مرگ كندى - بداقبالى بزرگ ناصر
مرگ ناگهانى كندى، براى ناصر يك فاجعه بود زيرا كندى تنها رهبر جهان غرب بود كه ناصر به او اعتماد داشت.
«كندى» عبدالناصر را در جريان مهمترين وقايع جهان قرار مى داد. وقتى بحران موشكى كوبا پيش آمد كندى با عبدالناصر مستقيماً تماس گرفت و جريانات پشت پرده را توضيح داد.
وقتى قرار بود موشك هاى «هاك» را در اختيار اسرائيل بگذارند كندى طى يك نامه خصوصى به ناصر اطلاع داد كه با «بن گوريون» چنين توافقى صورت گرفته است.
با كشته شدن كندى «جانسون» به جاى او نشست. جانسون نه حسن نيت و بلند نظرى كندى را داشت و نه تجربه سياسى و شناخت جهانى اورا. بدين ترتيب با نبودن كندى برخورد ميان مصر و اسرائيل حتمى به نظر مى رسيد.
تناقض قضيه در اين بود كه در خود اسرائيل با كناره گيرى «بن گوريون» و به قدرت رسيدن سياستمدار ميانه روى چون «اشكول» نخست وزير جديد اسرائيل زمامدارى خود را با اين پيام آغاز كرد كه: «من از هر اقدامى كه به رفع اختلافات منتهى شود استفاده خواهم كرد و آماده ام كه با ناصر يا هر يك از رهبران عرب در هر موقع و هر كجا ملاقات و مذاكره كنم.»
به رغم نيات صلح طلبانه «اشكول» به محض اينكه پيام او منتشر شد، بحران جديدى به وجود آمد. ماجرا از اين قرار بود كه مقامات اسرائيلى ۷۵% آب «رود اردن» را تغيير مسير دادند تا از آن مزارع اسرائيلى را سيراب كنند. سپاهيان سورى براى جلوگيرى از اين غارتگرى به زور متوسل شدند و جنگ مرزى سختى آغاز شد و اسرائيل دمشق را به انتقام جويى تهديد كرد، قاهره نيز در اين درگيرى از سوريه و اردن پشتيبانى كرد و نيروهاى نظامى مصر به حالت آماده باش درآمدند. اما از آنجا كه ناصر از درگيرى با اسرائيل پرهيز مى كرد از توسعه بحران پيشگيرى نمود.البته براى آن كه رهبرى خودرا بر «ناسيوناليزم عرب» استوار نگه دارد گاه به گاه تأكيد مى كرد تا حقوق پناهندگان فلسطينى تأمين نشود از پاى نخواهد نشست و گاهى نيز مبارز مى طلبيد. مثلاً در ژوئيه ۱۹۶۲ كه ارتش مصر موشك هاى جديد خود را به نمايش گذاشت عبدالناصر به جهانيان اعلام كرد كه قدرت اقتصادى و نظامى مصر ظرف ده سال گذشته به نحو شگفت انگيزى افزايش يافته است.
ناصر و بحران آفرينى هاى سوريه
به رغم محافظه كارى هاى ناصر، خوددارى او از تحريك كردن اسرائيل، رژيم بعثى سوريه گهگاه باكارهاى نسنجيده خود دردسرساز مى شد.
«امين الحافظ» رئيس جمهور جديد سوريه كه با متشكل كردن نيروهاى ضدناصرى در سوريه به قدرت رسيده بود شخص آتشى مزاجى بود كه براى خفيف كردن عبدالناصر از هيچ كارى دريغ نداشت حتى برپا كردن يك جنگ تمام عيار با اسرائيل!
دشمنى هاى حكومت جديد سوريه، كشته شدن كندى، يكدندگى عربستان سعودى بر سر يمن، سرانجام موجب آن شد كه ناصر لزوم تشكيل كنفرانسى از سران عرب را در دستور كار خود قرار دهد.
كنفرانس سران عرب در قاهره
سرانجام بر اثر تلاش هاى ناصر در روز ۱۶ ژانويه ۱۹۶۴ سران ۱۳ كشور عربى در قاهره گرد آمدند.
عبدالناصر با بهره گيرى از اين فرصت با ملك حسين پادشاه اردن آشتى كرد، ميان سران كشورهاى عرب تفرقه افكند و سورى ها و سعودى ها را منزوى نمود.
اما در مورد يمن در مذاكرات خود با سعودى ها كارى از پيش نبرد ليكن در يك جمع بندى كلى ناصر از كنفرانس سران عرب پيش از آن كه زيان كند بهره برد. از نتايج مثبت كنفرانس سران عرب تجديد روابط ديپلماتيك مصر با اردن و عربستان سعودى و تونس بود.
مهم ترين موفقيت ناصر در كنفرانس عرب اين بود كه توانست به گزافه گويى هاى دمشق پايان دهد و به مبارزات راديويى كشورهاى عربى عليه يكديگر پايان دهد.
چهارماه بعد ناصر و عارف رئيس جمهور عراق موافقتنامه اى را امضا كردند كه اين كار نخستين قدم براى وحدت قانونى دوكشور بود.
به دست آوردن رهبرى از دست رفته
بدين ترتيب تا بهار سال ۱۹۶۴ ناصر موفق شد كه قسمت اعظم رهبرى از دست رفته خود را به دست آورد اما هنوز براى مسأله يمن كه ويتنام ناصر شده بود راه حلى به دست نيامده بود.
ناصر سه ماه بعد از كنفرانس عالى سران از يمن ديدار كرد و اين نخستين سفر او به آن كشور بود.
ديدار از يمن براى ناصر بسيار نوميد كننده بود. او پس از اين ديدار احساسات سركوفته خود را اين گونه بيان كرد:
« نمى دانيد در صنعا چه مى گذرد، نيمى از وزيران هرگز در دفاتر خود حاضر نمى شوند و نيمى ديگر وقتى در محل كار خود حضور مى يابند نمى دانند چه كارى را بايد انجام دهند».
ناصر با وجود آن ، در پايان سفر خود به يمن اعلام نمود كه:
«اتحاد مصر و يمن اينك از هر اتحاديه قانونى مستحكم تر است»
اما در بازگشت در گفت وگو با دوستانش تأسف عميق خود را از اين كه اجازه داده است ارتش مصر در چنان وضع خفت انگيزى به تله بيفتد پنهان نمى داشت.
ناصر به دوستانش اظهار داشته بود كه «از اين كه در مورد يمن از ابتداى امر گمراه شدم متأسفم من نمى بايست باور مى كردم كه يك نيروى ناچيز مصرى مى تواند به جنگ داخلى در يمن ظرف چند هفته پايان بخشد؛ مصر مى توانست در يمن از طريق تبليغات به مراتب بيش از توپ و تانك موفقيت كسب كند.»
ناصر ضمن اقرار به اشتباهش به خاطر تعهدى كه كرده بود ناچار شد ارسال تسليحات و نفرات مصرى را به يمن افزايش دهد.
ناصر در رويارويى با بحران فلسطين
ناصر در آغاز زمامدارى خود شعارهايى داد، در مورد آزادى فلسطين وعده هايى به آوارگان فلسطينى داده بود و از آن جا كه خود او در جنگ با صهيونيست زخمى شده بود و از قهرمانان جنگ به حساب مى آمد مجبور بود كه در اين مورد خط مشى روشنى داشته باشد.
واقعيت اين است كه ناصر هنوز نمى دانست چگونه بايد مسأله بازگرداندن زمين هاى از دست رفته فلسطينيان را حل و فصل كند. اگر چه تصوير او در چادر پناهندگان فلسطينى و در اردوگاه ها به چشم مى خورد و شعار «زنده باد ناصر» در بيت المقدس و كرانه باخترى رود اردن به گوش مى رسيد ولى مقاومت بى چون و چراى ناصر در برابر درگيرى نظامى با اسرائيل از نظر تيزبين رهبرانى چون «ياسر عرفات» و گروه مقاومت فلسطين «الفتح» پوشيده نبود؛ زيرا اينان معتقد بودند كه سرزمين فلسطين را تنها با جنگيدن مى توان باز پس گرفت.
از همان زمانى كه ناصر اعلام كرد كه مصر يك كشور عربى است و تعهد كرده است كه از آرمان هاى فلسطين حمايت كند، آوارگان فلسطين به او دل بستند، در سال ۱۹۵۵ ناصر از يك دانشجوى فلسطينى پرسيد: چرا از من حمايت مى كنيد؟ آن دانشجو در جواب ناصر گفت: «براى اين كه ما فلسطينى ها آرمان هاى خود را در وجود شما مى يابيم، ما را نوميد نكنيد»
ناصر تا سال ۱۹۶۷ هنوز ياسر عرفات را ملاقات نكرده بود. بعد از جنگ ۱۹۶۷ محمدحسنين هيكل او را به عنوان رهبر جديد سازمان مقاومت فلسطين به ناصر معرفى كرد.
ترس و هراس «ياسر عرفات» و پيروانش هنگامى شدت يافت كه شنيدند عبدالناصر در كنفرانس عالى سران عرب در قاهره گفته است: «رهايى فلسطين يك ضرورت فورى نيست»
سورى ها كه رئيس جمهورشان دشمن ناصر بود اين مطلب را به گوش عرفات رساندند و در ضمن گفتند كه رئيس جمهور سوريه مى گويد: «اگر اعراب دسته جمعى اقدام كنند مى توانند در مدت زمانى كوتاه اسرائيل را شكست دهند.»
سورى ها همچنين به عرفات گفته بودند كه عبدالناصر در جواب اظهار نظر رئيس جمهور سوريه گفته است: «حافظ بى ترديد عقل خودش را از دست داده است»
كنفرانس سران عالى عرب - سپتامبر ۱۹۶۴
جمال عبدالناصر در سپتامبر ۱۹۶۴ هشت ماه پس از نخستين «كنفرانس عالى سران عرب» بار ديگر از سران دولت هاى عربى دعوت كرد تا در اسكندريه گرد هم آيند و درباره آزادى فلسطين گفت وگو كنند.
در اين كنفرانس عالى سران جهان عرب موافقت كردند كه از روش مصر پيروى كنند و در پى آن موجوديت سازمان رهايى بخش فلسطين اعلام شد.
شش ماهى از اين ماجرا نگذشته بود كه «حبيب بورقيبه» به هنگام بازديد از اردن (مارس ۱۹۶۵) طى سخنرانى خود در بيت المقدس مطالبى بيان كرد كه در جهان عرب توفانى به پا كرد، «بو رقيبه» گفت: «سياست عرب در برابر اسرائيل بيش از حد از احساسات و تعصبات ريشه مى گيرد مسأله فلسطين تنها با ميانه روى ومنطق قابل حل مى باشد.
فلسطينى ها بايد از روش برادران تونسى خود پند بگيرند و با يهوديانى كه در اراضى آنها ساكن گرديده اند در صلح و صفا به سر برند.»
عكس العمل دنياى عرب در برابر نطق «بورقيبه» فورى و شديد بود البته با آن كه در سخنان او نكات قابل توجهى وجود داشت ليكن مقايسه يهوديان تونسى با يهوديان فلسطين قياس بى منطقى بود.
در پى اين بحران سفارت تونس در قاهره به آتش كشيده شد، سفارت مصر در تونس نيز به همين سرنوشت دچار شد و در اين ميان ناصر كه مى دانست از هر حادثه اى چگونه به سود خود بهره اى بگيرد به دنياى عرب نشان داد كه در رويارويى با مسأله فلسطين از پشتيبانى كامل دولت هاى عربى بهره مند نيست.
بازى هاى سياسى ناصر
ناصر براى سرگرم كردن ملت هاى عرب و كاستن فشار كسانى كه از ناصر مى خواستند با اسرائيل وارد جنگ شوند چند هفته بعد از نطق «حبيب بورقيبه» به تلافى تصميم دولت آلمان غربى براى شناسايى اسرائيل با آن دولت قطع رابطه كرد و بلافاصله اعلام كرد كه مصر در آلمان شرقى سركنسولگرى دائر خواهد كرد. در ضمن اخبار جرايد مصر حاكى از آن بود كه ناصر براى ديدار با «اولبريخت» رهبر كمونيست آلمان شرقى به آن كشور مى رود.
اين خبر آلمان غربى را بر آشفت و در عكس العمل به اقدامات ناصر دستور داده شد كه تمام كارشناسان آلمان غربى كه در مصر بودند و شايع بود كه در صنايع موشكى مصر كار مى كنند خاك آن كشور را ترك نمايند و اين كار به فوريت انجام گرديد و در پى آن ناصر از جهان عرب خواست كه مناسبات خود را با آلمان غربى قطع كند. دولت هاى عربى هم به جز تونس و ليبى و مراكش با دولت آلمان غربى قطع رابطه كردند.
اما تمام اين كارهاى ناصر مانور بود، اگر چه ناصر به خاطر آرام ساختن خشونت طلبان سخن از جنگ مى گفت ليكن مصمم بود تا آنجايى كه ممكن است از جنگ با اسرائيل پرهيز كند.
ناصر در كنفرانس كازابلانكا
در اين احوال سومين كنفرانس عالى سران عرب در «كازابلانكا» تشكيل شد. ناصر در اين كنفرانس يك با ديگر به رهبران عرب خاطرنشان كرد كه دولت هاى عربى در شرايطى نيستند كه بتوانند با اسرائيل وارد جنگ شوند و دست كم سه سال وقت لازم است كه ارتش اعراب مهارت هاى لازم را به دست آورند.
بيانات ناصر در كنفرانس «كازابلانكا» دولت هاى تندروى عرب را سر جاى خود نشاند و «ژنرال حافظ» رئيس دولت سوريه مجبور شد دست از تندروى ها و بزرگ بينى هاى خود بردارد تا آن جا كه «حافظ» عليرغم دشمنى هايى كه با ناصر كرده بود پيشنهاد نمود كه روابط مصر و سوريه از نو برقرار گردد.
با تمام اين تفاصيل روابط سوريه و مصر تجديد نشد زيرا بعثى هاى سوريه و ضد ناصرى ها با ايجاد يك جو خشونت بار از مبادله سفير ميان دمشق و قاهره جلوگيرى كردند.
تحركات سياسى براى حل بحران يمن
ناصر يكبار ديگر در ۲۴ اوت ۱۹۶۵ با ملك فيصل در جده ملاقات كرده و سران دو كشور مصر و عربستان سعودى توافق كردند كه به منظور برقرارى آتش بس در يمن تمامى امكانات خود را به كار گيرند.
به دنبال اين ملاقات «انورالسادات» براى تبادل نظر مرتباً به «صنعا» پرواز مى كرد و سلال نيز براى ملاقات با ناصر به بندر اسكندريه آمد.
سرانجام عربستان سعودى موافقت نمود كه كمك هاى تسليحاتى خود را براى نيروهاى «امام بدر» قطع كند و مصر نيز متعهد شد كه طى يك سال نيروهاى خود را از يمن فراخواند و اين بار چون قرار داد صلح مورد موافقت حاميان نيروهاى در حال جنگ قرار گرفته بود ضمايت اجرايى اش بيشتر بود و به زودى بخشى از نيروهاى مصرى از يمن فراخوانده شدند و آتش بس برقرار گرديد.
هشدارى كه مصريان به ناصر دادند
در سپتامبر ۱۹۶۵ «مصطفى نحاس پاشا» رهبر كهنسال «حزب وفد» كه بعد از كودتا محاكمه و محكوم شده بود درگذشت.
انبوه بيشمار جمعيت كه در تشييع جنازه او به راه افتادند حاوى پيامى براى سران حكومت كودتا بود، اين تشييع جنازه با شكوه به سران كشور هشدار داد كه مردم مصر هر قدر هم كه سر به راه و مطيع باشند، هنوز سنن روستايى و ظاهر محافظه كارانه خود را حفظ كرده اندمليّون واخوان المسلمين كه در آغاز كودتا سركوب شده بودند در اين ماجرا فرصت آن را يافتند كه در يكى از نقاط حومه پايتخت تظاهرات بسيار خشنى را عليه افراد پليس راه اندازى كنند.
در نتيجه بحران ديگرى پيش آمد و حكومت نظامى اعلام شد و دولت اعلام كرد، توطئه بزرگى كه هدف آن سقوط رژيم بوده كشف شده است.
اين اتفاقات نشان داد كه بعد از اين همه سال، بخش مهمى از مردم مصر هنوز به «سوسياليزم ناصرى» اعتقادى ندارند. با عكس العمل خشن ناصر، قيام اخوان المسلمين و بورژوازى دست راستى مصر به شدت سركوب شد و سه تن از رهبران اخوان المسلمين به دار آويخته شدند.ناصر براى آن كه در فضاى سياسى مصر ايجاد تعادل كند تعدادى از كمونيست ها را هم دستگير و زندانى كرد.
ادامه دارد