شنبه ۱۶ مهر ۱۳۸۴ -
Sat, Oct 8, 2005
ديپلماتيك
۳۲۷۵
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
اسلحه جديد پنتاگون؛ لارنس عربستان آمريكايى
يك سوم از ۳۵۰۰ محصل انستيتوزبان پنتاگون در كلاس هاى زبان عربى مشغول به تحصيل هستند و انتظار مى رود كه درصد دانشجويان زبان هاى خاور ميانه و خاوردور بيشترين افزايش را در سال هاى آينده داشته باشد. اين آمارى است كه توسط سرويس خبرى نيروهاى نظامى آمريكا اعلام شده است.
انستيتو زبان وزارت دفاع كه در شهر «مونترى» در ايالت «كاليفرنيا» مستقر است، در سال ۱۹۴۱ و در شهر« سان فرانسيسكو» همين ايالت آغاز به كار كرد. هدف اوليه اين مدرسه، تدريس زبان ژاپنى به سربازان آمريكايى، بخصوص نظاميان آمريكايى ژاپنى تبار بود. اين انستيتو كه در ابتدا با نام مدرسه زبان سرويس اطلاعات و امنيت ارتش كار خود را شروع كرده بود، پس از جنگ جهانى دوم به مقر فعلى نقل مكان كرد و نامش را به مدرسه زبان نيروى زمينى و بالاخره به مركز زبان هاى خارجى در انستيتوى زبان پنتاگون تغيير داد.
«راجر ميراكوفسكى» كه تا چندى پيش در ارتش آمريكا خدمت مى كرد و چند دوره تحصيلى را در اين مدرسه گذرانده است، مى گويد: «در دهه هاى ۶۰ و ۷۰ ميلادى، كلاس هاى زبان روسى و ديگر زبان هاى استفاده شده در بلوك شرق بيشترين تعداد دانشجورا به خود جذب مى كرد. اما پس از فروپاشى بلوك كمونيست، و بخصوص طى ۱۰ سال اخير تغيير جهت عمده اى در اين روند مشاهده شده كه همان افزايش دانشجويان كلاس هاى زبان عربى است و نه فقط به دليل علاقه دانشجويان، بلكه تشويق مقامات ارشد ارتشى.»
«اسماعيل بولوتوك» كه متولد كشور سوريه است، جزو اولين گروه از معلمين زبان عربى بود كه در سال ۱۹۷۵ به اين انستيتو ملحق شد. او معتقد است كه در حال حاضر با به خدمت گرفتن بيش از ۳۰۰ معلم زبان عربى، انستيتو زبان پنتاگون پيشرفته ترين و قوى ترين مركز تدريس اين زبان در آمريكا است. به گفته او، «تدريس زبان هايى مثل عربى و پارسى به انگليسى زبانان بسيار مشكل است و گاهى انگار مى بايست سرشان را گرفت و كاملاً چرخاند تا با قواعد و ضوابط اين زبان ها آشنا شوند.» اما او در ادامه به روش هاى جديد در تدريس زبان عربى اشاره كرد كه با استفاده از اين روش ها، چنين دروسى از حالت آكادميك و كتابى جدا و به يك نوع تجربه زندگى تبديل مى شود. از قرار، اين مسيرى است كه بسيار مورد علاقه مقامات پنتاگون است.
«كن وايت» افسر ارشد بازنشسته نيروى هوايى خدمت نظامى خود را به عنوان زبان شناس روسى آغاز كرد. اما پس از اولين جنگ خليج فارس و تمركز بيشتر آمريكا بر خاورميانه، متخصص زبان عربى شد. او مى گويد كه از جمله روش هاى نوين تدريس «بررسى ديد اعراب ازاخبار و تحولات جهانى است. » او معتقد است كه در جهان كنونى، ياد گيرى زبان بدون درك فرهنگ و تاريخ اين كشورها ارزش چندانى ندارد. از جمله برنامه هاى آموزشى براى شاگردان اين زبان مى توان به تحليل كاريكاتور هاى عربى كه در مطبوعات به چاپ مى رسد اشاره كرد. شاگردان موظفند كه با بررسى آنان، پيام ارائه شده توسط كارتونيست را تشريح كنند.
به گفته بسيارى از نظاميان فعال در عراق، يكى از عظيم ترين چالش هاى ارتش آمريكا، كمبود اطلاعات و دانش لازمه از فرهنگ عراقيان براى ايجاد رابطه بوده و همچنان هست. به همين دليل، پنتاگون اخيراً بودجه اين انستيتو و برنامه هاى تدريس زبان و فرهنگ عربى را افزايش داده است.
دوره هاى زبان اين انستيتو بين ۲۵ تا ۶۳ هفته است و بيش از ۱۰۰۰ كلاس و دفتر، علاوه بر ۵۰ ايستگاه صوتى، ۸ لابراتوار مجهز به آخرين فن آورى رايانه در تمرين زبان و كتابخانه اى شامل ۵۰۰۰ فيلم و برنامه تلويزيونى به زبان خارجى و ۸۰ هزار جلد كتاب به ۴۰ زبان مختلف، به آموزش دانشجويان كمك مى كنند.
درحالى كه كاخ سفيد به دنبال راهى است كه ديد بسيار منفى دنياى عرب را نسبت به آمريكا مثبت كند، به نظر مى رسد كه پنتاگون راه حل را در تاريخ و در شخصيتى تاريخى، يعنى «تى. اى. لارنس» معروف به «لارنس عربستان» يافته است.البته فقط اگر بتوان «لارنس انگليسى» را «آمريكايى» كرد!
منبع: سايت اينترنتى «واشنگتن پريزم»
انگليس جنگ با تروريسم يا جنگ عليه دموكراسى
231117.jpg
ك. احمدى
حوادث تروريستى در نقاط مختلف جهان نشان داده كه تروريسم مشكل تمام جوامع بشرى است و مقابله با آن نيز عزم تمام كشورها را مى طلبد. امواج حملات تروريستى در دهه ۶۰ در ايران و پس از آن، انفجارهاى مادريد و لندن، گروگانگيرى هاى مسكو و ديگر شهرهاى روسيه و چچن، انفجارهاى مصر و عربستان و لبنان و اندونزى و سرى لانكا صرفنظر از اهداف، زنجيره اى از اقدامات تروريستى است كه ملل مختلف را تهديد مى كند. به دنبال اشغال نظامى عراق اين كشور نيز به كانون حملات تروريستى درآمده است اما انفجارهاى لندن با توجه به رفتار و عملكرد دولت تونى بلر در دو سه سال اخير قابل توجه است.
مقدمه:
تروريسم استفاده از روشها و ابزارهاى غيرمتعارف جهت نفوذ در افكار عمومى و رسيدن به يك هدف سياسى است. رعب و وحشت، ابزار رسيدن به اين نفوذ است. عنصر مردم و افكار عمومى در اين ميان تعيين كننده است. تلاش تمام طرفهاى درگير از جمله رسانه هاى گروهى براى جذب همين افكار عمومى است. هر يك از دو نيروى تروريسم و يا دولت بتواند افكار عمومى را با خود همراه كند، به موفقيت در اين تقابل نزديك شده است. اگر ما به اين معادله توجه كنيم كه
Force+legitimacy=power قدرت = افكار عمومى يا مشروعيت + زور (قدرت عريان)
تروريست ها به اين دليل كه گروهها يا افرادى هستند كه نسبت به دولتها از نيروى اجبار كمترى برخوردار هستند، به اعمال قهرآميز روى مى آورند تا دولت حاكم را تسليم و يا به خواسته خود نزديك كنند. آنها با اين ديدگاه كه زور، قابليت انحصارى دارد، ولى قدرت انحصارى نيست و مى تواند در اختيار هر كسى قرار گيرد به دنبال به چالش كشيدن دولتها هستند. از آنجا كه منبع مشروعيت هر دولت ناشى از كاركرد آن كه شامل حفظ امنيت و پاسدارى از حقوق شهروندى مردم است، بنابراين هنگامى كه يك دولت با تروريسم مواجه مى شود، ميان دو گزينه دشوار قرار مى گيرد: ۱- عدم امنيت مردم ۲- حفظ حقوق شهروندى. چنانچه اراده مبارزه با تروريسم وجود نداشته باشد، «نبود امنيت» كاركرد دولت را منفى مى كند و باعث كاهش مشروعيت دولت مى شود. از سوى ديگر، اگر بخواهد با تروريسم مقابله كند، ناچار است كه بخشهايى از حقوق شهروندان را ناديده بگيرد. پس معادله اى كه دولت با آن مواجه مى شود، معادله باخت باخت است. دولتهايى كه مبارزه با تروريسم را هدف اصلى خود قرار مى دهند، معمولاً دولتهايى هستند كه ميل به توتاليتر دارند. تروريسم از اين جنبه كه رعب و وحشت ايجاد مى كند، توقع از دولت براى ايجاد امنيت را افزايش مى دهد. دولتها براى مبارزه با اين پديده، به هر ميزان كه از زور استفاده مى كنند، از قدرت غافل مى شوند. به عبارت ديگر، دولتها در انتخاب روش زور (قدرت عريان) براى مبارزه با تروريسم، درواقع، بخشى از مشروعيت خود را از دست مى دهند و منحرف مى شوند. به بيان ديگر، تروريسم مخل دموكراسى است، اما تروريستها در نقطه مقابل قرار مى گيرند. آنها به دنبال اين هستند كه زور خود را به قدرت تبديل كنند. لازمه رسيدن به چنين هدفى، آگاهى بخشى به مردم است. مهم نيست كه اين آگاهى  بخشى درست يا نادرست است. مهم اين است كه حركت زا و موجد انگيزه باشد. دولت ممكن است در راه مبارزه با تروريسم، هم تروريسم را و هم جامعه مدنى را هدف قرار دهد. در بسيارى از موارد كه جامعه مدنى در مقابل دولت قرار مى گيرد، دولت به طور ناخواسته به تروريسم كمك مى كند. دولت در تقابل با تروريسم، اقدامات سختگيرانه اى را نسبت به شهروندان خود اعمال مى كند در نتيجه، از همان ابتدا، شهروندان از قربانيان اصلى اين تقابل هستند، بازداشت ها، كنترل آمد و شد و استراق سمع و نظارت آشكارو مخفى بر رفتار شهروندان از اين اقدامات است. دولتها معمولاً با بزرگنمايى و بدون توجه به مطالبات و انگيزه تروريستها، خطر را به گونه اى هشدار مى دهند كه مردم احساس مى كنند هدف اصلى تروريستها خود مردم هستند و دولت نگهبان امنيت آنها است.
از نكات مهم اين بحث اين است كه با قبول نسبى اين شرط كه دولتها در هنگام بحرانها ناچار به اتخاذ سياستهاى سختگيرانه هستند، چرخش دولتها از كاركرد اصلى خود براى مبارزه با تروريسم تا چه زمانى ادامه خواهديافت؟ به عبارت ديگر، دولتها تا كجا حاضرند براى مبارزه با تروريسم از سهم دموكراسى كم كنند؟ و آيا دولتها به همان رفتار سابق خود بازخواهندگشت؟ اينجاست كه جامعه مدنى بايد تضمينهاى لازم را براى بازگرداندن دولت به رفتار سابق خود دردست داشته باشد.
حوادث ۱۱ سپتامبر
در حوادث ۱۱ سپتامبر، تروريستها نتوانستند افكارعمومى را با خود همراه كنند. برعكس، دولت آمريكا با برخوردارى ازاين ابزار، دستاويزى نيز براى ورود به جنگ با القاعده پيداكرد. دو جنگ در افغانستان و عراق به اين دليل اتفاق افتاد كه آمريكا هم با زور و هم با قدرت، به جنگ القاعده و رژيم صدام رفت. دولت «جورج بوش» براى ورود به اين جنگها از توجيهى قوى برخوردار بود و توانست بر موج احساسات مردم آمريكا و حتى ديگر كشورها براى ورود به اين دو جنگ سوار شود.
از همان زمان تاكنون، اغلب سخنرانيهاى بوش، مهيج و تحريك كننده بوده است. طرح محور شرارت، نمونه اى از آغاز اين لحن است.
بوش بطور غالب به اين نكات اشاره مى كند كه «كار بزرگ نيروهاى نظامى ما در عراق و افغانستان ايجاد امنيت براى شهروندان آمريكايى است. آنها به دنبال اين هستند كه عدالت را به مأمن تروريستها ببرند و تروريستها را به پاى ميز عدالت بكشانند و درهرجاى جهان درتعقيب آنان باشند. صلح، آزادى، امنيت و آرامش ملت ما مديون آنهايى است كه در عراق و افغانستان و ديگر نقاط جهان در راه مبارزه با تروريسم جان باختند و كسانى كه امروز از امنيت و آرامش آمريكا دفاع مى كنند. شما براى آزادى ۵۰ ميليون نفر در عراق و افغانستان تلاش كرديد.»
حوادث لندن
حوادث لندن و وقوع چند انفجار دراين شهر اگرچه از نظر شكل، الگوى كوچكترى از حوادث ۱۱ سپتامبر بود اما گوياى اين واقعيت تلخ و تكان دهنده بود كه عاملان اين حركت تروريستى جوانانى بودند كه در انگليس متولد شدند و قادربودند امنيت انگليس را به خطر بيندازند.
افزون بر آن، مسيرى كه دولت انگليس درآن قرارگرفته با حوادث ۱۱ سپتامبر متفاوت بود. اما شايد انگليسيها درنگاه به بستر اين حوادث و اين مسير، خود را به تجاهل مى زنند. تفاوت ساده انگليس و آمريكا در اين است كه آمريكاييها براى ورود به جنگ از يك توجيه قوى بهره مى بردند، اما حضور انگليسيها در دو جنگ و حركت گام به گام با آمريكاييها هيچ توجيهى نداشت براى اينكه آمريكا هدف تروريستها بود، نه انگليس. دولت انگليس براى ورود به اين دو جنگ هيچ اعتنايى به افكارعمومى اين كشور نكرد.
تظاهرات يك ميليون نفرى ضدجنگ انگليسيها كه ۹۰ درصد آنها را سفيدپوستان تشكيل مى دادند، درتاريخ اين كشور بى نظير بود. تلخ تر اينكه مردم انگليس و آمريكا و جهانيان پى بردند كه هم بوش و هم بلر درمورد وجود سلاحهاى كشتارجمعى در عراق به مردم خود دروغ گفته اند كه همين موضوع باعث ايجاد شكاف ميان جامعه مدنى و دولت مى شود.
آنها به خوبى دريافته بودند كه پس از دو جنگ در افغانستان و عراق، موج حملات تروريستى و انتحارى افزايش يافته است.
«شهزاد تنوير» ۲۲ ساله يكى از جوانان مظنون به بمب گذارى اخير لندن كه متولد «برادفورد» انگليس است پس از حمله واشغال عراق توسط نيروى نظامى كشورش انگليس، براى دوستان و اطرافيان خود اين سؤال را طرح كرده بود كه «چگونه برادران و خواهران او در انگليس مى توانند اين همه فجايعى را كه براى برادران و خواهران خود در عراق اتفاق مى افتد، ناديده بگيرند.»
«رابرت پايپ» استاد دانشگاه «شيكاگو» و سرپرست طرح مطالعاتى شيكاگو برروى ترورهاى انتحارى در كتاب «مردن براى پيروزى» مى نويسد: «واقعيت اين است كه انگيزه حملات انتحارى بطور كلى مذهب نيست، بلكه يك هدف كاملاً استراتژيكى پشت آن نهفته است و آن واداركردن دموكراسى هاى مدرن به خارج كردن نيروهاى خود از سرزمين هايى است كه تروريست ها سرزمين مادرى خود به شمار مى آورند.» مجموعه رفتار دولت انگليس باعث شد تا لندن نيز هدف قرار داده شود و حتى عوامل اين حركت هشدار دادند كه اقدامات شديدترى را انجام خواهند داد. انگليسى ها بارها در برابر انتقاد همراهى با آمريكا اذعان مى كردند كه هدف انگليس تعديل رفتار آمريكا است، در حالى كه بعضى نطق هاى تونى بلر تحريك آميزتر و تندتر از سخنرانى هاى بوش بود. اما اين پايان كار نيست. دولت انگليس به جاى اتخاذ رفتارى منطقى براى پايان بخشيدن به اين حوادث، تمايل دارد كه با حفظ همان عملكرد قبلى به اصلاح عوارض ناشى از اين عملكرد اقدام كنند. نشريه «ساندى هرالد» با طرح اين پرسش كه آيا انگيزه بمبگذاران انتحارى (در لندن) را در رابطه با نقش كشور انگليس در اشغال عراق مى دانند يا خير نوشت كه براساس يك نظرسنجى، ۶۶درصد به اين سؤال پاسخ آرى داده و ۳۳درصد با آن مخالف بوده اند. در واقع، آنچه كه چهار سال پيش بهانه به دست آمريكاييها داده بود، امروزه به دست انگليسى ها داده است كه مصاديق آن را بايد در تصميمات جديد دولت انگليس جست وجو كرد. از سال گذشته، ميلادى دولت انگليس لايحه ضدتنفر دينى را به مجلس عوام اين كشور ارائه كرد كه تاكنون به تصويب نرسيده است. هدف از اين لايحه جلوگيرى از اعمالى است كه تنفر مذهبى و نژادى را دامن مى زند. اين قانون تا حدودى مى توانست مشكل ايجاد تنفر مذهبى و تضييع حقوق مسلمانان را در انگليس كه بعد از حوادث ۱۱سپتامبر افزايش يافته بود، برطرف كند. اما برخى رسانه هاى قدرتمند انگليس به اين دليل كه اين لايحه مخالف آزادى بيان است، موجى از مخالفت با آن به راه انداختند. پس از حوادث لندن، دولت انگليس براى مبارزه با تروريسم، تدابير جديدى را در داخل كشور اتخاذ كرده كه نتيجه آن محدود كردن حقوق شهروندان است. به همين منظور، وزارت كشور انگليس فهرستى از «رفتار غيرقابل قبول» را منتشر كرد و هشدار داد كه با اين رفتارها مقابله خواهد كرد. مصاديق اين رفتارها عبارتند از:
- توجيه دفاع و يا تمجيد و عمليات انتحارى
- ترغيب و تحريك به اقدامات تروريستى
- تحريك ديگران به انجام بزهكارى توأم با خشونت
- اشاعه تنفر منجر به خشونت و تعرض
محدود كردن حقوق شهروندان اين كشور و افراد مقيم، تهديد به بازداشت اتباع انگليسى و اخراج اتباع خارجى و گسترش عمليات شنود به جامعه مسلمان اين كشور، اخراج مراجع مذهبى كه تعليمات ضدغربى مى دهند و بستن مساجدى كه مبلغ نفرت و خشونت هستند، بخشى از تبعات اين قانون است. در نشستى كه سران گروههاى مسلمان انگليس با مقامات دولت تونى بلر پس از حوادث لندن انجام شد، به اين نكته اشاره كردند كه نبايد فراموش كرد كه در مقابل ايدئولوژى خشونت مسلمانان افراطى، كشورهاى غربى نيز تحت عنوان مبارزه با تروريسم به همان ميزان خشونت به كار بردند. رابرت پايپ در بخش ديگرى از كتاب خود آورده است: «براساس منابع سرشار اطلاعاتى، برخلاف تصور بسيارى، بنيادگرايى اسلامى با تروريسم انتحارى ارتباط نزديكى ندارد.» وى مى نويسد: «در لبنان در دهه ۱۹۸۰ از مجموع تمام حملات تروريستى فقط هشت تروريست از گروههاى بنيادگراى اسلامى بودند. ۷۲ تن تروريست هاى سوسياليست و كمونيست و سه تن مسيحى بودند.»
مكان مبارزه با اين نوع تروريسم براى انگليس بسيار پرمخاطره تر از حضور آنها در عراق و يا افغانستان و مبارزه با صدام و بن لادن است. بخصوص اينكه اين تهديدها دور از سرزمين انگلستان واقع شده بودند. اين موضوع (انفجارهاى لندن) تا حدودى سطح توقع مردم را از دولت براى ايجاد امنيت بالا برده است. پرمخاطره بودن اين نوع مبارزه در آن است كه دولت انگليس به اين بهانه به سمت تماميت خواهى رفته است و از سهم دموكراسى مى كاهد و اين در درازمدت منجر به كاهش بخشى از مشروعيت دولت انگليس خواهد شد. «هانى فاخورى» تحليلگر سياسى روزنامه لبنانى «اللواء» در مورد رفتار بلر مى نويسد: «مبادا او از يك فرد با گرايش چپ جديد دموكراتيك و اصلاح گرايانه به عنصرى راستگرا و نژادپرست تبديل شود.» از سوى ديگر، مشكل امروز دولت انگليس، فقدان قوانين امنيتى نيست، بلكه توجه به ريشه و انگيزه هاى چنين تهديداتى است. نگاه ملتها بخصوص ملتهاى مسلمان و جهان سوم به رفتار انگليس هميشه ترديدآميز بوده است. منازعه امروز كشمير حاصل شيطنت انگليسيها در تقسيم شبه قاره هند است. به همين جهت، جواهر لعل نهرو در كتاب «كشف هند» به تأسى از «ناپلئون بناپارت» از انگليسى ها به عنوان «ملت مغازه دار» ياد مى كند. مرم فلسطين، انگليس را عامل اصلى و ريشه اى جنايات اسرائيل مى دانند. درايران، مردم خاطرات بدى از انگليسيها دارند و از اين نمونه ها فراوان است. اين بى اعتمادى اكنون به داخل خود انگليس نيز سرايت كرده است. بنابراين آفتاب در امپراتورى بريتانيا مدتهاست كه غروب كرده است و آنها به بازنگرى در رفتار خود نياز جدى دارند. اما اين دستورالعمل وزارت كشور انگليس با توجه به نبود تعريف و تفسير مشخص و احتمال سوءاستفاده پليس اين كشور در برخورد با گروههاى مذهبى و نژادى نمى تواند تضمين كننده امنيت اين كشور باشد. به همين دليل ، مدافعان حقوق بشر اين طرح را مغاير با موازين و قواعد بين المللى مى دانند و معتقدند كه مفاهيم اين طرح كلى و گسترده است و مى تواند مورد سوءاستفاده و بى عدالتى قرار بگيرد. برخى سازمانهاى عمده اسلامى و كميسيون حقوق بشر اسلامى نيز اين طرح را موجب تحريك احساسات دينى و نژادى و دامن زدن به تنفر مذهبى و بويژه اسلام هراسى مى دانند و معتقدند كه بايد بين ترويج نفرت مذهبى و خشونت گرايى و حمايت از مقاومتهاى قانونمند تفاوت قائل شد. نگرانى گروههاى اسلامى ، موضوعى است كه نمى شود آن را ناديده گرفت. با توجه به اين انتقادات مشخص نيست دولت انگليس براساس چه معيارهايى به ارائه اين فهرست اقدام كرده است و مكانيسم اعمال اين سياست چگونه خواهد بود. مى توان منتظر بود و نتايج آن را مشاهده كرد.
نتيجه گيرى:
از آنجا كه دولتها معمولاً بين دو قطب «دموكراسى» و «توتاليتر» شناورند، به هرميزان كه به دموكراسى متمايل شوند، به همان ميزان از توتاليتر و تماميت خواهى دور شده اند و بالعكس. از سوى ديگر، دولتها به طور ذاتى گرايش به توتاليتر دارند و براى رسيدن به اين نقطه ناچارند كه جامعه مدنى و بخش خصوصى را محدود و يا حتى نابود كنند. اين اتفاق اگر به پوپوليسم ختم شود، هيچ شكافى بين دولت و مردم ايجاد نمى شود. اما در خصوص دولت انگليس ، چنانچه رفتار اين دولت ، منطبق با واقعيات جامعه سياسى امروز انگليس نباشد، مى تواند به گسترش شكاف اعتماد در اين جامعه منجر شود؛ شكافى كه از ورود اين كشور به جنگ در افغانستان خود را نمايان كرده و در بحران عراق ظهور آشكارترى يافته و با سياستهاى انقباضى دولت تونى بلر به محل بحث جامعه مدنى انگليس با دولت اين كشور تبديل شده است. استمرار اين روند مى تواند به اين معنا باشد كه دولت انگليس در مقابل خواست و اراده مردم، پاسخگو نيست. از اشتباهات دولت انگليس آن است كه در نظام بين الملل امروز به زبانى سخن مى گويد كه آن زبان تنها متعلق به دولت انگليس است، در حالى كه از نظر مردم انگليس، اولويتهاى منافع ملى كشورشان متفاوت از آن چيزى است كه دولت تونى بلر در پى آن است. علاوه بر هيأت ناآرام قدرت سياسى در جهان، مقاومت افكار عمومى و گروههاى سازمان يافته در داخل انگليس نيز از متغيرهايى هستند كه دولت اين كشور در تطبيق منافع ملى خود با شرايط متغير جهانى بدان كم توجه بوده است. به همين دليل ، واكنشهاى جهان خارج و مردم انگليس نسبت به سياستهاى دولتشان حداقل در بحران عراق ، از يك جنس هستند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |