درماه ژوئن ۱۹۶۵ «سرهنگ بومدين» با كودتايى «بن بلا» رئيس جمهور الجزاير را سرنگون كرد.
ناصر از سرنگونى دوست و همپيمان ديرينش سخت هراسان شد زيرا حذف «بن بلا» از صحنه سياست جهان عرب بر تعادل قدرت در جهان عرب اثرات انكارناپذير داشت.
با وساطت ناصر «بن بلا» از مرگ نجات يافت اما «بومدين» به عبدالناصر قول نداد كه او را آزاد خواهدساخت. همين طور هم شد زيرا «بن بلا» ساليان دراز در زندان بود.
از بدبيارى هاى ديگر ناصر سقوط پرزيدنت نكرومه رئيس جمهور كشور «غنا» بود كه متحد و دوست ناصر بود.
اين اتفاقات ناصر را بيش از پيش به توطئه هاى جهان غرب عليه خود مشكوك و مظنون مى كرد.
از اتفاقات ناگوار ديگر درهمين ايام سقوط هليكوپتر «سرهنگ عبدالسلام عارف» رئيس جمهور عراق و دوست و متحد ناصر بود كه افكار او را درمورد حفظ تعادل قوا درخاورميانه سخت مغشوش كرد.
با كشته شدن «عبدالسلام عارف» برادرش «سرلشگر عبدالرحمن عارف» رئيس جمهور شد و مخالفت «حزب بعث» با رياست جمهورى او مشكل تازه اى شد و بدتر از همه اين كه براثر ازسرگيرى جنگ اكراد با دولت عراق اوضاع عراق بيش از پيش بحرانى گرديد.
ميانجيگرى كاسيگين و تجديد رابطه مصر و سوريه
درماه مه ۱۹۶۶ «كاسيگين» نخست وزير اتحاد جماهير شوروى به جمال عبدالناصر توصيه كرد كه با دولت سوريه صلح كند. توضيح آن كه روابط دو كشور براى مدت سه سال تيره و تار بود.
دراين موقعيت كه «سرلشگر حافظ» دشمن ناصر ازمقام رهبرى سوريه بركنار شده بود فرصت مناسبى به دست آمد كه يك هيأت عاليرتبه سورى در سطح وزيران راهى قاهره شود.
عبدالناصر جهان غرب را به توليد سلاح اتمى تهديدكرد
دراين هنگام عبدالناصر كه به دنبال ناكامى هاى پياپى به سبب آشتى با سوريه يك فرصت طلايى ديگر به دست آورده بود فرمانروايان عرب منطقه و جهان غرب را تهديد كرد.
عبدالناصر ضمن حمله به سران عرب اعلام نمود كه:
«فرمانروايان غربگراى جهان عرب با من براى مقابله با اسرائيل همكارى نمى كنند»
اينان در كنفرانس هاى سران عرب در سال هاى ۱۹۶۴ و ۱۹۶۵ با وعده هاى دروغ خود مرا فريب دادند.
اين مرتجعين ثابت كردند كه درمناقشه بين اعراب و اسرائيل كاملاً بى خاصيت هستند و عملاً نشان دادند كه از مصر بيش از اسرائيل متنفرند.»
ناصر در پايان سخنرانى خود اسرائيل را به حمله پيشگيرانه تهديد كرد و گفت: مصر به جنگى پيش گيرانه عليه اسرائيل خواهدپرداخت و اگر اسرائيل از حاميان غربى خود سلاح اتمى به دست آورد مصر نيز سلاح اتمى توليد خواهدكرد.
گرايش روزافزون اردن به آمريكا
ملك حسين شاه اردن به آوارگان فلسطينى مقيم اردن محبتى نداشت. «شقيرى» رهبر فلسطينيان هم از آن جهت كه ملك حسين به «سازمان آزادى بخش فلسطين» اجازه نداده بود كه ازخاك اردن براى تمرينات نظامى آوارگان استفاده كند به شاه اردن خوشبين نبود.
عبدالناصر از اين مى ترسيد كه سخنرانى هاى آتشين «شقيرى» عليه اسرائيل، اسرائيل را به حملات انتقامى تحريك كند.
ناصر در عين حال مى دانست كه «سازمان آزادى بخش فلسطين» به دليل حضور نيروهاى سازمان ملل متحد در مرزهاى مصر و اسرائيل نمى تواند در آن خطوط فعاليتى داشته باشد اين نكته را هم مى دانست كه در اردن و لبنان نيز نمى تواند كارى از پيش ببرد، دراين ميان تنها سوريه بود كه اجازه داده بود كماندوهاى «شقيرى» و سازمان «الفتح» عرفات، در خاك سوريه كمپ هاى آموزش نظامى برقراركنند.
ناصر و سورى هاى بى پروا
حوادث سالهاى گذشته به خوبى نشان دهنده اين حقيقت بود كه عبدالناصر بيش از اين نمى تواند سورى هاى بى پروا را در «قرنطينه» نگه دارد، لذا تنها راه چاره اين بود كه مصر يك موافقتنامه دفاعى با سوريه امضاكند و بدان وسيله از تندروى سورى ها جلوگيرى كند و در ضمن نفوذ بازدارنده خود را بر ارتش سوريه و چريك هاى فلسطينى برقرارنمايد.
«آنتونى ناتينگ» سياستمدار عاليرتبه انگليسى دراين مورد مى نويسد:
«ناصر بيشتر از اين جهت كه هنوز نسبت به بعثى هاى سوريه اعتمادنداشت، راه هموار ديگرى مشاهده نمى كرد. اين واقعيت كه لحن اظهارات علنى او درباره اسرائيل به تازگى زننده تر شده بود بدين معنى نبود كه عقيده اش مبنى بر عبث بودن تلاش اعراب براى بازگرداندن فلسطينى ها به سرزمين ازدست رفته شان با توسل به قدرت اسلحه، به نحوى تغييريافته باشد.
برعكس، ايفاى چنين نقشى در برابر خشونت طلبان يك اقتضاى سياسى به شمار مى آمد.
او كه ديگر نمى توانست سورى ها را سركوب كند و در عزلت نگه دارد، احساس مى كرد اگر قرار باشد از سومين دور درگيرى جهان عرب با اسرائيل جلوگيرى كند، راه ديگرى ندارد جز اين كه به آنها ملحق گردد.
اگر همان طورى كه عقيده داشت، كشورهاى غربى بارديگر به سوى او نشانه گرفته باشند، هيچ چيز بهتر ازاين به نقشه آنها كمك نمى كرد كه مصر در جنگى با اسرائيل آلوده گردد كه درآن، افكار عمومى جهان بر ضد اعراب مى بود زيرا سوريه آن را آغاز كرده بود. از اين رو صرفنظر از مسأله رهبرى جهان عرب، امنيت مصر اقتضا مى كرد كه در اولين فرصت ممكن طرح هاى نظامى سوريه را زيرنظر بگيرد.
اگر ترديدى هم درباره منطقى بودن اين نتيجه گيرى ها در فكر ناصر وجودداشت خود اسرائيليها به زودى آن را برطرف كردند.
زيرا در اوايل سپتامبر، سورى ها يك حمله تأديبى را به قلمرو خود تحمل كردند كه بنا به ادعاى تل آويو، به تلافى شليك توپخانه سوريه و رخنه چريكهاى فلسطينى عليه اسرائيل با تشويق ضمنى مقامات سوريه، صورت گرفته بود.
اگر نسبت به سورى ها عدالت رعايت شود بايد گفت تيراندازى موردشكايت تل آويو عليه استحكاماتى صورت گرفته بود كه اسرائيليها درمنطقه درياچه حوله به وجود آورده بودند و به موجب مواد موافقتنامه آتش بس ۱۹۴۹ منطقه اى غيرنظامى شناخته مى شد.
با اين كه دول مختلف دمشق كه از هنگام احداث استحكامات مزبور در سال ۱۹۵۱ كوشيده بودند اين مسأله در كميته مشترك ترك مخاصمه حل شود، اسرائيليها سرسختانه ادعا مى كردند كه اين گونه مسائل قابل بحث نيست و هنگامى كه بعداً دمشق سعى كرد موضوع را بارديگر مطرح كند، تنها پاسخى كه تل آويو بدان داد اين بود كه اخطاريه صريحى انتشارداد و اعلام داشت در آينده هر حمله اى توسط فلسطينى ها يا ديگران به منطقه مزبور صورت گيرد، سوريه مسؤول آن شناخته خواهدشد.
اخبار ناگوار
اندكى پس ازاين برخورد مرزى بين سوريه و اسرائيل، ناصر خبر بسيارنگران كننده اى توسط سرويس هاى اطلاعاتى خود درباره استراتژى آمريكا در خاورميانه دريافت كرد.
«امين شاكر» از سفارت مصر در «بروكسل »گزارش داد كه از «هانرى اسپاك» وزيرخارجه بلژيك شنيده است كه در يك كنفرانس محرمانه نمايندگان كشورهاى عضو سازمان پيمان آتلانتيك شمالى، آمريكايى ها گفته اند اينك معتقدشده اند كه همزيستى مسالمت آميز با مصر ديگر امكان ندارد. آنها گفته اند ناصر براثر گسترش روابط خودباشوروى ، همه اميدهاى جهان غرب راازبين برده است. و به همين دلايل واشنگتن دست اندركار تهيه سياست تازه اى براى دفاع از منافع آمريكا درخاورميانه است كه متكى بر قلعه دوگانه تركيه و اسرائيل مى باشد.
گزارش «شاكر» در پرتو قراين موجود حاكى از اين كه آمريكا و بريتانيا عليه او بند و بست كرده اند همراه با اعلام اين مطلب در چندماه پيش كه هواپيماهاى نظامى بسيارى ازطرف آمريكا براى اسرائيل فرستاده شده است، بيش ازحد نحوست بار جلوه كرد.
ناصر كه بيش از هروقت ديگر معتقدشده بود عقربه زمان، ده سال به عقب برگردانده شده است، چنين تشخيص مى داد كه حملات اخير به سوريه نظير حمله سال ۱۹۵۵ به غزه، مقدمه يك اقدام هماهنگ غرب و اسرائيل براى سركوب كردن ناسيوناليسم عرب است.
پيوند دوباره دمشق و قاهره
دراين هنگام اتحاد جماهير شوروى به سوريه توصيه كرد تا با مصر يك قرارداد دفاعى منعقد كند. «آتاسى » رئيس جمهور سوريه با استفاده از اين فرصت مناسب از پيشنهاد اتحاد جماهير شوروى استقبال كرد.
در اكتبر ۱۹۶۶ بين قاهره و دمشق سفير مبادله شد و روز ۴ نوامبر يك موافقتنامه دفاعى توسط دو كشور به امضا رسيد كه طى آن تصريح شد تجاوزى عليه هريك از دو كشور ، حمله اى عليه ديگرى تلقى خواهد گشت.
اين موافقتنامه درباره تمركز نيروهاى مصرى در سوريه ماده اى نداشت و ناصر، با به يادداشتن شكايت هاى سورى ها از رفتار سپاهيان مصرى به هنگام ادغام دو كشور ، براى كسب چنين امتيازى پافشارى نكرد.
با اين وصف ناصراحساس كرد تا حدى بر عمليات نظامى سوريه نظارت وكنترل داردكه خود تضمينى كافى دراين زمينه است كه مصر ندانسته به جنگى بااسرائيل كشانده نشود . وانگهى براى روشن كردن اين نكته كه براى تعيين شرايط و زمان تطبيق قرارداد جديد فقط قاهره داور خواهد بود «حسنين هيكل » فوراً از طريق روزنامه الاهرام به سورى ها هشدار داد كه توقع نداشته باشند نيروهاى مسلح مصرى در برابر هرحمله اسرائيلى به قلمرو ايشان ،خود به خود دخالت كنند.
اما صرف نظر از هر اخطارى كه قاهره ممكن بود در مورد قرارداد جديد صادر كند، حقيقت اين بود كه ناصر نخستين رشته از دامهايى را بر دست و پاى خود نهاده بود كه مى بايست درست ظرف هفت ماه ديگر ، او را به صورت هدفى ثابت براى دشمنان اسرائيلى اش در آورد.
ادامه دارد
زندگينامه احمد شقيرى رئيس سازمان آزاديبخش فلسطيناحمد شقيرى در سال ۱۹۰۷ متولد شد، پدرش شيخ اسعد شقيرى از شخصيت هاى سياسى - مذهبى برجسته فلسطين در دوران حكومت عثمانى ها و قيموميت انگليسى ها بود. وى از دانشگاه آمريكايى بيروت در رشته حقوق فارغ التحصيل شد (۱۹۲۶ ميلادى) آنگاه به «جنبش ميليون عرب» پيوست. در آن تاريخ لبنان با قيموميت دولت فرانسه اداره مى شد و چون فعاليت هاى او موافق سياست فرانسويان نبود، از بيروت تبعيد شد و به فلسطين رفت. شقيرى در فلسطين به روزنامه نگارى پرداخت و فعاليت هاى سياسى خود را پى گرفت، از آنجا كه به روند مهاجرت صهيونيست ها به سرزمين فلسطين هشدار مى داد، دستگير و زندانى شد.
شقيرى در سال ۱۹۳۶ در انقلاب مردم فلسطين به رهبرى حاجى امين الحسينى مفتى اعظم فلسطين دستگير و زندانى شد و بعد از رهايى عازم دمشق گرديد و سپس به لبنان رفت. در لبنان با روزنامه هاى «النهار» و «اليوم» همكارى كرد. بعد از آن مدتى مقيم مصر شد و بعد به فلسطين رفت و به كار وكالت پرداخت. وى در سال ۱۹۴۵ در شهر واشنگتن يك مركز آموزش زبان عربى با هدف روشنگرى مسأله فلسطين داير نمود. در سال ۱۹۴۸ با تشكيل «اتحاديه عرب» معاون «عزام پاشا» دبيركل اتحاديه شد.
وى در مذاكرات آتش بس كه در جزيره مديترانه اى «رودس» برگزار شد، با سمت نمايندگى اتحاديه عرب شركت نمود.
شقيرى بعد از جنگ اول اعراب و اسرائيل با هيأت نمايندگى سوريه در كنفرانس هاى بين المللى شركت نمود. مدت زمانى نيز مشاور پادشاه عربستان سعودى در امور سازمان ملل متحد بود. در سال ۱۹۶۴ بعد از تأسيس «سازمان آزاديبخش فلسطين» (ساف) به سمت نخستين رئيس آن سازمان انتخاب گرديد. وى در سال ۱۹۶۷ از نمايندگى فلسطين در اتحاديه عرب و رياست «ساف» استعفا داد. «شقيرى» سياستمدارى تندرو بود و با هرگونه سازشى با حكومت صهيونيستى مخالفت مى كرد.