شنبه ۱۶ مهر ۱۳۸۴ -
Sat, Oct 8, 2005
فرهنگ و هنر
۳۲۷۵
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
بحثى درباره زمينه هاى شكل گيرى و ويژگى هاى شعر هفتاد
در باره «حباب شيشه » نوشته سيلويا پلات
ترجمه گلى امامى
بحثى درباره زمينه هاى شكل گيرى و ويژگى هاى شعر هفتاد
فرار به سوى سرزمين هاى ناشناخته زبان
محمد حسين عابدى
قسمت چهل و هفتم
در سال هاى ميانى دهه هفتاد، به دليل فضاى سياسى و اجتماعى به وجود آمده قبل و پس از انتخابات رياست جمهورى سال ۱۳۷۶ مطبوعات به شدت مورد توجه قرار گرفتند و اين موضوع بر فضاى شعر نيز تأثيرگذار بود. تقريباً تمام روزنامه هاى مطرح و پر تيراژ كشور صفحاتى را به طور روزانه به ادب و هنر اختصاص دادند و در اين ميان شعر و مسائل مربوط به آن نيز جايگاه ويژه اى يافت. پس از سال ها ركود تبليغاتى براى شعر، مجالى فراهم شد تا شعر نيز در رسانه هاى مكتوب كشور جايى بيابد اما در اين ميان بى گمان بيشترين بهره را شعر هفتاد برد. زيرا برخى از شاعرانش در مطبوعات حضور فعال داشتند و برخى از اصحاب مطبوعات نيز به بحث هاى مربوط به آن بسيار علاقه مند نشان مى دادند. مطالب زيادى در قالب هاى متفاوت از قبيل يادداشت، گزارش، اقتراح، مقاله، نقد و ... به چاپ رسيد اما جنجالى ترين بخش ها معمولاً در قالب گفت وگو ارائه مى شد. به هرحال اين مقطع از نظر تبليغى براى شعر هفتاد بسيار مؤثر بود و روزنامه نگاران در اين ميان نقش چشمگيرى داشتند؛ در حالى كه در گفته ها و نوشته هاى مربوط به شعر هفتاد اين موضوع كمتر به چشم آمد و كسى به نقش فعال روزنامه نگاران و مطبوعات در ترويج شعر هفتاد اشاره نكرد.
من اين چند سطر را به قصد اداى دين به مطبوعات ذكر كردم اما حضور شعر هفتاد در مطبوعات كسان بسيارى را هم ناراضى كرد. از جمله اشكالاتى كه به مطبوعات گرفته مى شد حضور فقط چند تن انگشت شمار از شاعران در اغلب روزنامه ها و اشاره به چند نام مشخص از ميان خيل شاعران شعر هفتاد در سراسر كشور بود. نكته ديگر اينكه نزد بعضى از خوانندگان و مخاطبان، اين تصور اشتباه به وجود آمد كه شعر هفتاد اختراع چند شاعر و منحصر و محدود به همان شاعران است؛ در حالى كه اين شعر محصول درك جمعى شاعران در مقطع تاريخى خاص و در نقاط مختلف كشور بود كه ويژگى هاى آن در اشعار متفاوت به چشم آمد اما همانطور كه گفته شد سهم افراد در كشف و معرفى شعر هفتاد متفاوت بود. بنابراين آنجا كه صحبت از نقش افراد در كشف ، معرفى و ترويج شعر هفتاد مى شود به نظرم ناگزير به اشاره به نام هاى خاصى هستيم كه اتفاقاً تعدادشان كم نيست اما آنجا كه به نام شاعران شعر هفتاد اشاره مى شود رديف كردن چند اسم خاص و معرفى آنها به عنوان تنها شاعران موجود شعر هفتاد، جفاى بزرگى به خيل شاعران شعر هفتاد در سراسر كشور بود كه كم هم اتفاق نيفتاد و اعتراض هايى را هم برانگيخت. از سويى ديگر برخى از بحث ها به جدلى ختم شد كه به نظرم شايسته طرفين درگير آن نبود. بعضى از شاعران قديمى تر از بن، شعر هفتاد را انكار كردند كه كارى عبث بود و برخى از متأخران به انكار قديمى ترها برخاستند كه شايسته نبود. در اين ميان حتى به نظرم حق بعضى از شاعران شناخته شده تر كه شعرشان به نوعى در شكل گيرى شعر هفتاد تأثير داشت و يا بر شاعران شعر هفتاد به نوعى تأثير گذار بودند كمتر ادا و يا اصلاً ناديده انگاشته شد در حالى كه حضور اين شاعران در كنار شاعران شعر هفتاد مى توانست و مى تواند پشتوانه اى باشد براى شعر فارسى.
ادامه دارد
در باره «حباب شيشه » نوشته سيلويا پلات
ترجمه گلى امامى
حبابى شيشه اى پر از گاز
231126.jpg
اميلى امرايى
سيلويا پلات ناخواسته جزو آن دسته از نويسندگانى است كه شهرت شان را تنها مديون مكتوباتشان نيستند و حاشيه هايى مهم تراز متن شخصيت و آثارشان را قاب گرفته است. بسيارى از دوستداران و اهالى ادبيات تمام ريز و درشت هاى زندگى پلات را مو به مو مى دانند و حتى به اندازه نيم اين اطلاعات با آثار او آشنا نيستند.
او اين شهرت را بيش از هر چيز مديون دارودسته فمنيست هايى است كه در اين سالها به خونخواهى او از دنياى ادبيات مردسالارانه برآمده اند. پلات و امثال او (ويرجيناوولف ؛ آن سكتون و ... به منزله تكيه گاهى براى آنها محسوب مى شوند.
۱۱ فوريه ۱۹۶۳ شاعره آمريكايى كه زندگى اش از هم گسيخته بود و با دو كودكش در روزهاى سرد لندن مستأصل بود؛ با گاز خودكشى كرد و حال تبديل به يك اسطوره شده است.
هشت ماه بعد از مرگش چند شعر از او پيدا شد كه همگى در فاصله هاى زمانى كوتاهى نوشته شده بودند؛ پلات در باره اين شعرها در دفترچه خاطراتش نوشته است: «در باره اين شعرها بايد بگويم كه همگى را صبح زود ؛ صبح هايى كه آسمان داشت آبى مى شد؛تقريباً قبل از اينكه بچه هايم گريه كنند و قبل از اينكه صداى شيشه هاى مرد شيرفروش بيايد نوشته ام.»
دو شعر آخر پلات در مجله اينكاتر چاپ شد و سر و صداى زيادى به پا كرد! سال ۱۹۶۵ تد هيوز (همسر پلات، اين شعرها را در مجموعه اى به نام «آريل» گنجاند و پلات تبديل به شاعر بزرگ عصر خويش شد.
البته در اين محبوبيت نقدهاى منتقدانى همچون رابرت لاول ؛ ريچارد هاروارد و گئورگ استين كه پلات را مى ستودند بى تأثير نبود.
تنها رمان پلات «حباب شيشه» چندماه قبل از خودكشى او با نام مستعار ويكتوريا لوگاس در انگليس منتشر شد؛ نسخه آمريكايى اين كتاب تا سالها بعد چاپ نشد. به قول رابرت لاول « و به خاطر اين تأخير به حرفهاى سيلويا در باره مادرش ايمان آوردم.» مادر پلات به خاطر اظهارنظرهاى تند دخترش در باره او اجازه چاپ اين كتاب را نمى داد. ۱۴ آوريل ۱۹۶۹ انتشارات هارپر «حباب شيشه » را براى اولين بار منتشر كرد؛ در كمتر از سه هفته در كمال حيرت اين كتاب به ليست پرفروش ترين ها راه پيدا كرد و پلات اين بار به عنوان يك رمان نويس مشهور شد.
حباب شيشه شايد ساخت اش ساده تر از آن چيزى باشد كه تصورش را مى كرديم اما به قول ليندا سينگر «داستان ها تحت تأثير شخصيت پيچيده مى شوند؛ اين شخصيت است كه خود را به داستان تحميل مى كند و به آن بعد مى بخشد و آن را به جلو مى برد. داستان همراه با خصوصيات و خواسته هاى شخصيت تغيير مى كند و حتى گاهى شخصيت داستان را مغلوب خود مى كند.»
و حباب شيشه مصداق همين مسأله است؛ داستان از ساخت ساده و حتى به شدت معمولى شكل گرفته است و اين قهرمان است كه ما را مجذوب خود مى كند. پلات در اين داستان به روايت  سال هاى اوليه جوانى اش مى پردازد؛ بى اينكه بخواهد داستانى تودر تو ارائه كند؛ و تنهاگاهى وقتها بنا به آشفتگى هاى ذهنى شخصيت اصلى رمانها پس و پيش مى شود.
خط اصلى داستان اختلالات عصبى دختر جوانى است كه به خودكشى فكر مى كند و اين حس به حدى در داستان پلات قوى است كه هيوز در باره اين حس مى گويد: «مطمئن ام اگر سيلويا كمى اين رمان را بلندتر از اين كه هست نوشته بود و خواننده كمى بيشتر با اين رمان درگير بود خيلى ها خودكشى مى كردند و دست آخر كتاب سيلويا را جمع مى كردند.
پلات به خاطر تربيت آمريكايى و رهايى كه دارد زياد در قيد و بند لاپوشانى كردن نيست؛ و از اينكه خواننده بفهمد شخصيت اصلى براساس زندگى او خلق شده و اصلاً يك جورهايى خود اوست ابايى ندارد.
او آشكارا المان هايى همچون زندگى در بوستون ؛ مرگ پدرى كه قهرمان داستان او را مى پرستد ؛ شغل مادر و حتى آلمانى تبار بودنش را در داستان مى گنجاند و تا جايى پيش مى رود كه به راحتى انزجار از مادرش را هم در داستان مطرح مى كند ؛ پلات دراين باره در خاطراتش نوشته است:
«چه كار سنجيده اى مى توان براى مقابله با تنفر از مادر انجام داد. آيا نياز به بروز اين تنفر با آگاهى معقول از شدت آن مى كاهد - آيا همه تنفرم از بين مى رود؟» دختر موفق و رشك برانگيزى است كه به خاطر داستانها و شعرهايش برنده مسابقه يك مجله مد مى شود و يك ماه را در نيويورك مى گذراند و سردبير بخش ادبيات مجله مى شود؛ روزهايى كه پلات آن را ، شگفت انگيز، افسانه اى و غيرقابل وصف» مى نامد. حباب شيشه حكايت ديوانگى هاى آدم خوشبختى است كه بقيه به او حسادت مى كنند؛ قهرمان كتاب هيچ دوست نزديكى ندارد ؛ آدم هاى اطرافش او را هر روز مأيوس تر از قبل مى كنند. دختر درس خوان و باسوادى كه انگار دنياى پيشرفته روزگارش ؛ عظمت نيويورك و سرخوشى هاى اطرافيانش شعله اى را در درونش روشن مى كند و او را ديوانه مى كندو به سمت مرگ سوق مى دهد.
داستان ساخت ساده و در عين حال عجيبى دارد: شخصيت اصلى داستان دائم از ديوانگى هايش حرف مى زند؛ از رؤياى نويسنده شدن كه انگار بهانه اى است براى اينكه او به مرگ بينديشد. استرگرين وود ديوانه نيست، اما مأيوس است و افسردگى عجيب و غريبى گريبان اش را گرفته است.
آن طور كه از خاطرات پلات برمى آيد و دوستانش هم تأييد مى كنند، پلات خود كاملاً درگير چنين شرايطى بوده، زندگى شگفت آور و كوتاه مدت در نيويورك، او را خسته و افسرده مى كند، همه چيز در او مى شكند و او مجبور به واكاوى در درون خود مى شود. بازگشت دوباره به شهر كوچكش او را در ورطه مرگ مى اندازد و بخش زيادى از داستان به كش و قوس هاى شخصيت اول داستان با خودش مى گذرد. به شيوه هاى مختلف خودكشى فكر مى كند، مرگ در اولين صفحات رمان به خواننده چشمك مى زند. استرگرين وود در تيتر روزنامه ها چشم ام به خبر اعدام دو جاسوس مى افتد و مرگ تا آخرين صفحات كتاب با خواننده و استرگرين وود جلو مى آيد.
پلات در خاطراتش درباره اين روزهامى نويسد: «مى خواهم كسى را دوست بدارم چون مى خواهم دوستم بدارند، شايد بزدلانه خودم را زير چرخ هاى اتومبيلى بيندازم چون نور چراغهايش مرا مى ترساند. خيلى خسته ام، خيلى معمولى و آشفته.» خاطرات او با تاريخ هايى كه در رمان آمده مطابقت دارد و شايد زنده بودن روايت در اين اثر تا حد زيادى به خاطر تجربه گرايى نويسنده است.
تابستان ۱۹۵۳ استر مورد درمان موضعى قرار مى گيرد و شوك الكتريكى او را اندوهگين تر مى كند و عاقبت او در زيرزمين خانه شان با قرص خودكشى مى كند. نجات او و زنده ماندنش حباب شيشه را به دو قسمت تقسيم مى كند، سيلويا حالا در يك آسايشگاه روانى بسترى مى شود. انگار كه زير يك حباب شيشه اى زندگى مى كند و نفس مى كشد و محيط برايش خفقان آورتر مى شود.
پلات درباره اين روزها در خاطراتش مى نويسد: «شگفت آور است كه چطور بيشتر مواقع زندگى ام را گويى درون هواى رقيق حباب شيشه اى گذرانده ام.»
رايان استر گرين وود در اين روايت بعد از خودكشى از تلخى درخشنده و گزندگى كه پيشتر در شعرهاى سيلويا با آن برخورد داشتيم همراه مى شود. داستان از اينجا به بعد منسجم تر مى شود، استر تنها درباره مكنونات قلبى و درونى اش حرف مى زند و ديگر آن دخترى نيست كه مى خواست با محيط اش جنگ كند اما همچنان شخصيت پيچيده اش پابرجاست. از دوست پسر قبلى و مادرش متنفر است.
اما انسجام ذهنى اش و آرامش عجيب و غريبى كه درمانها و دكتر نولان روى او مى گذارد با شخصيت عصيانگر ابتداى كتاب متفاوت است. استر هر روز آرام و آرام تر مى شود و حالا گام برمى دارد به سوى آينده اى كه در آن سوى دنيا انتظارش را مى كشد: بورس تحصيلى.
حباب شيشه بخشى از خاطرات پلات را در قالبى رمان گونه دربرمى گيرد: مستند بودن وقايع اين رمان ، كنجكاوان را به سمت و سوى خاطرات پلات سوق مى دهد؛ روزهايى كه سيلويا بعد از ازدواجش با تدهيوز دوباره دچار ترديد و آشفتگى مى شود، او درباره اين روزها مى نويسد: زنجيره ترس - منطق من به اين صورت بافته مى شود: مى خواهم شعر، قصه و رمان بنويسم و همسر تد باشم و مادر بچه هايمان - دلم مى خواهد تد هرچه دوست دارد بنويسد و هر جا دوست دارد زندگى كند و همسر من باشد و پدر بچه هاى من. حباب شيشه سالها بعد، بعد از كوله بارى از موفقيتها گريبان سيلويا را در اوج تنهايى مى گيرد و اين بار زندگى اش در يك قفس بلورى حبس مى شود. زندگى كه ويژگى هاى فردى اش بارها او را از زمانه خودش جلوتر مى برد و دست آخر سر او را در اجاق مى گذارد و گاز درون حباب شيشه اى را پر مى كند.
سيلويا در روزهاى آغازين ۱۹۶۳ وضعيت روحى آشفته اى داشت، زندگى مشتركش از هم پاشيده بود، بچه هايش مريض بودند، زمستان سرد و بدى را مى گذراند، پلات در ساعات اوليه صبح يازدهم فوريه در سن ۳۰سالگى حباب شيشه اى را شكست.
رمان «حباب شيشه اى» بالاخره بعد از سالها به همت گلى امامى با ترجمه روان و شيوا تجديد چاپ شد. شايد اگر امامى در تجديد چاپ اين كتاب تعلل مى كرد؛ اتفاقى كه درباره «صيد ماهى قزل آلا» و آثارى از اين دست مى افتد گريبان سيلويا پلات را هم مى گرفت.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |