|
گفت وگو با دكتر محمد جعفر جواد استاد دانشگاه
مطالعات صلح مقوله چند بعدى است
(بخش دوم و پايانى )
|
|
|
يوسف ناصرى روز گذشته نخستين بخش از گفت و گو با دكتر محمد جعفر جواد استاد دانشگاه در مورد «صلح و مطالعات صلح» از منظر خوانندگان گرامى گذشت. وى در پاسخ به اين سؤال كه نقش سازمان ملل متحد در ايجاد حفظ صلح و امنيت ملى چيست؟ با اشاره به نظريه كانت ، قانونگرايى و قانونمدارى را نوعى صلح پايدار دانست و درباره مطالعات صلح به پنج مقوله اشاره داشت كه در شماره گذشته به دو مقوله آن اشاره شد. اينك ادامه پاسخ سؤال : ۳- مطالعات صلح به مثابه مطالعات بهداشت است. علم پزشكى يكى از قديمى ترين علوم جهان است و علوم ديگر به طور معمول از علم پزشكى ايده مى گيرند. در مطالعات بهداشت، سه محور اساسى پيشگيرى، تشخيص و درمان وجود دارد. در مطالعات صلح كسانى كه كار كرده اند و بويژه آقاى دالتون معتقد است همان كارى كه يك پزشك براى مداواى بيمارش به كار مى برد، به همان حالت، كسى كه در زمينه صلح كار مى كند بايد رهنمودهايى براى ايجاد صلح ارائه كند. اگر ميان دونفر منازعه اى ملاحظه مى شود، بايد در ابتدا اين مسأله بررسى شود و مشخص بشود كه آيا منازعه قابليت متوقف شدن را دارد يا نه؟ در مرحله دوم بايد مشخص شود كه علت منازعه و دعوا چه بوده و اختلاف منافع از كجا است؟ الآن عمده فعاليت سازمان ملل حول ديپلماسى پيشگيرانه مى چرخد و بعد مرحله صلح سازى و ايجاد صلح فرا مى رسد كه بايد با فرهنگ سازى همراه باشد. براى مثال منازعه اسرائيل و دنياى عرب را نگاه كنيد. با اينكه اسرائيل به عنوان يك كشور تأسيس شده، ولى در عمل مى بينيد كه افكار عمومى دنياى عرب با اسرائيل در صلح نيست. اگر چه رهبران مصر به عنوان اولين كشور عربى، قرارداد صلح با اسرائيل امضا كردند و روابط دو دولت عادى شد ولى هنوز يك اسرائيلى نمى تواند به راحتى به مصر سفر كند. چون شرايط روانى لازم فراهم نشده و فرهنگ سازى براى افزايش بردبارى، تحمل و شكيبايى در آنجا صورت نگرفته است. حتى رهبران پاكستان هم نتوانسته اند با اسرائيل صلح پايدار برقرار كنند. چون افكار عمومى پاكستان، اسرائيل را به عنوان يك دولت متجاوز مى شناسد. مى خواهم بگويم كه فرهنگ سازى در بعد داخلى براى رفع خشونت هاى ساختارى و در بعد خارجى براى گسترش روابط ميان كشورها بسيار مؤثر و سودمند است. ۴- مقوله چهارم، فرارشته اى بودن مطالعات صلح است. هيچ رشته اى از علوم انسانى، علوم تجربى و ساير رشته ها نمى تواند مدعى شود كه مسأله صلح درانحصارش مى گنجد و با اختصاص بودجه به يك امر خاص هم نمى توان انتظار داشت صلح برقرار مى شود وافراد جامعه به آرامش روانى و اجتماعى مورد نظر خواهند رسيد و در سطح جهانى هم انديشمندانى كه مطالعات صلح را انجام مى دهند دائم از رشته هاى مختلف علوم استفاده مى كنند. ۵ - مطالعات صلح يك مقوله فراملى است و بحث صلح و امنيت تمام آحاد بشرى و تمامى ملت ها را در بر مى گيرد. چون منازعه از فرد و درون فرد شروع مى شود و در نهايت ممكن است به جنگ بين مناطق و تمدنها منجر شود. ازآنجا كه مفهوم منازعه، مفهومى گسترده و جهانى است، مفهوم صلح هم يك مفهوم جهانى قلمداد مى شود. امروزه ما با مقوله جهانگرايى مواجه هستيم.گفته مى شود كه جهانى بينديشيم، ولى محلى عمل كنيم. اگر اينگونه عمل نكنيم در راهبردها و رويكردها و مديريت ها نمى توانيم موفق شويم. دليلش هم اين است كه دانش بشرى امروزه جهانى شده است و كارعقلايى اين است كه از اين دانش بشرى استفاده لازم را به عمل آوريم. در مجموع چند نوع تعارض مورد شناسايى قرار گرفته است؟ به طور كلى چهار نوع تعارض تعريف شده است كه به ترتيب عبارتند از: الف - تعارض درون فردى يا بين افراد (Micro Conflict) ب - تعارض بين جوامع (Meso conflict) - در واقع اين نوع تعارض به تعارضى گفته مى شود كه ناشى از اختلاف قبيله اى، سياسى، نژادى وديگر موارد است و يا ناشى از مهاجرت يك گروه خاص به منطقه اى پيش مى آيد. مثلاً نزاعى كه بين جامعه كاتوليك و جامعه پروتستان وجوددارد و آنها در حال منازعه هستند.حتى گفته مى شود بالاترين ميزان درگيرى هاى خشونت آميز فردى ميان پيروان مذاهب كاتوليك و پروتستان در ايرلند روى مى دهد. ج - تعارض بين دولت ها و ملت ها (Macro Conflict) است. براى نمونه، جنگ هاى اول و دوم جهانى پديده هاى به نسبت جهانگيرى شدند و در شرايط تاريخى خاص، دولت ها و ملت ها را با هم درگير كرد. ۴ - تعارض بين مناطق و تمدن ها (Mege Conflict) و در واقع آنچه كه امروزه به عنوان برخورد تمدنها نام گرفته و «هانتينگتون» از جنگ بين تمدن اسلام و تمدن مسيحى نام مى برد. به نظر شما تعارض چه در سطح فردى و چه در سطوح بالاتر امرى مخرب است و يا اينكه مى توان با كنترل آن بهره و فايده اى هم نصيب خود ساخت؟ در اساس تعارض يكى از ويژگى هاى طبيعى جوامع است. چون اگر با ديد مثبت به تعارض نگاه كنيم، تعارض مى تواند موجب پيشرفت وترقى باشد. اگر فرد، خود را با چيزى در چالش نبيند ويا اينكه نخواهد بر آن غلبه كند، تبديل به انسانى منفعل مى شود و تحت سلطه ديگران قرار مى گيرد. به اعتقاد من، منازعه باعث رشد جوامع مى شود. مسأله بسيار مهم مديريت منازعه است. ممكن است من و شما به خاطر يك مسأله كوچك تعارضى ايجاد كنيم و اين تعارض را به سرعت ببريم به مرحله بسيار حاد آن يعنى مرحله درگيرى و خشونت، اما اگر ابزارهاى فكرى، عقلايى و شيوه هاى حل و فصل منازعه را در نظر بگيريم، من و شما مى توانيم تعارض بين خودمان را حل كنيم و يا اينكه از فرد ديگرى بخواهيم بين ما ميانجيگرى كند وبا رضايتمندى و توافق مسأله مان را حل كنيم. به بيان ديگر اگر دو طرف منازعه به بازى «برد - برد» بينديشند، اين منازعه پيش رونده است. البته دو طرف منازعه بايد به اين نتيجه برسند كه طرفين، اشتراك منافع دارند و بايد با تكيه بر نقاط اشتراك راه حلى رضايتمندانه پيدا كنند. ابزارهاى عقلايى براى حل و فصل منازعه ها شامل چه مواردى هستند؟ اول اينكه طرفين منازعه به اين نتيجه برسندكه در برخى موارد اشتراك منافع دارند و بنابراين تشخيص بدهند كه هر دو مى توانند منتفع شوند.دومين ابزار اين است به گفتمان و گفت وگو روى بياوريم. اگر طرفين منازعه گوش شنوا داشته باشند بسيارى از مشكلات رفع خواهد شد واين كار نيازمند افزايش بردبارى ، صبر و تحمل است.در مرحله بالاتر، موضوع ميانجى گرى مطرح مى شود و عامل ميانجى كننده در منازعه طرفين دخالت مى كند و با ارائه راه حل احتمال حل و فصل منازعه پيدا خواهد شد. در مرحله بعدى مراجعه به محاكم قضايى مطرح است. حال اگر منازعه چند طرف داشته باشد، بحث ميانجى گرى هم پيچيده مى شود. آن موقع كسى كه مى خواهد ميانجى گيرى كند بايد شرايط و خصوصياتى داشته باشد، طرفين را بشناسد و به اصول ميانجيگرى آشنا باشد. چه زمانى يك خشونت، جنبه ساختارى پيدا مى كند و مناسبات عادلانه موجود در جامعه را به چالش مى گيرد؟ دانشمندان حوزه هاى جامعه شناسى و روانشناسى و همين طور كسانى كه مسأله صلح را مورد مطالعه قرار مى دهند مى گويند موقعى كه يك تعارض از مرحله اى خاص عبور مى كند و توجهى براى رفع آن نمى شود، منازعه جنبه اجتماعى به خودش مى گيرد و به مرور زمان به خشونتى تبديل مى شود كه جنبه ساختارى دارد. الآن بيكارى در جامعه ما يك مسأله بسيار مهم وحاد است. اين مسأله در جامعه ما با يك سرى جريان سازى و بهانه مى تواند به خشونت ساختارى تبديل شود. يعنى يك سرى پتانسيل هايى در جامعه وجود دارد كه مى تواند در جامعه بحران ايجاد كند. مثلاً نگاه كنيد يك فرد در جامعه ما خدمت سربازى اش را تمام كرده ولى مى رود اسلحه اى مى خرد و به يك بانك حمله مى كند و جامعه را نگران مى كند. او فقر خود را عامل دست زدن به اين كار دانسته بود، ولى اگر چنين اقداماتى در سطح بزرگترى فراگير بشود ساختار جامعه به هم مى ريزد. چه تعريفى از خشونت ساختارى ارائه مى كنيد؟ مجموعه عواملى كه دست به دست هم مى دهند و مانع پيشرفت جامعه مى شوند و جامعه را از مسير تعادل خارج مى كنند و به ثبات آن لطمه مى زند خشونت ساختارى ناميده مى شود. الآن در برخى از خيابانهاى تهران افرادى هستند كه مثلاً دچار بيكارى پنهان هستند. اين افراد از كوچك ترين تعارض ممكن استفاده كرده وجامعه را دچار ناامنى خواهندكرد. گسترش نازيسم و فاشيسم در آلمان و ايتاليا به چه دليل بود؟ به دليل اين بود كه رهبران آلمان وايتاليا در آن زمان از خيل نيروهاى بيكار جامعه استفاده كردند. در حال حاضر، حدود پنج ميليون نفر بيكار در جامعه آلمان وجود دارد.وقتى كه خانم مركل رهبر حزب دموكرات مسيحى درانتخابات پيروز مى شود، اين پيروزى نشان مى دهد كه «گرهارد شرودر» صدراعظم آلمان در كنترل و مهار بيكارى موفقيت چندانى حاصل نكرده است. در واقع وقتى خشونت ساختارى درجامعه وجود دارد، هرلحظه آن جامعه ممكن است دچار نوسان و ناآرامى شود. در اين دوره زمانى كه مطالعات صلح به صورت آكادميك رونق گرفته، مطالعات انجام شده تا چه حد در برقرارى و حفظ صلح جهانى مؤثر واقع شده است؟ مطالعات صلح از همان دوران كه به عنوان موضوع آكادميك مطرح شد، در ابعاد بين المللى چه در جهت وظايف سازمان ملل و چه درجهت عملكرد نهادهاى منطقه اى چون بسيارى از مناطق دچار بحران و جنگ بوده اند توانسته اند طرف هاى منازعه را به صلح و سازش دعوت كنند. اما از آنجا كه معمولاً دولت ها در صحنه بين المللى دنبال منافع ملى هستند، بيشتر فعالان عرصه پژوهش و مطالعات صلح، در گروه هايى فعاليت دارند كه به دولت وابستگى ندارند و عمدتاً در سازمان هاى غيردولتى به كار داوطلبانه مى پردازند و از طريق كمك به آسيب ديدگان ناشى از سيل و زلزله هم بسيار مثمر ثمر واقع مى شوند و اين كمك هاى انسان دوستانه همه براى صلح انجام مى گيرد، براى مثال ما، در قضيه زلزله بم شاهد بوده ايم بسيارى از كشورها وشركت ها در بازسازى بم حضور يافته اند. هر قدم كه در راه آباد كردن اين شهر صورت بگيرد و بيمارستان ومدرسه اى ساخته شود در مسير صلح گام برداشته ايم. در بحث آموزش كودكان بايد گفت كه مى توان در مدارس، راه هاى زيست ومشاركت جمعى و راههاى غلبه بر عصيانگرى وطغيانگرى را آموزش بدهيم و تلاش كنيم انسان هاى قانونمند تربيت كنيم. افرادى كه به قانون و به افكار و عقايد ديگران احترام مى گذارند و كارى كنيم كه با مسؤوليت پذير شدن كودكان، زمينه را فراهم كنيم تا در آينده در راه حفظ صلح و آرامش تلاش كنند. در كشور ما مطالعات انجام گرفته در زمينه صلح چه پيامدهاى مثبتى را به دنبال داشته است؟ در زمان رياست جمهورى آقاى خاتمى با توجه به شاخصه هاى فكرى وفرهنگى كه ايشان داشت، ساختارهايى ايجاد شد. شما مى بينيد كه تيراژ روزنامه و نشريات را و اينكه تعداد روزنامه هاى مطرح ازچند مورد مطرح به ۱۶ - ۱۵ روزنامه رسيده كه بيان كننده افكار عمومى است. در گذشته، جايى به نام خانه احزاب نداشتيم ولى الآن چنين نهادى تأسيس شده و گروه هاى سياسى در آنجا با هم گفت وگو مى كنند ومسائل ومشكلات خود را به طور آشكار مطرح مى كنند و به دنبال راهكار مى گردند. در بعد بين المللى، آقاى خاتمى ايده گفت وگوى تمدن ها را مطرح كردند و سازمان ملل بنا به اين پيشنهاد، سال ۲۰۰۱ را به عنوان سال گفت وگوى تمدن ها نامگذارى كرد. رسانه هاى گروهى ما و از جمله صدا و سيما در حال حاضر به نحو شايسته اى فعاليت مى كنند. در يكى از برنامه هاى تلويزيونى مى ديدم كه چند تن از مسؤولان محترم در ارتباط با اعتياد و تهديدات دامنگير شدن آن در جامعه صحبت مى كردند و يا چند شب پيش يك نفر در تماسى كه با يكى از برنامه هاى تلويزيونى داشت گفت من چهار ميليون تومان در اين شبكه بازاريابى اينترنتى گلدكوئيست پول خرج كرده ام ولى چيزى نصيبم نشده است. اگر به نحو مقتضى به اين مشكلات توجه نشود، در جامعه تنش هاى روانى ايجاد مى شود و آثار منفى اجتماعى بر جا مى گذارد و جامعه را به سمت طغيان و بحران سوق خواهد داد. من معتقدم تاكنون اقدامات خوبى صورت گرفته ولى جا دارد دولت جديد با يك مديريت علمى و كارآمد تلاش كند شاخص هاى برنامه چهارم توسعه كشور محقق كند و ايده هاى ما جنبه عملياتى به خود بگيرند. من اميدوارم با افزايش قيمت نفت، مشكل مالى خاصى نداشته باشيم.
|