جمعه ۱۵ مهر ۱۳۸۴ -
Fri, Oct 7, 2005
خانواده (جامعه)
۳۲۷۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
اوقات شرعى
ارتباطات
مجموعه مطالبى به مناسبت آغاز ماه ميهمانى خدا
فعاليت هاى خيرخواهانه ايرانى تبارها در آمريكا
گزارش هفته
اولين سفر كودكان آمريكايى - ايرانى به سرزمين مادرى
مجموعه مطالبى به مناسبت آغاز ماه ميهمانى خدا
سلوك رمضان
مريم ستوده

نشانه هاى رمضان بر قامت شهر
تغيير چهره در آستانه ماه نو
231087.jpg
رمضان آمده است و تو مى دانى كه لازم نيست خيره شوى به عددهاى نشسته روى تن تقويم، يا اينكه روز شمارى كنى تا حساب روزهاى اول ماه را داشته باشى. تا باورت بشود كه شهر كهنه زير گرد و غبار يك ساله اى كه از ماه ها پيش نشسته روى تنش، آخرين نفس هايش را مى كشد، تا با چتر شدن رمضان روى سرش دوباره زاده شود! رمضان آمده و تو مى دانى كه به اينها احتياجى نيست، فقط كافى است يك نگاه به در و ديوار شهر بيندازى، به زولبيا و باميه هايى كه داخل ويترين شيرينى فروشى ها خودنمايى مى كنند... يا از كنار بساط حليم و آش رشته دم افطار بگذرى تا حس كنى كه اين روزها شهر هم حال و هواى ديگرى دارد... كه شهر هم نو شدن را تجربه مى كند با آدمهايش.
اولين سحر، اولين روزه
از روزگارى كه مى خواستى رمضان را مثل بزرگترها با روزه گرفتن مزه كنى مدت ها مى گذرد. چند سال قبل بود؟! چند تا رمضان؟! مى نشينى رو بروى آينه و از خودت مى پرسى اين چندمين رمضانى است كه آمده و تو از سحر تا افطار ميهمانش بوده اى؟!مى شمارى و خودت هم مى دانى كه مهم نيست رمضان امسال پنجمين باشد يا پانزدهمين... اين مهم هست كه هنوز هم سحر كه مى شود همان شوق بچگى زير پوستت مى دود... هنوز هم عشق با «الله اكبر» اولين سحر، گرم تر و گيراتر از هميشه سراغت مى آيد... درست مثل دفعه اول كه تو بودى و رمضان بود و ذوق براى سحرى بيدار شدن... نشستن كنار سفره مثل آدم بزرگ ها و لقمه هاى غذا را با عجله پايين دادن... روزهايى كه بين خواب و بيدارى مى نشستى تا صداى اذان توى كوچه بپيچد، تا سحر بهانه خوبى باشد براى اينكه صبح كمى بيشتر توى رختخواب غلت بزنى و ديرتر توى صف مدرسه بايستى... بهانه خوبى باشد براى اينكه منتظر ظهر بمانى تا صداى زنگ مدرسه توى گوشت بپيچد و تو كوچه ها را پشت هم بدوى تا به خانه برسى و «روزه كله گنجشكى ات» را باز كنى...
روزها گذشته، تو بزرگ شده اى و هنوز هم سحرهاى ماه رمضان است و راديو سراسرى و جمله هاى آشناى قبل از اذان: «شنوندگان عزيز، ۲۰ دقيقه تا اذان صبح!» حالا ديگر آنقدر با اين صدا همراه بوده اى كه مى دانى وقتى جمله «فقط سه دقيقه تا اذان صبح» به گوشت برسد، تو مسواكت را هم زده اى... مى دانى صداى اذان كه بلند شود وضو گرفته، به نماز صبحى ايستاده اى كه مثل بقيه نمازها مزه خواب نمى دهد... و تو اين بيدارى را بيشتر از همه حس مى كنى.
سفره هاى پربركت
طعم غذاى سفره افطار، مزه خودش را دارد. اين را با همان قاشق اول آش نذرى كه در دهان مى گذارى مى فهمى. انگار بين زنان خانه دار، براى پختن آش رشته، شله زرد و حليم رقابت است. داخل پاركينگ بسيارى از مجتمع ها ديگى برپاست با نذرهايى كه سر ديگ ها به دل صاحبانشان مى نشينند. خيلى ها اينجا كه مى رسند، اما و اگر و شايد را از دايرة المعارف كلماتشان پاك مى كنند... مى ايستند كنار ديگ  آش، صلوات نذر امام زمان مى كنند و حاجت مى خواهند و ته دلشان قرص است كه از همين جا مى توان حاجت گرفت. حاج مهدى ابراهيمى، يكى از همان هاست؛ بچه هاى نفرآباد حاجى را با افطارهاى ساده اى كه مردم را ميهمان مى كند مى شناسند. بسم الله مصاحبه را كه مى گويى، حاجى كنار حوض وسط حياط حرم آستين بالا مى زند و آماده مى شود براى گرفتن وضو، به تكرار همه روزهاى گذشته... حاجى گذشته ها را فراموش نكرده... روزها، ساعت ها و لحظه هاى رمضان هاى اين سالها، همگى نشسته اند توى قلب پيرمرد، دست نخورده و بكر! هر كس زمانى دارد براى عاشقى، براى بندگى... بعضى ها محرم كه مى شود، عاشق تر مى شوند و بعضى ها هم مثل حاج مهدى، عشق را در روزهاى رمضان پيدا مى كنند... حاجى از جوانى، همه نذرهايش را در همين ۳۰ روز رمضان ادا مى كند و حاجت مى گيرد: «فرهنگ افطارى ساده بين مردم اين منطقه از تهران طرفدار بيشترى دارد... حتى مردم هر شب در حياط و صحن حرم جمع مى شوند و هر كسى با يك جعبه خرما يا باميه يا حتى تعدادى نان در اين ثواب شريك مى شود. » اينها را حاج آقا ابراهيمى مى گويد كه معتقد است نفس افطارى دادن هرچه قدر ساده تر باشد، پسنديده تر است.
افطار پشت چراغ قرمز
خورشيد پشت ساختمان هاى بلند نفس تنگ مى كند و دلت مى لرزد در نور و روشنايى. صداى اذان آخرين زخمه هاى تابيدن خورشيد را خونين مى كند. تاريكى سايه مى كند روى سر خيابانهاى شلوغ هميشگى كه با نزديك شدن به زمان افطار ازدحام بى سابقه اى را تجربه مى كنند. باز هم مثل تمام غروبهاى ماه رمضان، خيابان است و ترافيك و شلوغى... صداى بوق ماشينها است و چراغ قرمزى كه سبز نمى شود تا چند ثانيه، چند لحظه زودتر به خانه برسى. براى تو عبور ثانيه هاى قبل و بعد از اذان يعنى رسيدن به آرامش خانه... رمضان روزهاى شلوغى كوچه و خيابان هاست، روزهايى كه زود شب مى شوند و شب هايى كه چراغ خانه ها بعد از سحر خاموش نمى شود، شب هايى كه شهر زودتر از هميشه از خواب بيدار مى شود.
سال گذشته، ثانيه هاى قبل از افطار رنگ و بوى ديگرى داشتند... خيلى ها، رمضان پارسال را با افطارهاى ساده اى كه پشت چراغ قرمز ها پخش مى شد به ياد مى آورند. همان هايى كه حداقل، يك روز و يك افطار را ميهمان خيابانهاى شهر بودند. ماجرايى كه به همت مركز خدمات اجتماعى رفاهى شهردارى و در دل خيابان هاى خاكسترى شهر پا گرفت. طرحى كه شايد براى ساكنين خيابان زنجان شمالى از همه آشناتر باشد. چرا كه ساختمانى بزرگ در اين خيابان مركز تهيه و بسته بندى ۱۰۰هزار بسته افطارى طرح افطار ساده بود. ۳۵ ديگ بزرگ آش زير داربست هاى ايستاده روى سر ديوارهاى حياط ساختمان، از صبح بار مى شدند تا آش ها ساعت ۲‎/۵ براى پخش آماده باشند. ديگ هايى كه هر كدام تقريباً هزار نفر را ميهمان آش هاى خود مى كردند. كنار ظرف هاى يكبار مصرف آش، چند تا خرماى بمى، چند تا باميه تهرانى، كمى پنير تبريز و يك نان لواش تازه، به ۱۵۰ پايگاه موقت فرستاده مى شدند تا همه آنهايى كه وقت اذان مغرب هنوز خيابان ها را بالا و پايين مى كردند، افطارشان را باز كنند. طرحى كه به گفته هاتفى، مديركل روابط عمومى و امور بين الملل سازمان فرهنگى، هنرى شهردارى تهران قرار بود به تشكيل ستاد افطارى ساده در سال جارى منتهى شود و اين يعنى خيابان هاى شهر امسال براى دومين بار، ميزبان طرح افطار ساده مى شدند.
روزهاى آسمانى
۳۰ روز، ۳۰ اسم... و اين بار روزهاى ماه مبارك رمضان بهانه اند براى تكرار عباراتى آشنا در ذهن تو و رسيدن به اين خبر كه مركز دايرة المعارف انسان شناسى طى اقدامى نمادين سى روز ماه رمضان را در بزرگترين نمايشگاه دنياى هنرى قرآن كريم نامگذارى كرده است. دكتر محمد صادق محفوظى، رئيس مركز دايرة المعارف انسان شناسى با بيان اين مطلب مى افزايد: هدف از اين اقدام روشن شدن بخشى از ابعاد كامل قرآنى و پرداختن بيشتر به موضوعات خاص قرآن كريم است.
بر اين اساس سى روز ماه رمضان با الهام از موضوعات درون قرآنى و روزها و مناسبت هاى تقويم رسمى كشور نامگذارى شده است. اين نامگذارى ها كه از ۱۴ مهر ماه سال جارى همزمان با اولين روز ايام ماه رمضان شروع شده است، عبارتند از: قرآن و عدالت، قرآن و سلامتى و روزه، قرآن و اخلاق، قرآن و هنر، قرآن و احسان و...
230979.jpg
كام شيرين شيرينى فروش ها
اما زولبيا و باميه فصل مشترك تمام ماه رمضان هايى است كه در خاطرت نشسته اند. رمضان ماه ميهمانى خداست و هيچ ميهمانى بدون شيرينى، شيرين نمى شود و قنادى معروف بلوار كوثر، نزديك به ۱۴ سال است كه زولبيا و باميه هاى زعفرانى خاص اين روزها را به مشتريان هميشگى اش عرضه مى كند. كارگاه شيرينى پزى اين قنادى كه در طبقه پايين آن قرار دارد، اين روزها پر است از كارگرهاى سفيدپوشى كه براى آماده كردن شيرينى هاى مخصوص ماه رمضان، در چند شيفت كار مى كنند. ۱۶ تا پله كه پايين مى روى، دست راست راهرو، اولين در اتاق آقاى نامورى صاحب شيرينى فروشى است كه با روى خوش دفتر سفارش مشترى ها را باز مى كند: «بيشتر سفارشهاى ما به خاطر ماه مبارك رمضان است، بالاخره زولبيا و باميه از پرطرفدارترين شيرينى هاى اين روزها هستند. بعد از خانه ها و ميهمانى هاى خانوادگى، مساجد، مدرسه ها، پايگاه هاى بسيج و تالارها و سالن ها هم به ما سفارش زولبيا و باميه مى دهند. »
اما خارج از خيابان ها و محله ها اطراف خانه ات، اگر به ميادين بزرگ و اصلى شهر هم سرى بزنى، فراوانى نور و رنگ لبخند به لبانت مى نشاند. اعياد و مناسبت هاى مذهبى روزهاى زيبايى ميادين شهر است و آذين بندى خيابانها و ميادين اصلى شهر كه بيشتر در معرض ديد هستند به عهده سازمان زيباسازى است. مهدى نژاد، رابط مطبوعات سازمان زيباسازى در اين باره مى گويد: «آذين بندى و زيباسازى معابر و مساجد از فعاليت هايى است كه از چند روز مانده به ماه رمضان آغاز شده اند. از نظر فرهنگ سازى هم به طراحى و نصب تعدادى بيلبورد و پانل با طرح هايى مخصوص ماه رمضان اقدام كرده ايم .» در هرحال تغيير چهره شهر در بزرگراه هاى اصلى تهران با نصب پانل هايى بزرگ با مضامينى در ارتباط با حلول ماه رمضان تكميل مى شود.
رمضان كه مى آيد انگار شهر هم دوست داشتنى تر مى شود. پوست مى اندازد و رنگ عوض مى كند مثل آدم هايش... و اين تغيير واقعيتى است. هرچه از روزهاى آغازين ماه رمضان مى گذرد، غلظت معنويت هم در كوچه و خيابانها بالاتر مى رود.
تپيدن رمضان در رگ هاى شهر مساوى است با بيدارى خانه ها و خيابانها نزديك سحر، هياهوى مشترى ها در صف نانوايى، شلوغى مغازه هاى حليم فروشى و داغ بودن بازار آش رشته... يعنى خودنمايى دوباره زولبيا و باميه پشت ويترين شيرينى فروشى ها...
فعاليت هاى خيرخواهانه ايرانى تبارها در آمريكا
كمك به ديگران
جزئى از فرهنگ ايرانى
مترجم: امير صدرى
ايالات متحده كشور مهاجران است، كشورى با مردمى از مليت هاى گوناگون، كشورى از افرادى با نژادهاى مختلف، كشورى پر از جوامع مختلف، از جمله ايرانى تبار.
والت ويتمن، شاعر معروف آمريكايى پارادوكس شكل دهنده آمريكا را به خوبى در اشعارش تجسم بخشيده. آمريكا برخلاف كشورهاى با تاريخ قديمى تر، كشورى نيست كه يك تاريخ مشخص، يك زبان خاص و يك فرهنگ مشخص داشته باشد، اين كشور كشورى است كه بيش از هر چيزى با ايده آل ها و طرز فكرهاى گوناگون و مختلف شكل گرفته است.
يكى از ايده هاى اصلى جامعه آمريكا، تفكرى كه در جامعه ايرانى تبار هم رواج دارد، اين است كه افراد يا جوامع مختلف نبايد منتظر كمك دولت براى حل مشكلات و رفع نيازهاى خود باشند. افراد جزو جوامع درون جامعه آمريكا فرامى گيرند كه چطور به هم كمك كنند و چطور افراد جوامع ديگر را درك كنند. جامعه ايرانى، با توجه به اعتقادات مذهبى قوى شديد حتى بيشتر از ساير جوامع در كمك رسانى، فعاليت هاى خيريه و صرف كردن پول و زمان براى حل مشكلات ديگران سهيم باشند. يكى از فعاليت هاى مشخص جوامع ايرانى تبار آمريكا كمك رسانى به صدمه ديدگان توفان كاترينا در ساحل شرقى ايالات متحده بود.
با وجود مشاغل كارى و نيازهاى خانوادگى و مسائل خاص زندگى در دنياى مدرن، حدود سى درصد از آمريكايى هاى بالغ (يعنى بيشتر از ۸۵ ميليون نفر) هر ساله بخشى از وقت خود را صرف كارهاى خيريه مى كنند، از كارهاى ساده اى مثل كمك به جمع آورى اعانه براى خانواده هاى بى پناه گرفته تا كارهاى پيچيده اى مثل ساختن گروه هاى فعال در امور كمك رسانى، از كارهاى ساده اى گرفته مثل جمع آورى كتاب براى كتابخانه ها تا كارهاى پيچيده اى مثل تعليم دادن كودكان در فعاليت هاى ورزشى يا علمى.
اما به هر حال روحيه خيرخواهى و فعاليت هاى عام المنفعه خيلى در ايالات متحده وضعيت ايده آلى ندارد، در حالى كه ايرانى ها با آن سوابق تاريخى فعاليت هاى خيرخواهانه و ايمان مذهبى كه بر هرگونه انسان دوستى صحه مى گذارد، اين از لحاظ مثال زدنى هستند. براى همين عجيب نيست كه جامعه ايرانى - آمريكايى تعداد زيادى مؤسسات عام المنفعه و نوع دوستى در ايالات متحده پى ريزى كرده باشد. ايرانى - آمريكايى ها صدها مؤسسه فرهنگى، تحقيقاتى، سياسى، مذهبى و تخصصى پايه گذارى كرده اند (از جمله جامعه حقوقدانان ايرانى ساكن كاليفرنيا، انجمن چشم پزشكان ايرانى ساكن كنتاكى، بنياد اسلامى - ايرانى هوستون، جامعه فرهنگى ايران در نيومكزيكو، جامعه انسان دوستى ايرانى - آمريكايى ها و بى آره آ و بنياد مؤمنى در بيورتون اورگون).
يكى از شاخص ترين گروه ها، انجمن ملى ايران - آمريكا (NIAC) است. در اين انجمن گروه كوچكى از اعضا وجود دارند كه حقوق و دستمزدهاى ناچيزى دريافت مى كنند، اما عمده فعاليت هاى گروه توسط افراد خيرى كه بدون دستمزد فعاليت مى كنند انجام مى شود. مدير اجرايى اين انجمن، دخى فصيحيان مى گويد كه اين انجمن بيش از دويست فعاليت و گروه را سرپرستى مى كند كه در حيطه هاى فرهنگى، تحقيقاتى و اقدامات عام المنفعه فعال هستند. فعاليت هاى اين گروه تحقيق و پژوهش، مسائل مهاجران، مشكلات حقوقى، حقوق بشر و... را در بر مى گيرد. اين انجمن سه سال قبل پايه گرفت.
فصيحيان مى گويد: اين انجمن بنا شد تا ايرانى - آمريكايى ها راحت تر بتوانند در فعاليت هاى اجتماعى حضور داشته باشند. اين خانم ايرانى كه متولد مشهد در شمال شرقى ايران است، مى گويد: «ما واقعاً براى جا انداختن مفهوم فعاليت هاى عام المنفعه و خيرخواهانه رايگان در ميان اعضاى خودمان با مشكلى روبرو نيستيم، چرا كه اينگونه فعاليت ها اصلاً بخشى از فرهنگ ايرانى است.
فصيحيان متذكر مى شود كه گروه هاى دانش آموزى و دانشجويى جزو اولين گروه هاى پا گرفته بوده و بسيارى از ايرانى ها براى تحصيل به آمريكا آمدند، آنها گروه هاى خود را پايه گذارى كردند و اين گروه ها تا امروز دوام آورده.
اين خانم ايرانى الاصل مى گويد: «بسيارى از مردم مهاجر در ابتدا براى پذيرفته شدن توسط جامعه كلى آمريكا با مشكل روبرو هستند، اما من فكر مى كنم ايرانى ها اين مرحله را پشت سر گذاشته اند. فكر نمى كنم آنها مشكلى براى آنكه خود را جزوى از جامعه كلى آمريكا بدانند، داشته باشند «... ايرانى - آمريكايى ها به اين دليل در اقدامات و فعاليت هاى خيرخواهانه به صورت رايگان شركت مى كنند كه به اهداف اين فعاليت ها ايمان دارند. آنها مى خواهند كمك كنند و مفيد باشند.»
NIAC يكى از اولين ارگان هايى بود كه براى كمك به توفان زدگان كاترينا اعلام آمادگى كرد. اين ارگان مجموعه اى به نام بنياد كمك ايرانى - آمريكايى ها به نجات يافتگان كاترينا احداث كرد كه كليه امور مربوط به فعاليت هاى خيرخواهانه و نوع دوستانه در اين زمينه را رهبرى مى كرد.
يكى از مشكلات جوامع مهاجر در آمريكا معلق بودن ميان دو فرهنگ و دو مليت است، اما ايرانى ها بر اين باور هستند كه مى توانند هم ايرانى و هم آمريكايى باشند. مجى مؤمنى، مدير بنياد خيريه مؤمنى، كه به دانش آموزان ايرانى تبار كمك هزينه تحصيلى اهدا مى كند، مسأله را اينگونه براى خود حل كرده «من در خانه پدرم به دنيا آمدم و بزرگ شدم، حالا اما خودم خانه اى دارم، من آمريكايى هستم، اما اين به آن معنا نيست كه به ايرانى بودنم افتخار نمى كنم. من هنوز خانه پدرى ام را به اندازه خانه خودم دوست دارم.
گزارش هفته
اولين سفر كودكان آمريكايى - ايرانى به سرزمين مادرى
بازگشت به ريشه ها
ران كاسى ‎/ هاوارد كانتى تايمز
ترجمه: امير صدرى
مثل بسيارى از دانش آموزان، مصطفى و عباس ابراهيمى نژاد در انتظار فرا رسيدن تعطيلات تابستانى بودند. امسال براى آنها تعطيلات تابستانى معنايى خاص داشت، چرا كه اين امكان را به آنان مى داد تا سفرى به كشور مادرى شان داشته باشند، اولين سفر به دل يك فرهنگ باستانى و البته تا حدودى آشنا براى آنها. آنها بالاخره با اقوامى كه بارها و بارها از آنها شنيده بودند، ديدار كردند.
مصطفى كه دوستانش در مدرسه او را «M» صدا مى  زنند و مربى تيم فوتبال هاموند ريك بانتز او را «مو - مو» صدا مى كند، مى گويد: «خيلى سريع اتفاق افتاد، البته پدرم گفته بود كه به اين سفر مى رويم، اما زمان قطعى سفر را نگفته بود... يك روز پدرم به خانه آمد و گفت كه هفته بعد به اين سفر مى رويم، ما خيلى هيجان زده شديم.»
مصطفى يكى از بهترين بازيكنان ميانى فوتبال در كل هاوارد كانتى است، برادر كوچك تر او عباس هم مثل او يك هافبك است. مصطفى از آن معدود بازيكنانى است كه در هر لحظه مى داند ساير هم تيمى هايش كجا ايستاده اند، ديد او فوق العاده است. مصطفى با تأكيد مى گويد كه سفر به ايران بسيار لذت بخش و بسيار مهم بوده است. اين دو برادر براى اولين بار به سرزمينى كه مادر و پدرشان در آنجا متولد شده اند سفر كرده اند و با اقوام خود روبرو شده اند. مصطفى مى گويد: «تا قبل از اين، پدرم گوشى تلفن را به سوى من مى گرفت و مى گفت بيا با پسرعمويت يا دخترعمويت صحبت كن، من از او مى پرسيدم: با كى؟ اما حالا همه چيز فرق كرده است، من همه آنها را از نزديك ديده ام و با افراد فاميلم آشنا شده ام، آنجا هم همين احساس در خانه بودن را داشتم... ما در كل آمريكا فقط يك فاميل داريم و تقريباً تمامى اقوام ما در ايران هستند.»
عباس هم مى گويد: «ديدن تمام فاميل، همه آنها، بهترين بخش اين سفر بود.»
على ابراهيمى نژاد پدر اين دو پسر كه PhD بيوشيمى دارد و براى دانشگاه پزشكى مريلند كار مى كند، مى گويد: «اين يك تجربه فوق العاده براى بچه ها بود. ما به مناطق توريستى ايران رفتيم. به مكانهاى مقدس از جمله مقبره امام رضا و نيز مقبره عمر خيام، شاعرى كه ۸۰۰ سال پيش درگذشته و در ايران همه او را مى شناسند. ما از روستايى كه پدران من و همسرم ناهيد در آن به دنيا آمده بودند هم ديدن كرديم. مثل اين بود كه به زمان گذشته رفته ايم.»
مصطفى مى گويد: «مردم ايران از آمريكايى ها متنفر نيستند. آنها بيشتر از هر چيز بر زندگى روزمره خود و تلاش براى بهتر زندگى كردن متمركز شده اند. آنها عموماً به مسائل خارجى خيلى اهميت نمى دهند، اما بگذاريد يك مثال بزنم. ما آنجا بوديم كه توفان كاترينا، نئواورلئان را در بر گرفت. تلويزيون ايران تمام اخبار مربوط به توفان را پخش كرد و اين باعث ناراحتى مردم ايران شد، همه از ديدن رنج و ناراحتى مردم توفان زده بسيار غمگين شدند، من حتى شاهد بودم كه خيلى ها به خاطر درگذشتگان و آسيب ديدگان توفان گريه كردند.»
عباس هم در اين مورد گفت: «گاهى اين طور به نظر مى رسد كه همه در آمريكا فكر مى كنند كه همه خاورميانه اى ها تروريست هستند، اين تصورى است كه از تماشاى تلويزيون به آدم دست مى دهد. ما مى دانستيم كه اين تصور غلط است، اما وقتى به ايران رفتيم، فهميديم كه اين تصور چقدر احمقانه است. همه مردم آنجا به خاطر مردمى كه در آمريكا اسير توفان شده بودند، ناراحت بودند، واكنش آنها شبيه واكنش مردم آمريكا در زمان رخ دادن سونامى در شرق دور بودند.»
مصطفى متذكر مى شود كه گاه عبارات ناخوشايند و نژادپرستانه اى را در آمريكا شنيده، اما خود او معتقد است كه بيشتر علت بيان آنها ناشى از توانايى هاى او در فوتبال است نه مسائل ديگر، برادر بزرگتر او سعيد ۲۱ ساله كه اكنون عضو نيروى دريايى است هم چندين بار با برخوردهايى اين گونه روبرو بوده است. مصطفى مى گويد: «مى دانم كه احتمالاً در آينده در زمين بازى از اينگونه الفاظ خواهم شنيد، چرا كه من يك بازيكن خوب هستم و حريفان مى خواهند مرا عصبانى كنند، اما من تنها بازيكنى نيستم كه چنين جملاتى را مى شنود، حتى در تيم خود ما هم بازيكنان ديگرى مثل خود من هستند.»
مصطفى زمانى كه در تهران بود، البته خانواده بيشتر اوقات خود در ايران را در شهر مشهد، در نزديكى درياى خزر گذراندند، اين فرصت را يافت كه با تيم ملى زير نوزده سال ايران تمرينى را انجام دهد. وى همچنين در تمرينات يك تيم معروف و قديمى ايران هم شركت كرد، مربيان اين تيم آن قدر تحت تأثير نمايش او قرار گرفتند كه به اين بازيكن ۱۸۶ سانتيمترى و تنها ۱۶ ساله پيشنهاد بازى در تيمشان را دادند، اما از آنجا كه اين مسأله حضورى سه تا چهار ماهه در ايران را مى طلبيد، مصطفى آن را نپذيرفت، چرا كه مى خواست دبيرستان را به پايان ببرد. اما او متذكر مى شود كه در آينده ممكن است به آن تيم بپيوندد. او مى گويد كه آرزويش بازى كردن فوتبال به صورت حرفه اى است. آمريكا، اروپا و ايران مكانهايى هستند كه ممكن است به آرزوى او جنبه واقعيت بپوشانند. اگر به ايران برگردم، حتماً بخت خودم را آزمايش مى كنم. هدف نهايى من اين است كه پس از پايان دبيرستان در يك تيم بزرگ بازى كنم، شايد در اروپا، شايد هم در ليگ MLS آمريكا، يا در ايران. در ايران و حتى در تيم اصلى فوتبال باشگاهى با هم بازى مى كنند، يك اتفاق مهم اجتماعى مى افتد و حدود صد هزار نفر به استاديوم مى روند تا اين بازى را تماشا كنند.»
بانتر كه حدود دو دهه است مربى تيم مدرسه هاموند است و سابقه مربيگرى كلينت پى در دانشگاه ويرجينيا را هم دارد، در مورد مصطفى مى گويد: مو - مو از آن دسته بازيكنانى است كه مرا به ياد كلين پى مى اندازد... او در زمين شلوغ نمى كند، اما هميشه هم در جايى كه بايد، حضور دارد. او خيلى بازى كرده است، شايد در پانصد بازى حاضر بوده و تجربه خيلى خوبى دارد، مى داند چگونه انرژى خود را تقسيم كند، چه زمانى بدود و چه زمانى استراحت كند.»
خانواده ابراهيمى نژاد ششم سپتامبر از ايران به آمريكا بازگشتند، اين باعث شد كه آنها هفته اول مدرسه و دو هفته تمرينات تيم هاموند را از دست بدهند، اما همه مى دانند كه آنها بسرعت اين عقب ماندگى را جبران خواهند كرد. هر دو برادر اميدوار هستند كه امسال با تيمشان در مسابقات مدارس به افتخارات زيادى دست پيدا كنند. مصطفى مى گويد: «ما مطمئن هستيم كه مى توانيم، فوتبال با چيزى كه روى كاغذ مى آيد، خيلى فرق دارد، شايد روى كاغذ ما خيلى شانس نداشته باشيم، اما مى دانيم كه در واقعيت مى توانيم.»
حرف او كاملاً درست است، واقعاً نمى توانى از راه تلفن با افراد خانواده ات ارتباط مناسبى داشته باشى، از طريق تلويزيون هم نمى توانى به شناخت مناسبى از جهان و كشورها و مردمان آن برسى.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |