هيوا يوسفى
برانكو ايوانكوويچ، سرمربى تيم ملى فوتبال ايران، مثل هميشه با اعتمادبه نفس روبه روى خبرنگاران مى نشيند تا از جزءبه جزء تيمى كه او «فوق العاده»اش مى نامد، دفاع كند.
چه كسى سؤال اول را مى پرسد؟ به عنوان سؤال اول چه چيزى از او پرسيد؟ اينكه چرا عنايتى دعوت نشده يا اينكه محمد نصرتى بعد از اين همه اشتباه به چه بهانه اى دوباره دعوت مى شود؟...
پرسيدن اين سؤال و سؤالهايى از اين دست، حالا ديگر مدتهاست كار بيهوده اى به نظرمى رسد. برانكو ايوانكوويچ، راه عبور از كنار اين پرسش ها را پيداكرده است، بى آنكه اتفاقى بيفتد. او حرفهايش را در هر گفت وگوى مطبوعاتى تكرار مى كند، همه آن توصيه هايى كه البته ديگر كسى زياد مشتاق شنيدن شان نيست.
زمان به سرعت مى گذرد و جام جهانى نزديك مى شود، اما انگار قرار نيست اتفاق تازه اى بيفتد. تيم ملى ايران شبيه تيمى كه مى خواهد در جام جهانى بجنگد و پيروز باشد، نيست. نه برنامه مشخصى دارد و نه به ظاهر ابزار لازم براى اجراى برنامه. همه چيز در حد تمجيد و تعريف از چگونگى صعود تيم به جام جهانى هم باقى مانده است. پاسخ بسيارى از سؤال ها هم همين است: «ايران براى اولين بار بدون اما و اگر به جام جهانى صعود كرد.»
اين پاسخ مى توانست توجيه درستى براى همه ايرادهاى موجود باشد به شرط آنكه ما هدف نهايى را صعود به جام جهانى درنظر مى گرفتيم. اما ايران، ديگر آن تيم هشت سال پيش نيست كه صرف بازى كردن درجام جهانى، نهايت آرزوى طرفدارانش باشد. قرار هم نيست مربيان امروز تيم ملى مانند جلال طالبى پيش از بازى آخر مرحله گروهى به بازيكنان خسته نباشيد بگويند.
كمتر از ۹ ماه ديگر جام جهانى فوتبال با همه شكوه و عظمتش آغاز مى شود. اما اينجا در ايران، هيچ نشانى از آنكه ما آماده حضور در چنين ميدانى باشيم، وجودندارد.
مديران ارشد فوتبال به جاى جست وجو و پيداكردن راههاى تازه براى ورود قدرتمند ايران به جام جهانى، سرمست و مغرور، پيروزى هاى گذشته را به رخ دشمنان ذهنى شان مى كشند، كادر فنى تيم ملى هم كه كم توان بودن و ديدگاه حداقلى اش از برخى از بازيهاى مقدماتى جام جهانى، به وضوح ديده مى شد، نه تنها هيچ نيازى به تقويت خود نمى بيند، كه هر انتقاد دلسوزانه اى را هم به مسخره مى گيرد.
اوضاع نااميدكننده اگر نباشد، اميدواركننده هم نيست. دراين ميان بزرگترين مشكل شايد نقدناپذيرى مجموعه حاكم بر فوتبال است. طبيعى آن است كه مديران فوتبال در شرايطى چنين حساس، خويشتندارانه تر از هميشه، با ديدى وسيع، دست كسانى را كه مى خواهند كمك كند، بفشارند، اما افسوس كه اين خويشتندارى و اين ديد وسيع وجود ندارد و نتيجه آن مى شود كه امروز درميان كارشناسان و صاحبنظران فوتبال زيادنيست تعداد كسانى كه آينده تيم ملى ايران را اميدواركننده بدانند.
متأسفيم اما امروز حتى سكوهاى ورزشگاهها هم با مديريت تيم ملى ايران همراه نيست. از على دايى در بيشتر بازيهاى پرتماشاگر ورزشگاه آزادى، انتقاد مى شود، چون مربيان تيم ملى سعى نكرده اند او را بى اثر در دعوت شدن و نشدن يا بازى كردن و بازى نكردن ديگر بازيكنان نشان دهند.
از او انتقاد مى شود چون در شرايطى كه مهاجمانى آماده در ليگ بازى مى كنند و گل مى زنند، باز اوست كه شانس اش براى بازى در جام جهانى بيشتر از ديگران است.
از برانكو ايوانكوويچ انتقادمى شود، چون در انتخاب بازيكنان تيم ملى هيچگاه منطق مشخصى نداشته است. يك روز على دايى را به خاطر آنكه آقاى گل ليگ برتر بوده دعوت كرده و روز ديگر در پاسخ به اين سؤال كه چرا عنايتى كه آقاى گل شده دعوت نمى شود، گفته است: «او بايد خود را به مربيان تيم ملى تحميل كند»!
محمد دادكان، رئيس فدراسيون فوتبال هم، على رغم آن نشان لياقتى كه از رئيس جمهور سابق در واپسين روزهاى رياست جمهورى اش گرفت، هيچگاه مديرى لايق نشان نداده است.
او كه ادعا مى كند به واسطه سابقه اش در تيم پرسپوليس و تيم ملى ايران، درك بالايى از مسائل فنى فوتبال دارد، كوچكترين واكنشى به مشكلات تيم فعلى نشان نمى دهد. البته دليل اش هم مشخص است. دادكان امروز خود را مديرى موفق مى داند كه درطول نزديك به سه سال مديريتش بر فدراسيون بسيارى از قله ها را فتح كرده است.
هم تيم ملى را به جام جهانى برده، به زعم خودش پول زيادى به فوتبال تزريق كرده و ازهمه مهمتر اينكه نشان لياقت از رئيس جمهورى گرفته است. او مى داند - و اين دانش اش را هم در چند برنامه تلويزيونى اعلام كرده - كه تيم ملى ايران زيبا بازى نمى كند.
مثل منتقدان نمى گويد كه اميدواركننده نيست، اما آگاه است كه اين تيم توان درخشش درجام جهانى را ندارد، با اين وجود برهمه واقعيت چشم بسته چون تصور مى كند انتقاد از وضعيت فعلى و يا سعى در تغيير آن به معناى پذيرفتن مسائلى است كه منتقدان مطرح مى كنند.
كمتر از ۹ ماه ديگر جام جهانى ۲۰۰۶ با همه شكوه و عظمتش آغاز مى شود و ما چقدر نااميديم!