مريم ستوده
نشانه هاى رمضان بر قامت شهر
تغيير چهره در آستانه ماه نو
رمضان آمده است و تو مى دانى كه لازم نيست خيره شوى به عددهاى نشسته روى تن تقويم، يا اينكه روز شمارى كنى تا حساب روزهاى اول ماه را داشته باشى. تا باورت بشود كه شهر كهنه زير گرد و غبار يك ساله اى كه از ماه ها پيش نشسته روى تنش، آخرين نفس هايش را مى كشد، تا با چتر شدن رمضان روى سرش دوباره زاده شود! رمضان آمده و تو مى دانى كه به اينها احتياجى نيست، فقط كافى است يك نگاه به در و ديوار شهر بيندازى، به زولبيا و باميه هايى كه داخل ويترين شيرينى فروشى ها خودنمايى مى كنند... يا از كنار بساط حليم و آش رشته دم افطار بگذرى تا حس كنى كه اين روزها شهر هم حال و هواى ديگرى دارد... كه شهر هم نو شدن را تجربه مى كند با آدمهايش.
اولين سحر، اولين روزه
از روزگارى كه مى خواستى رمضان را مثل بزرگترها با روزه گرفتن مزه كنى مدت ها مى گذرد. چند سال قبل بود؟! چند تا رمضان؟! مى نشينى رو بروى آينه و از خودت مى پرسى اين چندمين رمضانى است كه آمده و تو از سحر تا افطار ميهمانش بوده اى؟!مى شمارى و خودت هم مى دانى كه مهم نيست رمضان امسال پنجمين باشد يا پانزدهمين... اين مهم هست كه هنوز هم سحر كه مى شود همان شوق بچگى زير پوستت مى دود... هنوز هم عشق با «الله اكبر» اولين سحر، گرم تر و گيراتر از هميشه سراغت مى آيد... درست مثل دفعه اول كه تو بودى و رمضان بود و ذوق براى سحرى بيدار شدن... نشستن كنار سفره مثل آدم بزرگ ها و لقمه هاى غذا را با عجله پايين دادن... روزهايى كه بين خواب و بيدارى مى نشستى تا صداى اذان توى كوچه بپيچد، تا سحر بهانه خوبى باشد براى اينكه صبح كمى بيشتر توى رختخواب غلت بزنى و ديرتر توى صف مدرسه بايستى... بهانه خوبى باشد براى اينكه منتظر ظهر بمانى تا صداى زنگ مدرسه توى گوشت بپيچد و تو كوچه ها را پشت هم بدوى تا به خانه برسى و «روزه كله گنجشكى ات» را باز كنى...
روزها گذشته، تو بزرگ شده اى و هنوز هم سحرهاى ماه رمضان است و راديو سراسرى و جمله هاى آشناى قبل از اذان: «شنوندگان عزيز، ۲۰ دقيقه تا اذان صبح!» حالا ديگر آنقدر با اين صدا همراه بوده اى كه مى دانى وقتى جمله «فقط سه دقيقه تا اذان صبح» به گوشت برسد، تو مسواكت را هم زده اى... مى دانى صداى اذان كه بلند شود وضو گرفته، به نماز صبحى ايستاده اى كه مثل بقيه نمازها مزه خواب نمى دهد... و تو اين بيدارى را بيشتر از همه حس مى كنى.
سفره هاى پربركت
طعم غذاى سفره افطار، مزه خودش را دارد. اين را با همان قاشق اول آش نذرى كه در دهان مى گذارى مى فهمى. انگار بين زنان خانه دار، براى پختن آش رشته، شله زرد و حليم رقابت است. داخل پاركينگ بسيارى از مجتمع ها ديگى برپاست با نذرهايى كه سر ديگ ها به دل صاحبانشان مى نشينند. خيلى ها اينجا كه مى رسند، اما و اگر و شايد را از دايرة المعارف كلماتشان پاك مى كنند... مى ايستند كنار ديگ آش، صلوات نذر امام زمان مى كنند و حاجت مى خواهند و ته دلشان قرص است كه از همين جا مى توان حاجت گرفت. حاج مهدى ابراهيمى، يكى از همان هاست؛ بچه هاى نفرآباد حاجى را با افطارهاى ساده اى كه مردم را ميهمان مى كند مى شناسند. بسم الله مصاحبه را كه مى گويى، حاجى كنار حوض وسط حياط حرم آستين بالا مى زند و آماده مى شود براى گرفتن وضو، به تكرار همه روزهاى گذشته... حاجى گذشته ها را فراموش نكرده... روزها، ساعت ها و لحظه هاى رمضان هاى اين سالها، همگى نشسته اند توى قلب پيرمرد، دست نخورده و بكر! هر كس زمانى دارد براى عاشقى، براى بندگى... بعضى ها محرم كه مى شود، عاشق تر مى شوند و بعضى ها هم مثل حاج مهدى، عشق را در روزهاى رمضان پيدا مى كنند... حاجى از جوانى، همه نذرهايش را در همين ۳۰ روز رمضان ادا مى كند و حاجت مى گيرد: «فرهنگ افطارى ساده بين مردم اين منطقه از تهران طرفدار بيشترى دارد... حتى مردم هر شب در حياط و صحن حرم جمع مى شوند و هر كسى با يك جعبه خرما يا باميه يا حتى تعدادى نان در اين ثواب شريك مى شود. » اينها را حاج آقا ابراهيمى مى گويد كه معتقد است نفس افطارى دادن هرچه قدر ساده تر باشد، پسنديده تر است.
افطار پشت چراغ قرمز
خورشيد پشت ساختمان هاى بلند نفس تنگ مى كند و دلت مى لرزد در نور و روشنايى. صداى اذان آخرين زخمه هاى تابيدن خورشيد را خونين مى كند. تاريكى سايه مى كند روى سر خيابانهاى شلوغ هميشگى كه با نزديك شدن به زمان افطار ازدحام بى سابقه اى را تجربه مى كنند. باز هم مثل تمام غروبهاى ماه رمضان، خيابان است و ترافيك و شلوغى... صداى بوق ماشينها است و چراغ قرمزى كه سبز نمى شود تا چند ثانيه، چند لحظه زودتر به خانه برسى. براى تو عبور ثانيه هاى قبل و بعد از اذان يعنى رسيدن به آرامش خانه... رمضان روزهاى شلوغى كوچه و خيابان هاست، روزهايى كه زود شب مى شوند و شب هايى كه چراغ خانه ها بعد از سحر خاموش نمى شود، شب هايى كه شهر زودتر از هميشه از خواب بيدار مى شود.
سال گذشته، ثانيه هاى قبل از افطار رنگ و بوى ديگرى داشتند... خيلى ها، رمضان پارسال را با افطارهاى ساده اى كه پشت چراغ قرمز ها پخش مى شد به ياد مى آورند. همان هايى كه حداقل، يك روز و يك افطار را ميهمان خيابانهاى شهر بودند. ماجرايى كه به همت مركز خدمات اجتماعى رفاهى شهردارى و در دل خيابان هاى خاكسترى شهر پا گرفت. طرحى كه شايد براى ساكنين خيابان زنجان شمالى از همه آشناتر باشد. چرا كه ساختمانى بزرگ در اين خيابان مركز تهيه و بسته بندى ۱۰۰هزار بسته افطارى طرح افطار ساده بود. ۳۵ ديگ بزرگ آش زير داربست هاى ايستاده روى سر ديوارهاى حياط ساختمان، از صبح بار مى شدند تا آش ها ساعت ۲/۵ براى پخش آماده باشند. ديگ هايى كه هر كدام تقريباً هزار نفر را ميهمان آش هاى خود مى كردند. كنار ظرف هاى يكبار مصرف آش، چند تا خرماى بمى، چند تا باميه تهرانى، كمى پنير تبريز و يك نان لواش تازه، به ۱۵۰ پايگاه موقت فرستاده مى شدند تا همه آنهايى كه وقت اذان مغرب هنوز خيابان ها را بالا و پايين مى كردند، افطارشان را باز كنند. طرحى كه به گفته هاتفى، مديركل روابط عمومى و امور بين الملل سازمان فرهنگى، هنرى شهردارى تهران قرار بود به تشكيل ستاد افطارى ساده در سال جارى منتهى شود و اين يعنى خيابان هاى شهر امسال براى دومين بار، ميزبان طرح افطار ساده مى شدند.
روزهاى آسمانى
۳۰ روز، ۳۰ اسم... و اين بار روزهاى ماه مبارك رمضان بهانه اند براى تكرار عباراتى آشنا در ذهن تو و رسيدن به اين خبر كه مركز دايرة المعارف انسان شناسى طى اقدامى نمادين سى روز ماه رمضان را در بزرگترين نمايشگاه دنياى هنرى قرآن كريم نامگذارى كرده است. دكتر محمد صادق محفوظى، رئيس مركز دايرة المعارف انسان شناسى با بيان اين مطلب مى افزايد: هدف از اين اقدام روشن شدن بخشى از ابعاد كامل قرآنى و پرداختن بيشتر به موضوعات خاص قرآن كريم است.
بر اين اساس سى روز ماه رمضان با الهام از موضوعات درون قرآنى و روزها و مناسبت هاى تقويم رسمى كشور نامگذارى شده است. اين نامگذارى ها كه از ۱۴ مهر ماه سال جارى همزمان با اولين روز ايام ماه رمضان شروع شده است، عبارتند از: قرآن و عدالت، قرآن و سلامتى و روزه، قرآن و اخلاق، قرآن و هنر، قرآن و احسان و...
كام شيرين شيرينى فروش ها
اما زولبيا و باميه فصل مشترك تمام ماه رمضان هايى است كه در خاطرت نشسته اند. رمضان ماه ميهمانى خداست و هيچ ميهمانى بدون شيرينى، شيرين نمى شود و قنادى معروف بلوار كوثر، نزديك به ۱۴ سال است كه زولبيا و باميه هاى زعفرانى خاص اين روزها را به مشتريان هميشگى اش عرضه مى كند. كارگاه شيرينى پزى اين قنادى كه در طبقه پايين آن قرار دارد، اين روزها پر است از كارگرهاى سفيدپوشى كه براى آماده كردن شيرينى هاى مخصوص ماه رمضان، در چند شيفت كار مى كنند. ۱۶ تا پله كه پايين مى روى، دست راست راهرو، اولين در اتاق آقاى نامورى صاحب شيرينى فروشى است كه با روى خوش دفتر سفارش مشترى ها را باز مى كند: «بيشتر سفارشهاى ما به خاطر ماه مبارك رمضان است، بالاخره زولبيا و باميه از پرطرفدارترين شيرينى هاى اين روزها هستند. بعد از خانه ها و ميهمانى هاى خانوادگى، مساجد، مدرسه ها، پايگاه هاى بسيج و تالارها و سالن ها هم به ما سفارش زولبيا و باميه مى دهند. »
اما خارج از خيابان ها و محله ها اطراف خانه ات، اگر به ميادين بزرگ و اصلى شهر هم سرى بزنى، فراوانى نور و رنگ لبخند به لبانت مى نشاند. اعياد و مناسبت هاى مذهبى روزهاى زيبايى ميادين شهر است و آذين بندى خيابانها و ميادين اصلى شهر كه بيشتر در معرض ديد هستند به عهده سازمان زيباسازى است. مهدى نژاد، رابط مطبوعات سازمان زيباسازى در اين باره مى گويد: «آذين بندى و زيباسازى معابر و مساجد از فعاليت هايى است كه از چند روز مانده به ماه رمضان آغاز شده اند. از نظر فرهنگ سازى هم به طراحى و نصب تعدادى بيلبورد و پانل با طرح هايى مخصوص ماه رمضان اقدام كرده ايم .» در هرحال تغيير چهره شهر در بزرگراه هاى اصلى تهران با نصب پانل هايى بزرگ با مضامينى در ارتباط با حلول ماه رمضان تكميل مى شود.
رمضان كه مى آيد انگار شهر هم دوست داشتنى تر مى شود. پوست مى اندازد و رنگ عوض مى كند مثل آدم هايش... و اين تغيير واقعيتى است. هرچه از روزهاى آغازين ماه رمضان مى گذرد، غلظت معنويت هم در كوچه و خيابانها بالاتر مى رود.
تپيدن رمضان در رگ هاى شهر مساوى است با بيدارى خانه ها و خيابانها نزديك سحر، هياهوى مشترى ها در صف نانوايى، شلوغى مغازه هاى حليم فروشى و داغ بودن بازار آش رشته... يعنى خودنمايى دوباره زولبيا و باميه پشت ويترين شيرينى فروشى ها...