يكشنبه ۲۴ مهر ۱۳۸۴ -
Sun, Oct 16, 2005
ديپلماتيك
۳۲۸۳
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
چين و ژاپن
مسكو - پكن منافع مشترك
منبع: خبرگزارى ريانووستى ترجمه: محمدرضا خداقلى پور
اولين تمرين مشترك بين روسيه و چين با يك سناريوى جدى در ۲۵ آگوست گذشته برگزار شد. اين سناريو بدين شكل تعريف شد كه تروريست هايى كه شبه جزيره «شاندونگ» را تصرف كرده بودند، ابتدا هدف حمله نيروهاى آبى - خاكى قرار گرفتند و سپس چتربازان و نيروى هوايى آخرين ضربات را بر آنان وارد آوردند.
سپس يك نيروى حافظ صلح تحت سرپرستى سازمان ملل متحد به ابتكاراتى نظير جداسازى نيروهاى درگير و نظارت بر مناطق درگيرى سابق با استفاده از هلى كوپتر و جنگنده پرداخت. تمرين هاى بين المللى بسيار شبيه به خط لوله ها هستند: ساختارهاى ژئوپولتيكى كه در حاشيه آنها وجود دارند، خود پروژه ها را بى اهميت مى كنند. اولين تمرين مشترك چين و روسيه (حداقل در قرن بيست و يكم) چه از نظر تعداد نيروهاى درگير (۱۰ هزار سرباز و دهها ناو و زيردريايى و جنگ افزارهاى هوايى با برد بلند) و چه از لحاظ جلب توجه مطبوعات و رسانه هاى بين المللى غيرمنتظره بوده است.
اما آنچه بيشتر قابل توجه است، آن كه اين دو همسايه بزرگ تا به حال هيچگاه چنين تمرين مشترك عظيمى با يكديگر برگزار نكرده بودند. دو كشور داراى ۴۳۰۰ كيلومتر مرز مشترك و پيوندهاى نظامى گسترده اى هستند. براساس اخبار روزنامه چينى «رنمين ريبائو»، در ۳ سال گذشته چين تمرين هاى مشتركى با قرقيزستان، تاجيكستان و قزاقستان و همچنين روسيه در آسياى مركزى داشته است. با كشورهاى هند، پاكستان و فرانسه نيز تمرين هاى مشترك دريايى برگزار كرده است كه تمرين مشترك با فرانسه در ساحل شبه جزيره «شاندونگ» انجام شده است. تمرين با پاكستان در منطقه «سين كيانگ» (مرز چين و تاجيكستان) و با هندوستان در منطقه كوهستانى تبت انجام شده است. همچنين تمرين مشتركى با بريتانيا نيز انجام شده است. براساس گزارش هاى رسمى دولت چين، ظرف سه سال گذشته، اين كشور ۱۲ تمرين مشترك با كشورهاى ديگر داشته اند و روسيه تنها شريك نظامى چين به شمار نمى رود. اگر وارد حوزه سياست شويم، توجه به نزديكى چين و روسيه واجد اهميت مى شود.
طى ۲ تا ۳ دهه آينده، چين به بزرگترين قدرت اقتصادى جهان تبديل مى شود. به همين ترتيب، اين كشور به بانفوذترين قدرت سياسى - نظامى جهان نيز تبديل خواهد شد. آيا اين وضع به نفع روسيه خواهد بود؟ بدون شك، چنين خواهد بود،  زيرا در سايه قدرت گرفتن چين به مدت چند دهه چند مركز سياسى - نظامى در جهان پديد خواهد آمد كه عبارتند از: چين، هندوستان، ايالات متحده آمريكا و اتحاديه اروپا، در سايه افزايش رقبا، فرصت رشد براى قدرت هاى كوچك تر پديد خواهد آمد. اگر حاكميت يك قدرت به مدت طولانى ادامه يابد، هر كشور ديگر براى نيل به حقوق خود و رهايى از يوغ كشور نيرومند بايد بجنگد كه اين جنگ ممكن است از حوزه منطقه اى خارج شود.
به علاوه، آيا مى توان قدرت گرفتن چين يا هندوستان را به نفع روسيه دانست؟ البته چنين است، زيرا فلسفه و فرهنگ سياسى اين دو كشور با اكثريت جامعه روسيه همخوانى دارد و اين همخوانى در آينده نزديك تغيير نخواهد كرد. روسها و چينى ها و هندى ها در اين مورد كه در جهان امروز چه مواردى قابل انجام و چه مواردى غيرقابل انجام هستند، اشتراك نظر دارند. اين بدان معنى نيست كه تنشى بين سه كشور بروز نخواهد كرد، اما ميزان اشتراكات هنوز بسيار قابل توجه هستند. از سوى ديگر، از نظر تئوريك، چين يا هر كشور ديگرى، اگر آنقدر نيرومند شود كه تمام كشورهاى ديگر را پشت سر بگذارد براى روسيه خوشايند نخواهد بود، اما احتمال بروز چنين معضلى حداقل تا اواخر قرن ۲۱ بعيد به نظر مى رسد.
آيا روسيه حامى ايجاد بى ثباتى در مناطق غربى چين، آنچنان كه برخى سازمان هاى غيردولتى آسياى مركزى با حمايت از «انقلاب هاى رنگين» در ساير نقاط جمهورى هاى اتحاد شوروى سابق مطرح كرده اند، است؟ به طور قطع، پاسخ منفى است. داشتن يك همسايه غنى و نيرومند براى روسيه به طور قطع و يقين از داشتن يك همسايه فقير و نفرت آور بهتر است. هر دو كشور چين و روسيه اين درس را در ۳ مقطع تاريخى، يعنى در دهه هاى ۶۰ و ۷۰ و ۹۰ ميلادى از يكديگر آموختند. آيا تشكيل يك ائتلاف سياسى يا نظامى عليه ايالات متحده آمريكا به وسيله روسيه و چين قابل توجيه است؟ به طور قطع،  چنين نيست. اگرچه دو كشور كمتر به اين حقيقت اعتراف مى كنند، اما هر دو كشور چين و روسيه روابط خود را با ايالات متحده واجد ارزشى بالاتر و والاتر از روابط دو جانبه به حساب مى آورند.
براى چين، ايالات متحده يك شريك بازرگانى قابل توجه است. هم اينك تبادلات بازرگانى دو كشور به سالانه ۱۷۰ ميليارد دلار مى رسد. به علاوه،  بيش از ۷۰ درصد ذخاير ارزى چين يعنى حدود ۶۰۰ ميليارد دلار به صورت اوراق قرضه آمريكايى است. اين وابستگى دو جانبه بدين معنى است كه روابط چين و آمريكا بيشتر صلح آميز است و اين موضوع در بودجه نظامى چين كه به گفته كارشناسان نظامى چينى، ۶ درصد بودجه نظامى آمريكا است، تجلى يافته، اگرچه آمريكايى ها مدعى اند كه اين ميزان ۲۰ درصد بودجه نظامى آمريكا است.
آيا روسيه و چين حامى گسترش روابط دو جانبه تجارى - اقتصادى هستند يا خير؟ به طور قطع، چنين است، زيرا اين چين و نه ژاپن يا كره جنوبى است كه به زودى به شريك تجارى عمده «سيبرى» يا «خاور دور» تبديل خواهد شد. به علاوه، چين به مواد خام و بازارهاى آسياى مركزى و روسيه نيازمند است. اين الگوى پيچيده اى از همكارى ها است و پيشبرد آن منوط به گسترش و تعميق گفت وگوها است.
در عين حال، تلاش براى كشف علت واقعى تمرين مشترك چين و روسيه و پى بردن به سناريوى حقيقى آن يا تهديدى كه احتمالاً از جانب آسياى مركزى براى هر دو كشور موجود است، به جايى نخواهد رسيد. تمرين جارى يك اپيزود جداگانه نيست، بلكه بخشى از روندى است كه تازه آغاز شده است.
چين و ژاپن
دشمنان ديروز ، رقيبان فردا
232254.jpg
امير سعيد - الهى
چين و ژاپن، دو كشور قدرتمند شرق آسيا كه در نيمه اول سده بيستم، دشمنان خونى يكديگر بودند، در راه رقابتى سخت در آينده گام بر مى دارند. و گهگاه، تركش دشمنى هاى ديروز كه در مواقع خاص فوران مى كند، روابط و امروز آنها را زير ضربه هاى خود قرار مى دهد و تنشهاى مقطعى ميان اين دو قدرت بزرگ آسيا فراهم مى آورد.
پيشينه هاى تاريخى
هرچند، چينى ها هيچ گاه نتوانستند ژاپن را تصرف كنند، اما ناحيه غربى ژاپن براى سده هاى متوالى در حوزه گسترده تر فرهنگ و تمدن چينى قرار داشته و خط چينى و شمارى از عوامل فرهنگى ديگر چين را از اين راه جذب كرده كه در ميان مهمترين آنها بايد از آيين بودا نام برد كه از راه چين وارد ژاپن شده است.
آغاز تنشهاى امروزى در روابط دو كشور، به جنگ ميان آنها در سالهاى ۵-۱۸۹۴ بر مى گردد كه ژاپن با شكست شگفت آور چين مقام خود را به عنوان يك قدرت جهانى تثبيت كرد. براثر اين جنگ، ژاپن جزيره «فرمز» (تايوان امروزى) را براى مدت نيم قرن در اختيار خود گرفت و در سال ۱۹۱۰ نيز برشبه جزيره كره دست انداخت و آن را نيز مستعمره خود كرد.
نظاميگرى ژاپن در اوايل سالهاى ۱۹۳۰ شدت گرفت و اين كشور محروم از منابع معدنى و مواد خام هرچه بيشتر به سوى سياستهاى امپرياليستى گرايش يافت. در ۱۹۳۱ ژاپن به منطقه شمال شرقى چين، يعنى «منچورى» تجاوز كرد و براى چنگ اندازى بيشتر به خاك چين در سال ۱۹۳۷ به سوى جنوب آن كشور شروع به پيشروى كرد. سقوط شهر «نانجينگ» در اين سال، يكى از نقاط عطف روابط چين و ژاپن شمرده مى شود. سربازان ژاپنى در اين عمليات حدود ۳۰۰ هزار نفر را كشتند و بالغ بر ۲۰  هزار زن را مورد هتك حرمت قرار دادند و زنان چينى را مانند دهها زن آسيايى ديگر مجبور به بردگى جنسى براى خود كردند.
ژاپنى ها همچنين دست به توليد سلاحهاى بيولوژيكى و شيميايى در خاك چين زدند و آنها را بر روى اسيران جنگى و افراد غير نظامى آزمايش كردند... تا پايان جنگ جهانى دوم، مقاومت مسلحانه در برابر ژاپنى ها در چين ادامه يافته تا اينكه به شكست نيروهاى ژاپن انجاميد و گمان مى رود كه ژاپنى ها در اين مدت حدود ۷۰۰ هزار بيمار شيميايى از خود باقى گذاشته باشند.
هرچند، اشغال نظامى ژاپن توسط آمريكا در سال ۱۹۵۲ به پايان رسيد، اما در سال ۱۹۷۲ بود كه روابط عادى ميان چين و ژاپن برقرار شد.
مسائل فرهنگى
با وجود گذشت ۶۰  سال از پايان جنگ جهانى دوم هنوز هم ابرهاى تيره اى بر روابط بين دو كشور زردپوست سايه انداخته است. ژاپنى ها مى گويند كه با امضاى قرارداد صلح «سانفرانسيسكو» پس از جنگ جهانى دوم و صدور اعلاميه مشترك برقرارى روابط با چين در سال ،۱۹۷۲ ديگر مسأله اى ميان آنها باقى نمانده است و چينى ها نيز از دريافت غرامت جنگى گذشت كرده اند. ضمن اينكه مقامات عاليرتبه ژاپن از آن هنگام تاكنون در ۱۷ مورد از چين براى اقدامات دوران جنگ پوزش خواسته اند.
با اين همه، از نظر چينى ها، ژاپن نتوانسته است با اشتباهات دوران جنگ خود صادقانه برخورد كند. شاهد اين امر - از نظر چينى ها- مطالب كتابهاى درسى تاريخ ژاپن است كه اقدامات زمان جنگ آن كشور را كم اهميت شمرده اند و نيز ديدارهاى چندى پيش نخست وزير ژاپن از معبد «ياسوكونى» كه مقبره شهداى جنگ ژاپن در آنجا واقع شده است، چينى ها را آزرده كرد. اين اقدامات چندى پيش منجر به حملات پر شمارى از سوى چينى ها به منافع ژاپن در چين شد و بحرانهاى سياسى ممتدى را در روابط دو كشور پديد آورد.
در سال ،۲۰۰۳ بر ملاشدن روابط ميان ۴۰۰ جهانگرد ژاپنى با ۵۰۰ زن خيابانى چينى و فرا رسيدن سالگرد اشغال منچورى توسط نيروهاى ژاپن در سال ،۱۹۳۱ رفتارهاى سوء و استعمارى ژاپن را در خاطره چينى ها زنده كرد و اين شايعه را پراكند كه ژاپن چشم طمع به خاك چين دارد. در همين حال، بايد دانست كه دولت چين بطور معمول در برابر تظاهرات ضد ژاپنى در خيابانهاى اين كشور مانعى ايجاد نمى كند.
در اين ارتباط، باوجود پيوندهاى اقتصادى نزديك ميان چين و ژاپن، اكنون بيش از سه سال است كه سران دو كشور از كشورهاى يكديگر ديدارى نداشته اند. شايد از بين بردن بدگمانى هاى ژرف ميان اين دو كشور همسايه مشكل به نظر آيد بخصوص كه تماس زيادى بين مردم دو كشور نيست و جهانگردان چينى خيلى كم به ژاپن سفر مى كنند. رسانه هاى گروهى در چين و ژاپن هم اغلب به تعصبات ملى دو طرف دامن مى زنند.
رقابت اقتصادى
هرچند، پس از جنگ جهانى دوم، ژاپن به عنوان قدرتى بى رقيب در آسيا سر بر آورد و امروز، پس از ايالات متحده، دومين قدرت اقتصادى جهان به شمار مى رود، اما از اوايل دهه ،۱۹۸۰ رشد اقتصادى سريع چين توجه محافل سياسى واقتصادى جهان را به  خود جلب كرد و سرزمين زردهاى سرخ خيلى زود توانست عرصه را بر رقيب ديرين خود، يعنى ژاپن تنگ كند.
ناگفته نماند كه رشد اقتصادى چين از جهات گوناگون منافعى را نيز براى ژاپن در پى داشته است. سال گذشته، جمهورى خلق چين با پشت سر گذاشتن آمريكا، مهم ترين شريك تجارى ژاپن شد. اقتصادهاى دو كشور چين و ژاپن در بسيارى از موارد مكمل يكديگرند؛ چين بيشتر كار گر و كالاهاى ارزان دارد، در حالى كه ژاپن داراى صنايعى با فناورى بالاست.
اما آنچه كه در اين ميان، ژاپن را نگران كرده، اشتهاى بيش از حد چين براى مواد خام و منابع طبيعى است. امروز، چين و ژاپن به ترتيب، دومين و سومين مصرف كننده بزرگ نفت در جهان به شمار مى روند و رقابت تنگاتنگى ميان دو كشور براى دسترسى به حاملهاى انرژى و ديگر منابع معدنى در جريان است.
در اين خصوص، در سال ۲۰۰۴ رقابتى ميان دو كشور بر سر مسير يك خط لوله نفت كه قرار بود از مناطق نفت خيز واقع در سيبرى شرقى تا مرزهاى خاورى روسيه كشيده شود، در گرفت. ژاپن در تلاش بود كه اين خطوط لوله به بندر «ناخودنا» واقع در درياى ژاپن كشيده شود تا بتواند از نفت آن براى صنايع تشنه خود بهره بردارى كند، اما چين تلاش مى كرد كه تا اين خط لوله به شهر مرزى «داكينگ» آورده شود و سرانجام اين ژاپن بود كه حرف خود را به كرسى نشاند. از سويى، يكى از موارد اختلاف دو كشور، مرزهاى آبى آنها در درياى شرقى چين است كه گمان مى رود داراى منابع سرشار نفت وگاز باشد. دو كشور همچنين دعاوى سرزمينى بر سرجزاير گوناگون اين منطقه دارند، چنانكه در اواخر سال ،،۲۰۰۴ ورود يك زير دريايى چينى به آبهاى ژاپن در نزديكى اين جزاير، بحران بزرگى را در روابط آنها پيش آورد.
نياز دو كشور به منابع جديد انرژى به رقابتهاى ديپلماتيك ميان آنها در ايران، آفريقا و آمريكاى لاتين انجاميده است كه دامنه آن روز به روز گسترده مى شود.
رقابت استراتژيك
در وراى رقابت اقتصادى فزاينده ميان چين و ژاپن و مسابقه ميان آن دو جهت دستيابى به منابع و مواد خام، تلاش براى كنترل استراتژيك منطقه قرار دارد. با اينكه چين براى سده هاى پى درپى قدرت چيره منطقه بود، اما در سده بيستم مورد تاخت و تاز ژاپن واقع شد و برترى خود را از دست داد. اكنون چين در پى به دست آوردن مجدد قدرت  فائقه خود در منطقه است.
محور اين رقابت، نيروى نظامى است. در سالهاى گذشته، هزينه هاى نظامى چين رو به افزايش بوده است و گمان مى رود كه ميزان اين هزينه ها بيش از اينها باشد. به همين جهت، چندى پيش براى نخستين بار ژاپن، كشورهاى چين و كره شمالى را از نگرانى هاى امنيتى خود اعلام كرد.
در همان حال، ژاپن نيز رفته رفته نقش نظامى فزاينده اى در منطقه ايفا مى كند كه هرچند بر خلاف قانون اساسى صلح آميز آن كشور است، اما ژاپن را در شمار يكى از بيشترين مصرف كنندگان تجهيزات رزمى و دفاعى در آورده است. حضور ژاپن در عمليات نيروهاى زير رهبرى آمريكا در افغانستان وعراق بازتاب خواست توكيو در ايفاى نقشى با ابعاد تهاجمى هرچه بيشتر است.
يكى از مسائل مهم امنيتى منطقه، موضوع تايوان است كه هرچند، از نظر چين يك ايالت شورشى چين است، اما رهبرانش دعوى استقلال دارند. آمريكا اعلام كرده است كه در صورت هجوم چين به تايوان، از آن جزيره دفاع خواهد كرد و مسلماً چنين عملياتى بايد از ژاپن صورت گيرد كه نزديك ترين جاى پاى نظامى آمريكا در منطقه به شمار مى رود. ژاپن هم كه در اعلاميه مشتركى با آمريكا، موضوع تايوان را از نگرانيهاى امنيتى خود اعلام كرده، متعهد به حمايت از آمريكا براى دفاع از تايوان (در صورت حمله چين) است.
تاكنون ژاپن به گونه چشمگيرى بر حمايت هاى سياسى - نظامى از سوى آمريكا متكى بوده، اما براساس شواهد موجود خواهان نقشى برجسته تر در صحنه سياسى بين المللى است. تلاش آن كشور براى داشتن كرسى دائم در شوراى امنيت سازمان ملل متحد نيز نمونه خوبى در اين مورد است. هرچند، چينى ها با اين امر موافقتى ندارند.
چين نيز در اين زمينه از ژاپن عقب نمانده و سعى كرده است كه ابتكار عمل را در صحنه ديپلماتيك منطقه به دست گيرد. براى نمونه، پكن ضمن بهبود روابطش با دهلى نو به همراه برزيل، روسيه و هند به بلوك اقتصادى جديدى از ملل در حال توسعه پيوسته و پيوندهاى تازه و روابط تجارى با كشورهاى ديگر برقرار كرده است.
به هر حال، در آينده نزديك شروع يك مسابقه تسليحاتى و اقتصادى ميان چين و ژاپن پرهيز ناپذير است و دو كشور تلاش خواهند كرد كه يارگيرى خود را از مناطق گوناگون جهان شدت بخشند. بى گمان، آمريكا نيز در كنار ژاپن نگران سيطره سياسى و اقتصادى چين بر منطقه شرق آسيا خواهد بود.
دموكراسى ، ابزار جديد آمريكا براى حضور در آسياى مركزى و قفقاز
در حال حاضر، استراتژى ژئوپولتيكى در جمهوريهاى سابق اتحاد شوروى، دستخوش تغيير و تحولات مى شوند. بدين معنى كه ديگر بيش از اين، ايالات متحده آمريكا تمايلى به صرف انرژى و تلاش براى حفظ رژيم هاى حكومتى اين جمهورى ها پس از فروپاشى شوروى، كه همواره به غرب و ما دارند، ندارد، بلكه در عوض درصدد تضعيف يا سرنگونى آنهاست. جورج بوش، رئيس جمهورى ايالات متحده، به تازگى در نامه اى خطاب به «نورسلطان نظربايف» رئيس جمهورى قزاقستان از او خواست يك انتخابات آزاد و دموكراتيك را دراين كشور برگزار كند. اين در حالى است كه اعتراضات گسترده اى كه قبلاً در جريان انتخابات ها صورت مى گرفت ممنوع و با تهديد به استفاده از زور و سركوب مى شد.
خواست هاى مشابهى نيز در جمهورى هاى آذربايجان و ارمنستان مشاهده مى شود. همچنين كنگره آمريكا اختصاص بودجه اى جهت حمايت از جريان اپوزيسيون در اين كشورها و مولداوى را مورد تصويب قرار داده است. در اين ميان، هراس رژيم هاى كشورهاى آسياى مركزى از بروز «انقلاب»، آنها را وادار به پذيرش توصيه هاى غرب و دموكراتيزاسيون و در همان راستا، تقويت رابطه دوستانه با مسكو كرده است.
ريشه هاى اين تغيير و تحولات در استراتژى هاى ژئوپولتيكى آمريكا را بايد در حوادث ۱۱سپتامبر ۲۰۰۱ جست وجو كرد. حملات تروريستى در نيويورك و واشنگتن ، آمريكا را بر آن داشت تا رفتار خود با رهبران وفادار، اما خودسر اين كشورها را مورد بازنگرى قرار دهد. امروز، آمريكا مطابق فرمول جديدى پيش مى رود و آن تلاش براى ايفا كردن نقش اساسى در زمينه محافظت از دموكراسى در جهان است. گفتنى است، دموكراسى در جمهورى هاى سابق اتحاد شوروى كه استانداردهاى زندگى بسيار پايينى دارند، همواره بى ثبات بوده است و در آن حكومتهاى ضعيفى دارند و اعمال خودسرانه به حد افراط رسيده است. ايالات متحده اكنون مى خواهد با چنين رژيم هايى برخورد كند و اين نكته اى بود كه در برخورد آمريكايى ها در قبال ناآرامى هاى خونين در انديجان كاملاً مشهود بود: ازبكستان كه هميشه نسبت به ساير كشورهاى استقلال يافته بعد از اتحاد جماهير شوروى، تمايل بيشترى به غرب داشت و با آن همراهى مى كرد، در پى سركوب تظاهرات انديجان تحت فشار و انتقاد غرب قرار گرفت. از سويى، ايالات متحده، روابط با اسلام كريم اف را فداى دستيابى به يك هدف كرد: اجتناب از مشروعيت بخشيدن به حق استفاده از خشونت، كه مى تواند عليه ديگر جريانات اپوزيسيون در كشورهاى ديگر به كار برده شود.
وقتى كه روشن شد ديگر وفادارى به ايالات متحده هم تضمين كننده بقاى اين حكومت ها نيست، روسيه به عنوان تنها وزنه اى در عرصه سياست باقى مى ماند كه مى تواند از بروز انقلاب بر چنين كشورهايى جلوگيرى كند و به رژيم هاى آسياى مركزى مشروعيت بخشد. سخنگويان روسى مكرراً گفته اند كه مقامات حكومتى در صورت اقدامات جنايتكارانه ، حق استفاده از زور را دارند. به هر حال، بر هم خوردن روابط با كشور روسيه و يا غرب، براى جمهوريهاى آسياى مركزى زيان آور است كه نمونه هاى عينى آن، كشورهاى اين منطقه هستند.
خبرگزارى ريانووستى
ترجمه : مينا منقوليان


|   شناسنامه   |   آرشيو   |