|
|
|
عضله سازى با مصرف دارو
|
|
|
|
آن روزها
|
|
|
|
|
|
|
از عشق گفتن
«ابديت، لحظه عشق» عنوان چهارمين مجموعه گزيده اشعار غاده السمان، شاعر و رمان نويس سوريه است. در اين مجموعه، شاعر همچون گذشته بر جوهريت عشق تأكيد بيشترى مى كند. اين كتاب را دكتر عبدالحسين فرزاد ترجمه و نشر چشمه منتشر كرده است. اشعار او را مى خوانيم: جيرجيرك هاى بيشه ها مى دانند هنگامى كه عشق را به راستى آغاز مى كنم، درمى يابم كه آن خود پايان است. چه عشق بزرگ و راستين و بختيارى! اين را جيرجيرك هاى باغ ها در درازناى شب زمزمه مى كنند از همان تابستان نخستين ما. اما دل در انكار است كه اين عشق را درمى يابد و يا راست مى پندارد! عشق و ذهنيت گرايى آن گاه كه يكديگر را ديدار مى كنيم ماهيان رنگارنگ دربرابرم آشكار مى شوند و پروانه هاى آبى در فضاى دريايى به پرواز درمى آيند. و آن گاه كه از يكديگر جدا مى شويم، تنها ساردين و كوسه ماهى برايم ظاهر مى شود من به راستى سفر نمى كنم، جز در ميان خاطراتمان. من به راستى اقامت نمى كنم جز در چشمانت.
|
|
|
|
|
عضله سازى با مصرف دارو
تخم مرغ هاى بى زرده
|
|
|
مينو ضابطيان
قوطى هاى پلاستيكى رنگارنگ و خوش فرم پشت ويترين مغازه هاى مسير رفت و آمدش حسابى توجه او را به خود جلب كرده بودند. مدتى بود كه سخت به ورزش و بدنسازى و كار با وزنه رو آورده بود. نسبت به اندازه عضلات و پهنى سرشانه و ... حسابى حساس شده بود. چيزى نمانده بود كه با يك مرغدارى قرارداد ببندد و از آن ها بخواهد كه به مرغ هايشان سفارش سفيده تخم مرغ بدهند!! ورزش مى كرد و سعى داشت به هر طريقى شده مواد مورد نياز بدنش را تأمين كند. اما تب حجيم كردن عضلات و نشان دادن آن ها در باشگاه ورزشى و شايد بيرون از آنجا، آن قدر بالا گرفته بود كه تحمل گذشت زمان را نداشت. سرانجام تصميم گرفت دست از سر معجون و سفيده تخم مرغ و تن ماهى و ... بردارد و به قول معروف كار را يكسره كند و يك شبه ره صدساله را برود! به همين خاطر به ياد قوطى هاى پلاستيكى زيباى داخل مغازه مورد علاقه جوانان محل افتاد و تصميم گرفت با مصرف داروهايى كه به آن ها «استروئيد» مى گفتند سرعت عضله سازى خود را بالا ببرد. نتيجه ظاهرى مصرف اين تركيبات را در ميان دوستانش ديده بود. هر چند كه از تأثيرات غيرظاهرى آنها نه او و نه دوستانش و نه فروشنده و واردكننده آن ها هيچكدام خبر نداشتند! اما چه كنيم كه جوان بود و آرزو بر جوانان هم عيب نيست. ... چندى بعد او هم مانند بسيارى از جوانان ورزشكار حرفه اى و غيرحرفه اى دنيا به دارويى اعتماد كرده بود كه در مورد آن و نحوه عملكردش كوچكترين اطلاعى نداشت. راه پرپيچ و خم جوانى... تحقيقات و بررسى ها نشان مى دهند كه تمايل به مصرف و استفاده از تركيبات استروئيد مختص كشور يا منطقه اى خاص نيست و كشش جوانان به اين تركيبات با نسبت هاى گوناگون در گوشه گوشه جهان به چشم مى خورد. به طورى كه در كشورى مانند «برزيل» حتى در شهرهايى كه مردم وضعيت اقتصادى مطلوبى هم ندارند، مصرف بيش از حد آن ها موجب نگرانى شده است. و در كمال تأسف مى توان گفت اكثر جوانان كوچكترين اطلاعى در مورد نحوه عملكرد اين مواد ندارند و در دراز مدت عواقب ناشى از اين استفاده نادرست مى تواند برجنبه هاى مختلف روحى و روانى آنها تأثيرگذار باشد. استروئيدها چه هستند؟ داروهاى استروئيد به ۳ دسته زير تقسيم مى شوند. كوتيكواستروئيد - آنابوليك -آندروژنيك ۱- كوتيكواستروئيد مانند «كورتيزون» داروهايى هستند كه براى كنترل التهاب استفاده مى شوند و در واقع جزو استروئيدهاى جنجال برانگيز و عضله ساز! نيستند. ۲- «استروئيدهاى آنابوليك» آن دسته از استروئيدها هستند كه امروزه توجه جوانان را به خود جلب كرده اند و ورزشكاران و بدنسازان براى تقويت و افزايش توده عضلانى و همچنين تقويت سطح عملكرد از آن استفاده مى كنند. «استروئيدهاى آنابوليك» هورمون هاى مصنوعى هستند كه باعث توليد عضله مى شوند. كلمه «آنابوليك» كه ريشه اى يونانى دارد از نظر لغوى به معناى «رشد و افزايش تدريجى» است و برخى از ورزشكاران با مصرف اين تركيبات سعى دارند عملكرد خود را در مهارت هاى ورزشى (دويدن - ضربه زدن - پرتاب - برداشت وزنه و يا استقامت عمومى) بالا ببرند. اما فراموش نكنيد كه استروئيدهاى آنابوليك، داروهايى همچون ساير داروها هستند و حتى در كشورى مثل آمريكا مصرف آن ها غيرقانونى بوده و تنها با نسخه و تجويز پزشك به فروش مى رسد. ۳- «آندروژنيك» يا «آندرو»، آنابوليك ضعيف ترى است كه مانند ساير استروئيدهاى آنابوليك توسط ورزشكاران به منظور عضله سازى استفاده مى شود و مصرف اين گروه در دز بالا و به مدت طولانى مانند دسته قبل عوارض جانبى شديدى براى بدن به همراه خواهد داشت. «استروئيدهاى آنابوليك» و تركيبات طبيعى بدن: بدن ما به طور طبيعى ميزان مناسبى از استروئيد را توليد مى كند. استروئيدهاى آنابوليك داروهايى هستند كه شبيه ساختار شيميايى هورمون هاى جنسى (تستوسترون) است. تستوسترون به طور طبيعى توسط بدن مردان و زنان با نسبت هاى متفاوت توليد مى شود. هورمون چيست؟ هورمون ها موادى هستند كه توسط غدد بدن ترشح مى شوند و سپس با رسيدن به قسمت هاى مختلف بدن بر نحوه عملكرد آنها تأثير مى گذارند. استروئيدهاى آنابوليك هم در واقع مواد شبه هورمونى هستند كه عملكرد آن ها با «تستوسترون» يا هورمون اصلى جنس مذكر ارتباط دارد. نحوه و مكانيسم عمل استروئيدهاى آنابوليك اين داروها به شكل تزريقى و قرص هاى خوراكى مصرف مى شوند، كه پس از ورود به جريان خون در اندام مختلف (از جمله عضلات) پخش مى شوند. با ورود به هر قسمت بدن، استروئيدها نخست اطراف سلول ها رااحاطه مى كنند و با عبور از غشاء سلولى خود را به سيتوپلاسم مى رسانند و در سيتوپلاسم به گيرنده هاى خاصى متصل مى شوند و از آن طريق وارد هسته سلول مى شوند. با ورود اين تركيبات به هسته و اتصال به گيرنده در عملكرد مواد ژنتيكى سلول تغييراتى به وجود مى آيد و توليد پروتئين تحريك مى شود و تأثيرات ناشى از مصرف استروئيد در واقع با توليد همين پروتئين ظاهر و مشخص مى شود. نوع پروتئين توليد شده و تأثير آن بر اساس ارگان خاص و مورد نظر متفاوت است. بسيارى از اندام ها از جمله كبد، كليه ها، قلب و مغز تحت تأثير اين تغييرات قرار مى گيرند. استروئيدها و نحوه عملكرد مغز: بسيارى از تأثيرات استروئيدها در ارتباط با تأثيرات مغزى آن ها، اتفاق مى افتد. «استروئيدها» با ورود به مغز به بسيارى از مناطق آن منتقل مى شوند. از جمله اين نقاط مى توان به«هيپوتالاموس» و «سيستم ليمبيك» اشاره كرد. با مصرف استروئيد عملكرد نرون هاى عصبى در هر دو منطقه ذكر شده مختل مى شود و در نتيجه پيام انتقالى توسط نرون هاى اين منطقه تغيير مى كند. از آن جايى كه هيپوتالاموس در تنظيم سطح طبيعى هورمون ها نقش عمده اى دارد، اين تغييرات باعث تغيير سطح هورمون مى شود. از طرف ديگر تغيير عملكرد سلول هاى عصبى سيستم ليمبيك باعث تغييرات نامطلوبى در ارتباط با كارايى بخشى كه كمك به يادگيرى، حافظه و تنظيم خلق و خوى فرد است خواهد داشت. خطرات خاص استفاده از اين تركيبات درساير نقاط بدن گرچه اين داروها در عضله سازى مورد نظر جوانان ورزشكار نقش مؤثرى دارد اما عوارض جانبى و مضر و خطرناك آن بسيار جدى و قابل بررسى است كه از جمله آن ها مى توان به موارد زير اشاره كرد: - صدمات غيرقابل مشاهده به كبد - افزايش و بزرگ شدن عضلات قلب - ايجاد حس پرخاشگرى و تهاجمى - بيمارى هاى قلبى و افزايش كلسترول و لپيد كبدى - عقيم شدن مردان - ريختن موى سر در مردان - توليد موى زائد در زنان - دردهاى عضلانى - تحريك و رشد سلول هاى سرطانى - توقف و كم شدن رشد استخوانى به شكل مقطعى - نوسانات رفتارى و ... ... خلاصه اينكه قيمت اين عضله سازى خيلى بالاست و بد نيست با حساسيت كمتر ورزش كنيم تا به سلامت روح و جسم برسيم. نه اينكه سلامت و جسم و روحمان را به خطر بيندازيم تا بتوانيم بهتر ورزش كنيم!!
|
|
|
|
|
آن روزها
آرزوهاى دور و دراز هوشنگ مرادى كرمانى تلخ، اما شيرين
|
|
|
سارا جمال آبادى sara jamalabadi@yahoo.com اين يك اصل است كه هر انسانى - به خصوص در جوانى - با اينكه به نصيحت كردن خيلى نيازمنداست، اما از نصيحت شنيدن بشدت فرارى است و فرارى بودن از ذات نامطلوب نصيحت كردن و شنيدن، خيلى وقت ها سبب غافل ماندن از تجربه هاى - واقعاً خوب ديگران مى شود و فرصت استفاده از يك حرف، يك اتفاق و گرفتن انرژى مثبت در زندگى كوتاهمان از بين خواهد رفت. خلاصه اينكه در اين ستون تصميم داريم هر هفته پاى صحبت آدم هايى بنشينيم كه امروز چهره هاى شناخته شده اى در ادبيات، سينما، سياست و ... هستند سعى مى كنيم دستمان به آدم هاى مختلف برسد و بتوانيم از روزهاى جوانى شان بپرسيم. از اين هفته با ما همراه باشيد. براى شروع به سراغ نويسنده محبوب «هوشنگ مرادى كرمانى» رفته ايم.
از هر كجا مى خواهم بهانه اى براى شروع پيدا كنم به «شما كه غريبه نيستيد» مى رسم، كتابى كه «مجيد» لاغراندام عصرهاى جمعه در روزهاى بزرگى خود نوشته است. راستى مجيد آن روزها چه مى كرد اگر نويسنده شدنش را مى ديد كه آرزوهايش در كوير جوانه مى زنند. برگ و شكوفه مى دهند، كتابهايش پشت سر هم چاپ و فيلم مى شوند، به زبانهاى كره اى، چينى و اسپانيايى و فرانسوى و انگليسى و هلندى ترجمه مى شوند و در اصفهان و شيراز و تهران و هزار شهر ديگر، هزاران نفر به احترام سالهاى مقاومت براى بودنش مى ايستادند! مجيد عصرهاى جمعه ... مجيد بى بى ... هوشو ننه آغا و آغ بابا را كنار قفسه هاى كتابفروشى مى بينيم. مجيد را با ابروهاى مشكى و موهايى كه حالا ديگر يا نيستند يا سفيد شده اند. مجيد را آرام با قاب عينكى بزرگ كه نمى تواند برق چشمانش را مخفى كند... مجيد را با آن ته لهجه اى كه از سالهاى كودكى و جوانى با خود از كوير آورده است! هوشنگ مرادى كرمانى مى گويد در حال استراحت بعد از زايش كتاب «شما كه غريبه نيستيد» است. راست مى گويد زمان مى خواهد تا دوباره همان هوشنگ مرادى كرمانى شدن كه اينك در دهه ۶۰ زندگى خود است، زمان مى خواهد بازآمدن از سالهاى كودكى كه ما در تنها اتاقى تاريك و قفل شده از اسباب و وسايلى است كه روزى به او ارث مى رسد. قصه هاى مجيد در سالهاى آخر جوانى مرادى كرمانى نوشته شده، سالهايى كه او ۳۰ شمع زندگى اش را يكى يكى فوت كرده و كارمند راديو شده است. خودش مى گويد: «نزديكى هاى عيد است، سال ۱۳۵۳ به برنامه سازان و نويسنده ها گفته اند پيشنهاد برنامه هاى شاد و طنز بدهند، من هم قصه پسرى تنها و يتيم را كه آرزوهاى دور و درازى دارد، طرح مى كنم، اما موافقت نمى شود همه مى گويند: «عيد است ... مى گوييم برنامه شاد ... تو مى گويى قصه يك يتيم... اما پافشارى مى كنم ... آنقدر پافشارى مى كنم تا راضى شوند و مى گويم شما بگذاريد من اين قصه را شيرين مى نويسم، طنز مى نويسم.» مى نويسند قصه پسرى تنها و يتيم را ... مى نويسند آن قدر شيرين كه تا ۵ عيد بعدتر هم داستان در راديو ادامه پيدا مى كند، كتاب مى شود... كتاب برگزيده مى شود و از روى صفحه كاغذى به صفحه شيشه اى تلويزيون مى آيد. ازمرادى كرمانى كه كلماتش با لهجه اى شيرين به هم وصل مى شوند و شادى كنان به راه مى افتد از سالهاى جوانى مى پرسم: «فوق العاده بود. ۱۹ ۲۰، ساله بودم كه به تهران آمدم. با آمدن به تهران با دنيايى تازه آشنا شدم. در خانه هاى مختلف زندگى كردم. بيكارى ها كشيدم، گرسنگى كشيدم ... شغل هاى مختلف، سياهى لشكر تئاتر، نوشابه فروشى ... زندگى ها كردم در خيابانهاى رى، بازارچه نايب السلطنه، اما در همان سالها به دانشگاه رفتم، درس خواندم. يك سال و نيم همكلاسى على حاتمى و سعيد نيك پور بودم. شاگرد دكتر فروغ و آريان پور و داوود رشيدى و نصرت كريمى بودم. به روزنامه رفتم ... به راديو ... و روزهاى پنجشنبه برنامه خانواده اجرا مى كردم از ساعت نه تا يازده ونيم.» ازدواج كردم ... بچه دار شدم ... نوشتم ... نوشتم ... نوشت خمره، نوشت نخل، نوشت بچه هاى قاليباف خانه، نوشت مرباى شيرين، اما آقاى مرادى اين همه سختى را چطور با شيرينى و طنز مى شود روى كاغذ آورد؟ «خودم هم وقتى به پشت سرم نگاه مى كنم و اين همه مشكل و سختى را مى بينم، تعجب مى كنم. برايم سؤال مى شود، اما من پر از آرزو بودم. من مجيدى بودم پر از آرزو و لجباز كه هنوز هم لجباز است... تا چيزى را كه مى خواهم به دست نياورم، رهايش نمى كنم. تمام سختى ها را تحمل كردم تا به چيزهايى كه مى خواهم برسم. آن روزها دلم مى خواست هنرمند باشم، كار فرهنگى بكنم و براى همين آرزوهايم بود كه نوشابه فروشى مى كردم، در اكابر درس مى دادم و تا پولى به دستم مى آمد كتابى مى خريدم، به سينما مى رفتم و فيلمى مى ديدم. خيلى سختى كشيدم ... اما من مثل كسى بودم كه توى كوير گير كرده بود ... گرسنه ... تشنه، اما مى خواستم زنده بمانم و به ديدن حتى يك سراب يا پرواز پرنده به سمت آبادى دل خوش مى كردم.» هوشنگ مرادى كرمانى كه امروز پدر سه جوان ۲۳ ، ۲۴و ۲۶ ساله است. از جوانى اش مى گويد: « من خواندن قصه زندگى آدم هاى مهم و بزرگ را خيلى دوست داشتم. زندگى چارلى چاپلين، ناظم حكمت، باغچه بان و ... با خواندن داستان زندگى اين آدم ها - كه همگى سختى هاى زيادى كشيده اند - من هم مثل آنها شدم، جنگيدم به چيزهاى كوچك راضى نشدم. در جوانى مى توانستم كارمند بانك شوم، حقوق بخور و نميرى بگيرم، ازدواج كنم، سالى يكى دو بار به زيارت بروم، بچه توليد كنم و خداحافظ شما، اما راضى نشدم. خيلى سختى ها كشيدم تا به چيزهايى كه مى خواستم رسيدم.» اما از مرادى كرمانى از دوستى سالهاى تازه زندگى اش مى پرسم. از روزهايى كه به خوابگاه رفت... جايى كه سهم زندگى براى هر كس يك تخت است يك تخت كه جزيره اى است براى تنهايى: «راستش من هيچ وقت آدم دوست بازى نبودم. هميشه تنها بودم. شايد هم آدم گوشت تلخى بودم، خيلى نمى توانستم كسى را به خودم نزديك كنم، اما كسى هم كه سر راهم مى آمد مثل من نبود. دوستى لذت مشترك مى خواهد. من سينما را دوست داشتم، كتاب مى خواندم اما آدم هاى اطرافم يا اين جور نبودند يا آنقدر روشنفكر بودند كه دستم به دامانشان نمى رسيد... اصلاً هنوز هم تنهايم، پسرم به من مى گويد: «بابا تو اصلاً دوست ندارى» راست مى گويد نداشتم، ندارم، هميشه تنها بودم.» از مرادى كرمانى مى پرسم هيچ وقت دلتان مى خواست جوان پولدارى باشيد؟! «پولدار بودن آرزوى من نبود، اما به قول آل احمد اينها هم شعاره كه پول خوشبختى نمى آورد، اما فقر حتماً بدبختى مى آورد...». از مرادى كرمانى مى خواهم باز هم به گذشته سرك بكشد و از بالاى ديوار امروز ببيند جايى ايستاده است كه ديروز آرزويش را داشت... « من كوهنوردى را خيلى دوست دارم، خيلى زياد. هميشه هم با خودم مى گويم هيچ وقت نبايد فكركرد به قله رسيده ايم كه اگر خود را در قله ببينيم اين شروع بدبختى است. اما اگر امروز زندگى ام تمام شود از زندگى طلبى ندارم. تا حدودى به جايى كه مى خواستم رسيدم تنها بچه ها مانده اند آرزوى سروسامان گرفتنشان و چيزهايى براى نوشتن.» مجيد از كوچه هاى كاهگلى با دوچرخه آهنى كه زنگش دلنگ و دلنگى مى كند با بغلى پراز كتابهاى كهنه امانى مى گذرد. مجيد از كوچه هاى پر از ماشين، پر از ساختمان هاى بلند و خانه هاى بى حياط با بغلى از كتابهايى كه نوشته است براى من براى تو مى گذرد و مى خواند: به قول نادرنادر پور: گرآخرين اميد تو اى آرزو نبود ليكن هزار بار رها كرده بودمت.
|
|
|
|
|
دنبال چه مى گردى؟
donchemig@yahoo.com - من دنبال دوستانم شكيبا موسى زاده و زينب قارى مى گردم كه در دوران ابتدايى به مدرسه معاد (تهرانپارس) مى رفتيم. ليلا مهر Saboori2@yahoo.com - من دنبال دوستانى هستم كه مرحله آموزشى خدمت مقدس سربازى را در پادگان آموزشى صفر يك تهران به تاريخ ۱۳۷۷/۸/۲ در يگان پانصد و يازده زير نظر جناب سروان داداشى گذرانده اند. دلم برايشان تنگ شده است. دوستانى از جمله سيامك زادشم از تبريز، على ايران نژاد از گچساران، عادل بالايى، مهرداد ايمان، مجيد فروزنده و بقيه هم خدمتى هاى آن دوره لطفاً به آدرس زير برايم اى ميل بزنيد. ايمان مهدوى Iman_a635@yahoo.com - من دنبال يك دوست دبستانى مى گردم كه سال ۷۲ يا ۷۳ در دبستان شهيد خادمى كاشان، كلاس پنجم همكلاس بوديم. اسم او فؤاد ناصرى است. آنها به خاطر كار پدرشان به كاشان آمده بودند. هادى نجف زاده hadinajafzadeh@gmail.com - من دنبال دوستان فارغ التحصيل رشته مهندسى كامپيوتر واحد تهران جنوب كه ورودى سال ۱۳۷۸ بودند مى گردم. سامان شمس Saman_shams2500@yahoo.com - دنبال كسى مى گردم كه در رشته روانشناسى بالينى از دانشگاه تهران يا شهيد بهشتى فارغ التحصيل شده باشد. به اطلاعات آنها در اين رشته احتياج دارم. ليلا ميبدى filsofak@yahoo.com - آزاده ابوكاظمى اميرى! رفيق قديمى. كجايى؟ شش ماه است هرچه منزلتان زنگ مى زنم كسى جواب نمى دهد. رفتى تهران ما را فراموش كرده اى؟ تارا ضمير Tara_z65@yahoo.com - به دنبال خانم حماسه سلجوقيان، مدرس زبان در حوزه هنرى اصفهان به سال ۱۳۸۱ مى گردم. صابرى از اصفهان Hamaseh_m@yahoo.com - دنبال دوستم اعظم هاشمى مى گردم. فرشته تاجى Lida_m_s@yahoo.com - دوست خيلى خوبى داشتم به اسم مهوش نوروزى زاده در دبيرستان گنجوى كرمانشاه همكلاس بوديم. مدت زيادى است كه از او خبرى ندارم ولى اين را مى دانم كه ازدواج كرده و درتهران زندگى مى كند. خيلى دلم برايش تنگ شده است. سودابه خردمند heaven_s61@yahoo.com - من هميشه دلم مى خواست گيتار ياد بگيرم اما تا به حال مربى اى كه با قيمت مناسب به من آموزش دهد پيدا نكرده ام. اگر كسى را مى شناسيد كه مى تواند با قيمت خوب به من آموزش دهد، معرفى كنيد. سحر Baron_va_baron@yahoo.com - من دنبال دوست صميمى دوران دبستانم به نام كيوان عباس زاده مى گردم كه در دبستان سعدى شهرستان خلخال در يك نيمكت مى نشستيم. على وكيلى Divon3_h4ck3r@yahoo.com - دنبال كسانى مى گردم كه مدتى در اروپا خصوصاً نروژ زندگى و تحصيل كرده اند. درباره اين كشور و دانشگاهش دنبال اطلاعات هستم. مسعود كاظمى masoudkzm@yahoo.com - دنبال دوستى مى گردم كه در مورد رشته اكتشاف معدن اطلاعاتى داشته باشد. صادق على نژاد Sad_badal@yahoo.com سالها پيش دايى عزيزم به نام حاج حسن رضايى كه در آن زمان در شركت هواپيمايى لوفت هانزا كار مى كرد به رحمت خدا رفت و متأسفانه ديگر از فرزندان آن عزيز (رامين و آذين) خبرى پيدا نكرديم. اكنون نزديك به سى و شش سال از اين ماجرا مى گذرد. فقط مى دانم رامين در رشته مكانيك و آذين در رشته مامايى تحصيل كرده اند و احتمالاً رامين به آمريكا رفته است. لطفاً اگر كسى از آنها خبرى دارد به من اطلاع بدهد. اميربهمن خسروانى atenajal@yahoo.com - من دنبال فردى به نام امين حنيفى متولد سال ۱۳۶۴ دانشجوى رشته مديريت جهانگردى مى گردم. او در يكى از تورهاى مسافرتى راهنما هستند. اگر كسى از او اطلاعى دارد حتماً به من اى ميل بزند. Wold2716@yahoo.com
|
|
|
|