رقيه وثاقتى
احزاب سياسى و نهادهاى مدنى ايران پس از انتخابات اخير رياست جمهورى نه تنها از متن تحولات سياسى به حاشيه نرفتند بلكه در اين فرصت كوتاه آرايش هاى جديدى را در فضاى سياسى كشور آغاز كرده اند. اكنون اين ديدگاه كه انتخابات سوم تير دست رد مردم به سينه احزاب بود با ابهام هاى متعددى رو به روست.
دكتر «محمد حسين فرهنگى» از چهره هاى شاخص اصولگرايان در مجلس هفتم از جمله تحليل گرانى است كه اعتقاد دارد جامعه قانونمدار گريزى از شكل بندى كردن حركت هاى سياسى خود ندارد. او اعتقاد دارد هر چند نقش احزاب در انتخابات سوم تير كم رنگ شد، اما مردم اعتماد كامل خود را نسبت به گروههاى سياسى از دست نداده اند.
آنچه كه اكنون براى نهادهاى سياسى و مدنى خارج از حوزه حاكميت دولت مهم است اين است كه دوره جديد فضاى سياسى جامعه ايران حاوى چه تجربياتى خواهد بود و در واقع احزاب سياسى با چه مسائل تازه اى رو به رو خواهند شد؟ محمدحسين فرهنگى اعتقاد دارد تكثر به هيچ وجه از آينده سياسى ايران جدا نخواهد شد. وى مى گويد اكنون نهضت مباركى در حال شكل گيرى است كه براساس آن احزاب و نهادهاى مدنى مى خواهند ديدگاههاى خود را پيگيرى كنند. وى مى افزايد روشن است در دوره جديد و حاكميت اصولگرايان مبنا همچنان قانون و حقوق اساسى مصرح در آن است.
آرايش گروههاى سياسى در دوران بعد از انتخابات رياست جمهورى و تحولاتى كه پس از آن رخ داد چگونه و با چه مدلهايى قابل ارزيابى و تحليل است؟
اگر دوره بعد از انقلاب را بويژه بعد از جنگ كه فضاى جدى ترى در حوزه سياسى كشور به وجود آمده مرور كنيم متوجه مى شويم كه بعد از هر انتخاباتى اتفاقات جديدى در حوزه آرايش نيروهاى سياسى اتفاق افتاده است. جريانهايى به وجود آمده اند، جريانهايى كم رنگ و برخى ديگر نيز در هم ادغام شده اند، اگر اين را جدى تر و دقيق تر مورد ارزيابى قرار دهيم. مى بينيم در واقع به جاى آنكه مردم تابعى از جريانهاى سياسى باشند اين رابطه معكوس بوده است. در جريان انتخابات اخير هم پيش از آشكار شدن نتايج آن، جريانهاى طرفدار دولت گذشته تحت عناوينى مثل جبهه دوم خرداد در درون خودشان گرايش هاى مختلفى پيدا كردند و جريان رقيب هم تحت عناوينى مثل اصولگرايان يا ارزشگرايان در درون خود دچار گرايش هاى متفاوتى شدند. با اين تفاوت كه در دو مقطع انتخابات شوراهاى شهر بويژه كلان شهرها و انتخابات مجلس هفتم، آنكه موفق شد نظر مردم را جلب كند جريان اصولگرايان بود. تفاوت دوم اين بود كه در ميان جريان اصولگرا اختلافات اساسى مشاهده نمى شد، اما جريان دوم خرداد به طور جدى به دسته جات مختلف تقسيم شد. در مجموعه اصولگرا، تعداد زيادى افراد به عنوان كانديدا مطرح شدند كه پيش از برگزارى انتخابات، تعدادى كنار رفتند و در نهايت ۴كانديداى اصولگرا در صحنه انتخابات باقى ماند. در طيف مقابل هم، در كنار آقاى هاشمى سه كانديداى مدعى منسوب به جريان دوم خرداد حضور داشتند. خب خروجى انتخابات تا حد زيادى با دست مردم رقم خورد نه جريانهاى سياسى. مردمى كه احساس مى كردند بايد به سمت جريان اصولگرا سوق پيدا كنند در مرحله دوم انتخابات روى كانديداى باقى مانده از جريان اصولگرا متمركز شدند و بيشتر گروهها و دسته جات ارزشى با اين گرايش عمومى همراهى كردند و در نهايت آقاى دكتر احمدى نژاد به عنوان رئيس جمهورى انتخاب شد. اين گرايش عمومى به وى بعد از انتخابات، تأثيرات خود را بر جاى گذاشت. به طورى كه جريان اصولگرا احساس كرد بايد به تجديد سازماندهى خود و تغيير رويكردها بپردازد تا بتواند به صورت نظام مند با بدنه اجتماع در ارتباط باشد و جريان دوم خرداد هم تقريباً به اين جمع بندى رسيد و احساس كرد كه بايد به تجديد نظر روى بياورد و تغييراتى در دسته بنديهاى خودش ايجاد كند، لذا مثل انتخابات بعد از دوم خرداد،۷۶ تشكيل احزاب جديد در حال مطرح شدن است و تنوع ديدگاهها با سمت و سويى متفاوت با گذشته، اما در چارچوبهاى كلى روند خود را ادامه مى دهد. در ميان طيف اصولگرا اين احساس به طور قوى وجود دارد كه بايد به سمت سازماندهى متفاوت با گذشته حركت كرد. اين به آسيب شناسى جريانهاى سياسى در گذشته برمى گردد.
اصلاح طلبان يكى از دلايل مهم شكست خود را اين مى دانند كه به لحاظ تشكيلاتى عملكرد موفقى نداشتند. در مقابل اصولگرايان در روزهاى آغازين پيروزى علت اين امر را دورى از حزب بازى، تشكيلات گرايى، وابستگى حزبى و... اعلام كردند، اما در تحولات پس از انتخابات علاوه بر اصلاح طلبان، اصولگرايانى كه در دور اول انتخابات پيروز شدند اكنون از نياز به تشكيلات فراگير حزبى و ضرورت سازماندهى، انسجام و حزب گرايى سخن مى گويند؟ اين مسأله با چه تحليلى صورت مى گيرد؟
اين بحث ريشه هاى جامعه شناختى دارد به اين معنا كه در همه جوامع دسته بنديهاى سياسى يا نهادهاى مدنى واسط بين عامه مردم و حاكميت هستند بنابراين اگر به كشورهايى كه نهادهاى مدنى ثبات يافته اى دارند، دقت كنيم مى بينيم كه خواست هاى مردم از طرف جريانات سياسى دسته بندى و كارشناسى مى شود و چه در موضع مدافعان و چه در قالب مخالفان حاكميت به دولتمردان منتقل مى شود. در واقع هر دو جريان موافق و مخالف دولت از زبان و تريبون شكل بنديهاى سياسى، ديدگاههاى خودشان را به حكومت منتقل مى كنند. مزيتى كه اين نوع انتقال دارد اين است كه حركتها در اين جوامع شكل بندى شده است نه به صورت توده وار، به همين دليل اينگونه جوامع تا حدودى مى توانند رضايتمندى شهروندانشان را تأمين كنند. به اين معنى كه مردم به احزاب اعتماد مى كنند و جا به جايى قدرت هم با اراده مردم و در قالب شكل بنديها صورت مى گيرد نه به صورتهاى توده وار و بدون شكل، منتهى در برخى از جوامع اوضاع به اين شكل نيست و به دليل اينكه شكل بنديهاى سياسى يا مشكلات ساختارى درونى دارد و يا مسائل حاشيه اى مربوط به نوع شكل گيرى و نيات تشكيل دهندگان باعث مى شود كه در طول زمان مردم يا حداقل اكثريت جامعه اعتماد خودشان را نسبت به اين جريانها از دست بدهند. ما در كشورهايى مثل پاكستان شاهد بوديم كه بعد از چند بار جابه جايى قدرت زمينه براى اينكه كسى با كمترين دردسر كودتا كند و مردم هم به طور نسبى از حكومت او رضايت داشته باشند به دليل همين بى اعتمادى مردم به احزاب شكل گرفت. خب چنين جوامعى از دو حالت خارج نيستند يا از سوى رهبرانى كه داراى كاريزما هستند و يا از طرف ديكتاتورها با خشونت و سركوب اداره مى شوند. در شكل دوم ما هم كاريزماى مثبت داريم و هم كاريزماى منفى. در طول تاريخ كسانى مثل گاندى بوده اند كه توانستند مردم را به سوى نيات خيرخواهانه جلب كنند و كسانى هم مثل هيتلر مردم را به سمت يك جنگ خانمان سوز و سنگين سوق دادند و در مقطعى هم از حمايت توده مردم برخوردار شدند. بنابراين اينكه آيا حركتهاى شكل بندى شده بيشتر به نفع جامعه است يا حركتهاى توده وار ترديدى نيست كه حركتهاى شكل بندى شده به صلاح جامعه است. براى اينكه مسائل عاميانه مطرح نمى شوند بلكه در مسيرهاى مشخص مورد بررسى هاى جدى قرار مى گيرند، اما جوامعى كه به صورت توده وار حركت مى كنند همه مسائل به شكل عاميانه اى شكل مى گيرد و بستگى به شخصيت فرد مورد حمايت دارد كه آيا بتواند حركتهاى مناسبى را در كشور سازمان دهد. در تاريخ چنين افرادى، گاه موفقيت هايى داشته اند، اما عموماً به يك سيستم نهادينه شده اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى منتهى نشده اند و موفقيت هاى آنها كوتاه مدت بوده است. اينكه چرا مردم اعتماد خودشان را به احزاب از دست مى دهند به كاركرد آنها مربوط مى شود. اگر مردم احساس كنند در مسير معينى نيات و مطالبات آنها تأمين مى شود قطعاً ترجيح خواهند داد كه به جاى فرد از جريان حمايت كنند، اما اگر چنين احساسى نداشته باشند چاره اى جز حمايت از افراد نخواهند داشت. نارضايتى هايى كه حتى گاهى از طرف مقام معظم رهبرى اعلام شده حاكى از اين است كه مردم نسبت به اين شكل بندى ها هنوز اعتقاد جدى ندارند هر چند به طور كامل هم بى اعتماد نشده اند براى اينكه هركدام از اين جريانها در مرحله اول انتخابات اخير موفق شدند بخش وسيعى از جامعه را به سمت خودشان بكشند، اما به طور كلى مردم به طور قاطع و وسيع از يك جريان سياسى حمايت نكردند.
لذا اينكه گفته مى شود در انتخابات دوم خرداد شخص آقاى رأى آورد واقع بينانه است. همين طور در جريان انتخابات اخير هم آقاى احمدى نژاد خودش رأى آورد. به نظر مى رسد مردم در هر مقطعى به تناسب شرايط روز تصميم هاى مناسبى گرفته اند، اول اينكه عدم تأثيرگذارى جريانات سياسى آيا روند مطلوبى است قطعاً اينگونه نيست و ممكن است آسيب هاى جدى در آينده به دنبال داشته باشد.
با اين وصف استقبال برخى از جناح هاى سياسى و يا حداقل برخى از چهره هاى برجسته آنها با عنوان شكست احزاب از انتخابات اخير چه معنايى مى تواند داشته باشد؟
من تعبير شكست احزاب را مناسب نمى دانم. براى اينكه هركدام از جريان هاى سياسى در مرحله اول توانستند ميليون ها رأى مردم را جلب كنند، لذا اينكه بگوييم جريان هاى سياسى شكست خوردند تعبير رسايى نيست و دقيق تر اين است كه بگوييم نقش احزاب در اين انتخابات كم رنگ تر از قبل شد و همان طور كه گفتم علت آن هم كم رنگ تر شدن اعتماد عمومى به احزاب بود.
به هر حال بعد از انتخابات دو تحليل كلان ارائه شد: يك گروهى كه معتقد بودند علت شكست آنها نه تنها حركت حزبى نبود بلكه كم توجهى به ضرورت احزاب فراگيرتر، منسجم تر و قدرتمند تر بود، اما گروهى ديگر بويژه در جمع اصولگرايان نقش سخنگويان تئورى شكست احزاب را بر عهده گرفتند . سؤال اين است كه چرا از زبان چهره هاى حزبى وابسته به تشكيلات چنين تحليل هايى ارائه مى شود؟
هركدام از اين تحليل ها نگاهى از يك زاويه به منشور جامعه است، و در نتيجه بخشى از نتيجه گيرى ها درست هستند هم در جهت اينكه بگوييم جريانات سياسى به دليل مشكلات داخلى شان نتوانستند تأثيرگذار باشند و هم اينكه بگوييم مردم به صورت نسبى نه كامل بى اعتمادى خودشان را به احزاب اعلام كردند و حركتى كه در انتخابات صورت گرفت توده وار بود نه نظام مند. البته من برخى از تحليل هايى را كه به طور عمد در بين نيروهاى اصولگرا مطرح شد واقع بينانه نمى دانم مثلاً آنها گفتند اين انتخابات دليلى بر حقانيت حركت هاى توده وار و اشكال در اصل نظام حزبى و جريانات سياسى است. به نظر من اين نتيجه گيرى نادرست است، ما اگر به جاى پاك كردن صورت مسأله و تاختن به اصل حركت تشكيلاتى به آسيب شناسى آنها بپردازيم. اشكال ها بهتر آشكار خواهد شد در اين كلى گويى ها ممكن است اصل مطلب ممكن فدا شود فرض كنيدكه يك موجى در جامعه ايجاد شد و مثلاً جريان وابستگى به دلايل و ريشه هاى جامعه شناختى تقويت شد آيا آن طرز تفكر خواهد گفت اين موج حق است. يا موجى در حمايت از يك ديكتاتور به دليل نااميدى مردم از مديران گذشته وحال و آينده شكل بگيرد مورد تأييد قرار خواهدگرفت .
|
|
|
لذا ما به جاى بحث هاى كلى و احساسى بايد موضوعات را به صورت واقع بينانه مورد تجزيه و بررسى قرار دهيم تا از افتادن به دام كلى گويى هايى كه نتايج آن در جهت خير و صلاح جامعه نيست بپرهيزيم.
درمجموعه اصولگرايان هم جريان هايى هستند كه حزب هستند، تشكيلاتى فعاليت مى كنند و اصولاً به آن معتقد هستند و همچنين گروههايى در اين مجموعه وجود دارند كه اساساً حزب را نفى مى كنند واعتقادى به آن ندارند به نظر شما صداى غالب در دوره حاكميت اصولگرايان باكدام گروه خواهد بود.
مبناى موضوع موردبحث اشتراكات است يعنى ايده ها و آرمان هاى مشترك مى تواند مبناى حركت هاى گروهى باشد، اما درباره سؤال شما بايد بگويم حتى گروههاى مخالف عملكرد كاملاً حزبى دارند يعنى ما در داخل گروهها توده وجودندارد بلكه اين ها حزب هستند حالا چه اين گروهها ثبت شده و رسمى باشند و چه نباشند. در علوم سياسى به اينها گروه هاى ذى نفوذ گفته مى شود يعنى اينها كسانى هستند كه ثبت نشده اند، اما دسته بندى و تشكيلات دارند، اما دوست ندارند به صورت تشكيلات داراى آرم و تابلوى مشخص ظاهر شوند كه علت و عوامل مختلفى هم دارد، لذا كسانى كه به عنوان گروه اظهارنظر مى كنند چه آنهايى كه در قالب ستادهاى انتخاباتى حركت مى كنند، چه آنهايى كه در شوراى شهر هستند و چه آنهايى كه در شوراى هماهنگى بودند و... همگى از حركت دسته بندى شده برخوردار هستند، منتهى بعضى با عناوين آشكار و برخى بدون تابلوى مشخص . براى اينكه آنها از خروجى تشكيلات مثل تصميم سازى ، تصميم گيرى و... برخوردارند. اينكه چگونه مى توان اينها را صورت بندى كرد همان دغدغه اى است كه از قبل از انتخابات بين اصولگرايان مطرح بود. با توجه به نيت هاى خير خواهانه كه در بين آنها وجود دارد قابل پيش بينى است كه به نتايج روشنى برسد. به نظر من اين جريان اگر بخواهد در گام هاى بعدى براى تأثيرگذارى بر تحولات اجتماعى و زندگى مردم موفق ظاهر شود بايد در روش ها و شيوه هايش تجديد نظر كند. اگر قرار باشد جريان هاى سياسى با همان روش ها و شيوه هاى گذشته و به صورت باندهاى قدرت و يا احياناً باندهاى ثروت عمل كنند خب بعد از يك دوره كوتاهى ، مردم اعتمادشان را از دست خواهند داد، اما با توجه به شناختى كه از افراد مختلف در گرايش هاى مختلف وجود دارد اين گمانه تقويت مى شودكه يك نهضت مباركى شكل مى گيرد كه اين نهضت بى شك به ظهور يك جريان سياسى تأثيرگذار منتهى خواهد شد و راه موفقيت اش هم اجتناب از آسيب هاى گذشته است.
آيا منظور شما از تجديدنظر شامل روش ها و شيوه هاى اصولگرايان هم مى شود؟
قطعاً اين گونه است. عرض كردم يك سرى روش ها در جريان كارسازمانى، حزبى و تشكيلاتى جا افتاده است. و آن اين بوده كه حزب و تشكيلات ابزارى براى رسيدن به منافع شخصى است. اين مبنا مطلقاً مورد حمايت مردم قرار نگرفته و نخواهد گرفت. يعنى هر جريانى كه تشكيل دهندگان آن دنبال منافع شخصى خودشان باشند و از حمايت مردم بخواهند به صورت ابزارى براى رسيدن به مقاصد شخصى، خانوادگى، قبيله اى و... استفاده كنند به شدت طرد خواهند شد، اما اين ساز و كار اگر به سازو كارى تبديل شود كه مرحوم شهيد بهشتى بر آن تأكيد مى كرد يعنى شيفتگى خدمت جايگزين تشنگى قدرت شود در چنين صورتى مردم از اين تشكل و جريان تحت هر عنوان و شكلى - چه رسمى و چه به صورت ذى نفوذ - حمايت خواهند كرد.
مردم وقتى مطالبات خود را در آينه دسته جات سياسى نمى يابند از روى ناچارى و ناگزيرى به سمت افرادى كه داراى ويژگى هاى مطلوب هستند گرايش پيدا مى كنند و نتيجه اش هم آن مى شود كه در انتخابات افراد رأى مى آورند نه تشكل ها. با وجود اين من تأكيد مى كنم كه مردم به شكل بندى هاى سياسى هم اعتماد دارند نمونه و مصداق بارز اين ادعا
۲ انتخابات شوراى شهر در تهران است.مردم در دو انتخابات مختلف به دو جريان متفاوت سياسى اعتماد كردند، اما از يكى از آنها آثار وخروجى هاى مثبتى نديدند و رويگردان شدند با اين حال خط بطلان بر روى جريان هاى سياسى نكشيدند، بلكه در انتخابات دوم شوراى شهر بار ديگر به ليست رأى دادند و وقتى ديدند از اين رأى نتيجه گرفتند دوباره در مجلس هفتم به ليست و يا جريان سياسى رأى دادند اين دليلى بر اين است كه حداقل مردم تهران در انتخابات مختلف به جريان هاى سياسى رأى دادند. علاوه بر اين مجلس سوم و چهارم هم همين طور بود البته اين موازنه در انتخابات مجلس پنجم به هم ريخت به خاطر اينكه رقابت بين احزاب جدى شد و هركدام توانستند بخش هايى از جامعه را به خود جلب كنند. در مجلس ششم دوباره مردم به ليست رأى دادند. ليستى شدن نتايج انتخابات به نظر من حاكى از اعتمادهاى مقطعى مردم به جريان هاى سياسى است منتهى وقتى جريان هاى سياسى توانستند از اعتماد مردم استفاده مناسبى بكنند اقبال مردم به آنها بيشتر شد. بنابراين من تصور مى كنم از نظر مردم هم اولويت با جريان ها و دسته جات سياسى است نه افراد، مگر وقتى كه اعتمادشان را نسبت به جريان ها از دست بدهند.
آقاى دكتر، اين سؤال هنوز مطرح است كه اصولگرايى چه شاخص هايى دارد و در قالب احزاب و نهادهاى سياسى و مدنى چه نمادها و نمودهايى دارد و آيا در دوره اصولگرايان هم تكثر فضاى سياسى را شاهد خواهيم بود؟
تكثر سياسى به طور جدى لازمه يك جامعه زنده و پويا است يعنى نه تنها در درون جريان اصولگر اين تكثر قابل رصد و مشاهده است و ديدگاههاى مختلفى در درون آن وجود دارد بلكه در جريان رقيب هم اين رويكرد در حال شكل گيرى است. به عبارت ديگر جريانهاى مقابل اصولگرايان هم با تجديد نظر در تندروى هاى گذشته با اين گفتمان در حال ورود به صحنه هستند حتى كسانى كه يك زمانى در مقابل همه اركان نظام موضع مى گرفتند در جريان انتخابات اخير تعديل شدند و ازيك كانديداى درون نظام رسماً حمايت كردند. بويژه استدلالشان جالب بود چون متن استدلال اشاره اى بر اين بود كه بايد در درون سيستم به دنبال پيگيرى ديدگاهها و مناسبات مدنظر رفت. اين رويكرد، رويكرد مباركى است كه تكثر را از درون و بيرون نظام به درون نظام مى كشاند و بسيارى از موانع گذشته از اين طريق خود به خود از بين مى رود. يعنى ممكن است در بحث مربوط به حقوق اساسى، سيستم اقتصادى و حوزه هاى فرهنگى و سياسى ديدگاههاى بسيار با نشاط ومتنوعى مطرح بشود بدون اينكه لازمه مخالفت ها، مقابله جويى با نظام تلقى شود يا واقعاً باشد. اين رويكرد الآن قابل رصد است، لذا من آينده فضاى سياسى را داراى تكثر مى بينم و خوشبختانه از آن تنگ نظريهاى گذشته به تدريج خبرى نخواهد بود، اما در بحث اينكه جريان اصولگرايى چه شاخص هايى دارد برخلاف آنچه كه در نماى خارجى مسأله احساس مى شود ما درباره اصولگرايى تعريف مدون و ثابتى نداريم همانطور كه در جبهه دوم خرداد چنين چيزى وجود ندارد يعنى شما مى بينيد طيفى تشكيل شده است كه از سرسخت ترين مدافعان مبانى حضرت امام (ره) تا سرسخت ترين مخالفان وجود دارد. همين طور در جريان اصولگراها هم تعريف روشنى نمى توان ارائه كرد، بلكه يك سلسله خصلت هاى كارى و ايده ها و آرمانهاى مشترك، جريان اصولگرا را شكل داده است كه از تأكيد بر مبناى امام (ره) و مسير شهدا گرفته تا تعلق خاطر جدى به كار آمد كردن نظام و حل مطالبات اساسى مردم با سبكها و شيوه هايى
دربر مى گيرد كه فاصله اى بين مردم را و دولتمردان ايجاد نكند. در واقع جريان اصولگرايى در حال پيگيرى مطالبات واقعى مردم است كه بخشى از اين مطالبات در حوزه اقتصادى، بخشى ديگر در حوزه سياسى و... قرار دارد. اگر جريان اصولگر بتواند اين مطالبات را به صورتهاى روشن ترى تدوين كند مى تواند به آينده خودش كاملاً اميدوار باشد و جريانهاى مقابل هم خود به خود به اين سمت كشانده خواهند شد كه ايده ها و برنامه هاى غيرانتزاعى خود را به جاى شعارهاى كلى و بعضاً فلسفى در جامعه مطرح كند. يعنى آنها هم به سمت تأثيرگذارى مى روند در چنين رويارويى هر اتفاقى كه در كشور رخ دهد به نفع كشور خواهد بود.
با وجود اميدوارى شما به تكثر در فضاى سياسى، ديدگاهى در بين رقيبان وجود دارد مبنى بر اينكه بخشهايى از جريان اصولگر به قدرت رسيده اند، اصولاً مطلوب جامعه را در براندازى حزب و ايجاد تشكيلات جديد مى دانند نظر شما درباره اين ديدگاه چيست؟
در حوزه انسانى و بحثهايى كه به انسان مربوط مى شود پيش بينى هاى جزمى جايگاهى ندارد بلكه مى شود براساس زمينه هاى جامعه شناختى دست به پيش بينى زد. به نظر من اگر جريان اصولگرا بتواند شاخص هايى را كه به مردم اعلام كرده و مورد توجه آنها قرار گرفته است از ماهها و سالهاى آتى حفظ كند، زمينه موفقيت هاى بعدى را هم خواهد داشت. اگر موفق نشود ممكن است جامعه با مشكلاتى مواجه شود و دوباره به سمت حركتهاى توده وار سوق پيدا كند. بنابراين پاسخ سؤال شما مشروط به نحوه عملكرد در آينده است.
خط قرمزها و قواعد و ضوابط اصولگرايان در اين دوره چه تفاوتى با دوره پيشين خواهد داشت و مثلاً مفهوم خودى و غيرخودى از منظر حاكميت و نهادهاى رسمى قدرت چگونه مورد توجه قرار خواهد گرفت؟
تعريفى كه ما از خودى و غيرخودى داريم به سلايق سياسى و كارى مربوط نمى شود بلكه به ميزان پايبندى افراد به راهى بستگى دارد كه مردم از پيروزى انقلاب طى كرده اند. ما كسانى را غيرخودى تلقى مى كنيم كه هيچ گونه تعلق خاطرى به آرمانهاى مردم ايران و ارزشهاى پذيرفته شده جامعه ايران ندارند. از نظر اجرايى هم مبنا قانون خواهد بود. يعنى در همه جوامع قانونمند، قانون خط و مرزها و خطوط قرمز و مجاز و غيرمجاز را چه در حوزه قوانين عادى و چه در حوزه حقوق اساسى تعيين مى كند. در حقوق اساسى كه مبناى رفتار ما كسانى كه با قانون اساسى اعتقاد و التزام ندارند خودى تلقى نمى شوند از طرف ديگر معناى غيرخودى بودن هم محروم شدن از حقوق سياسى - اجتماعى نيست. بلكه ما بين همراهان خود تفكيك قائل مى شويم نه اين كه كسانى از حقوق خودشان محروم شوند. بنابراين ، اين خلط مبحث گاهى صورت مى گيرد نياز به توضيح دارد كه مفهوم خودى وغيرخودى محروم كردن بخشى از جامعه از اظهارنظر ، داشتن حقوق قانونى و... نيست، اما طبيعى است كه كسانى را خودى تلقى نكنيم كه همراه ما نيستند. بايد توجه داشت كه مبناى قانونى هم كاملاً روشن است. قانون اساسى ما يكى از سنجيده ترين و دقيق ترين قوانين است، نمى گوييم كه هيچ گونه عيب و نقصى ندارد اما به عنوان يك قرارداد اجتماعى مورد پذيرش عامه مردم است و ما خودمان را در اين چارچوب تعريف مى كنيم و مخالفت با اركان اين قانون را اينگونه تلقى مى كنيم كه مبانى اين قانون را قبول ندارند.در هيچ جاى دنيا هم كسانى كه حقوق اساسى آن كشور را قبول ندارند مستحق رسيدن به حكومت و كشوردارى نمى دانند. به هر حال قيد و بندها و موانعى وجود دارد كه مانع از حضور كسانى در قدرت مى شود كه حقوق اساسى جامعه را در حوزه هاى حاكميتى قبول ندارند و بجز اين ديگر هيچ محدوديت و مرزى بين كسانى وجود ندارد كه حاكميت را قبول دارند يا ندارند اين اصلاً مبناى رفتارى اسلام با همه كسانى است كه حتى اسلام را قبول ندارند. اما اسلام براى آنها تمام حقوق را به رسميت مى شناسد چنانكه در قانون اساسى ما اقليت هاى مذهبى تا اين حد به رسميت شناخته شده اند معنى ندارد كه حقوق كسانى كه به اركان اسلام اعتقاد دارند به رسميت شناخته نشود. منتهى طبيعى است كسى كه نظام را قبول ندارد نيروى درون نظام تلقى نمى شود و حمايت هاى مربوط به حقوق اساسى هم مشمول او نخواهد شد، اما از حق زندگى ، حق حيات و... برخوردار است. در اين بين افراط و تفريط هايى صورت مى گيرد و بعضاً جرايم مختلفى متوجه اشخاص مى شود و ما هم قبول داريم كه در گذشته افراط و تفريط هايى صورت گرفته است و اميدواريم با تعريف جرم سياسى به سمت و سوى روشنى هدايت شود تا بهانه اى براى محدود كردن يا تجاوز به آزادى هاى فردى و حقوق شهروندان نشود كه در قانون اساسى بر آن تصريح شده است.
به نظر شما گروههاى سياسى رقيب اصولگرايان و منتقدان در اين دوره چه وضعيتى خواهند داشت و خطوط قرمز سياسى براى آنها تا كجا خواهد بود؟
براى جريان هايى كه در كشور فعال هستند ما خطوط قرمز خاصى را احساس نمى كنيم مگر اينكه در آينده به تصميمات، ايده ها و برنامه هايى برسند كه به نوعى براندازى نظام باشد والا اختلافات سلايق حتى در نحوه اجراى قانون اساسى و قوانين عادى خط قرمز محسوب نمى شوند بنابراين ما اعتقاد داريم كه جرم سياسى بايد حتماً به گونه اى تعريف شود كه اعمال سلايق افراد جايگزين اجراى قوانين و مقررات و قراردادهاى پذيرفته شده اجتماعى نشود.