شنبه ۱۶ مهر ۱۳۸۴ -
Sat, Oct 8, 2005
فرهنگ و انديشه
۳۲۷۵
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
كتاب انديشه
به سكولاريسم شك كرده ام
231132.jpg
پيتر برگر
ترجمه: ناصرالدين على تقويان
پيتر برگر به عنوان جامعه شناس براى چند دهه يكى از جالب ترين نويسندگان در حوزه دين و جامعه مدرن بوده است. شايد شهرت او به دليل كتابى است كه در حوزه جامعه شناسى دين با نام سايبان مقدس (Sacred Canopy) نگاشته، اما وى همچنين علاقه اى شديد به مباحث مربوط به توسعه و سياست و نيز ماهيت اعتقاد دينى در جهان مدرن از خود نشان داده است، چنان كه كتاب در شكوهى در دورست: پرسش از ايمان در عصر ساده دلى (۱۹۹۲) و نيز در جديدترين كتابش، نجات خنده: وجه كميك تجربه انسانى مشهود است. وى در سال هاى اخير عضو هيأت علمى دانشگاه بوستون و نيز مدير انجمن مطالعات فرهنگ اقتصادى دانشگاه بوستون بوده است.
گروه انديشه
از من مى پرسند كسى كه ذهنش در طول يك دهه تغيير كرده است، چگونه مى تواند اين قدر خودشيفته باشد. به نظر مى رسد اين خودشيفتگى متضمن آن است كه شخص نگاهى كاملاً جدى به شأن و جايگاه خود داشته باشد. حساسيت لوترى علاج ناپذيرم به من مى گويد كه چنين نگاهى گناه آلود است. حتى قريحه هميشگى من در طنز حكم مى كند كه اين نگاه مضحك است. با اين حال، پس از درنگى كوتاه آن را پذيرفتم. اين كار را دقيقاً به اين دليل كردم كه معتقدم ذهن من براى سير و سياحت هايش آن قدرها غير عادى نيست كه عارى از هر فايده اى باشد. تجاربى كه طى ده سال گذشته كسب كرده ام عموماً براى همه قابل تكرار است، و به نظر خود من هر كس ديگر نيز مى تواند به بيشتر نتايجى كه من رسيده ام برسد.
تأثيرات جهان سوم
اين دوره ده ساله، دست كم تا آنجا كه به انديشه من درباره موضوعات دينى مربوط مى شود، وصف الحال من است. كتاب شايعه اى درباره فرشتگان در سال ۱۹۶۹ به چاپ رسيد، امر بدعت آميز هم در سال ۱۹۷۹. در اين فاصله ده ساله، بيشتر كار من به عنوان جامعه شناس، مستقيماً نه به دين بلكه به مدرنيزاسيون و توسعه جهان سوم مربوط مى شد، و نيز به مسأله چگونگى انتقال ديدگاههاى جامعه شناختى به راهبردهاى سياسى انسان دوستانه (مسأله اى كه نخست ذهن مرا به جهان سوم مشغول داشت).
با اين حال، اين گريزهاى جامعه شناختى، تأثير مستقيمى بر نوع نگاه من درباره دين گذاشت. اگر از من پرسيده شود كه مهم ترين تجربه اى كه مرا از كتاب اول به كتاب دوم رهنمون شد چه بود، خواهم گفت كه آن تجربه، تجربه جهان سوم بوده است. در سال هاى دهه ۱۹۶۰ ذهن من مشغول مسائل مربوط به سكولاريته بود، و كتاب شايعه اى درباره فرشتگان كوششى بود براى غلبه درونى بر سكولاريته. جهان سوم به من آموخت كه آن دلمشغولى تا چه حد نژادپرستانه بود: درست است كه سكولاريزاسيون امروزه پديده اى جهان گستر است، اما پديده اى است كه در آمريكاى شمالى و اروپا بسيار بيشتر از هر جاى ديگر ظهور كرده و قوام يافته است، در حالى كه نگاه به مقياس جهانى به ناچار ديدگاهى متعادل تر درباره روند سكولاريسم به دست مى دهد. نيروى اجتماعى سترگ دين در جهان سوم ما را حيرت زده مى كند. همين حيرت زدگى شديد مرا بدين نتيجه رساند كه گفت وگويى جديد با اديان جهانى بايد در اولويت دستور كار الهيات مسيحى قرار گيرد. (اين مطلب را در كتاب امر بدعت آميز شرح داده ام).
فكر مى كنم ديدگاه هايم طى اين دوره تغيير اساسى نكرد. مسائلى كه ذهن مرا مشغول كرده البته به نحو قابل ملاحظه اى عوض شده، اما مواضع دينى و سياسى اصلى من كم و بيش يكسان باقى مانده است. واقع مطلب اين است كه من در عرصه الهيات، تغييرى متمايل به «چپ» و در عرصه سياست، تغييرى متمايل به «راست» داشته ام. اين تحول، برخى از دوستانم را آشفته ساخته و حتى رنجانده است (گرچه گفتن ندارد كه برخى نيز از آنچه كه ديگران را رنجانده است خرسند شده اند).
به هر حال، جهان سوم براى اين هر دو جريان فكرى سرنوشت ساز بوده است؛ در عين حال براى من مورد و مصداقى تجربى و عينى بود تا به تنوع و اقتدار گسترده مقوله دين بيشتر پى ببرم. از اين رو (يك بار و براى هميشه) دريافتم كه ديگر غيرممكن است كه از روى تعصبات نژادپرستانه، فقط در سنت يهودى  - مسيحى متوقف بمانم. در سال هاى دهه ۵۰ و ابتداى دهه ۶۰ تغييرى اساسى تر در انديشه هايم درباره دين به وقوع پيوست (وقتى به گذشته مى نگرم، اين تغيير عمدتاً متأثر از آن بوده كه آمريكا را پس از آنكه به درستى از سوى جان موراى كوديهى John Moray) (Coddihy «خودشيفتگى اروپا» نام گرفت تجربه كردم). از مواضع نو ارتودكس جوانى ام گذر كردم و در نهايت به اين نتيجه رسيدم كه انديشه ام بيش از هر چيز ديگر با سنت ليبراليسم پروتستانى سازگارى دارد. اما مواجهه شخصى و همچنين مواجهه فكرى با جهان سوم، آن نوع ليبراليسم را طورى وسعت داد كه پيش از آن نمى توانستم پيش بينى اش كنم.
مى توانم با اطمينان بگويم ميزان شوكى كه از رنج انسانى ناشى از فقر و سركوب جهان سوم به من دست داده است به اندازه شوكى است كه به هر انسان مرفه غربى دست مى دهد، و من همچنان اعتقاد راسخ دارم كه بايد هرچه زودتر تسكينى براى آن يافت. اما كوشش هاى من براى درك علل اين رنج و تدوين استراتژى هايى قابل قبول براى غلبه بر آن، باعث شده عمق احمقانه بودن راه حل هايى را كه «چپ» سياسى پيشنهاد و از آنها دفاع مى كند دريابم. چنين نگاهى شايد در ذات خود زايندگى تئولوژيك نداشته باشد اما قطعاً مرا از ابتلا به الهيات بافى هايى كه اين روزها مد شده مصون داشته است. اين نوع نظام هاى الهياتى شعارهاى توخالى ماركسيسم را با اصطلاحات مسيحى تطهير مى كنند.
نگرش هاى تعديل شده سكولاريزاسيون
از قضا، دهه مورد نظر مصادف است با ديدارهايى كه از رم هم در ابتداى دهه و هم در انتهاى آن داشتم. در ۱۹۶۹ من از طرف دبيرخانه اى كه واتيكان براى «بى ايمانان» تشكيل داده بود مأمور برگزارى و اداره كنفرانسى در رم شدم. اتفاق جالبى بود، بويژه به لحاظ ارتباط هايى كه ميان اعضاى سازمان كليساى رم و طيفى ناسازگار از دانشگاهيانى كه درباره مسأله سكولاريزاسيون كاركرده بودند برقرار شد. گزارش مذاكرات و برنامه هاى كنفرانس بعدها در كتابى با عنوان فرهنگ بى اعتقادى (The Culture of Unbelief) منتشر شد.
يكى از ماجراهاى پس از برگزارى اين كنفرانس كه در خاطر من مانده است در يك مهمانى رخ داد. يكى از سياستمداران برجسته دموكرات مسيحى در حالى كه بسيار تعجب زده نشان مى داد عاليجنابى از دبيرخانه مذكور را طرف خطاب قرارداد و پرسيد اين كنفرانس اصولاً درباره چه بود. پاسخ شنيد: «سكولاريزاسيون». آن سياستمدار سپس پرسيد: «سكولاريزاسيون چيست؟» عاليجناب نيز شجاعانه برخاست و خلاصه اى نسبتاً كافى و رسا از ماهيت سكولاريزاسيون ارائه داد. پيرمرد بدعنق حزب دموكرات مسيحى به دقت گوش داد، سپس دستش را بلند كرد و با لحنى قاطع گفت: «ما به آن اجازه نخواهيم داد».
در آن زمان، اين حرف مرا به خنده انداخت. چند هفته بعد به دعوت ايوان ايليچ به مكزيك رفتم - سفرى كه در تمركز من بر موضوع جهان سوم بسيار تعيين كننده بود. به ياد مى آورم كه اين داستان را براى ايليچ تعريف كردم. او هم خنديد، اما آن را به اندازه من خنده دار نمى دانست. ايوان ايليچ اغلب درست مى گفت (اغلب نه هميشه). در اين مورد نيز وقتى ايده مقابله با سكولاريزاسيون را به اندازه اى كه من نامعقول مى دانستم نامعقول ندانست برحق بود.
در ۱۹۷۹ من در رم بودم، درست در بحبوحه انقلاب ايران. به دليل اينكه قرار بود از طريق تهران به هند پرواز كنم، با نگرانى رويدادهاى ايران را از تلويزيون ايتاليا دنبال مى كردم. توده هاى عظيمى از پيروان آيت الله [امام] خمينى با پوسترها و پلاكاردهايشان كه به نظر مى رسيد تا انتهاى افق گسترده شده اند، مدام شعار «الله اكبر» سر مى دادند. به ياد اظهارنظرى كه يك دهه پيش درباره سكولاريزاسيون شنيده بودم افتادم و فهميدم كه اصلاً هم خنده دار نبوده است. در واقع مقابله شورمند و هيجانى با سكولاريزاسيون دقيقاً همان چيزى بود كه آيت الله [امام]خمينى در ذهن داشت، و پيامد انقلاب ايران هرچه باشد، بايد پذيرفت كه فعلاً تا حدودى در اين كار موفق بوده است.
يقيناً در جهان اسلام، از اقيانوس اطلس تا درياى چين، هيچ چيز ديگرى غير از دين نيست كه چالشى جدى را با اشكال سكولاريته (ازجمله سكولاريته ماركسيستى) ترتيب داده است. به هر حال به دليل ناآرامى هاى ايران در آن زمان ناچار شدم برنامه سفرم را عوض كنم و مستقيم به هند پرواز كنم - اين اولين ديدار من از هند بود، ديدارى كه تأثيرش بر من كامل تر از هر ديدار ديگرى از يك فرهنگ دينى غيرغربى بوده است و درحالى كه هندوئيسم، به دلايل عديده، پويايى اسلام معاصر را به نمايش نمى گذارد، اما عملكرد آن نيز بى گمان مطابق ايده من از سكولاريزاسيون نيست كه در دهه ۱۹۶۰ داشتم و پيش بينى مى كردم.
البته جهان سوم تنها دليل تعديل ديدگاه قبلى ام درباره سكولاريزاسيون نيست. شواهد تأثيرگذارى از احياى دينى در آمريكاى شمالى وجود داشته است. همچنين احياى دينى مهمى نيز دست كم در برخى از بخش هاى شوروى سابق شكل گرفت. اهميت اين مسأله آنگاه بيشتر مى شود كه توجه داشته باشيم اين بخش ها براى دست كم نيم قرن تحت سركوب برنامه ريزى شده و پيچيده اى قرار داشتند. البته چنان كه برخى صاحب  نظران اشاره كرده اند، اين بدان معنا نيست كه نظريه سكولاريزاسيون اشتباه بوده است. اما به نظر من اكنون مى توان گفت كه هم گستره و هم سرسختى سكولاريزاسيون را بزرگنمايى كرده ايم، حتى در اروپا و آمريكاى شمالى، و در بيشتر نقاط جهان. اين نظر من به خودى خود، فقط در حكم تجديدنظر در نظريه اى جامعه شناختى به واسطه فشار شواهد تجربى است.
ادامه دارد
كتاب انديشه
گفت وگوى آزاد با ژان پياژه
231150.jpg
ژان كلود برنيگيه
*ترجمه زينت توفيق
نشرنى
ژان پياژه به عنوان يك روان  شناس و معرفت شناس در عين شهرت ناشناخته است. وى فيلسوفى است كه كودك را به عنوان وسيله اى براى دريافت ساز و كار و ساختارهاى شناخت برگزيده است. در ضمن زيست شناسى است كه در سال ،۱۹۲۰ درك شهودى و اساسى از سيبرنتيك داشته است؛ درك شهودى كه حتى امروز در مراكز پژوهش كاربرد دارد.
اثر حاضر مجموعه اى است از چهارده گفت وگو با پياژه كه بين سال هاى ۱۹۶۹ تا ۱۹۷۶ انجام گرفته است كه در آنها پياژه ديدگاه هاى خود را درباره رفتار، ساز و كار و ساختار شناخت، عواطف، عليت، خودآگاهى، حافظه، خلاقيت و همچنين تطبيق ميان هوش فردى و پيشرفت علم بيان مى كند.
نشر نى تاكنون سه اثر از ژان پياژه با اين عناوين منتشر كرده است؛ «قضاوت هاى اخلاقى كودكان» ترجمه محمدعلى اميرى، «روان شناسى كودكان» و «شكل گيرى نماد در كودكان» با ترجمه زينت توفيق.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |