جمعه ۱۵ مهر ۱۳۸۴ -
Fri, Oct 7, 2005
خانواده (گزارش اصلى)
۳۲۷۴
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
اوقات شرعى
ارتباطات
آرشيو
RSS
چقدر ديوانه مى شوى اين روزها!
محمد جبارى
دوست دارى پيدايش كنى. دوست ندارى پيدايش كنى. گمش كرده اى در اين آسمان تاريك. دوست دارى ببينى اش. دوست ندارى ببينى اش. كاش زودتر بيايد. كاش ديرتر بيايد. اى كاش اصلاً نيايد. نه، نه بيايد ولى كمى ديرتر، يعنى زودتر! نه زودتر نيايد، آماده نيستى هنوز. در آينه خودت را ببين، چقدر آشنايى هنوز. دعا كن امشب هم پيدايش نشود. يك شب هم غنيمت است. اگر فردا نباشى چى؟ اگر ديگر نديدى اش چى؟ اى كاش همين امشب بيايد. اى كاش همين حالا كه سرت را بالا مى كنى، او را ببينى. او را كه آرام در گوشه آسمان تكيه مى دهد و نمى ترسد از سر خوردن. او كه هر ماه مى آيد ولى اين بار جور ديگرى مى آيد. اى كاش دوباره سفيدى اش را ببينى. يعنى دوباره مى بينى لبخندش را؟ ولى با چه رويى مى خواهى چشم در چشم شوى؟ با چه رويى مى خواهى دوباره سر بلند كنى؟ سال قبل را يادت نيست؟ سرت را پايين بينداز. دعا كن امشب هم پيدايش نشود. دعا كن آسمان تاريك، امشب هم تاريك بماند. دعا كن..... واى پاك ديوانه شده اى. مى فهمى چه مى گويى؟ الان بايد بى تاب تر از هميشه باشى. مى فهمى؟ دوباره دارد مى آيد. دوباره مى خواهد آرام و بى سر و صدا دنيايت را تكان دهد. نگاه كن چقدر ستاره ها بى تاب اند. بى تاب مثل كودكى تو. يادت هست؟
به ياد كودكى بى تاب شو، قلبت را به لرزه بينداز، چشمانت را به آسمان بدوز. لحظه شمارى كن. بگو، تند تند توى دلت بگو خدايا خدايا همين امشب ببينمش. همين امشب از آن سوى آسمان طلوع كند و هلال نازكش را به همه نشان دهد. به همه آنهايى كه امشب چشم از زمين گرفته اند و در آسمان به دنبال او مى گردند. به دنبال اويى كه نشانه آغاز آرامش است. نشانه آغاز روزها و شب هايى بدون تاريكى، بدون شيطان. نمى خواهى دوباره با تمام وجود حس كنى دنيا بدون شيطان چقدر زيباتر است؟
از چه مى ترسى؟ از گرد و غبار دلت؟ از روحى كه زير خروارها خاك دارد جان مى دهد؟ از چشمهايى كه ديگر نشانى از كودكى ات ندارند؟ مگر سال پيش چگونه بودى؟ سال قبل ترش چى؟ و سال قبل تر و قبل تر و قبل تر؟ هميشه همين بوده اى. هميشه عهد شكسته اى و سيب ممنوع ر ا بارها و بارها گاز زده اى و بى خيال تمام اشك ها و قول ها كار خودت را كرده اى. سالى را به ياد دارى بى گرد و غبار پا در اين ماه گذاشته باشى؟ نترس. از گرد و غبارهاى دلت نترس. از چشمهاى كم سويت نترس. تنها به فكر شكستن باش. به فكر شكستن دلت باش. اگر دلت را دوباره بشكنى، همه چيز تمام است. رود اشك ها، همه چيز را شست وشو مى دهد و دوباره مى شوى يك جنين، يك نوزاد، يك تازه به دنيا آمده، پاك پاك.
از هيچ چيز نترس. چشمهايت را ببند و دست دلت را به او كه مهربان ترين عالم است بسپار و آرام پا در اين ماه بگذار. او تو را دعوت كرده است. مى فهمى؟ نيازى به در زدن نيست. نياز به هيچ كارى نيست. تنها بايد خودت را رها كنى تا او تو را بگيرد. تنها خودت را رها كن. چشمانت را ببند، دستانت را باز كن و خودت را در آغوش او بينداز. او منتظر است. همه اين مهمانى براى توست. مى فهمى؟ تنها به فكر شكستن قلب باش و خودت را رها كن. او منتظر توست.
مزه اش كه هنوز زير زبانت هست. دلت تنگ نشده براى بيدار شدن در دل شب؟ يك سال در بهترين ساعات شب خواب بوده اى و حالا دوباره فرصت دارى بچشى مزه خلوت شبانه را. وقتى كه آسمان جور ديگرى است. وقتى كه مى توانى ساعت ها در خلوت تنهايى خودت اشك بريزى. مى توانى به خانه هايى چشم بدوزى كه چراغهاشان يكى يكى روشن مى شوند. مى توانى به همه آنهايى فكر كنى كه مثل تو و خانواده ات از خواب دل مى كنند و آماده مى شوند. يكى وضو مى گيرد، يكى قرآن مى خواند، ديگرى دعا مى خواند و ...
در تاريك ترين ساعات شب همه دلهايشان را آماده مى كنند. دور سفره نشسته اند و با مختصر غذايى خودشان را مهياى يك روز جديد مى كنند. روزى متفاوت... همه منتظرند تا در يك لحظه دست از تمام لذات اين دنيا بشويند و به پيشواز بهترين لحظه ها بروند. واى! چشمهايت چه برقى زد. به ياد آن لحظه جادويى افتادى؟ لحظه شروع ضيافت؟ كه با شنيدن صداى اذان آغاز مى شود... از آن به بعد مى توانى با خيال راحت كنار پنجره بنشينى و به آسمان نگاه كنى. دلت را به آرامش آن لحظه بسپارى و ديگر گذشت ثانيه ها را نفهمى و وقتى به خودت مى آيى كه خورشيد در سپيدى آسمان مى درخشد. مزه اش كه هنوز زير زبانت هست؟
دلت براى شهر آن روزها تنگ نشده ؟ ساختمان ها همان ساختمان ها، خيابان ها همان خيابان ها و شلوغى و ترافيك، همه و همه سر جاى خود. ولى انگار حال و هواى شهر فرق دارد. انگار در ميان دود و سيمان و بتن و آهن، چيز ديگرى دارد نفس مى كشد. آدم ها را نگاه كن، چقدر غريبه تر از ديروز و روزهاى قبل ترند. انگار كس ديگرى شده اند. آدمهايى كه نفس هاشان بوى ديگرى مى دهد. نگاه كن چقدر همه مهربان شده اند. دلت براى شهر آن روزها تنگ نشده؟
نكند از صبرش مى ترسى؟ صبر در برابر خوردن و آشاميدن و در برابر همه چيزهايى كه اغوايت مى كنند و تو را به خود مى خوانند و اگر زمان ديگرى بود شايد بى اراده تسليم شان مى شدى. خودت را در آنها غرق مى كردن و روحت را داغان. ولى مى دانى بايد مقاومت كنى. مى دانى كه ساده ترين شان نخوردن و نياشاميدن است. ولى چشمهايت را چه كنى؟چشم هايى كه عادت كرده اند به هر سويى بچرخند و هر چيزى را ببينند؟ زبانت را چه كنى؟ زبانى كه عادت كرده هر چيزى را بر زبان بياورد؟ فكرت را چه كنى؟ ذهنى كه عادت كرده به هر جايى سفر كند؟ دلت را مى خواهى چه كنى؟ مى دانى نبرد سختى است. دل كندن از تمام چيزهايى كه بهشان عادت كرده اى سخت است. اما وقتى لذت نبرد با نفس اماره ات، زيبايى روحت، و پاكى وجدانت را به ياد مى آورى با تمام وجود تن نمى دهى به چنين نبردى؟ هرچند سخت، هرچند دشوار.
نمى خواهى همه وجودت، همه كارهايت، حتى خوابيدن و نفس كشيدنت براى او باشد؟ نمى خواهى حتى يك روز بنده او باشى؟
نمى خواهى از اين شهر پر دود و دم و پر سر و صدا، از اين زندگى پر از روزمرگى، از اين همه تكرار فرار كنى؟ معطل نكن. چرا دودلى؟ اين بهترين فرصت است براى روح بخشيدن به زندگى يكنواختت. فرصتى كه تمام قوانين دنيايى زندگى ات را بر هم مى زند. يك ماه فرصت براى جور ديگرى زندگى كردن. حالا به ساعتها كارى ندارى. خودت را با آسمان تنظيم مى كنى و دلت را با نور. حالا موقع فرو ريختن است. بايد فرو بريزى، نه تنها قلبت بلكه همه وجودت را بايد بشكنى. بايد جور ديگرى زندگى كردن را ياد بگيرى.
چشمهايت دوباره دارند برق مى زنند. به ياد غروب ها افتاده اى و لحظه هاى افطار؟ به ياد شلوغى هاى دم افطار كه بر خلاف هميشه دوستشان دارى؟ به ياد ترافيك هاى طولانى و چراغهايى كه سبز نمى شوند اما ديگر روى اعصابت راه نمى روند؟ چقدر ديوانه مى شوى آن روزها! عصبانى نيستى، راحت سر جايت نشسته اى و به اطرافت نگاه مى كنى. به آدمهاى گرسنه و تشنه اى كه راهى خانه هايشان هستند اما بر خلاف هميشه عصبانى نيستند. همه آرام آرام اند. همه اينها را دوست دارى، ديدن همه اين زيبايى ها را. دوست دارى در ميان تمام اين شلوغى ها راه بروى و انتظار بكشى تا وقتى كه يكباره شهر خلوت مى شود و به خيابانهايى نگاه كنى كه جور ديگرى شده اند. يك شهر ديوانه، بسيار شلوغ و ناگهان خلوت و باز دوباره شلوغ.
چشمهايت چه برقى مى زنند. دلت آرام شده؟ ديگر نمى ترسى؟ مى خواهى زودتر بيايد؟ ديگر نگران گرد و غبارت نيستى؟ نمى خواهى كمى ديرتر بيايد شايد كه آماده تر به مهمانى اش بروى؟ نمى خواهى خودت را در آينه ببينى؟ شايد هنوز آماده نباشى؟ چرا اينقدر بى تابى مى كنى؟ دلت تنگ شده است؟ دلت براى درد دل با او تنگ شده است؟ مى خواهى در مقابلش بنشينى و هرچه در دلت سنگينى مى كند بيرون بريزى؟ مى خواهى سبك شوى؟ مى خواهى روحت را شست وشو بدهد؟ مى خواهى خودت را در آغوشش بيندازى و آنقدر گريه كنى تا آرام شوى؟ مى خواهى فريادهاى ته مانده گلويت را خلاص كنى؟ مى خواهى... پس بجنب. دير مى شود. به بالاى سرت نگاه كن. هلال زيباى سپيدش به تو لبخند مى زند. او آمده است.
من يك روزه اولى هستم
230976.jpg
آرزو رستم زاد
دلهره... شوق خارج شدن از روال عادى زندگى و لذت بزرگ شدنى كه مهر تأييدش را رسيدن به خط پايان روزه هاى كله گنجشكى مى زند! اين همه آن چيزى است كه از نگاه يك «روزه اولى» مى توان در رمضان ديد. رمضانى كه بار اول، لذت و هيجان و زيبايى اش، از حسن ديگرى است. نمى دانيم اين خاصيت «اولين» بودن است كه رمضان اول را درست مثل اولين روز مدرسه به ياد ماندنى مى كند يا آن همه حسى كه يك دفعه و بى مقدمه هجوم مى آورند روى سر روزه اولى ها. ذوق ثانيه شمارى تا سحر... اضطراب آن كه مبادا خواب بمانم؟... نگرانى از آن كه مبادا كم بياورم؟ و ترديدهاى روزهاى اول كه روزه ام را تا شب ادامه دهم يا...؟ تعارف كه نداريم! قصدمان هم پنهان كارى نيست. تك تك روزهاى اولين ماه رمضان خودمان هم پر از سؤالى بود كه نتيجه اش مى شد ترس از اين كه مبادا صداى اذان را نشنيده، روزه را تمام كنيم! و اينكه هر لحظه نگران گرسنگى و ضعفى باشيم كه بالغ شدن ما را زير سؤال مى برد. هنوز يادمان نرفته كه يكى از مقياس هاى سنجش بزرگ شدن براى همه «روزه اولى» ها محك زدن طاقت روزه دارى در قياس با بزرگ ترهايشان است!
شوق روزه اولى بودن از يك طرف و حساسيت سنى روزه داران تازه كار هم از يك طرف اين دوره را مهم جلوه مى دهد. روزه اولى هاى نوجوان در حال رشدند و هيچ چيز به اين اندازه، اهميت تغذيه مناسب را براى آنها بالا نمى برد. اين اهميت وقتى بيشتر مى شود كه به ياد آوريم بعد از يك ماه روزه دارى، قرار است به رشد و سلامت جسمى و روحى برسيم، نه ضعف و آسيب و ناتوانى.
در سال هاى اخير در اروپا و بسيارى از كشورهاى ديگر بيمارستان هايى افتتاح شده كه از طريق روزه دارى، بيمارى ها را معالجه مى كنند. از آن جايى كه روزه دارى روال يكنواخت زندگى را عوض مى كند، تنوع و زنگ تفريحى براى روح به حساب مى آيد.
روانشناسان معتقدند: «نشاطى كه زمان افطار به بيماران تحت روزه درمانى دست مى دهد، قابل قياس با هيچ نشاط ديگرى نيست. شخصى كه بايد در طول روز بعضى از محدوديت ها را رعايت مى كرده، در هنگام افطار به تمام قيد و بندها پايان مى دهد و اين مسأله باعث درك آزادى مى شود كه تجربه روانى مثبتى است.» و اين به غير از همه فوايدى است كه روزه دارى براى جسم دارد.
دكتر ژان فروموزان مى گويد: «روزه بدن را شست وشو مى دهد. در آغاز روزه دارى زبان باردار است. عرق بدن زياد است. دهان بدبوست و گاهى آب از بينى راه مى افتد كه همه اين ها يك پيغام را مى رسانند: بدن شما در حال شست وشو است! پس از سه، چهار روز، بو برطرف مى شود، اسيداوريك ادرار كاهش مى يابد و احساس سبكى و خوشى خارق العاده اى به شما دست مى دهد. چرا كه اعضاى شما هم پاك مى شوند و هم به حد كافى استراحت دارند.»
دكتر كاريو هم معتقد است: «هر شخص سالم يا بيمار بايد در سال مدتى از غذا پرهيز كند زيرا تا زمانى كه غذا به بدن مى رسد، ميكروب ها فرصت رشد دارند.» و اين شايد بزرگترين دليل باشد براى ادعاى اين پزشك آمريكايى كه: «روزه اى كه اسلام واجب كرده، بزرگترين ضامن سلامتى تن انسان است.»
روزه بگيريم يا نه؟
اينكه روزه اولى ها چه بخورند كه هم توان روزه گيرى داشته باشند، هم در روند رشد جسمانى شان اختلال به وجود نيايد، شايد بزرگترين دغدغه مادران باشد كه نهايتاً به نوجوانان هم منتقل مى شود و شايد اطلاع ناكافى از اين مسأله، تصور مضر بودن روزه براى نوجوان درحال رشد را به وجود بياورد.
دكتر سيدضياءالدين حسينى مظهرى، رئيس انستيتو تغذيه و صنايع غذايى ايران مى گويد: «همه نوجوانان مى توانند روزه بگيرند. مگر افرادى كه به كم خونى يا ديابت مبتلا هستند و يا به طور مادرزادى چربى خون بالا دارند. علاوه بر اين افرادى كه مبتلا به بيمارى ميگرن هستند هم نبايد روزه بگيرند. چرا كه در دوران روزه دارى بدن از چربى هاى ذخيره شده در بافت ها استفاده مى كند و آزاد شدن اسيدهاى چرب و افت قند خون سردرد افراد مبتلا به ميگرن را زياد كرده و باعث تهوع اين افراد مى شود.»
نقش تغذيه نادرست و الگوهاى غذايى نامناسب در مشكلات جسمانى سال هاست كه از زبان متخصصان تغذيه تأكيد مى شود و انگار هنوز نياز به تأكيد دارند.
دكتر مظهرى معتقد است: «متأسفانه با اين كه روزه هيچ ضررى براى نوجوانان ندارد، اما خود نوجوانان با بدخورى و برنامه غذايى نامناسب به خودشان آسيب مى رسانند. استفاده بدن از ذخاير چربى مى تواند انرژى مورد نياز بدن را تأمين كند و هم سمومى كه در طول سال از طريق خوراكى ها وارد بدن شده و در بافت چربى ذخيره مى شوند، از بين ببرد. اين سموم اگر در بدن انباشته شوند، مى توانند روى يادگيرى، افسردگى، بيش فعالى كودكان و نوجوانان و ... اثر بگذارند. بنابراين دقت به شيوه تغذيه براى سلامت بيشتر اهميت دارد.»
تغذيه در هم و برهم
تا به ياد مى آوريم، رسم رمضان ما اين بوده است كه حذف يك وعده غذايى ميان روز را در اين ماه با پرخورى هاى آخر شب جبران كنيم. افطار مفصل، شام مفصل، مهمانى هاى شبانه ماه رمضان، سفره رنگين افطار و همه اين ها باعث عادت كردن به برنامه غذايى ناسالمى شده است كه با پرخورى شبانه، وعده سحرى را حذف مى كند. متخصصان تغذيه معتقدند كه حذف وعده سحرى، خصوصاً در نوجوانان مى تواند آسيب هاى زيادى براى آن ها در پى داشته باشد. چرا كه تقريباً تمامى انرژى مورد نياز در طول روز از اين طريق تأمين مى شود: «نوجوانان بايد حتماً وعده غذايى افطار و سحرى را به طور كامل ميل كنند. اين به آن معنا نيست كه هرچه بيشتر بخورند، كمتر گرسنه مى شوند! بلكه بايد در وعده هاى غذايى خود، تمام مواد مورد نياز بدن را بگنجانند.» مصرف نان سبوس دار (نان هاى قهوه اى رنگ) غذاهاى حاوى غلات و حبوبات و گوشت هاى قرمز و سفيد در كنار سبزيجات و ميوه ها و لبنيات همان چيزهايى است كه هر ساله توصيه مى شود. به همه اينها توصيه هاى دكتر كشاورز، كارشناس تغذيه را هم اضافه كنيد كه مى گويد: «در وعده سحرى بهتر است بيشتر از غذاهايى مثل عدس پلو و لوبياپلو كه برنج هاى مركب هستند استفاده شود. چون زمان طولانى ترى براى هضم احتياج دارند و بنابراين كمتر باعث گرسنگى مى شوند. همچنين مصرف سبزيجات، ميوه ها و چاى در سحرى به تأمين آب مورد نياز بدن در طول روز و كاهش تشنگى كمك مى كند.البته كم كردن مصرف نمك و غذاهاى شور مثل كالباس و سوسيس هم در كاهش تشنگى مؤثر است. در مورد افطار هم روزه داران بايد در نظر داشته باشند بهترين ماده اى كه مى تواند قند مورد نياز بدن را تأمين كند، خرما است. شيرينى هاى اين ماه مثل زولبيا وباميه فاقد مواد مغذى بوده و املاح مورد نياز بدن را تأمين نمى كنند. سوپ، آش و غذاهاى اين چنينى بهترنى گزينه براى افطار هستند كه با شام سبك و كم حجمى كه ۳ ، ۲ ساعت بعد از افطار ميل مى شود، مى تواند تمام انرژى مورد نياز براى رشد دوران نوجوانى را تأمين كنند.»
ورجه وورجه زياد ممنوع!
تحرك عنصر جدايى ناپذير از نوجوانى است. نمى شود نوجوان را مجبور كرد به يك جا نشستن اما اگر قرار باشد اين تحرك انرژى روزه دارى را هدر دهد. احتمالاً خود نوجوانان ميلى به ادامه فعاليت هاى سنگين نخواهند داشت! با اين حال متخصصان توصيه هاى خود را دارند. فقط و فقط محض خاطر آن عده اى كه همه تقصيرها را به گردن نخوردن همان يك وعده غذايى ميان روز مى اندازند، نه برنامه غذايى و فعاليتى نادرست خود!
كتايون قويدل، كارشناس ارشد تربيت بدنى در اين باره مى گويد: «فعاليت زياد نوجوانان روزه دار در ماه رمضان مى تواند منجر به صرف انرژى بيشتر و افزايش تعريق در ساعات روز شود كه همين مسأله زمينه ساز سوءتغذيه خفيف يا شديد خواهد شد. بنابراين براى جلوگيرى از ضعف قواى جسمانى در ماه رمضان بايداز انجام حركات ورزشى سنگين اجتناب كرد. در اين شرايط پرداختن به شنا و پياده روى، پس از افطار مى تواند به هاضمه بهتر، رفع يبوست و جلوگيرى از گرفتگى عضلات كمك كند و در عين حال فعاليت هاى فرحبخشى نيز براى نوجوانان به شمار مى آيد.»
روزه دارى يك هنر است، مثل زندگى! اينكه چطور جسم و روح را به موازات هم تربيت كنيم، پيش از آن كه يك آيين مذهبى باشد، يك شيوه تعالى است. اصلاً خود زندگى است! و تمام اين هياهوى متخصصان مختلف در مورد اين كه چه كنيم و چه نكنيم، فقط و فقط يك هدف دارد، اينكه يادبگيريم تقصير بى هنرى خود را در گذر از ماه رمضان به گردن ناتوانى نيندازيم. خصوصاً اگر نوجوانى داشته باشيم كه مى خواهد هنرمند شدن را ياد بگيرد!


|   شناسنامه   |   آرشيو   |