷۰ او با نيكلاس رابينسون ازدواج نمود. خانواده مرى ارتباط نزديكى با كليساى ايرلند داشته و به همين سبب ازدواج او با يك دانشجوى پروتستان شكافى بين او و والدينش به وجود آورد، والدين اش درمراسم ازدواج او شركت نكردند. گرچه بعدها، ظرف كمتر از يكسال، اين شكاف و جدايى ازبين رفت. او صاحب دو فرزند است كه فرزندانش نيز كاتوليك هستند.
مجلس سنا
اولين حركت سياسى رابينسون شركت در انتخابات انجمن شهر دوبلين و اشتغال او از سال ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۳ دراين انجمن بود. اگرچه اولين بار زمانى كه او در سال ۱۹۶۹ به عنوان نماينده مستقل انتخاب شد روزنامه ها از او به عنوان يكى از سه عضو كالج ترينيتى در سناى ايرلند نام بردند و نام او تيتر اول روزنامه ها شد. دراين زمان او براى آزادى زنان در ابعاد مختلف زندگى اجتماعى مثل، حق انتخاب زنان به عنوان هيأت منصفه و سپس حق جلوگيرى از باردارى تلاش بسيارى نمود. مورد دوم مورد نكوهش بسيارى قرارگرفت و دشمنانى هم براى او پيداشد. منتقدان اين شايعه را رواج دادند كه تلاش رابينسون به دليل وجود كارخانجات توليد داروهاى جلوگيرى از باردارى تحت نام رابينسون است كه به خانواده مرى تعلق دارد.
به همين دليل زمانى كه او قانون آزادى جلوگيرى از باردارى را در سنا مطرح كرد، هيچيك از اعضاى مجلس از طرح او پشتيبانى نكردند و اين طرح به بحث گذاشته نشد. او درطول سالهايى كه در سنا بود رياست كميته هاى مختلف مجلس سنا را به عهده داشت.
در سال ۱۹۸۲ حزب كارگر با حزب فين گيل دولت ائتلافى تشكيل داد. زمانى كه پيتر شاترلند به عنوان عضو هيأت اروپايى جمهورى ايرلند انتخاب شد، حزب كارگر درخواست انتخاب مجدد نمود، بسيارى انتظار داشتند كه اين بار مرى انتخاب شود، اما رهبرى حزب به جاى مرى يك فرد گمنام به نام جان راجرز را انتخاب نمود. مرى رابينسون، به منظور اعتراض به ائتلاف توافقنامه ايرلند - انگليس كه گارت فيتز جرالد و دولت انگليس به نخست وزيرى مارگارت تاچر امضاكرده بودند، از حزب استعفا نمود. مرى ۴ سال ديگر در سنا باقى ماند. بسيارى ازمسائلى كه مرى براى آن تلاش نموده بود، تصويب شده بودند. حق جلوگيرى از باردارى، با وجود محدوديت هاى سنگين، به رسميت زنان به عنوان هيأت منصفه اجازه فعاليت پيدا كردند. به رغم شگفتى و تعجب بسيارى، مرى تصميم گرفت در انتخابات سال ۱۹۸۹ مجلس سنا شركت نكند. اگرچه سال بعد، حزب كارگر وى را براى تصدى پست رياست جمهورى ايرلند انتخاب نمود. ابتدا مرى تصور نمود كه از او خواسته شده تا راجع به برنامه و سياست حزب كه توسط رهبر حزب ديك اسيرپنگ پيشنهاد شده است، نظر خود را اعلام نمايد اما زمانى كه خلاصه برنامه را مطالعه نمود، دريافت كه هدف و منظور اين برنامه خود اوست. پس از تفكر و ملاحظات بسيار، او موافقت نمود كه به عنوان اولين نامزد رياست جمهورى حزب كارگر و اولين زن كانديدا در دور دوم انتخابات رياست جمهورى وارد دنياى سياست گردد.
نامزدى رياست جمهورى
عده كمى، حتى اعضاى حزب كارگر، باور داشتند كه مرى شانس پيروزى در انتخابات را دارد.
ماهها قبل از آنكه حتى رقباى او انتخاب شده باشند، مرى سفرهاى انتخاباتى دور كشور را آغاز نموده بود. سفرهاى انتخاباتى او به دليل فقدان سازماندهى در احزاب رقيب، بسيار پربار بود.
يكى از رقبا با عنوان اين مطلب كه مرى فقط يك همسر و يك مادر است، سعى در تضعيف او كرد اما اين حمله از طرف يك عضو ارشد حزب دموكرات هاى شرقى شرم آور خوانده شد و اين مطلب به طور زنده از راديو پخش گرديد. بسيارى از زنان طرفدار او، از مرى رابينسون حمايت كردند. رابينسون اولين كانديداى حزب كارگر و اولين زن بود كه در انتخابات رياست جمهورى پيروز شد.
رياست جمهورى
درسوم دسامبر سال ،۱۹۹۰ مرى رابينسون، به عنوان هفتمين رئيس جمهور ايرلند كار خود را آغاز نمود. او بسيار مردمى بود و حتى رقيب اش او را ستايش مى كرد.
رئيس جمهور قبلى، به خاطر درستى وصداقت در بين مردم مانند يك قهرمان جلوه كرده بود. رابينسون نيز از علم و دانش حقوق، نبوغ عميق و تجربيات سياسى خود در دوران رياست جمهورى استفاده فراوان نمود. ديدگاه روشن او، به او اين توانايى را داد كه مسائل مورد نظر را به نحوى بيان كند كه مورد قبول واقع شود. او مسأله اى را مورد توجه قرار داد كه خود از آن به عنوان پراكندگى قومى نام برد كه شامل تعداد زيادى از ايرلندى هاى مهاجر و افرادى با نژاد ايرلندى مى شد. يكى ديگر از مسائلى كه مورد توجه رابينسون قرار گرفت رابطه بين ايرلند و انگليس بود كه او اين ارتباط را با سفرى به انگليس تغيير داد. او اولين رئيس جمهور ايرلند بود كه در يك موقعيت تاريخى، در كاخ باكينگهام، با ملكه انگليس ملاقات نمود. او از بازديد اعضاى ارشد خاندان سلطنتى انگليس و ملاقات با آنان در محل اقامت خود استقبال كرد.
كميسر عالى حقوق بشر سازمان ملل متحد
گزارش رسانه ها حاكى از اين بود كه دبيركل سازمان ملل، كوفى عنان، مرى رابينسون را براى تصدى پست كميسرعالى حقوق بشر سازمان ملل درنظر گرفته است. بنابراين مرى به توصيه احزاب سياسى ايرلند، به منظور اشغال پست يادشده، چند هفته زودتر از خاتمه دوران رياست جمهورى اش، استعفا نمود. در ۱۲ سپتامبر سال ۱۹۹۷ بود كه او براى تصدى سمت كميسر عالى حقوق بشر سازمان ملل انتخاب شد. وظيفه او اين بود كه برنامه كار حقوق بشر را در برنامه سازمان ها و در سراسر دنيا بگنجاند و مجدداً توجه عام را به اين خواسته ها جلب كند. در سال ۱۹۹۸ او اولين كميسر سازمان ملل بود كه از تبت ديدن نمود. با وجود اينكه مرى اعلام كرده بود كه فقط يك دوره اين پست را قبول مى كند، كوفى عنان براى يك سال ديگر وى را انتخاب نمود.
محبوبيت مرى رابينسون
در دوران رياست جمهورى او، گروههاى بسيارى از مقر رياست جمهورى ديدن كردند. يكى گروه مذهبى برادران مسيحى بود كه در سراسر ايرلند مدارس تأسيس كرده بودند اما هيچ وقت فرصت ملاقات با رئيس جمهور را پيدا نكرده بودند. او با گروه خيرين مبارز با قحطى و خشكسالى با راهبه ها و كشيش هاى ايرلندى خارج از كشور ملاقات نمود. وى با پاپ هم ملاقات كرد و به رغم خشم مردم چين به ديدن تن زين گياتسو، چهاردهمين دالايى لاما رفت. او سمبل ويژه مردم ايرلند را كه گذاشتن روشنايى در پنجره آشپزخانه است رعايت مى نمود. روشنايى سمبليك رابينسون به سمبل فكر كردن ايرلندبه دختران و پسران ايرلندى در سراسر دنيا تبديل شد. او پس از جنگ داخلى رواندا از اين كشور ديدن كرد. پس از اين سفر در يك كنفرانس مطبوعاتى به شدت احساسات خود را نشان داد. با وجود اينكه وى از اين مسأله خشمگين شده بود اما اين حالت او همگان را تحت تأثير قرار داد. سردبير روزنامه ساندى تريبون وينست براون در انتهاى اين كنفرانس يادداشتى را به او داد كه فقط نوشته بود: «تو فوق العاده اى!» در سال ۲۰۰۲ او جايزه صلح سيدنى را براى تلاشهايش در پست كميسر عالى حقوق بشر سازمان ملل دريافت نمود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |