چهارشنبه ۲۰ مهر ۱۳۸۴ -
Wed, Oct 12, 2005
ماجرا
۳۲۷۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
داستان زندگى
فقر عاملى براى خشونت عليه كودكان
پيامدهاى مصيبت بار فقر چندان دامن جامعه را گرفته است كه از چنگال پدرى تنگدست خون فرزندى خردسال مى چكد.
قتل كودكى به دست پدر، حتى به بهانه تنگدستى، اگر چه واقعه اى تلخ و بسيار تكان دهنده است؛ اما «فقر» ويرانگر، به عنوان علت اين حادثه دهشتناك، چندان تأثيرگذارنده، پردامنه و نفوذ است كه در دين اسلام «ام الفساد» ش مى نامند. فقرى كه دين را «ناقص» و عقل را «سرگردان» مى كند و قادر است امنيت اجتماعى جامعه را برهم بريزد. براين اساس، هيچ تحليلگر منصفى نيست كه امروزه معتقد باشد، بدون ريشه كنى «فقر» به عنوان عامل تنش، اضطراب و درماندگى جامعه، نه تنها امنيت را «محقق» كه بتوان آن را «معنا» كرد. به اعتقاد كارشناسان اجتماعى، وقتى انسانها در تأمين نيازهاى اساسى خود، مستأصل مى شوند، جامعه آبستن هر حادثه اى حتى از نوع تازه ترينها خواهد بود و گرفتار سرنوشت تباه خواهد شد؛ چرا كه قبول انحرافات در برابر هجمه هاى فقر بسيار آسانتر صورت مى گيرد. از سويى ديگر اين پديده شوم، محرومان را گرفتار نابسامانى هاى روحى، عقده هاى روانى و انزواى اجتماعى كرده و در سايه تبعيض و بى عدالتى جنايتهاى فجيع، ناشى از تضعيف شخصيت تهيدستان رخ مى دهد. به اعتقاد كارشناسان و تحليلگران اجتماعى، زمانى كه بر اثر تنگدستى و احساس بى عدالتى، بهداشت روان افراد مستضعف در معرض خطر جدى قرار مى گيرد، شاهد گسترده ترين انواع جرايم اجتماعى خواهيم بود. «كودك آزارى» فجيع كه در غايى ترين حد خود منجر به قتل مى شود نيز، از جمله آثار ويرانگر «فقر» است.
از سويى ديگر پژوهش هاى صورت گرفته در حوزه كودك آزارى نشان داده كه اگر چه كودكان از هر جنس و قشر و رده سنى در معرض خطر كودك آزارى قرار دارند، اما در اين ميان سهم خشونت خانگى بيش از هر عامل ديگرى كودك را در معرض آسيب  و آزار جسمى و جنسى قرار داده است. همچنين تغييرات كند در نگرش به اين پديده در سيستم هاى نظارتى و حقوقى منجر به آن شده كه امروز شيون كودكان آزارديده، آن چنان كه بايد به گوش نرسد. تأملى بر پديده كودك آزارى از نوع فجيع ترين آن (قتل) اين پرسش را پيش رو قرار مى دهد كه « چرا پدر و مادرى، خواستنى ترين سرمايه زندگى شان را به غم انگيزترين حالات در زير مشت و لگد به قتل مى رسانند؟»
دكتر آزيتا خاتمى، كارشناس پزشكى قانونى در اين باره مى گويد: براساس تحقيقات، پديده خشونت شديد والدين عليه كودك به طور معمول در خانواده هايى رخ مى دهد كه در درجه اول در وضعيت نامناسب معيشتى به سر مى برند و عدم توانايى اقتصادى، آنها را در بخش هاى فرهنگى و تربيتى در سطوح بسيار پايين قرار مى دهد؛ بطورى كه واقعيت هاى تلخ اجتماعى از قبيل فقر، كمبود امكانات زندگى و بيكارى، خانواده را به انواع آسيب هاى اجتماعى از جمله طلاق، سوء مصرف مواد مخدر و... مبتلا مى كند تا آنجا كه هيچ يك از اعضاى اين جمعيت آسيب پذير و كم درآمد از زندگى احساس لذت و رضايت نكرده و دچار درماندگى مى شوند.
اين كارشناس در ادامه مى افزايد: در شرايطى كه نا بسامانى وضعيت زندگى، عرصه را به والدين تنگ كرده است، رشد كودكان و خواسته هايشان، افزايش تعداد جمعيت خانواده، عدم تأمين امكانات ضرورى زندگى، فشار زيادى را به والدين تحميل مى كند؛ بطورى كه بر اثر عدم تحمل بار اين سختى، خشمگين شده و در اين جا نوك پيكان سرخوردگى والدين و وحشت از ادامه اين مسير، كودكان ضعيف و بى دفاع را با اشكال گوناگون كتك زدن، تكان دادن، پرت كردن، بكار گرفتن در كارهاى سخت بدنى و خارج از تحمل، لگد زدن، داغ كردن، سيلى زدن، ايجاد وحشت كردن، تهديد كردن، سوزاندن يا اقداماتى مانند حبس كردن، گرسنه نگهداشتن و . . . نشانه مى رود.
اين كارشناس با اشاره به تفاوت هاى آشكار بروز خشونت بين خانواده هاى مرفه و خانواده هاى آسيب پذير خاطرنشان مى كند: در خانواده هاى مرفه اشكال كودك آزارى سطحى تر است و اغلب جنبه روانى همچون حبس كودك در اتاق دارد؛ اين در حاليست كه در خانواده كم درآمد و يا فاقد درآمد، اين مسأله تا آن جا حاد مى شود كه اگر كودك تن به كار ندهد، پدر يا مادر از عصبانيت دست و پاى كودك را هم مى شكند.
دكتر خاتمى با اشاره به آمارى تحقيقاتى كه مجامع دفاع از حقوق كودك انتشار داده اند، به ايسنا عنوان مى كند: بررسى هاى آمارى كشور از سال ۸۰ نشان مى دهد ۷۵ درصد كودك آزاريها توسط والدين انجام شده و در حدود ۱۲‎/۲ درصد كودكان جامعه آمارى با شيوع بيشتر در پسران، سابقه آزار جسمى داشته اند؛ بطوريكه شايع ترين خشونت والدين بخصوص در قشرهاى آسيب پذير كم سواد ضرب و جرح كودك بوده است؛ بطورى كه در موارد بسيارى اين ضرب و جرح منجر به فوت كودكان در سنين زير ۱۰ سال شده است.
دكتر خاتمى با هشدار به خانواده ها نسبت به ضرب و جرح شديد كودك با مشت و لگد و خطرات آن مى افزايد: گاهى اين ضربات بدون آن كه منجر به شكستگى شود و يا آثارى از خونريزى در آن مشهود باشد، كودك را با مرگ هاى تدريجى و تعويقى مواجه مى كند؛ بطورى كه چند روز بعد از ضرب و شتم ناگهان كودك فوت مى كند. وى اصلى ترين علت فوت كودكان ضرب و شتم شده را خونريزى زير پرده مغزى عنوان كرده و مى افزايد: اگر كودك بلافاصله به كما نرود و يا دچار شوك نشود،  خونريزى مغزى به شكل مزمن اتفاق افتاده كه حاصل آن در صورت عدم رسيدگى در بيمارستان، به مرگ در چند روز آينده
- بسته به ميزان پارگى رگها، شدت ضربه و سن كودك - منجر مى شود. به گفته وى، والدينى كه در حالت هيجانى و خشم شديد دست به ضرب و شتم زده اند، بايد با ارجاع كودك به پزشك در اولين فرصت و دادن اطلاعات كافى و صحيح، بدون احساس ترس، از مرگ فرزندشان جلوگيرى كنند.
چرا قانونى خاص
در حمايت از كودكان نداريم؟
231699.jpg
با وجود آن كه تمام آموزه هاى دينى و فرهنگ اصيل ايرانى بر لزوم رفتار محبت آميز با كودكان تأكيد دارند و مسؤولان و كارشناسان نيز برضرورت كاهش جرايم كودك آزارى اصرار دارند اما قانونى خاص در حمايت از كودكان نداريم.
به گزارش (ايسنا)- منطقه خراسان، على رغم اين كه كودك آزارى در جامعه عملى قبيح شناخته مى شود اما به اعتقاد برخى حقوقدانان قانونى خاص براى حمايت از كودكان وجود ندارد؛ در اين شرايط دولت و دادستان بايد به حمايت از كودكان بى پناه بپردازند.
كارشناسان امور حقوقى بر اين باورند كه با تصويب قانونى با ضمانت اجراى بالا، كودكانى خلاق و پرشور تربيت مى شوند تا پدران و مادران، كودك آزارانى جديد را به نسل آينده تحويل ندهند.
اين افراد معتقدند بايد در جرم كودك آزارى جنبه عمومى آن بر جنبه خصوصى غالب شود، يعنى به هر صورت كه دادگسترى از كودك آزارى مطلع شود خودش مكلف به رسيدگى  شود، حتى با رضايت شاكى خصوصى.
در اين زمينه مجيد شايگان فرد، مدرس حقوق دانشگاه فردوسى مشهد به خبرنگار ايسنا مى گويد: در زمينه حقوق كودك نياز به اقدامات اساسى داريم . در كشور جاى قانون خاص براى حمايت از كودكان خالى است.
وى، با اشاره به بند يك ماده ۵۹ قانون مجازات اسلامى درباره علل موجهه جرم مى افزايد: در اين ماده آمده كه اگر ايراد ضرب و جرح به قصد تنبيه و تأديب باشد جرم تلقى نمى شود، مشروط به اين كه در حد متعارف باشد. اما منظور از حد متعارف به طور دقيق مشخص نيست.
اين استاد دانشگاه ادامه مى دهد: در قانون گذشته ماده اى وجود داشت مبنى بر اينكه هر ضربى كه به سرخى منتهى شود ديه دارد، بنابراين والدين هيچ نوع تنبيهى نمى توانستند انجام دهند و قلمرو اجرايى ماده كم بود.
اين وكيل دادگسترى با بيان اين كه هم اكنون تنها مجازات براى والدين در اين زمينه پرداخت ديه است،  اظهار مى دارد: اين مورد هم ضمانت اجرا ندارد، زيرا به عنوان مثال  ديه اى كه پدر مى پردازد در نهايت به خود او باز مى گردد.
وى با بيان اينكه به طور خاص در زمينه كودك آزارى قانونى نداريم، خاطرنشان مى كند: پيش نويس لايحه تشكيل دادگاه هاى اطفال و نوجوانان اتفاق خوبى است كه مى تواند كودك آزارى را هم در برگيرد، اما متأسفانه مسكوت مانده است.
شايگان فرد درباره مجازاتى كه بايد عليه پدر و مادر اعمال شود، مى گويد: مجازات نبايد فقط محدود به حبس شود، يعنى به طور مثال در زندان ماندن پدر كودك كه تنها سرپرست اوست در نهايت نتيجه عكس در پى خواهد داشت.
وى مى افزايد: مجازات بايد به گونه اى باشد كه پدر يا مادر را ملزم به حمايت بيشتر و حسن معاشرت كند.
بر اساس اين گزارش سيدحسين خليل اللهى، وكيل دادگسترى نيز به خبرنگار ايسنا مى گويد: با رجوع به قوانين در مى يابيم كه در مجموع، قوانين ايران اعم از مدنى، مجازات، كار و ... به خوبى از حقوق كودكان حمايت كرده است.
وى با اشاره به بند ۵ ماده ۱۱۷۳ قانون مدنى يادآور مى شود: در اين ماده نيز در صورتى كه تكرار ضرب و جرح خارج از حد متعارف باشد، حق حضانت از پدر يا مادر سلب مى شود.
خليل اللهى، تعيين اين حد متعارف را عرف محل سكونت فرد مى داند.
وى مى گويد: از آن جايى كه در اين ماده آمده در صورتى كه ضرب و جرح پدر و مادر به قصد تأديب بوده و خارج از حد متعارف نباشد، جرم نيست پس مشخص مى شود كه اگر غير متعارف بودن ضرب و جرح محرز شود، جرم است.
اين وكيل دادگسترى در بيان علت عدم رسيدگى به جرايم كودك آزارى خاطرنشان مى كند: عدم رسيدگى به اين جرايم به اين علت است كه جرم در محدوده منزل و حريم شخصى فرد صورت گرفته و ديگران خيلى كم از آن اطلاع مى يابند و حتى در صورت اطلاع، گزارش آن را به مراجع قضايى ناپسند مى دانند و معمولاً رسيدگى به جرم مسكوت مى ماند. وى با بيان اين كه اين مسأله از نقص قانون سرچشمه مى گيرد، مى افزايد: بايد در جرم كودك آزارى جنبه عمومى آن بر جنبه خصوصى غالب شود، يعنى به هر صورت كه دادگسترى از كودك آزارى مطلع شود خودش مكلف به رسيدگى  شود، حتى با رضايت شاكى خصوصى. خليل اللهى خاطرنشان مى كند: به عبارت ديگر از جهت حفظ حقوق كودك و اينكه بد رفتارى با او در آينده اجتماع اثر مى گذارد بايد جرم جنبه عمومى پيدا كرده و خود دادگسترى مكلف به رسيدگى باشد.
داستان زندگى
مردى بايك دنيا تنهايى
231684.jpg
كارشناسى ماجرا
دكتر فربد فدايى ـ روانپزشك

پدر گرامى، چه موضوع مشكلى را مطرح كرده ايد! شما با فداكارى و بدون آن كه حضور زن ديگرى بر تصوير مادر فرزندانتان سايه بيندازد آنان را پرورش داده ايد. اكنون كه فرزندان شما بدون تعارض هاى روانى ناشى از وجود نامادرى به ثمر رسيده اند و شما شايد پير و ناتوان شده ايد به فكر داشتن مصاحب و شريكى در زندگى افتاده ايد آن هم به دليل اين كه فرزندان حضور شما را در كنار خود و خانواده شان ممكن نمى دانند.
شايد به نظر برسد فرزندان شما ناسپاس هستند، اما شايد هم در طول سال ها نسبت به شما احساس مالكيتى انحصارى كسب كرده اند كه شما حتماً با رفتار خود اين ذهنيت را تشويق كرده ايد. تغيير دادن اين ذهنيت كارى دشوار است زيرا شما در تمام سال ها براى آنان فقط از يك بعد مطرح بوده ايد: تأمين كننده نيازهاى مادى - اجتماعى آنان. به اين ترتيب آنان درنيافته اند كه شما ابعاد ديگر و نيازهاى ديگرى هم داريد. به نظر مى رسد كه هنوز نگران هستيد حتى توجه اندك به خود، به معناى بى توجهى به فرزندان باشد و موجب نارضايتى آنان گردد. امكان دارد كه ناخودآگاه از ايفاى نقش قربانى و مظلوم لذت مى بريد و تمايل به ادامه آن داريد. به هر حال اگر واقعيت ها آنچنانكه بيان كرده ايد، اقتضا دارد، خواسته هاى مشروع خود را دنبال كنيد و اين براى شما و فرزندانتان به معنى ورود به مرحله بالاترى از پختگى عاطفى - روانى خواهد بود.

مرد اشك هايش را پاك كرد. خطوط چهره اش از مشكلات زندگى و تنهايى در هم رفته بود. نمى دانست با اين همه غم و غصه و تنهايى چه كار كند. تا كى بايد تنها مى ماند، خودش هم نمى دانست.
***
مثل همه پسرهايى كه وقت زن گرفتن شان مى رسد، بعد از رفتن به سر كار مادرش مدام حرف از زن گرفتن براى او زده بود.
- تقى جان پسرم! تو ديگر براى خودت مردى شده اى. كار و درآمد هم دارى حيف است كه تنها بمانى. ما هم آرزو داريم كه نوه هايمان را هر چه زودتر در آغوش بگيريم.
تقى بعد از اصرارهاى مادرش راضى شده بود كه زن بگيرد. مادر هم آستين ها را بالا زده بود و راه افتاده بود تا عروس مناسبى پيدا كند. تقى جوانى سر به راه بود كه در كنار يك زن نجيب خوشبخت مى شد.
بعد از چند ماه بالاخره لعيا را پسند كرده بودند. روزى كه لعيا را ديده بود، همه خوبى ها را در وجود او احساس كرده بود. با اين زن نجيب مى توانست عمرى را خوشبخت زندگى كند. مى توانست عمرى شاد باشد و سرزنده و بچه هاى خوبى تربيت كند و سر آخر هنگام پيرى روزى هزار بار زندگى اش را مرور كند و از گذشته و حال خودش و بچه هايش احساس افتخار كند ولى انگار تمام رؤياهايش نقش بر آب شده بود. باورش نمى شد كه اين قدر زود همه چيز را از دست بدهد. لعيا بعد از چند سال زندگى و با وجود اينكه چند بچه داشتند، به سختى بيمار شده بود. تقى هر چه را كه داشت و نداشت خرج كرده بود بلكه لعيا بهتر شود و سايه اش بالاى سر او وبچه ها ماندگار گردد براى همين ماشين زير پايش را فروخته بود بعد از كلى دوا و درمان كردن زن را برداشته به تهران آورده بود و در بيمارستانى مجهز بسترى كرده بود ولى چه فايده؟ بعد از چند هفته پزشكان دست رد به سينه او زده بودند.
- تومور آنقدر رشد كرده كه ديگر كارى از دست ما برنمى آيد.
با بغض التماس كرده بود.
- شما را به خدا هر كارى مى شود...
هيچ كارى نمى توانستند بكنند. كار از كار گذشته بود. لعيا بعد از اين كه دوا و درمان جواب نداد يك شب آخرين حرف هايش را به او زده بود و بعد براى هميشه غروب كرده بود.
- بعد از من بچه ها را تنها نگذار. آنها هنوز خيلى كوچك هستند، اگر تنهايشان بگذارى دق مى كنند. تقى تو را به خدا خانه اى را كه با هزار اميد و آرزو با هم بنا كرديم، پس از مرگ من خراب نكن، اگر خواستى زنى بگيرى...
زن صدايش لرزيده بود و تقى با گريه نگذاشته بود كه زن اين جمله را تمام كند. او كسى نبود كه بتواند زخم جدايى از لعيا را فراموش كند.
از آن به بعد مرد مانده بود و يك عالم تنهايى. مرد مانده بود و يك دنيا حسرت روزهاى بودن لعيا. تمام تلاشش را كرده بود كه خار به پاى بچه هايش نرود تمام كوشش اش را كرده بود كه بچه ها در نبودن لعيا حس نكنند. بچه هاشان هم خوب بودند. همين كه قدر محبت او را مى دانستند، همين كه به حرف هايش گوش مى دادند، همين كه مى خواستند خوب باشند و با درس خواندن جبران زحمات او را مى كردند، دنيا را به تقى مى دادند. تقى شبانه روز زحمت مى كشيد. بيرون از خانه تا خرجى شان را پيدا كند و داخل خانه تا آسايش شان را فراهم كند.
وقتى پسرش دانشگاه قبول شده بود، از شادى در پوست خودش نمى گنجيد. سر قبر لعيا رفته بود و اشك شادى ريخته بود. مرد باز هم هر چه در توان داشت به كار گرفته بود تا دخترش هم موفق شود.
بالاخره دخترش به دانشگاه راه يافته بود. تقى اگر چند سال ديگر بار زندگى را به دوش مى كشيد بچه هايش به ثمر مى رسيدند چند سال ديگر گذشته بود و پسر و دخترش دانشگاه را تمام كرده بودند و كارى براى خودشان پيدا كرده بودند. تقى ديگر احساس پيرى مى كرد. در اين سال هاى نبودن لعيا آنقدر زحمت كشيده كه ديگر قدرتى برايش نمانده بود. پسر خيلى زود زن گرفته بود و دخترش هم پاى به خانه شوهرش گذاشته بود. تقى چند روزى را خانه پسر و چند روز ديگر هفته را به خانه دخترش مى رفت. در كنار نوه هايش احساس آرامش مى كرد ولى كم كم حرف و حديث ها شروع شده بود. چند بار شنيده بود كه عروس و دامادش به جان پسر و دخترش غر مى زنند.
- تا كى پدرت مى خواهد مزاحم زندگى ما باشد؟
تصميم گرفته بود مدتى در خانه خودش بماند. ولى تنهايى بيمارش مى كرد. دوباره ناچار پاى به خانه پسر و دخترش گذاشته بود. كم كم بهانه گيرى هاى عروس و دامادش علنى شده شدت گرفته بود. كار به جايى رسيده بود كه يك روز دختر و پسرش او را با خود بيرون برده بودند.
- پدر شرايط ما طورى است كه نمى توانيم شما هر روز به خانه ما بياييد. ولى قول مى دهيم كه هر روز به شما سر بزنيم و ...
مرد روزها و شب هاى زيادى را با اشك در انتظار آمدن پسر و دخترش مانده بود ولى آنها مشغول خودشان و زندگى شان بودند.
مرد به اين فكر بود كه از تنهايى درآيد. اگر در اين تنهايى كشنده بيشتر مى ماند از تنهايى كنج خانه مى پوسيد.
- ولى پدر ما آبرو داريم. اگر شما زن بگيريد ما نمى توانيم سرمان را جلوى سر و همسر بالا بگيريم. شما كه عمرى بدون زن زندگى كرده ايد، حالا در اين سن و سال چرا به فكر...
***
مرد به خودش فكر مى كرد. تمام جوانى و عمرش را به پاى بچه هايش ريخته بود. آنها نمى توانستند پدر را كنار خودشان نگه دارند، هم به او اجازه نمى دادند كه همسرى داشته باشد تا از تنهايى بيرون بيايد. تقى مانده بود چه كند. آيا بايد ازدواج مى كرد يا اينكه در تنهايى آنقدر مى ماند تا ....


|   شناسنامه   |   آرشيو   |