پنجشنبه ۲۱ مهر ۱۳۸۴ -
Thu, Oct 13, 2005
گفت و گو
۳۲۸۰
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
RSS
گفت وگو با: سيدحسن امين حقوقدان
بازخوانى نقش ايران در سازمان ملل
231774.jpg
گفت وگو از :يوسف ناصرى

سازمان ملل متحد (united Nations organization) سازمانى است بين المللى كه در سال ۱۳۲۴ شمسى (۱۹۴۵) تأسيس شد و مقرر شد پاسدار صلح و امنيت بين المللى باشد. تأسيس اين سازمان در كنفرانس بين المللى سان فرانسيسكو در ايالات متحده به تصويب نمايندگان كشورهاى حاضر در آن مجمع رسيد. در اين ميان هم هيأتى به نمايندگى ايران در آن كنفرانس حضور يافت كه رياست هيأت به عهده سيدمصطفى عدل (وزير اسبق دادگسترى )بود.
در گفت وگو با دكتر سيدحسن امين حقوقدان و نويسنده، ميزان مشاركت هيأت ايرانى در تنظيم مقررات سازمان ملل متحد بررسى شد. اين حقوقدان كه تا چندى پيش استاد صاحب كرسى دانشگاه گلاسكو انگليس بوده، اقدامات و پيشنهادات اعضاى شاخص هيأت مذكور را بيان كرد و از ضرورت هاى شكل گيرى سازمان ملل متحد به شيوه مستقر سخن گفت. گفت وگو با اين نويسنده و حقوقدان در پى مى آيد.
سازمان ملل متحد براى حفظ و حراست صلح و امنيت بين المللى و جلوگيرى از وقوع جنگ هاى جهانى و محفوظ نگه داشتن نسل هاى آينده از بلاى جنگ در سال ۱۹۴۵ تأسيس يافت. اما پيش از چنين تأسيسى، با پيشنهاد نيكلاى دوم امپراتور روسيه در سال ۱۸۹۹ كنفرانس اول صلح لاهه به منظور حفظ صلح آغاز شد. در اين كنفرانس ، نمايندگان ۲۶ كشور دنيا و از جمله ايران حضور داشتند.در آن زمان فضاى حاكم بر مناسبات منطقه چگونه بود و آيا حضور نماينده ايران از درك حكومت وقت از مسأله خطير صلح ناشى مى شد؟
در آن زمان ايران در يك حالت بينابينى ميان دو قدرت برتر (super power) جهان يعنى روسيه تزارى و بريتانياى كبير قرار داشت و تلاش سردمداران وقت ايران عمدتاً معطوف به حفظ استقلال ايران در آن وضعيت بود . چون در آن زمان احتمال حمله روسيه به ايران وجود داشت و از سوى ديگر امكان داشت ، دولت بريتانيا ايران را به تصرف خود درآورد كه شانس گسترش سرزمينى روسيه را به حداقل برساند. بنابراين در چنين فضايى كشور ما هيچگاه مستعمره انگلستان واقع نشد.
به هرحالت، رأى و نظر ايران در آن دوره، با توجه به اينكه كشورى مقتدر و مؤثر نبوده، ملحوظ نظامات سياسى جهان نبود و عملاً هم تأثير چندانى در تنظيم مناسبات جهانى نداشت ولى به عنوان يك كشور مستقل صرف حضورش مؤثر بود و نشان دهنده بيدارى و آگاهى نسبى حكومتگران دوران قبل از مشروطيت ايران بود.
البته از جمله تصميمات كنفرانس اول صلح اين بود كه ديوان دائمى داورى به مثابه مرجعى براى جلوگيرى از جنگ تشكيل شود.
به عبارتى مى خواهيد بگوييد شركت ايران در اولين كنفرانس صلح لاهه صرفاً به حضور نماينده وقت ايران ختم مى شد؟
واقعيت امر اين است كه ايران نقش مؤثرى در آن كنفرانس نداشت. اساساً در روابط بين الملل، بعضى كشورها جنبه محورى و ديگر كشورها جنبه پيرامونى دارند. ايران در آن زمان و به ويژه پس از شكست از روسيه يك كشور پيرامونى به شمار مى آمد. در آن دوره، دو كشور روسيه و انگليس دو كشور عمده و تأثيرگذار درجامعه بين المللى بودند و تنها كارى هم كه حكومت ايران مى توانست در آن زمان انجام دهد، اين بود كه با اتخاذ يك نوع سياست، فضاى تنفسى براى استقلال ايران ايجاد كند.
در كنفرانس دوم صلح لاهه كه با پيشنهاد امپراتور روسيه در ژوئن ۱۹۰۷ برگزار شد، چهل و چهار كشور حضور داشتند . دراين كنفرانس و در فضايى مسالمت آميز، سيزده معاهده جديد مرتبط با حقوق بيطرفى و جنگ امضا شد. در زمان وقوع جنگ جهانى اول (۱۸ - ۱۹۱۴ ) ، پاپ بنواى پانزدهم در ماه اوت ۱۹۱۷ طرح ايجاد جامعه ملل را اعلام كرد و در سال ۱۹۱۸ نيز ويلسون، رئيس جمهور وقت آمريكا پيشنهاد تأسيس اين سازمان را مى دهد و بالاخره جامعه ملل تشكيل مى شود. ايران به عنوان عضو اين جامعه چه مقاصدى را دنبال مى كرد؟
جنگ جهانى اول باعث كشته شدن افراد بسيار زيادى از ملل مختلف شد. درچنين فضايى، متفكران، فلاسفه و رهبران كليسا مباحثى را در خصوص ضرورت منع تعرض نظامى و جنگ مطرح كردند. فلسفه هاى اخلاقى، جريان بسيار مهمى را به راه انداختند كه صلح و دوستى با تبعيت از تفكر مسيح كه او را «پادشاه صلح » ناميده اند، در جهان گسترش پيدا كند. در مرحله اول هم استقرار صلح، ناظر به حفظ جان مسيحى ها بود كه با يكديگر جنگ و نزاع نداشته باشند. بالاخره جامعه ملل (League of Nations) تأسيس شد و ايران هم به عنوان يكى از اعضاى آن شناخته شد و سيدمصطفى (منصورالسلطنه) عدل (۱۳۲۹ - ۱۲۵۸ ش ) در مباحث مقدماتى براى تأسيس آن سازمان شركت داشت.
ايران به عنوان كشورى كه ارتش منظم و نيروى نظامى كافى براى احقاق حقوق خود نداشت، جزو كشورهايى به حساب مى آمد كه به پيام صلح و مسأله حفظ امنيت جهان و جلوگيرى از جنگ بسيار اهميت مى داد.
البته ما مى دانيم در زمان جنگ جهانى اول ، عده اى از مليون ايرانى حكومتى موقتى در مقابل حكومت مركزى ايران با رياست نظام السلطنه مافى تشكيل دادند و با چندين هزار ژاندارمى كه در اختيار داشتند، تهران را ترك كرده و در كرمانشاه مستقر شدند. در آنجا با نيروهاى آلمانى و عثمانى متحد شدند و افسران آلمانى ، نيروهاى ايرانى را تعليم مى دادند و بعضى از افسران ايرانى هم به آلمان مهاجرت كردند و در آنجا تحت قواى نظامى آلمان عليه متفقين جنگيدند كه يكى از آنها محمدتقى خان پسيان اولين افسر خلبان ايرانى بود . نيروهاى حكومت موقت ايران هم در كرمانشاه و همدان داراى قدرت نظامى بودند و با قواى انگليسى به مبارزه پرداختند اما گروه آنان بعد از پذيراشدن شكست درمقابل نيروهاى انگليسى، متلاشى شد و چندين نفر از كادر فعال آنها هم به عثمانى مهاجرت كردند.
بنابراين ايران رغبت بيشترى به برقرارى صلح داشت. زيرا برخى كشورهاى قدرتمند با استفاده از نيروى نظامى به برخى از اهداف خود مى رسند. اما كشورى كه از نظر نظامى ضعيف تر است ، تمايل دارد حرمت و حيثيت و استقلال اش حفظ شود.
چرا جامعه ملل در حفظ صلح و ممانعت ازجنگ جهانى ناكام ماند؟
ميثاق جامعه ملل ضمن اينكه تعريف محدودى از منع توسل به زور داشت، داراى ضمانت اجرايى مؤثرى در برقرارى صلح نبود و درعمل نتوانست در مقابل تجاوزات و حملات نظامى مختلف از جمله اشغال ويلنا، پايتخت قديمى ليتوانى توسط لهستان (۱۹۲۰) ، تصرف جزيره كورفو توسط ايتاليا (۱۹۲۳)، حمله ژاپن به منچورى (۱۹۳۱ )، حمله آلمان به اتريش (۱۹۳۳) ، حمله شوروى به فنلاند (۱۹۳۹) و حمله آلمان به لهستان (۱۹۳۹) و در دنبال آن جنگ جهانى دوم ، اقدام مؤثرى انجام دهد.
از يك سو، طرف هاى پيروز در جنگ جهانى اول ، قراردادهايى را به كشورهاى مغلوب درجنگ تحميل كردند و كشورهاى شكست خورده به خاطر پرداخت غرامت هاى جنگى فراوان و محدوديت هايى كه بر منابع معدنى آنها و از جمله زغال سنگ صورت مى گرفت ، فرصتى مناسب براى احياى اقتصاد خودنداشتند و لذا اين كشورهاى مغلوب به علت نداشتن تعادل و توازن لازم اقتصادى بالاجبار وارد جنگ با طرف پيروز شدند و درصدد تغيير وضعيت تحميلى برآمدند.
در ماده چهاردهم و پايانى طرح صلح ويلسون آمده است براى تضمين متقابل سياسى و زمينى كليه كشورها، جامعه عمومى ملل تشكيل شود. چرا در محافل متعدد آن زمان اين گونه بر تشكيل چنين سازمانى تأكيد مى شد.هرچند كه پس از تأسيس ، تداوم كارى زيادى نداشت؟
اساس جامعه ملل براين بود كه به جاى اين كه كشورها به زور متوسل بشوند از شيوه تعامل استفاده كنند و از طريق مذاكره اشخاص ذيربط، مشكلات و اختلافات ميان ملل از بين برود و در اين راستا تعهداتى ايجاد كنند كه مانع وقوع جنگ بين المللى شود.
در بهار سال ۱۳۲۴ شمسى (۱۹۴۵) كنفرانس بين المللى سان فرانسيسكو در ايالات متحده به منظور تأسيس سازمان بين المللى جديدى كه حافظ صلح و امنيت بين المللى باشد ، تشكيل شد. يك هيأت ايرانى هم در اين كنفرانس به عنوان نماينده ايران حضور داشت. قدرت هاى برتر وقت در فواصل زمانى قبل از پايان جنگ دوم به فكر تأسيس اين نهاد نوين بودند، هدفشان تأمين منافع خودشان بود يا اينكه صرفاً در مسير استقرار صلح و امنيت تلاش مى كردند؟ 
زمانى كه جنگ جهانى دوم به پايان رسيد و سربازان از جنگ بازگشتند، توقعات مختلفى در زمينه تأمين شغل و مسكن و ديگر مسائل از دولتهاى خود داشتند. سطح بالاى اين توقعات و انتظارات فرضاً در انگليس باعث شد دولت انگليس تغيير كند و حزب كارگر قدرت را به دست بگيرد و دولت وظيفه داشت به اين افراد و خسارت ديدگان از جنگ كمك كند.
از سوى ديگر، تجربه دو جنگ جهانى نشان داد در نهايت هيچ دولتى در جنگ برنده نيست . حتى دولت و كشورى هم كه ظاهراً پيروز مى شود، بخشى از نيروهايش را از دست داده و آرامش عمومى در داخل را هم از دست مى دهد. بنابراين در همان زمانى كه جنگ تمام نشده بود سياستمداران سه كشور انگليس، شوروى و ايالات متحده آمريكا در چند نوبت با هم مذاكره كردند و به اين نتيجه رسيدند كه با ايجاد ساز وكارى مناسب، مانع وقوع جنگ جهانى سوم شوندو لذا مقدمات تأسيس سازمان ملل متحد را فراهم كردند.
در ژانويه ۱۹۴۲ در واشنگتن، اعلاميه ملل متحد ازسوى سران شوروى، ايالات متحده آمريكا و بريتانيا امضاشد. كنفرانس مسكو در اكتبر سال ۱۹۴۳ و كنفرانس تهران در دسامبر همان سال و كنفرانس سان فرانسيسكو آوريل ۱۹۴۵ در ايالات متحده برگزارشد و نهايتاً سازمان ملل تأسيس يافت. آيا آن ساز و كار عادلانه اى كه براى استقرار صلح لازم بود با دادن حق وتو به قدرت هاى برتر تضاد پيدانكرد؟
مطابق منشور سازمان ملل متحد، جنگ غيرقانونى و نامشروع اعلام شد. اين پديده نوظهور درجهان دستاوردى ارزشمند، اخلاقى و انسانى بود. چون تا قبل از صدور منشور سازمان ملل متحد، يكى از ويژگى هاى هركشورى كه داراى حاكميت مستقل بود اعلان جنگ و صلح بود. در قانون اساسى مشروطه هم اعلان جنگ و صلح به پادشاه ايران محول شد.
بنابراين اگر كشورى از كشور ديگر گله مند و ناراحت است به عنوان يك كشور صاحب حاكميت مستقل مى تواند به زور و قدرت نظامى متوسل بشود ولى با تأسيس سازمان ملل متحد مقررشد تك تك اعضاى سازمان در صحنه بين المللى اين حق را از خودشان سلب كنند وبه مقام و مسؤول صلاحيت دار براى رفع و رجوع مشكلات و اختلافات و حافظ صلح و امنيت جهانى، كه شوراى امنيت ملل متحد است بدهند و كشورهايى كه عضو سازمان شده اند، درواقع بخشى از قدرت شان را به اعضاى آن شورا داده اند.
اما چرا بعضى از دولتهاى قوى تر، حق وتو را براى خودشان ايجاد كردند به دليل اين است كه به هرحال بايد به كشور صاحب قدرت بيشتر امتياز داد تا به صورت غيرقانونى متوسل به قدرت نظامى نشود. اين قدرت هاى برتر همان كشورهاى محور و قدرتمند هستند و بايد به گونه اى عمل مى شد كه رفتار آنها هم ضابطه مند شود. اگر چنين امتيازدادنى نباشد آن كشورها عضويت سازمان ملل را رها خواهندكرد و ممكن است حوادث ناگواربعدى رخ دهد.
اما شوراى امنيت اين حق را به قدرتمندان و زورمندان داد و اين سياست واقع گرايانه است. چرا كه كشورهاى قوى تر حاضر نيستند در مجمع عمومى از حق مساوى با ساير كشورها برخوردار باشند. درواقع با اين نوع امتيازدادن، آمريكا ملتزم شد به رعايت مفاد منشور سازمان ملل. در قضيه حمله به عراق ما ديديم كه آمريكا با بى اعتنايى نسبت به سازمان ملل متحد و بدون كسب مجوز توسل به زور، حمله به عراق را آغازكرد و موجب سقوط رژيم صدام حسين شد.
هيأت ايرانى شركت كننده در كنفرانس سان فرانسيسكو، هيأتى نامنسجم بودند و برخى از اعضا نسبت به ديگران، مانند دكتر غنى نسبت به رضازاده شفق شماتت و خصومت ظاهر و پنهانى داشته اند. در يك جمع بندى كلى، آن افراد چه سهمى در تنظيم مقررات و قوانين سازمان در شرف تأسيس ملل متحد داشتند؟
با اين حال اعزام آن هيأت يك اقدام جالب توجه بود و نشان مى داد درهمان سال ۱۳۲۴ شمسى كسانى هستند كه نسبت به وقايع جهانى آگاهى و اطلاعات مناسبى داشتند. اما نبايد هم انتظار داشت كه اعضاى يك گروه همگى با هم هماهنگ باشند. هماهنگى واقعى يك گروه، بسياردشوار اتفاق مى افتد . شايد برخى تظاهر كنند كه با ديگران هم نظر و هماهنگ هستند كه اين كار هم صحيح نيست و يا اينكه ممكن است از مقام مافوق بترسند و نظر و ايده خود را نگويند كه اين هم عملى آسيب رساننده و مضر است و بايد هم توجه داشت كه در دهه ۱۳۲۰ جريان هاى فكرى متفاوت فرصت ابرازعقايد متنوع را به دست آورده بودند و اتفاقاً در هيأت اعزامى به كنفرانس مذكور چند چهره شاخص هم حضور داشتند كه در رأس آنها سيدمصطفى منصور السلطنه (عدل) بود كه براى اولين بار اعلاميه جهانى حقوق بشر را نيز به زبان فارسى ترجمه كرد.
دومين كتابى كه درمورد قانون اساسى دركشور ما، بعد از اثر محمدعلى فروغى (ذكاءالملك) نوشته شد توسط ايشان به رشته تحريردرآمد. كتاب ديگرى هم به نام «حقوق مدنى» تأليف كرده بود كه زمان تحصيل ما، در دانشكده حقوق دانشگاه تهران، يكى ازمنابع مهم درسى به شمارمى آمد.
اين شخص، رياست آن هيأت را به عهده داشت. يعنى يك شخص صاحب صلاحيت و متخصص دراين امر و با نحوه مذاكره و تنظيم و تصويب هاى كنوانسيون ها درهمان جامعه ملل آشنا شد و داراى تحصيلات حقوقى منظم و آگاهى كافى حقوقى بود. زنده ياد مصطفى عدل مدتى وزيرمختار ايران در ژنو بود و نمايندگى دائمى كشورمان درجامعه ملل را به عهده داشت، پس از مراجعت به ايران، نخست به رياست دانشكده حقوق دانشگاه تهران رسيد و سپس وزارت فرهنگ و دادگسترى را عهده دار شد.
كار عمده منصورالسلطنه در مذاكرات تصويب منشور سازمان ملل متحد بوده و گنجاندن اصولى كه براى اعلان عدم مشروعيت جنگ و لزوم حفظ صلح و امنيت بين المللى اهميت داشت.
درمجموع مديرى با تدبير و شايسته بود و هنر ايشان اين بود كه ازمهارت ها و توانايى هاى اعضاى هيأت، حداكثر استفاده را كرد و آنها را به كميسيون هايى مى فرستاد كه متناسب با تجربه هايشان بود و به آنها آزادى عمل و فرصت اظهارنظر در كميسيون ها را مى داد.
ديگر اعضاى برجسته هيأت اعزامى به سان فرانسيسكو چه نقشى در تنظيم مقررات داشتند و يا ايده خاصى را درزمينه بهبود و تحقق اهداف سازمان ملل ارائه دادند؟
شخصيت صالح ديگرى كه درآن هيأت عضويت داشت دكتر جلال عبده بود. عبده حقوقدانى بود كه مدرك دكترايش را از سوئيس اخذ و مدتى هم به عنوان يكى از اعضاى نمايندگى ايران درجامعه ملل حضور داشت.
پدرش هم شيخ محمد عبده بروجردى بود كه ساليان سال رئيس دادگاه انتظامى قضات بود و مدرس حقوق در مدرسه معقول و منقول و درتدوين قانون مدنى نقش داشت.
دكتر جلال عبده در دوره بعد از شهريور ،۱۳۲۰ دادستان ديوان جزاى عمال دولت بود كه پزشك احمدى و سرپاس مختارى و چندتن ديگر از مسؤولان زندان را به جرم قتل مدرس، محمدفرخى يزدى و نصرت الدوله فيروز محاكمه كرد و بنابراين ازنظر حقوقى صاحب صلاحيت بود.
دكتر جلال عبده در كميسيون چهارم كه مربوط به امورحقوقى و طرح تأسيس ديوان بين المللى دادگسترى بود، مشاركت فعال داشت و قطعنامه پيشنهادى راجع به قبول صلاحيت اجبارى آن ديوان را وى به اين كميسيون پيشنهادكرد.
به اين معنا كه بنا به پيشنهاد او، دولتها صلاحيت ديوان بين المللى لاهه را با تصميم خود اجبارى قلمدادكنند و اگر هم ديوان درموردى آن كشور را محكوم كرد، رأى دادگاه را بپذيرد.
دكتر على اكبر سياسى كه تحصيلاتش درحوزه هاى روانشناسى و فلسفه بود و مدتى هم رئيس دانشگاه تهران شد. سياسى پيشنهاد تأسيس كميسيونى كه وظيفه اش ايجاد حسن تفاهم بين ملتها باشد را داد.
پيشنهاد او مورد تأييد قرارگرفت و كميسيون تربيتى، علمى و فرهنگى سازمان ملل متحد (يونسكو) تأسيس يافت.
همچنين دكتر سياسى يكى از اعضاى ۲۰ گانه كميته انشا (Drafting Committee) بود. كار اين كميته اين بوده كه صورتجلسه ها و مصوبات مجمع عمومى را مرتب و تدوين كند و اساسنامه سازمان را كه بعدها منشور ملل متحد نام گرفت به نمايندگى از ايران امضاكرد.
نصرالله انتظام آدم بسيارفعالى بود و بعد از آن هم مدتها سفير ايران در سازمان ملل متحد بود و درمقطعى نيز رئيس مجمع عمومى سازمان ملل شد. با توجه به سوابقى كه نصرالله انتظام درجامعه ملل داشت، به عضويت كميسيون مقدماتى براى تدوين مقررات اجراى منشور شد.
صادق رضازاده شفق (۱۳۵۰-۱۲۷۱ش) كه در زمان انقلاب مشروطه، دانش آموز مدرسه آمريكايى مموريال تبريز و شاگرد باسكرويل آمريكايى بود. باسكرويل به مشروطه طلبان پيوست و در مبارزه كشته شد.
شفق در سال ۱۲۹۷ از مدرسه عالى شبانه روزى آمريكايى رابرت كالج استانبول درجه ليسانس علوم گرفت وبه مدت چهارسال در آلمان تحصيلات دانشگاهى را طى كرد و مدرك تقريباً معادل با فوق ليسانس در رشته اقتصاد گرفت وبعدها عضو فرهنگستان و استاد دانشگاه تهران شد.
رضازاده شفق، مردى بسيارجذاب و جالب، آگاه و صلح دوست و ايران دوست بود و با اينكه تحصيلات حقوقى نداشت، سخنگوى هيأت ايرانى اعزامى به كنفرانس سان فرانسيسكو را به عهده داشت و با روزنامه نگاران و نشريات مختلف مصاحبه مى كرد و آراى هيأت را به اطلاع اصحاب مطبوعات مى رساند.
دكتر لطفعلى صورتگر تحصيلاتش در رشته زبان انگليسى و مردى اديب و شاعر بود و در دانشگاه تهران تدريس مى كرد. او به عنوان مترجم هيأت فعال بود و مشاركت مستقيم درآن برنامه ها نداشت.
دكتر قاسم غنى (۱۳۳۱ - ۱۲۷۲ ش) يكى ديگر از اعضاى هيأت اعزامى به سان فرانسيسكو بود كه تحصيلات متوسط را در مدارس تربيت و دارالفنون گذراند و پس از هفت سال تدريس در بيروت در رشته پزشكى از دانشگاه آمريكايى بيروت فارغ التحصيل شد و در سال ۱۳۱۵ استاد دانشكده پزشكى تهران و عضو فرهنگستان زبان و مدتى هم وزير معارف شد. در آن كنفرانس هم عضو كميسيون حقوق بشر شد. در همان زمانى كه دكتر غنى به همراه هيأت به آمريكا رفت به او وعده داده شده بود كه سفارت ايران در آمريكا به او واگذار خواهد شد. به تعبيرى هوش و حواس دكتر غنى در فاز اول متوجه اين بود كه سفير ايران در آمريكا شود و بعد موضوع مشاركت در كنفرانس سان فرانسيسكو براى او مطرح بود.
دكتر غنى در كمال تأسف و تعجب كل ساختار سازمان ملل متحد و مباحث مطرح شده در مورد حقوق بشر را رياكارانه ارزيابى مى كند. او مانند بسيارى ديگر از شخصيتهاى كشورهاى جهان سوم اعتقاد داشت تأسيس سازمان ملل ظاهر قضيه است و اينكه غربى ها مى گويند ما طرفدار صلح جهانى هستيم بايد ديد آنها چگونه مى خواهند از اين قضيه سوءاستفاده كنند.
دكتر غنى از كنفرانس سان فرانسيسكو بسيار اندك مى گويد و هيچ علاقه اى به مشاركت در اين بحث بزرگ همه ادوار كه مسأله جلوگيرى از جنگ و خشونت و تشنج ها و بحران هاى بين المللى بايد از طريق رفع مشكلات اقتصادى و اجتماعى اكثريت مردم جهان حل شود، از او بروز نمى كند. در كنفرانس سان فرانسيسكو مكرر گفته مى شد تا مشكلات اقتصادى و اجتماعى مردم حل نشود، تأمين صلح پايدار در جهان عملى نيست و به دنبال همين فكر بود كه بنيانگذاران سازمان ملل، تصميم گرفتند سازمانهاى بين المللى غيرسياسى مانند يونسكو، بهداشت جهانى، سازمان خواروبار و كشاورزى را نيز براى پيكار با عوامل اصلى تشنج هاى بين المللى بنيان نهند، اما دكتر غنى با همه صلاحيتى كه از نظر فرهنگى، بهداشت و سياست براى اظهارنظر در اين مسائل داشت، در يادداشت هايش اشاره مهمى به اين مسائل ندارد.
دكتر غنى و رضازاده شفق عضو كميسيون حقوق بشر هم بوده اند؟
بله، ولى مشاركت فعالى نداشتند.
دكتر غنى گفته اروپا خرابكارى هاى خود را به نام حقوق بشر، برابرى، نوع دوستى، احترام به شخصيت و آزادى انديشه به بازار دنيا عرضه مى كند و همواره هم مشترى دارد. با اين نوع موضع گيرى چرا ايران به آن رأى مثبت مى دهد ولى كشورى مثل عربستان به محتواى حقوق بشرى مباحث رأى ممتنع مى دهد؟
رأى ممتنع عربستان براساس تفكر عربى خاص وهابى بوده است. آنها گفته اند ما قانون اساسى نداريم و منشور سازمان را هم نمى خواهيم. سفيرشان گفته بود ما مسلمانان يك كتاب به نام «قرآن» داريم و از آن پيروى مى كنيم. اگر اين مطالبى كه شما مى گوييد با كتاب ما مطابقت داشته باشد خب ما به همان عمل مى كنيم و اگر تضاد داشته باشد مخالف آن هستيم و بنابراين ما نمى توانيم تعهد بدهيم. در مجموع آنها قائل به حق قانونگذارى توسط بشر نبودند و بنابراين با محتواى حقوق بشر هم موافقت نداشتند.
دكتر غنى در صحبتهايش گفته: «فى المثل جامعه ملل ژنو، ميثاق سان فرانسيسكو و سازمان ملل متحد نيويوركى مى شود. اين هم نماسد، چيز ديگر.»
چنين اظهارنظرى به راستى از سوى نماينده ايران در كميسيون حقوق بشر سازمان ملل متحد براى ما وحشتناك مى نمايد. اما همان طور كه گفتم سفر دكتر غنى و حضور او در كنفرانس سان فرانسيسكو به عنوان سكوى پرتاب بوده كه بالاخره سفير ايران در آمريكا شود. اما همين سازمان ملل متحد بعد از چندى به حمايت از حقوق ايران در مقابل شوروى پرداخت در قضيه مناطق آذرى زبان ايران و ديگرى هم در قضيه ملى شدن صنعت نفت ايران در سال ۱۳۳۱ نقش شگرفى را ايفا كرد.
اولين قضيه اى كه به شوراى امنيت سازمان ملل رفت همين مسأله عدم خروج نيروهاى شوروى از مناطق آذربايجان ايران در سال ۱۳۲۵ بود. حسين علاء نماينده ايران در سازمان ملل متحد با ارائه شكايتى به شوراى امنيت اعلام كرد: ما به عنوان عضوى از سازمان ملل متحد شاكى هستيم كه دولت شوروى به تعهد خود مبنى بر تخليه خاك ايران اقدام نكرده است. اين اولين شكايتى بود كه به دست حسين علاء و راهنمايى تقى زاده سفير ايران در انگليس به شوراى امنيت ارائه شد.
البته احمد قوام (قوام السلطنه) نخست وزير وقت ايران هم كه با مسكو مذاكره مى كرد به ظاهر به نماينده ايران در سازمان ملل فشار مى آورد كه شكايت ايران را پس بگيرد ولى آنها از پيگيرى شكايت صرف نظر نمى كردند. در نهايت با اولتيماتومى كه آمريكا به شوروى داد، شوروى مجبور شد خاك ايران را ترك كند و حكومت خودساخته حزب دموكرات پيشه ورى از هم بپاشد.
واقعه ديگر در قضيه ملى شدن صنعت نفت ايران روى مى دهد. بعد از خلع يد ايران از شركت نفت ايران و انگليس بود كه دولت انگليس براساس اينكه آن شركت تابع دولت انگليس است به دادگاه لاهه شكايت كرد ولى دادگاه لاهه اعلام كرد تا زمان بررسى پرونده، ايران و انگليس از خود خويشتن دارى نشان دهند. اما ايران به آن رأى اعتنا نكرد و پرسنل انگليسى شركت را از ايران اخراج كرد. دولت انگلستان هم نيروهاى نظامى اش را در قبرس تجهيز كرد و رزم ناوهايش را به خليج فارس فرستاد و در عين حال به شوراى امنيت سازمان ملل شكايت كرد كه دولت مصدق موجب بر هم زدن صلح بين المللى را ايجاد كرده و ما براى حفظ جان اتباع خود ناچاريم به ايران حمله كنيم.
نماينده ايران در سازمان اعلام كرد اين مسأله را بايد به اطلاع دولت ايران برساند.
در چنين فضايى، دكتر مصدق نخست وزير وقت ايران به همراه هيأتى به مقر سازمان ملل متحد رفت و از حقوق ايران دفاع كرد و گفت: ما طرح ملى كردن صنعت نفت را از برنامه ملى كردن صنايع زغال سنگ انگلستان گرفته ايم و در ضمن بررسى پرونده در صلاحيت سازمان ملل نيست. چرا كه در شوراى امنيت به اختلافات دو دولت و كشور رسيدگى مى شود ولى اين مورد، دعواى ما با يك شركت است و بايد در دادگاه لاهه اين موضوع بررسى شود . شوراى امنيت هم اين استدلال را پذيرفت و در واقع به نفع ايران رأى داد.
همچنان كه در برنامه «فرهنگ صلح» سازمان ملل آمده، تحقق صلح با عدم توسل به زور، رعايت حقوق بشر، حفظ محيط زيست و برابرى زن و مرد عملى خواهد شد.
چشم اندازهاى پيش روى جامعه بين المللى را در زمينه استقرار صلح و امنيت بين المللى چگونه ترسيم مى كنيد؟
گمان مى كنم جهان رو به بهبود، كمال و رشد حركت مى كند و بررسى اوضاع چند دهه قبل هم به ما ثابت مى كند كه اوضاع جهان رو به بهبود داشته است و اينكه طبق مفاد منشور سازمان ملل متحد، جنگ و توسل به زور امرى غيرمشروع است، يك پيشرفت بسيار بزرگ براى بشريت حاصل شده است. اما اينكه هنوز در جهان، اتفاقات ناسالم و برخوردهاى نظامى رخ مى دهد اين يك امر ثانوى است. مثل اين است كه در حقوق داخلى كشورها، قتل امرى ممنوع است و قاتل با اعدام يا مجازات حبس ابد مجازات مى شود ولى در عمل در همه جوامع مسلمان و غيرمسلمان، قتل هاى مختلف واقع مى شود. نفس مجرمانه تلقى شدن قتل يك اقدام شايسته است.
الآن هم در سطح جهان، سازمانهاى مختلف و طرفداران صلح مشغول فعاليت هستند و اگر دموكراسى واقعى در همه كشورها وجود داشته باشد و اكثريت جامعه طرفدار صلح باشند، حكومتها نمى توانند به ديگر كشورها اعلام جنگ كنند. چون اكثريت شهروندان از اين نوع حكومتها حمايت نخواهندكرد.
بنابراين ما بايد دموكراسى را در سطح جهان حمايت كنيم تاكشورها داراى حكومتى نباشند كه برخلاف نظر مردم صلح دوست خودشان بتوانند به جنگ و زور متوسل بشوند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |