چهارشنبه ۲۰ مهر ۱۳۸۴ -
Wed, Oct 12, 2005
ديپلماتيك
۳۲۷۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
روسيه نيازمند ليبراليسم قدرتمند
منبع: خبرگزارى ريانووستى - ترجمه: محمدرضا خداقلى پور
جناح راست روسيه يا به بيان دقيق تر، احزاب سياسى ليبرال همچنان روسها را با حيرت و تعجب روبرو مى كنند.
در ۶ ماه گذشته، جناح راست حداقل ۳ بار كوشيده است يك استراتژى واحد اتخاذ كند تا در انتخابات سال ۲۰۰۷ به عنوان يك جناح نيرومند ظاهر شود. اما تاكنون تمامى اين تلاشها با شكست مواجه شده است. در پى اين ناكامى ها، جناح راست تصميم گرفت با يادآورى شكوه گذشته خود، يك حزب متحد دموكراتيك براساس اتحاديه اى از نيروهاى راست (SPS) بنيان نهد كه سياست هاى اقتصادى ليبرال را پيگيرى كند و با كمك حزب «يابلوكو» (به رهبرى «گريگورى ياولينسكى») و ساير احزاب كوچك به اهداف خود برسد. يكى از فعالان جوان جنبش «SPS» به رياست حزب برگزيده شده و اميد مى رفت كه وى به عنوان يك «بوريس نمتسوف» جديد و پرانرژى و با انگيزه كه تحت تأثير اليگارش ها نباشد، بنيان حزب جديد را باقوت و قدرت تشكيل دهد اما برخلاف اميد بازيگران پشت پرده، نه ياولينسكى و نه دموكرات هاى ديگر با رهبر جديد «SPS» زبان مشتركى نيافته اند.
«ولاديمير روژكوف» نماينده هميشه مخالف و مستقل و «گرى كاسپاروف» استاد سابق شطرنج نيز پيشنهاد دادند كه حزب كوچك جمهورى خواه روسيه به عنوان يك سكوى مشترك دموكراتيك مطرح شود. اين نظر، براى چند ماه پيگيرى شد و سپس بى سروصدا به بايگانى سپرده شد.
سرانجام استراتژيست هاى حزبى، ايده اى را مطرح كردند كه آشكارا غيرواقعى مى نمود: «ميخائيل خودوركوفسكى» يكى از غول هاى بزرگ صنايع نفتى كه اكنون در زندان به سر مى برد، بر كرسى رياست ليبرال ها تكيه زند. اين ايده، نگران كننده آشكارا تحريك آميز است، زيرا نه پيشنهاددهندگان و نه «خودور كوفسكى» كه هم اكنون در زندان با زندانيان زياد روزگار مى گذراند، به توفيق طرح اميد چندانى ندارند براى همه روشن است كه خودوركوفسكى همين روزها حق خود را براى انتخاب شدن و انتخاب كردن به مدت حداقل ۹سال از دست مى دهد.
گمانه زنى درباره پشت پرده تمامى اين بازى ها دشوار نيست. هرگونه خوددارى مسؤولان از ثبت نام خودوركوفسكى، دستاويزى براى مخالفان خواهد شد كه بگويند مقامات دولتى از وى مى ترسند. «ولاديمير ريژكوف» و «ايرينا خاكامادا» رهبران ليبرال ها بدين ترتيب خواهند توانست شكست مفتضحانه خود را در انتخابات آينده، يعنى انتخاباتى كه گمان نمى رود آنها موفق شوند در آن بيش از يك درصد از آرا را كسب كنند، توجيه نمايند. براساس آخرين نظرسنجى ها، اين حداكثر آرايى است كه آنها قادر به كسب آن خواهند بود. همچنان كه «الكساندر ياكولوف» - عنصر دموكرات فعلى يك بار به آن اشاره كرد: چيزى كه بيش از هر چيز مايه تأسف است، آن كه اين طرفداران پرمدعاى دموكراسى زمانى به شدت با ايده ليبراليسم كه از سوى بسيارى از روسها حتى اكنون نيز پيگيرى مى شود، مخالفت مى كردند.
حزب متحد ليبرال (SPS) كه اميدهاى خود را براى بسيج طرفدارانش از دست داده، چاره اى جديد انديشيده است. اين پيشنهاد جديد براين اساس است كه چپ گرايان و راست ها، متحد شوند تا انتخابات دوما را در سال ۲۰۰۷ تحريم كنند. اين ابتكار از سوى «ايوان استاريكوف» دبيركل شوراى سياسى فدرال حزب متحد ليبرال مطرح شد. وى بر اين اعتقاد است كه احزاب متحد ليبرال، يابلوكو، كمونيست، رودنيا و ساير احزاب مخالف مى توانند زير پرچم تحريم متحد شوند. طولى نكشيد كه متحدان بالقوه او به پاسخگويى روى آوردندو كمونيست ها اين پيشنهاد را با اين استدلال كه احزاب روسيه متحد و ليبرال - دموكرات مى توانند بدون مشاركت آنها به راحتى انتخابات را برگزار كنند. «سرگى ميتروكين» معاون حزب يابلوكو نيز مى گويد:  تحريم انتخابات تنها از طريق ايجاد يك اپوزيسيون نيرومند امكانپذير است. او در ادامه مى گويد كه در حال حاضر، اپوزيسيون حتى نمى تواند يك صدهزارنفر از مردم را به خيابانها بكشاند. «ديميترى پوليكانوف» تحليلگر مؤسسه روابط عمومى «ويزييوم» مى گويد كه حتى اگر سناريوى تحريم به واقعيت بپيوندد، تعداد افرادى كه از رأى دادن خوددارى مى كنند، درصد اندكى خواهد بود. اين روايتى كلى از سطح حمايت عمومى از نيروهاى جناح راست است.
به نظر مى رسد كه همه به نزاع درونى جناح راست و احزاب مختلف آن عادت كرده اند. روسهاى راست گرا با افكار ليبرال از ديرباز، اميد خود را به پيشنهادهاى احساساتى جناح راست كه هدف از آنها بهبود زندگى مردم عنوان شده است، از دست داده اند. مشكل اصلى آن است كه ليبرال هاى جوان روسى كه با پول اليگارش ها بر برج عاج نشسته اند، به شدت مردمى را كه مدعى حمايت از آنها هستند، از دست داده اند. فاصله موجود بين احزاب راست گرا و ليبرال و در نتيجه، ناتوانى آنها براى جلب افكار عمومى در انتخابات سال ۲۰۰۳ دوما رخ داد كه آنها در آن زمان از دريافت مجوز شركت در انتخابات بازماندند.
شكاف اصلى بين ليبرال ها و مردم روسيه هنگامى رخ داد كه در سالهاى ابتدايى «پرستويكا» و آغاز امواج ليبراليستى طرفداران «بوريس يلتسين» آنها تمامى تلاش خود را معطوف به بهبود و افزايش سطح زندگى ۱۰ درصد از مردم روسيه كردند كه همين ۱۰ درصد نيز بسيار به حفظ وضع موجود يا به اصطلاح قانونگرايى متعهد بودند.
ليبرال ها ۹۰ درصد از مردم روسيه را به انحاى مختلف از دست داد ند و بسيارى از تعهدات آنها در قبال مردم عادى بى ثمر و بدون پشتوانه بود. بدين ترتيب، مردم روسيه، ليبراليسم و ادعاى حمايت از آن را ترفندى سياسى براى ارزش نهادن به الگوهاى غربى پنداشتند.
اما در روسيه، آفتاب از شرق و نه از غرب طلوع مى كند. معتقدان واقعى تئورى ليبراليسم، مقاصد واقعى مدعيان ليبراليسم را درك و اركان حزب را ترك كردند. ايده هاى ليبراليستى در جهان و در روسيه تزارى آثار مثبتى داشته است. اين ايده هاى ليبراليستى هنوز زنده اند و در سراشيبى سقوط قرار ندارند.
در هر حال، روسيه امروز به جناح راستى نيرومند و واقعى نيازمند است كه از حمايت سياسى بخش قابل توجهى از مردم برخوردار شود.
ديگر از آن همبستگى خبرى نيست
231675.jpg
ترجمه مرضيه خادم شريف
«آلن تورن» جامعه شناس مشهور فرانسوى به مناسبت بيست و پنجمين سالگرد تأسيس «جنبش همبستگى» در لهستان درباره توفيقات و نارسايى هاى اين اتحاديه به بحث پرداخته است.
اين گروه كه توسط «لخ والسا» تأسيس شد، غالباً به عنوان عامل سقوط كمونيسم در لهستان مطرح مى شود.
تورن، ۸۰ ساله، يكى از معتبرترين جامعه شناسان فرانسوى محرم اسرار مخالفانى بود كه ۲۵ سال پيش جنبش همبستگى را در لهستان تأسيس كردند. اين گروه، اولين اتحاديه كارگرى در بلوك شرق پيشين بود كه مستقل از رژيم كمونيستى عمل مى كرد. تورن در مصاحبه با هفته نامه آلمانى «اشپيگل» تلاش همبستگى را طى حكومت نظامى تا پيروزى آن گروه يعنى پايان حكومت تك حزبى در سال ۱۹۸۹ بررسى مى كند.
دراين ماه، لهستان تأسيس بيست وپنجمين سالگرد همبستگى را جشن مى گيرد. شما دوباره به بندر «گدانسك» رفته بوديد. واقعاً چه اتفاقى، آغازگر سقوط بلوك شرق بود؟
- هم بود و هم نبود. اعضاى همبستگى، جنبش خود را «انقلاب خود بازدارنده» مى ناميدند. آنها نه مى خواستند و نه مى توانستند وارد جنگى قاطع عليه كمونيسم شوند. آنها در ابتدا بيشتر به بهره گيرى هاى ملموس اجتماعى تأكيد داشتند.
بنابراين همبستگى در ابتدا بيشتر يك جنبش اصلاح گرا بود. چه عاملى، همبستگى را به آن پايه از قدرت رساند؟
- واقعيت اين است كه اين گروه به رغم هدف عمل گرايانه، ادعاى واحدى داشت. هدف آنها، مخالفت با نيروى خارجى، يعنى اتحاد شوروى و مخالفت با سيستم غيردموكرات ناكارآمد بود. اين مجموعه، واحدى از اتحاديه صنفى و جنبش دموكراتيك بود. همانند لهستانى هاى قرن نوزدهم، هدف اعضاى همبستگى، داشتن هويت ملى بود. مهمترين شعار مبارزان همبستگى چنين بود «من لهستانى هستم». آنها هيچگاه خواستار به دست آوردن قدرت نبودند.
آيا مردم همانند لخ والسا، رهبر گروه، در آن زمان آگاه بودند كه تا چه اندازه باعث تزلزل پايه هاى سيستم كمونيستى شده اند؟
- والسا ذكاوت خاصى نداشت و حتى به طور قطع، در آن موقع متوجه اين موضوع نبود. با وجود اين، او نمادى شگفت انگيز بود. او نشانگر ويژگى هاى جنبش بود. همبستگى، سير تاريخى خود را با اتحاد سازمان مقاومت مخالفان روشنفكر و كارگران معترض و نيز بهره مندى از حمايت كليساى كاتوليك به دست آورد. در آن زمان، همبستگى، سازمانى با خط مشى سياسى مشخص نبود؛ عمدتاً جنبشى برگرفته از احساسات بود.
بهار پراگ با تهاجم نيروهاى پيمان ورشو به چكسلواكى درسال ۱۹۶۸ و دستگيرى رهبران آزاديخواه چك پايان يافت. پس از آن نوعى «عصر يخبندان» در چكسلواكى رخ داد. هنگامى كه درسال ۱۹۸۱ در لهستان حكومت نظامى اعلام شد، چرا روند مشابهى رخ نداد؟
- اين قضيه فراتر از ذهنيت رژيم تماميت خواه بود كه مردم بتوانند آزادانه بينديشند و بگويند، ولى دقيقاً اين مطلب آن چيزى بود كه مردم با كمك همبستگى فراگرفتند. آزادانه صحبت كردن زيرزمينى، روزمينى شد. مردم لهستان احساس كردند كه در تاريخ نمونه شده اند و حتى به شرط سركوب به كسى اجازه نمى  دهند چنين حقى را از آنها بگيرند. به اين دليل بود كه كمونيست ها نتوانستند تاريخ را به عقب برگردانند. بدون احساس هيچ واهمه اى از رخ دادن چنين سناريويى، روسيه از همان ابتدا اعلام كرد كه به هر قيمتى خواهان رهايى از دست اين جنبش است. اعضاى همبستگى به اين موضوع واقف بودند. پس از آن، سؤالى كه هر كس مدام از خود مى پرسيد، اين بود كه «چه موقع تانك ها وارد مى شوند؟»
آيا اعلام حكومت نظامى ژنرال «ياروزلسكى» كشور را از تهاجم خونين احتمالى كشورهاى پيمان ورشو نجات داد؟ آيا سركوب شورش لهستان همانطور كه بسيارى امروز ادعا مى كنند، عملاً اقدامى ميهن پرستانه بود؟
- نمى توانم اين را به عنوان دليلى بپذيرم. براى مردم فرقى نمى كرد چه كسى آنها را سركوب كند. به علاوه، كودتاى ياروزلسكى به عنوان دخالتى با حمايت اتحاد شوروى قلمداد مى شود. ژنرال هميشه مردى آرام با حال و هوايى تهديد آميز و نشان دهنده قدرت پشت پرده بود. درواقع، مسكو حامى او بود. اگر خيلى خوشبين باشيم، مى توانيم بگوييم كه اين ظلم و ستم شايد به اندازه تهاجم واقعى وحشيانه نبود.
به رغم دستاوردهاى تاريخى همبستگى، هنوز وفاداران قديمى كمونيست ها اقتصاد را اداره مى كنند. كجاى كار مشكل پيدا كرد؟
- كمونيسم، سيستم وحشتناكى بود. ولى از آن وحشتناك تر، غلبه سريع سرمايه دارى در لهستان بود. اين روزها در ورشو، بدترين جنبه هاى سقوط كمونيسم و سرمايه دارى ستمگر با هم تركيب شده اند. در بسيارى از موارد، مدير كمونيست يك شبه به مدير سرمايه دار ميلياردر تبديل شده است. اميدوار هستم كه لهستان، شايد تحت نفوذ اتحاديه اروپا در نهايت به يك كشور قانونمند تبديل شود.
امروز، سياست در لهستان با درگيرى شديدى مشخص مى شود كه كدام سياستمدار و مدير نقش بزرگ يا كوچكى در پليس مخفى رژيم كمونيستى داشته است. آيا بهتر نيست لهستان نيز همان راهى را پيش گيرد كه آلمان تجربه كرد، يعنى سلب قدرت از نخبگان پيشين و آشكاركردن سابقه پليس مخفى؟
- تغيير سيستم تماميت خواه به دموكراتيك، تغيير بسيار دشوارى است. بهايى كه براى آن پرداخت مى شود، بسيار گزاف خواهد بود. تغييرى را كه فعالان همبستگى در سال ۱۹۸۹ بدون خشونت ايجاد كردند، كار بسيار دشوارى بود. از اين رو، كمونيست ها اين امكان را يافتند تا نيروى بيشترى از آنچه كه همبستگى خواهان اعطا به آنها بود، كسب كنند. اگرچه من فكر مى كنم گزينه ديگرى نيز وجود نداشت.
درحدود يك سال پيش، لهستان به اتحاديه اروپا پيوست. درآغاز كار جنبش، آيا رهبران همبستگى اين رؤيا را در سر داشتند كه روزى دوباره بخشى از اروپا خواهند شد؟
- لهستان مخصوصاً اعضاى همبستگى هميشه خود را از نظر فرهنگى مرتبط با اروپا مى دانستند. بسيارى از اعضاى همبستگى مى پنداشتند كه ما اروپايى هستيم، ولى توسط نيروى اهريمنى شرقى سركوب شده ايم. من در سال ۱۹۹۹ به هنگام پيوستن لهستان به ناتو درآنجا بودم. اولين بار بود كه من تمام طبقات اجتماعى را خوشحال مى ديدم. تنها چيزى كه مى  تواند مردم لهستان را با يكديگر متحد كند، تمايل آنها به داشتن حمايت نظامى در مقابل روسيه است.
ولى امروز، عمدتاً سياستمدارانى از اردوگاه قديمى همبستگى نسبت به اتحاديه اروپا نظر انتقادى دارند؟
- اتحاديه اروپا فقط يكى از چهره هاى اروپا است. اين اتحاديه غالباً با ديد تحقير به لهستانى مى نگريست، به دليل آنكه آنها خواهان كمك از اتحاديه اروپا بودند. آنها از بروكسل انتظار كمك مالى داشتند. به همين دليل، آنها بيشتر به سمت ايالات متحده متمايل شده اند، زيرا هيچگاه به آنها بى اعتنايى نكرده است. ولى من باور دارم كه يارانه از جانب بروكسل به لهستانى ها كمك مى كند تا بياموزند كه بخشى از اتحاديه اروپا هستند.
آيا چيزى از روحيه همبستگى در لهستان امروزى باقى است؟
- تصور مى كنم از آن همبستگى ديگر خبرى نيست. لهستان امروزى يك جامعه رها شده است. در آن زمان، گردهمايى و كوشش مردم براى دموكراسى بسيار هيجان انگيز بود. امروز، آگاهى تاريخى اندكى باقى مانده است. همبستگى يكى از تجارب نادر، دوست داشتنى و مثبت لهستان در قرن بيستم بود. من دوباره بسيارى از جنبش هاى اجتماعى را مطالعه كرده ام، ولى هيچكدام به اندازه همبستگى مرا تحت تأثير قرار نداده است.
اعلاميه بورژومى و انقلاب هاى رنگين
231678.jpg
منبع: خبرگزارى ريانووستى
گرچه رؤساى جمهورى اوكراين و گرجستان در اعلاميه جديد خود در بورژومى هدفشان را راهيابى به «دوره جديدى از دموكراسى، امنيت، ثبات و صلح در اروپا از اقيانوس اطلس تا درياى خزر» اعلام كردند، چارچوب جغرافيايى اين نظريه، كوچك تر از اين مفاهيم است. در دنياى واقعيت، آغازگران اتحاديه منطقه جديد تمايل دارند كه انقلاب هاى رنگين را گسترش دهند و موقعيت سياسى روسيه را در محدوده كشورهاى مشترك المنافع تا سر حد امكان ضعيف كنند. ابتكار بورژومى عمدتاً به علت افزايش بحران در رژيم هاى پس از انقلاب در گرجستان و اوكراين بوده است. «ميخائيل ساكاشويلى» رئيس جمهورى گرجستان، پس از ۲ سال حاكميت نتوانسته است موقعيت اجتماعى و اقتصادى گرجستان را بهبود بخشد. او همچنين نتوانسته است توفيقى در نزديك شدن به هدف اصلى اش در برقرارى كنترل بر اوستياى جنوبى و آبخازيا كسب كند كه به دنبال فروپاشى اتحاد شوروى از دست رفته بود.
نخبگان اوكراينى كه با حمايت قابل توجه مردم بر سر كار آمدند، دچار انشعابى شده اند كه اتحاد آن محتمل به نظر نمى رسد. پس از انتخابات پارلمانى در مارس ۲۰۰۶ و پس از انتقال احتمالى سيستم سياسى اوكراين به جمهورى پارلمانى ممكن است «گروه نارنجى» اقتدار خود را كاملاً از دست بدهد. علاوه بر آن، نوعى كشمكش سياسى در «دموكراسى هاى جديد» به سختى مى تواند با ارزش هاى دموكراتيك مقايسه شود. براى مثال، گروه نارنجى به راحتى مخالفان سياسى اش را در مناطق شرقى اوكراين سركوب كند.
اقدام يوشچنكو و ساكاشويلى در ابتكار جديد به منظور كسب حمايت براى به تصوير كشيدن وجهه اى دموكراتيك در خارج و تقويت حمايت رو به زوال مردمى در كشور هاى خودشان است.
شكست اتحاديه «گووام» نيز كيف و تفليس را وادار كرده است كه در جست وجوى جايگزينى براى كشورهاى جامعه مستقل مشترك المنافع باشند. در همين حال، اين نهاد منطقه اى به رغم تمام كاستى هاى خود هنوز يك واحد فعال و بزرگ ترين سازمان در سرزمين پس از اتحاد شوروى با تأثيرى سنتى و غير قابل اجتناب از سوى روسيه است.
علاوه بر اين ، مهم ترين هدف سياسى رؤساى جمهورى اوكراين و گرجستان تلفيق سريع در ساختار هاى بين المللى غربى است. پس از شكست همه پرسى قانون اساسى اتحاديه اروپا در چند كشور، پذيرش اعضاى جديد به اين اتحاديه در آينده قابل پيش بينى همانند عضويت اين دو كشور در ناتو متصور نيست. در اين وضعيت، كيف و تفليس راه هايى را براى همكارى با غرب مى جويند. اين دو كشور نقش دستياران خاص غرب در گسترش دو فاكتور جمهورى هاى سابق اتحاد شوروى را به اميد دريافت كمك هاى سياسى و اقتصادى ايفا مى كنند.
در اين زمينه، تشكيل «ائتلاف دموكراتيك كشورهاى مشترك المنافع» در بالتيك، درياى سياه و منطقه قفقاز به شدت يادآور تصور «حاشيه امنيتى» بين اروپاى غربى و «روسيه شيطانى» در قرن بيستم است. به طور مشخص، بيلو روس يعنى تنها كشورى كه عضو اين كمربند ضد روسى نيست، هدف فورى  براى «گسترش انقلاب» است.
اين اهداف مطابق با نظرات ديوان سالاران اتحاديه اروپا و سياستمداران توسعه گراى افراطى آن در تشكيل اعضاى وابسته است، زيرا رأى دهندگان اروپاى غربى تمايل به گسترش بيشتر اتحاديه اروپا ندارند.
هنوز اطمينان حاصل نشده است كه ساختارهاى اتحاديه جديد و ثروت اعضاى توانمند آن در راه ساختن «انقلابيون» در كشورهاى مشترك المنافع «غير دموكراتيك» به كار نرود؛ ساختارهايى كه ممكن است مركز هماهنگى براى فعاليت هاى گوناگون انقلابى شود. در هر صورت، فعالان گروهى از سازمان هاى جوانان ليبرال از شهرهاى عمده روسيه و بعضى از واحدهاى خودمختار روسى در حال«تعليمات انقلابى» در كيف، لهستان، سوئد و گرجستان هستند.
نكته اخير از اين جهت اهميت دارد كه اتحاديه بين كشورى كه به علت فقدان پايه اقتصادى مناسب براى اتحاد كامل ايجاد شده است و تفاوت موجود در رژيم هاى سياسى اعضاى آن داراى سرنوشتى متمايز از گووام باشد. بعيد است كه كشورهاى جامعه مستقل مشترك المنافع در آينده نزديك به صورت اتحاديه بين  كشورى در آيد و بيشتر احتمال دارد كه تبديل به مركز تجمع سرمايه هاى قابل توجه براى «اهداف انقلابى» و هماهنگى و عمليات ساختارهاى دولتى به اين منظور شود. در همين ارتباط اتحاديه مشترك المنافع به منظور پرهيز از «گسترش انقلابى» بيش از آنكه نگران فعاليت هاى مراكز انقلابى خارج باشد، به مصون ماندن رژيم هاى پس از شوروى از انقلاب هاى «رنگين» وابسته است.
نويسنده مقاله، «آناتولى يليايف» رئيس اداره تحليل سياسى در مركز سياسى خارجى روسيه است.
ترجمه: مرضيه خادم شريف


|   شناسنامه   |   آرشيو   |