جمعه ۱۵ مهر ۱۳۸۴ -
Fri, Oct 7, 2005
هنر (ادبيات)
۳۲۷۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
اوقات شرعى
ارتباطات
درباره ادبيات مجلات قطارى
مرورى بر نشريات ادبى جهان
پرفروش ها
231063.jpg
بعضى وقتها باور كنيد از فرط هيجان نمى دانيم چه كار كنيم. كدام هيجان؟ از بابت اين كه آدم مى بيند فهرست كتابهاى  پرفروش آمريكا كه اصولاً پرفروش هاى جهان هم محسوب مى شوند، تكانى خورده است. برخلاف همين چند هفته پيش كه چپ و راست، كتاب رمز داوينچى در صدر مى ايستاد و كسى هم نبود يك كتاب تازه رو كند.
«آنانسى بويز» عنوان كتاب پرفروش فهرست جديد روزنامه نيويورك تايمز است. تيراژ اين كتاب در چاپ اول، يك صد هزار نسخه است و پيش بينى مى شود در چاپهاى بعدى، تيراژش سربه فلك بزند. حتمآً مى دانيد اين ديگر در كشور يانكى ها مد شده كه به محض معروف شدن يك كتاب، آن را با تيراژى فضايى چاپ مى كنند و هى پول مى ريزند توى حساب بانكى شان. اينطورى است كه كسى به فكرش هم خطور نمى كند با ناشران گردن كلفت غرب چون «رندوم هاوس» يا «بلومبزبرى» در بيفتد! «نايل گالين» نويسنده اين رمان خيالى پرطرفدار است كه بالاخره همت كرد و كتاب استاد «دن براون» را كشيد پايين.
- شب بخير هيچ كس.
باور كنيد اسم كتاب خانم «جنيفر واينر» همين است. اين كتاب قرار بود ابتدا در اروپا توزيع شود ولى خود «واينر» با اين كار مخالفت كرد و گفت مرغ يك پا دارد. يعنى كتابش فقط و فقط بايد در آمريكا توزيع شود و بس. البته الآن معلوم شده كه پافشارى اين خانم پربيراه هم نبوده. از كتاب سوم اين جدول هيچ حرفى نمى زنيم جز اسم آن كه رمز داوينچى است و يك راست مى رويم سراغ «مارش». كتابى از «اى.ال.داكتروف». از اين كتاب در شماره هاى بعدى اگر عمرى باقى ماند برايتان بيشتر مى گوييم. در قسمت مرور كتابهاى روزنامه نيويورك تايمز درباره همين كتاب نوشته شده: «كتاب حاضر هر انسانى را مى برد به اعماق تفكر و اين كه آيا اتفاقات اطرافش، وجود دارند يا نه.» هنوز چيزى در مورد اين كتاب نمى دانيم. اميدواريم دوستان زحمت كش ما در زمينه «هك» هرچه سريعتر اين كتاب را روى يكى از سايتهاى ادبى بگذارند تا هم قيمتش پايين تر بيايد و هم ما بتوانيم يكى دو صفحه آن را بخوانيم و در موردش چند خطى بنويسيم.
كتاب پنجم اين فهرست هم همان رمان «زيبايى» است كه «زادى اسميت» معروف نوشته و ما هم در يك شماره به طور اجمال به آن پرداختيم.
در ستون كتابهاى غيرتخيلى - يا غير داستانى - همچنان كتاب استاد «فريدمن» در صدر جدول تكيه زده و جا خوش كرده. از «دنيا هموار است» حرف مى زنيم كه اگر براى ما آب نشد، براى نويسنده اش نان كه شد! چاپ دوم اين كتاب با تيراژ چهارصد هزار براى توزيع در آمريكاى شمالى روانه بازار شده است.
كتاب ۱۷۷۶ «ديويد مك كالو»، هم در رده بعدى ايستاده. منتقدان معتقدند اين كتاب يكى از بهترين كتاب هاى ژانر تاريخى است.
درباره ادبيات مجلات قطارى
داستان بى ارزش هم خواندن دارد
231048.jpg
گردآورى و ترجمه: عليرضا كيوانى نژاد
الآن كه نه ولى چند سال پيش كه يادم نمى آيد در پسين روزهاى كدام فصل بود، يكى از آشنايان دور كه سالى به دوازده ماه سرى به ما نمى زد مى گفت: «اين كتاب هاى زرد و فلسفى رو بذار كنار. تا كى مى خواى توى اين مغزت ... پركنى؟ چقدر بگم يا كتاب نخون يااگه خوندى، چيزى باشه كه به دردت بخوره». اين ديالوگ هاى تكرارى، چند سالى مثل پتك مى خورد توى سرم. اگه از كتابى خوشم مى آمد، با روزنامه جلدش مى كردم تا مبادا كسى اسم كتاب را ببيند و بگويد: «كتاب عوام پسند خوانده!»
بعدها خيلى دنبال جواب اين سؤال گشتم كه ادبيات عام پسند چقدر ارزش دارد و يا اصولاً مى توان براى وظيفه اصلى ادبيات كه همان سرگرم كردن مخاطب است، حد و مرزى قايل شد؟ تازه، معلوم هم نبود چه كسى حكم مى داد كه فلان كتاب عام پسند است وكدام يك خاص پسند.
مشكل ديگرى هم سر راهم سبز شد. وقتى نظر كسى را در مورد كتابى كه در دست داشتم، مى پرسيدم، حاضر نبود حتى سطرى از آن را بخواند و نظر بدهد. مى گفت: «تو داستان را تعريف كن تا ببينم ارزش دارد يا نه.» نمى دانستم فرهنگ شفاهى مردم ايران كه در بيشتر موارد به فرهنگ مطالعه آن ها مى چربد، اين طورى مرا گير مى اندازد توى يك بن بست كه راه فرارى هم ندارد.
بعدها شنيدم كه يكى از كارگردان هاى بنام ايران، جايى گفته بودكه تا سال هاى سال فيلمفارسى مى ديده و بعد به اين نتيجه رسيده كه برود دنبال فيلم هاى خوب و اين طورى ذائقه سينمايى اش را تقويت كرده بود. نمى دانم مشكل كجاست. اينكه ادبيات عام پسند اصولاً فرصتى براى سوق دادن مخاطب به سوى ادبيات است (ادبيات فاخر) يا نه؟
غرب و ادبيات عامه پسند
سوژه نوشتن اين مطلب را دوستى به من داده كه به خاطر شغل دولتى پدرش، مدت چهار سال را در نيويورك سپرى كرده و امروز براى خودش مترجمى تواناست. سوژه از آنجا شكل گرفت كه چندتايى كتاب پالتويى به من نشان داد. گفت: «اينها را ورقى بزن. بد نيست ببينى توى اين كتاب ها چه ادبياتى به كار رفته.»
روى جلد چندتايى از همان كتاب هاى پرزرق و برق كه آب از لب و لوچه بيننده راه مى انداخت، نوشته شده بود: «داستان هاى قطار. اگر پاى كتاب خواندن باشى، مى دانى كه هر كتابى ارزش يكبار خواندن دارد. البته الآن نمى دانم اين جمله تا چه حد مى تواند درست باشد چون زمان در عصر حاضر آن قدر با ارزش است كه...
ادبياتى كه در اين كتاب ها ديده مى شد، ادبياتى سرگرم كننده و بعضاً نازل هم بود. جانى كوبى، ارنست دوميرال، آرتور فيتزجاك و غيره. باز هم بگويم؟ تا صبح هم اگر اسم نويسنده هاى اين كتاب هاى كوچك را برايتان بگويم، آنها را نمى شناسيد. اصولاً آنها نويسنده هايى سرشناس نيستند فقط از سر علاقه يا بى حوصلگى، تر و خشكى را به هم پيوند مى دهند و اسمش را مى گذارند داستان كوتاه، داستانك يا چيزى توى اين مايه ها. ولى همان دوست مى گفت: «توى خرت و پرت هاى هر مسافرى را كه از قطار پياده مى شد، مى گشتى، امكان نداشت از اين كتاب ها ردى پيدا نكنى. آنها فقط دوست دارند از وقتشان به بهترين نحو استفاده كنند. چه راهى بهتر از مطالعه؟».
Information Booklet
ترجمه ساده اى دارد اين عبارت. مى شود كتابچه اطلاعاتى. از اين كتابچه ها كه به كتاب هاى قطارى هم معروفند، تا دلتان بخواهد توى اسباب و اثاثيه همان دوست عزيز به وفور پيدا مى شد. ادبياتى كاملاً عامه پسند، فاقد ظرافت هاى رايج و حتى نازل داستان نويسى توى آن كتابچه وول مى زد. اين همه آن چيزى است كه كتابچه هاى اطلاعاتى را در بر مى گيرد با تيراژى حدود يك ميليون نسخه.

روزنامه گاردين در گزارش جالبى درباره اين كتاب ها مى نويسد: «رويكرد مردم آمريكا به چنين كتاب هايى مى تواند جاى خوشحالى داشته باشد. آنها در اين كتاب ها دنبال همينگوى و وداع با اسلحه نمى گردند. فقط دنبال اين هستند كه فاصله بين ايستگاه هاى مبدأ و مقصد را مطالعه كنند. اين كتاب ها براى هر رده سنى داستان هايى را چاپ مى كنند. از «داستان هاى فرفرى» گرفته تا «كتاب هاى تراكتور» كه اصولاً هيچ كدام نامى آشنا براى ادب دوستان واقعى نيست.»
باور كن همين الآن هم بهترين شيوه ترغيب چهار تا جوان به كتاب خواندن، همين است. يعنى مثلاً به آنها كتابى بدهى از فلان نويسنده داخلى كه داستان يك عشق و عاشقى اصطلاحاً «چيپ» را به بدترين شكل ممكن روايت مى كند. اين همان چيزى است كه كتاب هاى قطارى از آن حرف مى زنند. اول به ادبيات و داستان و كلاً مطالعه - در اين كتاب ها به جز ادبيات مطالب ديگرى هم پيدا مى شود- تشنه مى شوى، بعد پيدا كردن سرچشمه زياد هم كار سختى نيست.
- زندگى مهم تر از آن است كه درباره اش صحبت كنيم.
اين جمله را «اسكاروايد» گفته. بعضى وقت ها فكر مى كنم آنهايى هم كه اى، بگى نگى روشنفكر هستند، از همين جاها شروع كردند. يعنى شده كه بروند سروقت چيزهايى به اين بى ارزشى و بعد يكهو مسير زندگيشان را تغيير دادند و مثلاً شدند «ژان ژنه»!
پس بياييد براى يك بار هم شده، از اين كتاب هاى ظاهر و باطن بى ارزش لذت ببريم. شايد هم يك چيزى پيدا شد كه آن را به سوژه اول يك داستان تبديل كنيم.
در اين كتاب ها دنبال ناشرانى چون «رندوم هاوس» يا «بلومبزبرى» نباشيد. ناشرانى كه اين كتاب  ها را منتشر مى كنند، اصولاً آدم هاى تجارى هستند، نه فرهنگى - تجارى. نمى دانم كه مى شود در اين مطلب كه فقط مى خواست كتاب هاى اطلاعاتى را معرفى كند و از داستان هاى سرگرم كننده و جدول و عكس هاى بى مزه بنويسد، مى شود اسمى از نويسنده هاى داخلى برد يا نه. قطعاً پاسخ منفى است ولى آنهايى كه «فرخ جگرپاره» را مى شناسند و داستان هاى زندگى آبكى آن را مى خوانند، مى دانند كه آدم بعد از خواندن چنين چيزهايى بدجورى ترغيب مى شود برود دنبال يك كتاب اين كاره.
راستى مى دانيد از همين كتاب ها، در پايان سال ميلادى ده داستان انتخاب مى شود كه هر كدام ۵ هزار دلار جايزه مى برند؟ اين داستان ها را همان آدم هايى انتخاب مى كنند كه توى قطار يا ايستگاه مترو مجله ها را ورق زدند و از خواندن يك داستان عامه پسند، لذت بردند، لذت.
مرورى بر نشريات ادبى جهان
مجلات زير خاكى و اخبار منحصر به فرد
231015.jpg
در اين شماره مرورى بر نشريات ادبى جهان، يك راست رفتيم سراغ آن نشرياتى كه به اندازه سابقه دو سوم تاريخ روزنامه نگارى ايران، از تاريخ چاپشان مى گذرد. حتى تصاويرى كه از كاور اين نشريات روى اينترنت آمده،  آنقدر واضح و شفاف است كه باور نمى كنيد چنين مجلاتى مثلاً از يكصد سال پيش همين طورى يك نفس دارند چاپ مى شوند. آن هم با چه كيفيتى در مطالب كه ديگر جاى چانه زدن ندارد.
يكى همين مجله «اميزينگ» (سرگرم كننده) است كه از سال ۱۹۱۰ با گردآورى مطالبى در قالب هنر ادبيات و سينما، لحظاتى ژله اى براى مخاطبانش فراهم كرده است. از قرار معلوم اين مجله خيلى هم پت و پهن است چون مانند نشريه «ال موندو» در اسپانيا از وسط هم تا مى شود.
اين نشريه عام پسند در شماره جديد خود به كتاب «آنسوى شهرت» نوشته «ديويد مارگوليك» پرداخته است. «جويس كارول اُتس» منتقد بنام روزنامه نيويورك تايمز در اين نشريه هم ستون ثابتى دارد كه به نقد آثار ممتاز يا خوب ادبيات روز دنيا مى پردازد. درست عين همان كارى كه در روزنامه نيويورك تايمز مى كند با اين تفاوت كه آنجا يك صفحه كامل را به كتاب، ناشر، روند توليد و ساير مطالب اختصاص مى دهند. اين كتاب به مبارزه دو بوكسور بزرگ به نامهاى «جولوئيز» و «مكس شملينگ» مى پردازد. «كارول اُتس» در نقد خود از فيلم «مرد سيندرلايى» هم نام برده كه در آن «راسل كرو» نقش يك مشت زن را بازى مى كند. به زعم اين منتقد، كتاب حاضر، تلاقى رؤيا و واقعيت است.
وى براى تيتر مطلب خود از عبارت مبارزه خوب استفاده كرده است.
اما مجله نويسنده. اين مجله هم جزو نشريات قديمى ايالات متحده است و چيزى حدود ۸۰ سال از چاپ آن مى گذرد. در صفحه شعر اين مجله مطلبى چاپ شده با عنوان «خانواده اشعار» كه اشاره اى دارد به كتابى با همين نام اثر «كارولين كندى». اين كتاب كه كار تصويرسازى آن را «جان.جى.موث» معروف برعهده داشته، سوژه نقد اين مجله پرتيراژ است. اين كتاب يكى از پرفروشهاى روز آمريكا نيز به شمار مى رود.
«خاطرات يك عنكبوت» عنوان كتاب ديگرى است كه اين مجله نخ نما آن را دستاويز نقد قرار داده است. «دورين كرانين» هم اسم نويسنده كتاب نام برده است و تصويرسازى اش هم كار آقاى «هدى بليس» است. راستش را بخواهيد ما اسم اين كتاب را در نشريه نويسنده ديديم ولى هرچه در ستون پرفروشها دنبال آنها گشتيم نبود كه نبود كه...


|   شناسنامه   |   آرشيو   |