|
يادداشت
|
|
|
|
كاهش جرايم در ماه رمضان
|
|
|
|
در جهان حوادث
|
|
|
|
|
يادداشت
از پاكدشت تا لويزان چند كودك قربانى شده؟
نيلوفر رستمى يك بار محله اى به نام پاكدشت است، بار ديگر جنگل هاى لويزان يا نخلستان هاى بهمن شير آبادان. چشم هايت را كه ببندى، چندان دور از ذهن هم به نظرت نمى رسد كه چند وقت ديگر در كوچه و خيابان ها جلوى هزاران چشم اين اتفاق بيفتد، ما به كودك نگاه مى كنيم كه مى رود و او بى خيال و با اين فكر كه اگر چه جهان گلستان نيست اما خارى هم ندارد كه به پاى او برود، مى رود به دنبال وعده يك انسان ديگر و ما در خيابان رفتن او را تماشا مى كنيم كه به نظرمان رفتن معمولى و كوتاه و در پى زندگيست. از كجا بدانيم؟ اسفند ماه پارسال، چند روز مانده به عيد، بيجه در محل جناياتش، پاكدشت به دار آويخته شد، بعد از گذشت هفت ماه دوباره بيجه ديگرى زاده شده، اين بار محله جنايت، جايى خوش آب و هواست، جنگل لويزان. عامل جنايت همان كه روزنامه ها عنوان بيجه ثانى بر او گذاشته اند، دستگير شده، دو كودك تعرض شده او را به عنوان عامل آزار و شكنجه معرفى كردند و ۲ جسد كودك به دنبال اعترافات متهم در جنگل لويزان كشف شده است، بر اساس نظرات كارشناسان دو كودك قبل از مرگ مورد آزار جنسى واقع شده اند و بعد در زير خاك هاى نرم جنگل دفن. در روزهاى ديگر خبرى مشابه از آبادان روى تلكس خبرى آمد: در نخلستان هاى بهمن شير در هواى سوزان و در ميان نخل هاى بلند و در گرگ و ميش هوا، دو كودك پس از آزار جنسى به قتل رسيدند و در حال حاضر جانى شناسايى، پرونده باز و مورد بررسى واقع شده است. حالا اگر خيلى هم روزنامه نخوانيم و خبرها را دنبال نكنيم، مى توانيم حدس بزنيم در گوشه و كنار زمينى كه بر آن راه مى رويم جنايتكارانى اينچنين زاده مى شوند و كودكانى بى دفاع به دنيا مى آيند تا سرنوشت شان درس عبرتى شود براى ديگران و سوژه داغ براى مطبوعات. حتماً چند وقت ديگر پرونده بيجه ثانى پرحجم تر مى شود، تعداد كودكان مورد تعارض قرار گرفته زيادتر و جنازه هاى تازه ترى كشف مى شود و بعد احتمالاً سازنده همين پرونده هم در همان جنگل هاى لويزان به دار آويخته مى شود و باز هم جانى ديگرى مثل قارچ جايى در همين نزديكى سبز مى شود. ذهن ما از كابوس «خفاش شب» تا «بيجه» انباشته از تصاوير خشونت، دادرسى ها و نهايت دارهاى هولناك است. اما بررسى دقيق با حضور تيم روانشناسان، جامعه شناسان و وجود آزمايشگاه هاى علمى براى بررسى كارشناسى جنايتكاران هميشه در اين پرونده ها خالى بوده است در كشورهاى ديگر چنين رسمى وجود دارد و معمولاً تا قبل از محاكمه متهم و در كنار خبرهاى مطبوعاتى، هشدار و تصاوير اشك و آه، چنين بررسى هاى كارشناسانه اى براى تخفيف چنين اعمالى وجود دارد در حالى كه در هيچكدام از پرونده هاى كودك آزارى و قتل ها بررسى و مطالعه عميق و كارشناسانه به منظور كاهش چنين جرايمى وجود نداشته يا حداقل بازتاب و يا نتيجه اى نداشته است. در چنين شرايطى اين سؤال پيش مى آيد كه آيا اعدام جانيان براى ايجاد فضاى رعب و وحشت و كاهش چنين جناياتى كافيست؟ چرا هنوز چند ماه نگذشته از بسته شدن پرونده حجيمى مانند، بيجه پرونده مشابه ديگرى گشوده مى شود؟! دكتر محمد على اردبيلى، جرم شناس و مدرس دانشگاه مى گويد: «مسلماً براى پيشگيرى از اين گونه جنايات مجازات صرفاً كافى نيست، همچنين به غير از بررسى ريشه هاى چنين جناياتى، پيشگيرى از آن ها لازم وضرورى تر به نظر مى آيد و به همين دليل بايد به مراجع كشف جرم بيشتر دقت كرد.» اين جرم شناس مى گويد: «وقتى براساس اعتراف هاى يك جنايتكار مشخص مى گردد كه بين هر كدام از كودك آزارى ها و جنايت هايش فاصله زمانى بود، اين تصور شكل مى گيرد كه مراجع كشف جرايم يا احتمالاً توانايى لازم براى كشف جرايم را در فواصل زمانى كه اين افعال تكرار شده اند را نداشته اند.» اين جرم شناس براساس اين پيش فرض كه وقوع جرايمى مانند آزار جنسى و قتل از جرايم كوچك و بى سر و صدا نيست مى گويد: «بايد تصور كرد كه نيروهاى پليس مدتها پيش از اعلام اين گونه خبرها در روزنامه ها در جريان اين گونه جرم ها قرار مى گيرند اما احتمالاً نمى توانند به موقع مجرم يا مجرمان را دستگير كنند كه در اين شرايط اين سؤال پيش مى آيد كه آيا داراى تجهيزات كافى در تشخيص جرم نيستند يا آموزش لازم در كشف جرم را ندارند؟!» او درباره بررسى كارشناسانه هم مى گويد: «در بعضى از پرونده ها مانند «بيجه» بعضى از همكاران دانشگاهى مانند روانشناسان و جامعه شناسان پيرامون اين پرونده ها كار كرده اند اما وجود تحقيق مستمر ويا مرجعى كه وظيفه رسمى بررسى بر روى اينگونه پرونده ها را داشته باشد وجود ندارد ويا من از وجودش بى اطلاع هستم!»
|
|
|
|
|
كاهش جرايم در ماه رمضان
وقتى بازار ما خبرنگاران كساد مى شود
|
|
|
سينا قنبرپور چند سالى مى شود كه با رسيدن ماه مبارك رمضان كار و كاسبى ما خبرنگاران جنايى و حوادث كساد مى شود و دراين ماه به سختى مى توانيم خبرهاى داغ را پيگيرى و رديابى كنيم . با اين حال نمى شود كه صفحه را سفيد دست خواننده داد! از طرفى نمى شود كه خبر و گزارش ساختگى و من درآوردى نوشت ! بالاخره گندش در مى آيد. در اين چند ساله اخير ما هم راهش را پيدا كرديم .مى پرسيد چگونه ؟ خب رفتيم سراغ اين كه چرا كار و كاسبى ما حوادث نويس ها در اين ماه كساد مى شود. از يك طرف دعا دعا كرديم تا هميشه ماه رمضان باشد و از طرفى هم افسوس خورديم كه فصل خوب بودن آدم ها چه كوتاه است !بماند كه خوشحاليم از اين كه همه به جان هم بيفتند و قتل و جنايت و ... روى دهد تا ما بنويسيمشان ! واقعيت اين است كه در ماه مبارك رمضان و ماه محرم به سبب وجود برخى آيين ها و تغيير رفتارها يك جوى به وجود مى آيد كه مانعى براى وقوع جرم و نابهنجارى محسوب مى شود. خلاصه آنكه ماه مبارك رمضان يك عامل بازدارنده در ارتكاب جرم است. با نگاهى اجمالى به راهروهاى دادسراى جنايى تهران و مقايسه آن با ماههاى قبل كه افزايش ۶۰ - ۵۰ درصدى تراكم كارى را شاهد بوده ايم قابل تأمل است. جرايم اساسى نظير قتل، سرقت مسلحانه و آدم ربايى در ماه رمضان كاهش چشمگيرى دارند و يا اصلاً اتفاق نمى افتند ***** مقايسه اى بين قتل هاى روى داده در ماه مبارك رمضان دو سال گذشته مى تواند اين موضوع را كمى ملموستر كند. وقوع قتل در كشور ما بيشتر از آنكه تابع نقشه و نيرنگ هاى خاص باشد تابع عدم كنترل خشم و عصبانيت است. با اين حال نگاهى به جرم قتل به ما دراين باره كمك مى كند. ماه مبارك رمضان در سال ۱۳۸۲ از پنجم آبان آغاز شد. رمضان سال ۱۳۸۳ نيز از ۲۵ مهرماه آغاز شده است و تا ۲۴ آبان ۸۳ نيز ادامه يافت .نگاهى به صفحات مطبوعات به ويژه صفحه حوادث در دوره زمانى ياد شده سال گذشته وقوع دست كم ۹ فقره قتل را در ماه مبارك رمضان سال ۱۴۲۴ ه-. ق خبر مى دهد. اما همين بررسى در ماه مبارك رمضان سال ۱۴۲۵ يعنى رمضان سال قبل حكايت از آن دارد كه ظرف سه هفته اول اين ايام، دست كم ۱۱ فقره قتل روى داده است. بنابراين لازم است بررسى شود ببينيم چرا تصور ما بر كاهش خشونت تأكيد دارد ولى واقعيت چيز ديگرى را حكايت مى كند؟ بر اساس گزارش هاى به چاپ رسيده در مطبوعات و اخبار خبرگزارى هاى مختلفى چون ايسنا و سايت اطلاع رسانى پليس مى توان سه هفته اى كه از ۲۵ مهر ۸۳ شروع و تا ۱۵ آبان ۸۳ ادامه يافته را بررسى كرد كه در آن ۱۱ فقره قتل روى داده است .. اما قتل هاى سال ،۸۲ نخستين قتل سال گذشته در ماه رمضان ثبت يك همسركشى در نياوران تهران بود. مأموران كلانترى ۱۲۳ گزارش قتل زنى ۳۵ ساله به وسيله ۲۰ ضربه چاقوى شوهر ۴۵ ساله اش به بازپرس كشيك قتل اطلاع دادند. كشف جسدى در پارك آرزو به وسيله مأموران آتش نشانى واقع در خيابان شريعتى تهران يك معماى ديگر بود. مأموران كلانترى ۱۳۴ تهران به بازپرس هنرمند گزارش قتل همايون ۴۲ ساله را در ۱۱ آبان ۸۲ دادند. ماجراى ابراهيم دكور كه با يك ضربه چاقو به دوستش قتلى را رقم زده بود در ۲۱ آبان ۸۲ به بازپرس هنرمند گزارش شد. مأموران كلانترى كوى نصر در تاريخ ۲۶ آبان ۸۳ ماجراى يك انتقامگيرى در گيشا را گزارش كردند. نسيم ۲۹ ساله با ۳۰ ضربه چاقو به وسيله دوست ۳۰ ساله اش به قتل رسيده و جسد نيمه سوخته اش در حاشيه خيابان كشف شد. قتل يك تبعه افغانى در شهرك مسعوديه ديگر قتل ماه رمضان سال قبل بود. سرور ۲۷ ساله به دست دو هموطن خود به قتل رسيده بود. مأموران كلانترى ۱۵۲ خانى آباد اين گزارش را به بازپرس شعبه چهارم دادند. كشف يك اسكلت در جنوب تهران ماجراى روز ۲۹ رمضان در سال ۸۲ را رقم زد و در تاريخ ۳۰ رمضان مطابق با چهارم آذر ماه ۸۲ نيز مأموران كلانترى ۱۱۰ گزارش يك فرزندكشى در ميدان بروجردى را به متين راسخ بازپرس كشيك قتل دادند. مأموران كلانترى ۱۲۴ قلهك نيز در همين روز گزارش كشف جسدى در يك گونى را به اطلاع بازپرس شعبه دوم دادسراى امورجنايى رساندند. جسد درون گونى متعلق به زنى ۳۱ تا ۳۵ ساله به نام الهام بود. همان زنى كه در سال ۸۳ مشخص شد به دست يك افغانى به نام «ازبك» كشته شده است. ***** محمد شهريارى داديار شعبه سوم دادسراى امورجنايى يكى از مقامات قضايى اظهارنظر كننده در اين باره است. او دراين باره گفت : «ماه مبارك رمضان يك عامل بازدارنده در ارتكاب جرم است. با نگاهى اجمالى به راهروهاى دادسراى جنايى تهران و مقايسه آن با ماههاى قبل كه افزايش ۶۰ - ۵۰ درصدى تراكم كارى را شاهد بوده ايم قابل تأمل است.» وى در گفت و گوى خود با ايسنا افزود: «در دهه اول ماه مبارك رمضان جرايمى مانند كيف قاپى، سرقت مسلحانه و آدم ربايى به عنوان جرايم اساسى مشاهده نشده است.» «خاكى» داديار اظهارنظر دادسراى امورجنايى تهران در گفت و گويى با ايسنا كه در تاريخ هشت آبان ۸۳ بر روى سايت اين خبرگزارى منتشر شده گفته است: «جرايم اساسى نظير قتل، سرقت مسلحانه و آدم ربايى در ماه رمضان كاهش چشمگيرى دارند و يا اصلاً اتفاق نمى افتند.» وى همچنين افزوده است: «جامعه چون با يك زندگى اجتماعى همراه است و افراد با هم در تعامل بوده و زندگى مى كنند و با هم برخورد دارند، اين برخوردها در واقع به صورت هنجارهاى اجتماعى جلوه مى كند و چون انسان، موجودى اجتماعى آفريده شده، پس جرم نيز پديده اى انسانى و اجتماعى است و توسط انسان و در اجتماع صورت مى گيرد، پس جرم از اجتماع و انسان قابل تفكيك نيست.» اما ولى الله حسينى نيز كه بازپرس شعبه هفتم دادسراى امورجنايى است و به قتل ها رسيدگى مى كند در اين باره به اظهارنظر پرداخته است. وى در گفت و گويى با ايسنا گفته است: «اعتقاد مذهبى، فشار افكارعمومى و ترس از قانون از جمله عوامل بازدارنده ارتكاب جرم از سوى مجرمان حرفه اى است.» جرم شناسان و ايام خاص در وقوع جرايم به عقيده كارشناسان امورجنايى - اجتماعى معمولاً در ايامى چون ماه مبارك رمضان و يا ايام ماه محرم كه افراد به طور عمومى محور كارهاى خود را انجام كار براى خدا و يا عزادارى براى امام حسين (ع) مى دانند، كمتر درگيرى و خشونت شاهديم. دكتر على نجفى توانا جرم شناس و استاد حقوق جزا دانشگاه يكى از اين افراد است كه معتقد به كاهش جرايم جسمى و اقداماتى است كه با زور و درگيرى انجام مى گيرند. اما برخى ديگر از كارشناسان جنايى - اجتماعى نيز اعتقاد دارند در اين ايام و يا حتى اعيادى كه مردم مشغول شادى و ديد و بازديدند نوع جرايم تغيير مى يابد. آنچه مسلم است اين كه ما خبرنگاران حوادث همه ساله با فرارسيدن رمضان احساس مى كنيم دادگاه ها و دادسراها خلوت ترند اين احساس گرچه محلى از اعراب دارد اما بيش از هر چيز ديگرى مى تواند مبناى يك پژوهش علمى درباره جرم و جنايت و موانع بازدارنده از وقوع جرم شود.
|
|
|
|
|
در جهان حوادث
وسوسه سگ شيطان
|
|
|
ترجمه: لى لى معين قاتل هاى قتل هاى زنجيره اى هميشه در جهان رعب و وحشت زيادى توليد مى كنند و «وب سايت هاى» زيادى نيز به آنها اختصاص دارد، اما «ديويد بركووتيز» كه در حال حاضر ۲۵ سال است كه در زندان بسر مى برد، براى خود يك وب سايت شخصى دارد كه توسط آن پشيمانى و ندامت خود را به گوش جهانيان مى رساند. زندان هاى آمريكا پر از زنان و مردانى است كه به جرم ارتكاب قتل هاى وحشتناك دستگير و محاكمه شده اند و اكثر آنها با دعا خواندن كتاب مقدس و رفتار خوب خواهان آزادى يا تخفيف در مجازات خود هستند. اما «بركووتيز» كه در سال ۱۹۷۷ به ۳۶۵ سال زندان محكوم شد، اصلاً تمايلى به رهايى و آزادى از زندان ندارد. اكثر زندانيان تمايل به آزادى مشروط دارند، اما او اصلاً براى چنين كارى اقدام نمى كند و مى گويد: «اصلاً علاقه اى به اين آزادى ندارم.» بعد از گذشت يك چهارم قرن در زندان همچنان «بركووتيز» شخصيت مبهم خود را حفظ كرده، صفحه اول مطبوعات و خبرها در «بيگ اپل» را در آمريكا به خود اختصاص داده است. پدر اولين قربانى وى «دونا»، در مصاحبه تلويزيونى گفت: «او ادعا مى كند در زندان دوباره متولد شده و يك مسيحى واقعى شده» اما من هرگز او را نمى بخشم و معتقدم خداوند نيز او را نخواهد بخشيد. «دونا لائوريا» در ۲۹ جولاى سال ۱۹۷۶ در آمريكا به قتل رسيد. او يكى از ۲۰ هزار فردى بود كه در آن سال در آمريكا كشته مى شد و چون در نيويورك و در محله اى به نام «برونكس» كه مورد توجه و علاقه و تحت سلطه «مافيايى ها» بود، سكونت داشت، توجه عده زيادى را به خود جلب كرد. دو روز قبل از او، يك دختر ارمنى - آمريكايى ۱۹ ساله نيز در همان حوالى به قتل رسيده بود كه بعدها مشخص شد هر دوى آنها با يك كاليبر ۴۴ به قتل رسيده اند. بازرس اين پرونده «مايك كاد» پس از تحقيقات فراوان متوجه شد كه اين اسلحه باعث كشته شدن «كريستين فراند» و دو شخص ديگر در محله «برونكس» شده است. كم كم مطبوعات و رسانه هاى نيويورك داستان هاى خود را در مورد قتل ها آغاز مى كنند و همه مردم شهر از وجود قاتلى كه با كاليبر ۴۴ اقدام به قتل مى كند مطلع شده بودند و به اين قاتل لقب «كاليبر ۴۴» داده بودند. در ۱۷ آوريل سال ،۱۹۷۷ «ديويد» زن و شوهرى به نام الكساندر و ولينا را به قتل رساند و بالاى سر جنازه نامه اى نيز به آدرس سربازرس پليس «كاپيتان جو برونى» در وسط خيابان از خود باقى گذاشت. او در نامه خود نوشته بود كه به دستور پدرش «سم» كه يك خون آشام است مرتكب اين قتل ها مى شود. نامه وى با جزئياتش در روزنامه ها منتشر نشد، تنها يك روزنامه نگار به نام «جيمى برسلين» كه خبرنگار «نيويورك ديلى نيوز» بود، اشاره هاى كوچكى به مضمون نامه وى كرد. در ۳۰ مه ۷۷ «بركووتيز» نامه اى به «برسلين» نوشت و پس از گذشت دو هفته برسلين نامه وى را در روزنامه منتشر كرد و نام او را «پسر سم» گذاشت. در ۲۶ جون سال ،۷۷ يك دختر جوان ايتاليايى - آمريكايى به نام «سال» همراه دوست ۱۷ ساله اش «جودى» از رستوران خارج و سوار ماشين شان شدند كه جودى گفت: اين پسر سم بسيار آدم خطرناكى است و هميشه از اينكه قربانيان بعدى خود را چگونه انتخاب مى كند، وحشت دارم كه ناگهان شيشه ماشين شكست و سه گلوله از يك كاليبر ۴۴ شليك شد. سال بلافاصله خود را به بيرون پرتاب كرد و داخل رستوران شد تا كمك بياورد. «پسر سم» فرار كرد و دو دختر جوان به طرز فجيع و وحشتناكى زخمى شدند. در نيمه شب ۳۱ جولاى «استيسى مسكووتيز» و «بابى وييولنت» در حالى كه در ماشين خود زير نور چراغى در خيابان نشسته بودند، مورد حمله «پسر سم» واقع شدند كه بابى در اثر اصابت گلوله چشم چپش را كاملاً از دست داد و بينايى چشم راستش نيز دچار مشكل شد و استيسى پس از ۳۶ ساعت عمل جراحى جان باخت و ششمين قربانى «كاليبر ۴۴» شد. پليس تمام ماشين هايى را كه در آن شب قبض پاركينگ گرفته بودند و در آن ساعت آنجا پارك بودند بررسى كرد و در ميان چند ماشين مورد نظر يك «فورد گالاكسى» سفيد رنگ بود كه پليس پس از بررسى متوجه شد متعلق به شخصى به نام «ديويد بركووتيز» است و يك روز در خيابان ماشين او را متوقف كرد و وقتى از او نامش را پرسيد، او با خونسردى و لبخند پاسخ داد «من سم هستم». او پس از اينكه بازداشت شد، به ۶ قتل خود و تعدادى تيراندازى كه باعث مجروح شدن افرادى شده بود اعتراف كرد و گفت: سگ شيطان او را وادار به قتل ها مى كرده. از نظر دادگاه حتى داشتن بيمارى اسكيزوفرنى نيز ديگر مهم نبود، زيرا او قاتل بود و بايد مجازات مى شد. دادگاه او را به ۳۶۵ سال زندان محكوم كرد. او در جولاى ،۷۷ توسط هم سلوليش مورد حمله واقع شد و گلويش توسط تيغ ريش تراشى بريده شد كه ۵۶ بخيه خورد و زنده ماند. او در زندان گفت: «من به گناه خود اعتراف كردم و هيچ شكايتى ندارم و حاضرم تا آخر عمر در زندان باشم و به مجازات خود برسم.»
|
|
|
|