شنبه ۲۳ مهر ۱۳۸۴ -
Sat, Oct 15, 2005
فرهنگ و هنر
۳۲۸۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
بحثى درباره زمينه هاى شكل گيرى
و ويژگى هاى شعر هفتاد
معرفى كتاب و نشريات
كتاب «جوجه در آورى شتر مرغ» به بازار آمد
براى نخستين بار كتابى پيرامون «جوجه در آورى شتر مرغ» به زبان فارسى منتشر شد.
در اين كتاب كه توسط مهندس بهمن پاكدل به رشته تحرير در آمده است، سعى شده مطالب به صورت خلاصه و مفيد در اختيار كاربران قرار گيرد. اين كتاب ۱۰۱ صفحه اى كه در شمارگان دو هزار جلد توسط سازمان نظام مهندسى كشاورزى و منابع طبيعى كشور منتشر شده است، با استفاده از عكس و تصاوير به مراحل مختلف جوجه در آورى شتر مرغ مى پردازد. مطالب ارائه شده در اين كتاب حاصل هشت سال كار، مطالعه و تحقيق نويسنده آن است كه به طور عملى نيز تجربه شده است. در صفحات نخست اين كتاب به معرفى دستگاههاى مختلف جوجه كشى و كاربرد آنها اشاره شده است و به كاربران اين امكان را مى دهد كه بتوانند دستگاههايى دلخواه جوجه كشى خود را به راحتى انتخاب كنند. در بخشى از اين كتاب به سرويس و نگهدارى دستگاه جوجه كشى اشاره شده و آمده است، «كاربران بايد توجه داشته باشند اگر دستگاه مولد جوجه كشى شتر مرغ خريدارى مى كنند و در جايگاهى كه قبلاً پيش بينى كرده اند، نصب مى كنند بدين معنى نيست كه حالا تخم ها را داخل دستگاه گذاشته و بعد از ۴۲ روز بيايند و جوجه ها را برداشت كنند. دستگاه پس از نصب و راه اندازى درمكان استاندارد و كاملاً بهداشتى بايد تحت كنترل يك تكنسين باشد تا راندمان خوبى بدست آيد. از طرفى خريدارى دستگاه جوجه كشى بسيار راحت و آسان است مهم سيستم سرويس و نگهدارى دستگاه است كه كاربران از آن گله مند هستند و راه چاره تربيت فردى فنى و آموزش ديده براى دستگاههاى جوجه كشى است كه در خدمت كاربر باشد. «هچ» يا جوجه درآورى شتر مرغ از مراحل رشد جنين روز صفر تا روز چهل و دوم باتصاوير رنگى در اين كتاب توضيح داده شده است.
خاطر نشان مى شود، مهندس بهمن پاكدل نويسنده اين كتاب، داراى ۳۷ اختراع در زمينه هاى مكانيك، الكترونيك، ترموديناميك، آيروديناميك و متالوژى است.
انتشار آفتاب دانشگاه
سيزدهمين شماره فصلنامه «آفتاب دانشگاه» توسط جهاد دانشگاهى علوم پزشكى شهيد بهشتى منتشر شد. اين فصلنامه به مدير مسؤولى على اصغر هدايتى و با رويكرد پزشكى اجتماعى و سياسى اجتماعى انتشار مى يابد.
به گزارش روابط عمومى جهاد دانشگاهى دانشگاه علوم پزشكى شهيد بهشتى، در شماره اخير، در بخش پزشكى اجتماعى گفتارى از دكتر زهرا شجاعى با عنوان «نقش زنان در توسعه پايدار»، چيستى پزشكى اجتماعى و «مصاحبه با دكتر حسين ملك افضلى» در خصوص وضعيت پزشكى اجتماعى در ايران، و چندين مطلب ديگر پيش روى شماست. در بخش سياسى، اجتماعى مقاله «جهانى شدن و محدوديت هاى آن بر جهان اسلام« از دكتر اصغر افتخارى، «بررسى شكافهاى سياسى در جامعه اروپايى» از دكتر سيد محمد طباطبايى و مصاحبه با دكتر عليرضا صدرا در خصوص «تأثيرات انقلاب ايران بر انديشه سياسى شيعه» از ديگر مطالب اين شماره است.
صنعت برق
صد و دوازدهمين شماره صنعت برق ، ماهنامه علمى - تخصصى با سردبيرى مينو بديعى منتشر شد. در اين شماره مى خوانيد: تصفيه فاضلابهاى حاصل از شست و شوى شيميايى سطوح مجاور دود در نيروگاه هاى سوخت فسيلى، آشنايى با نظام مديريت امنيتى و بهداشت شغلى در راستاى مديريت كيفيت جامع (TQM) پايان نامه هاى دانشجويى ، تازه هاى صنعت برق، نقدى بر شركت هاى چندمليتى، فرهنگنامه انرژى، معرفى يك ميراكننده ارتعاشى جديد براى خطوط باندل انتقال انرژى الكتريكى و...
يك چيز خوب كوچك
و در عين حال واقعى
232134.jpg
ريموند كارور - ترجمه: اميلى امرايى
هيچ وقت خودم را به خاطر نوشتن داستان كوتاه سرزنش نكردم و ناراحت نيستم؛ بلكه بسيار هم خوشحالم. اما گرايش من به داستان كوتاه كمتر از سر علاقه بود بلكه شرايط سخت زندگى بود كه مرا به سمت كوتاه نويسى سوق داد. اگر مى خواستم در آن روزهاى سخت با سوژه هايم زيادى سروكله بزنم همان قدرش را هم نمى توانستم بنويسم.
درست در اولين روزهاى هجده سالگى؛ تازه ازدواج كرده بودم؛ همسرم حامله بود؛ هيچ پولى هم در بساط نداشتم؛ روز و شب بايد كار مى كردم. با اين حال دلم مى خواست سر كلاسهاى نويسندگى خلاق هم حاضر شوم و چگونه نوشتن را ياد بگيرم. با اين اوصاف غيرممكن بود كه سراغ سوژه هايى بروم كه جمع و جور كردنشان يكى دو سال طول مى كشيد. همه اينها مرا به دنياى داستان كوتاه و شعر سوق داد و اين بود كه من ناخواسته يك نويسنده داستان كوتاه شدم.
گاهى وقت ها فكر مى كنم همين هاست كه مارسل پروست رمانى با آن قطر نوشت.
با اين وجود هيچ وقت نفهميدم كه چرا بيشتر به عنوان يك داستان نويس شناخته شدم؛ نه شاعر. حتى با وجود اينكه اين دو (شعر، داستان) را با هم شروع كرده بودم. داستانهايم با اقبال بيشترى مواجه شد.
شايد به اين خاطر كه داستان تلخ رابيشتر از شعر تلخ مى توان تحمل كرد. اما خودم شعرهايم را هم اندازه داستانهاى كوتاهم دوست دارم. شعرها و داستانهايم هر دو به يك اندازه موجزند و حتى شيوه نوشتن شان هم براى من زياد فرق نمى كند و شبيه يكديگر است. هر دو را در يك نشست مى توانستم بنويسم و جمع وجورشان كنم. به نظرم ايجازى را كه در داستان كوتاه مى توان تجربه كرد هيچ وقت در رمان سراغ نويسنده نمى آيد. حتى به نظرم داستان كوتاه و شعر خيلى بيشتر از داستان كوتاه و رمان با هم قرابت دارند.
اين روزها هم در حوزه داستان كوتاه و شعر و سنت هاى ادبى تازه اى پا گرفته: اما معتقدم هر شاعرى كه اين روزها به موفقيتى دست مى يابد از سنت هاى پيشين تا حد زيادى بهره گرفته است. گاهى وقت ها خودم هم ردپاى رابرت فراست را در شعرهايم پيدا مى كنم. حتى در شعرهاى شاعران ديگر هم مى توان تأثير تدهيوز، رابرت هاوس و ... را ديد. اين روزها انگار زمانه با داستان نويسان سرسازگارى پيدا كرده است و كارهاى خوبى منتشر مى شود. مردم هم به داستان كوتاه علاقه مند شده اند. روزگارى هيچ كس در كتابفروشى ها سراغ قفسه داستان كوتاه نمى رفت اما حالا ورق تا حدى برگشته است.
همين چند وقت پيش يك مجموعه داستان كوتاه از نويسندگان دهه  ۶۰ براى ويرايش به من پيشنهاد شد؛ كه مرا شگفت زده كرد. داستان نويسانى را در اين مجموعه كشف كردم كه هر كدام با داستان كوتاهشان مرا حيرت زده مى كردند. نويسندگان جوان و درجه يكى همچون توبياس وولف؛ آن بيتى؛ گريس پالى؛ جويس كرون اوتس؛ جان اپدايك و ريچارد فورد برايم اين همه سنت شكنى و ايجاز قابل درك نبود و من به شدت به آينده ادبيات داستانى آمريكا اميدوار شدم؛ همه اين نويسنده ها داستان به داستان پخته تر مى شوند و انگار نوك قلم شان ظريفتر مى شود. خود من هم از اين قاعده مستثنى نيستم؛ احساس مى كنم داستانهاى آخرم از پختگى بيشترى برخوردار است. داستان به داستان زبانم موجزتر و پخته تر مى شود؛ داستانهاى آخرم از بار عاطفى كمترى برخوردارند و همين مرا اميدوارتر مى كند و اين اميدوارى بعد از كليساى جامع در من بيشتر مى شود. اين تغييرات كاملاً نامحسوس بود و من هيچ دخالتى در آن نداشتم؛ اما زندگى مرا به اين سمت سوق داد. بالاخره الكل را كنار گذاشتم و حالا كه سن و سالم بالاتر رفته است اميدوارى ام هم بيشترى شده است. به هر حال تغيير براى هر نويسنده اى مهم و لازم است؛ البته چيزى بيشتر از يك تغيير؛ درست ترش به نظرم تحول است. اين روزها بعد از نوشتن هر داستان و شعرى استراحت طولانى مى كنم و نزديك به شش ماه سوژه هايم را مى پرورانم؛ در اين فاصله گاهى وقت ها يك شعر كوتاه وشايد هم يادداشت براى داستان بعدى گاهى وقت ها مدت مديدى با عنوان يك داستان سرو كله مى زدم شايد بيشتر از خود يك داستان. بعد هم عنوانى را كه بيشتر از همه با آن درگير بودم را ترجيح مى دادم روى مجموعه داستان مى گذاشتم؛ فكر نمى كنم هيچ كس بتواند از عنوانى مثل «وقتى از عشق حرف مى زنيم؛ از چه مى گوييم» بگذرد. با اين حال بيشتر داستانهايم را دوست داشتم؛ خيلى هايش را يك چيز خوب كوچك؛ كليساى جامع؛ كيلومتر شمارش از كار افتاده و ... اما خيلى از داستانهايم را هم ديگر دوست ندارم كه نمى خواهم اينجا اسمى از آنها ببرم. حتى گاهى وقت ها ترجيح مى دهم برخى از اين داستانهاى بد را دوباره نويسى كنم و اولى را از بين ببرم. داستان «يك چيز خوب كوچك» جزو اين دسته است؛ پيش ترها داستانى با عنوان «حمام» داشتم كه در يك مجله چاپ شده بود. سوژه داستان را خيلى مى پسنديدم اما احساس مى كردم يك چيزى در اين داستان كم است و بايد بيشتر روى آن كار مى كردم. داستان «حمام» مثل يك نقاشى نيمه كاره بود كه قاب گرفته بودم و روى ديوار كوبيده بودم. به همين خاطر بازنويسى اش كردم. حالا خيالم راحت است و از داستان «يك چيز خوب كوچك» به اندازه «كليساى جامع» لذت مى برم.
داستانهايم همگى همين طورند بايد همه چيزشان درست سر جايى كه بايد باشد وگرنه خواب و خيال را از من مى گيرد. من هم هيچ وقت ادعا نكرده ام كه داستانهايم را از خواب و خيال مى آورم. احساس مى كنم خواننده با داستانى ارتباط برقرار مى كند كه ريشه در واقعيت داشته باشد. هر داستانى بالاخره از يك جايى شروع مى شود و بايد از يك جايى بيايد. من از اله مان هاى اتوبيوگرافى استفاده مى كنم كه تجربه كرده ام. يعنى از شنيده ها و ديده هايم استفاده مى كنم؛ بعد آن را به يك شكل ديگرى استفاده مى كنم، تجربياتم را با تخيلاتم كنار هم مى گذارم و دست آخر داستانى كه به دلم مى نشيند خلق مى شود. هر كدام از ما دوست داريم اتفاقات حقيقى اطرافمان را آنطور كه آرزو داريم ختم شود و اين تنها در داستان امكان مى يابد، من در داستان هايم واقعيتها را آن طور كه دوست دارم تعبير و تفسير مى كنم. نمونه اش: در داستان «چاق» شخصيت عجيبى وارد كرده ام. همسر اول او در روزهاى تنگدستى پيشخدمت بود؛ يك روز مشترى به رستوران آمده بود كه همه گفته هايش به صورت اول شخص جمع بوده: مثلاً مى گفته «لطفاً براى ما يك سالاد و نان بياوريد.» چند سال بعد داستانى نوشتم كه يكى از شخصيت هايش اين طورى صحبت مى كرد، اما همسرم را فراموش كردم و داستان را از نگاه زن پيشخدمت نوشتم. من از واقعيت ها به اين شكل وام مى گيرم. به هر حال مهم است كه داستان از زبان چه كسى روايت شود. بعضى وقت ها فكر مى كنم مهمترين قسمت داستان انتخاب درست راوى است. براى اينكه در اين صورت است كه ديالوگ هاى مهم داستان شكل مى گيرد؛ از طرفى شخصيت ها از طريق ديالوگ ها شكل مى گيرند و براى خواننده روشن مى شوند. ولى از آدمهايى كه بى خود حرف مى زنند، خوشم نمى آيد. اما خيلى وقت ها در طول داستان سراغ آدمهايى مى روم كه به حرفهاى همديگر گوش نمى دهند، هيچ وقت نمى دانم اين ديالوگ ها از كجا به ذهن ام مى رسد. بعضى وقت ها منتقدانم مى گويند گوش خوبى براى ديالوگ دارم. مثل همينگوى به او هم مى گفتند گوش خوبى داشته؛ اما من هم مثل همينگوى مى گويم همه اين ديالوگ ها را خودم ساخته ام.
ديالوگ هاى داستان من از علايق ام نشأت مى گيرد. يعنى چيزهايى كه روى من تأثير مستقيم مى گذارد، من سالها در دانشگاه تدريس كردم اما هيچ وقت هيچ كدام از داستانهايم در فضاى دانشگاه اتفاق نيفتاد؛ شايد به اين خاطر كه آن فضا هيچ حسى را به من القا نمى كرد.
همه داستان هاى من يك جورهايى با زندگى سخت دوران جوانى ام در ارتباط است، بيشتر فضاها و مكانها را از آن موقع وام گرفته ام. بيشتر مواقع شخصيت داستان هايم به بن بست مالى رسيده اند؛ گيج و گاهى وقت ها الكلى هستند؛ انگار آدمهاى شكست خورده دست از سرم برنمى دارند. به خاطر همين هم گاهى وقت ها انگ سياسى بودن را منتقدان جناح راست به من مى چسبانند. به اين خاطر كه من تصوير شادى از زندگى آمريكايى ارائه نمى كنم، براى اينكه آدم خوش بينى نيستم. براى اينكه من اين زندگى را تجربه كرده ام؛ آدمهاى شكست خورده هيچ وقت خوش بين نيستند، اما فرقى نمى كند زندگى اين آدمها مثل جماعت موفق جلو مى رود و در حركت است، با اين اوصاف اين دو تفاوت چندانى ندارند.
بله، بى پولى و بيكارى دغدغه من است براى اينكه نصف مردم اين مملكت نگران خرج تحصيل بچه هايشان هستند. من درباره اين مردم بيچاره مى نويسم. آدمهايى كه هيچكس به حرفشان گوش نمى كند و من از ميان اين جماعت بلند شده ام و حالا درباره مسائلى حرف مى زنم و مى نويسم كه روزگارى شاهدش بودم.
شايد براى همين است كه وسواس عجيب و غريبى درباره داستان هايم ندارم. انگار از همان ابتدا مى دانم درباره چه چيزى حرف مى زنم. اما نمى دانم داستان هايم را چطور مى نويسم. برنامه خاصى ندارم؛ هيچ وقت موقع نوشتن نفهميده ام نقطه اوج داستان كجاست. به هر حال دست خودم نيست فقط مى دانم در طول داستان براى خواننده انتظارى را ايجاد مى كنم كه دست آخر برآورده نمى شود.
بحثى درباره زمينه هاى شكل گيرى
و ويژگى هاى شعر هفتاد
فرار به سوى سرزمين هاى ناشناخته زبان
محمد حسين عابدى
قسمت چهل و هشتم
در ادامه مطالب خود سعى مى كنم اشاره اى كنم به نام بعضى از شاعران قديمى ترى كه به نوعى در شكل گيرى شعر هفتاد تأثير گذار بودند و همچنين شاعران قديمى ترى كه خود از شعر هفتاد تأثير پذيرفتند اما پيش از آن ناگزيريم نگاهى بيندازيم به مهم ترين ويژگى هايى كه توسط بعضى از شاعران شعر هفتاد براى اين شعر ذكر شد.
درباره شعر هفتاد
در سال هاى گذشته مطالب بسيارى درباره شعر هفتاد و ويژگى هاى آن گفته و نوشته شده است كه بديهى است در اين مجال به همه آنها نمى توانيم بپردازيم اما سعى مى كنيم تا به ذكر برخى از مهم ترين آنها بپردازيم. مهرداد فلاح و ابوالفضل پاشا دو شاعرى بودند كه تلاش كردند براى شعر هفتاد ويژگى هايى را ذكر كنند. فلاح طى مقالاتى كه ابتدا در روزنامه اخبار و بعدتر در ماهنامه كارنامه و ديگر جرايد به چاپ رسيد كوشيد كه تفاوت هايى را براى شعر هفتاد ذكر كند و علاوه بر آن كليد هايى را براى ارتباط بهتر مخاطبان با شعر هفتاد ارائه دهد. وى در مقاله اى با عنوان «جاى دوربين ها عوض شده است» كوشيد تا تفاوت ميان شعر هفتاد و شعر پيش از آن را با ارائه نمونه هايى از شعر مورد نظر خود بيان كند اما در اين ميان بيشتر به زمينه هاى فرهنگى، اجتماعى و سياسى اشاره كرد. اين كه شعر اين دوره آرمان گريز و جزئى نگر است و از تعهدات مضاعفى كه به علت نزديكى زياد به جريان هاى سياسى و اجتماعى بر دوش شعر نو گذاشته شده بود مى گريزد نكات صحيحى است كه مى تواند به درك كلى از شعر هفتاد كمك كند اما به اعتقاد من، به ويژگى هايى بيرون از زبان اشاره مى كند. در حالى كه شعر هفتاد در برخورد متفاوت با زبان شكل مى گيرد و ويژگى هاى آن را بايد در اين رفتار متفاوت جست وجو كرد. آرمان گريزى و فرار از حجره تعهد چيزى است كه خيلى پيشتر به عنوان چوب تكفير و نوعى دشنام براى شاعران شعر حجم مكرر به كار مى رفت. به طورى كه رؤيايى مجبور بود در مناسبت هاى گوناگون درباره آن توضيح دهد. مطرح كردن چند الگو در شعر نو و مقايسه آن با شعر هفتاد هم اگرچه همانطور كه گفتم به يك شناخت كلى از شعر نو شعر هفتاد كمك مى كند اما نمى توان آن را به عنوان ويژگى شعر هفتاد پذيرفت.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |