|
نيم نگاهى به برگزارى كلاسهاى جبرانى براى دانش آموزان
صورت مسأله را پاك كن!
|
|
|
وفا شمس پدر باز هم با دست خالى وارد شد. دقايقى نگذشته بود كه جر و بحث بين او و مادر بالا گرفت. سراسيمه پله ها را طى كرد. به در آهنين پشت بام رسيد،نفس نفس زنان به آن تكيه داد. در را با صداى خراش آلودى گشود ولى هنوز صداى فرياد پدر و مادر را مى شنيد. هزاران فكر به مغز كوچكش هجوم آورد... نمى توانست از مادرش كه سواد چندانى نداشت، پرسشهاى درس امروز رياضى را بپرسد. نمى توانست به پدرش بگويد بايد پول چند روز كاركردش را براى بازسازى مدرسه و كلاسهاى تقويتى بپردازد ولى مى دانست اگر تكاليفش را جواب ندهد، معلم به راحتى او را از كلاس بيرون مى كند. چرا كه در كلاس پرجمعيت هرچه دانش آموز كمتر باشد، نظم و رسيدگى راحت تر است. همه اينها را مى دانست ولى چه كار بايد مى كرد؟ او فقط يك دانش آموز بود. پيش از پيروزى انقلاب اسلامى در ايران دوگونه مدرسه به چشم مى خورد. مدارس پولى كه به آنها لقب ملى داده شده بود و غالباً با ارائه فوق برنامه هاى خاص سعى در جلب نظر دانش آموزان داشتند و عمدتاً سهم آن دسته از خانواده هايى بودند كه براى پرداخت هزينه هاى تحصيلى از توانايى مالى خوبى برخوردار بودند. دسته دوم مدارس هم مدارس دولتى بودند. تعداد مدارس ملى انگشت شمار بود و ازنظر كيفيت آموزش مى توان گفت با مدارس عادى و دولتى در يك سطح قرار داشتند. اما پس از پيروزى انقلاب بحث يكسان سازى مدارس به وجودآمد و برمبناى تصميم شوراى انقلاب كليه مدارس غيردولتى براى جلوگيرى از نظام طبقاتى در آموزش و پرورش منحل و به دولت واگذار شد. اما هنوز چند سالى ازانقلاب نگذشته بود كه بحث «مدارس خصوصى» درمحافل آموزش و پرورش به گوش رسيد. ازسويى رشد جمعيت و ميزان نياز متناسب با امكانات آموزشى براى افراد مطرح بود و از سويى ديگر محدوديتهاى دولتى در تأمين هزينه هاى آموزشى و پرورشى با شروع جنگ ايران و عراق خودنمايى كرد كه جمع اين مسائل دولت را با كسرى بودجه مواجه ساخت. لذا اجازه صدور مجوز جهت احداث مدارس خصوصى اعطا و درخردادماه سال ۱۳۶۷ قانون مدارس غيرانتفاعى كه طى لايحه اى تسليم مجلس شوراى اسلامى شده بود، در قالب ۲۱ ماده و ۱۵ تبصره به تصويب رسيده و به اين ترتيب مدارس غيردولتى فعاليت خود را ازسر گرفتند. اما به گفته مسؤولان آموزش در ايران خدمت دولتى به شمارمى آيد و براساس مواد ۱۹ ، ۲۰ و ۳۰ قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران، دولت موظف به ارائه برنامه هاى آموزش ابتدايى و متوسطه رايگان به كليه شهروندان ايران بدون درنظرگرفتن جنسيت، نژاد و قوميت و... است. در اين راستا آموزش و پرورش جهت كاهش هزينه ها دست به اقداماتى زد كه ازجمله آنها مى توان به كميته علمى اشاره كرد كه با ۱۴۰ شيوه علمى و با هدف كاهش هزينه ها و صرفه جويى تشكيل شد. كسب بهره ورى بيشتر و كاستن از بار تصدى دولت، تأمين مشاركت مردم و تمركززدايى ازجمله سياستهاى اصلى آموزش و پرورش به شمارمى آيد. حكمرانى ضوابط بى قاعده در مدارس عادى و دولتى كليه هزينه ها توسط دولت پرداخته مى شود و ظاهراً پرداخت شهريه درآن ممنوع است. اما كادر اوليا و مربيان مدارس هنگام ثبت نام دانش آموزان و درطول سال تحصيلى مبادرت به اخذ مبالغى به صورت داوطلبانه و بعضاً اجبارى از اوليا مى ورزند. اين واقعيتى انكارناشدنى است و نمى توان آن را در لابه لاى توجيهات مديريتى گم كرد. ثبت نام از دانش آموزانى كه معدل نسبتاً پايينى دارند و يا بنا به شرايطى وسط سال تحصيلى واردمدرسه مى شوند، از جمله اين هزينه هاست. دركنار تمامى اينها مشكل بزرگ ديگرى نيز وجوددارد كه كمتر به آن پرداخته شده و آن هزينه هايى است كه بعضى از مدارس تحت عنوان كلاسهاى تقويتى و يا جبرانى ازدانش آموزان مى گيرند و بايد مورد كنكاش دقيق قرارگيرد. محمد بنائيان كارشناس برنامه ريزى راهبردى آموزش و پرورش مى گويد: كلاسهاى جبرانى و فوق برنامه (تقويتى) كاملاً متمايز از يكديگر هستند. اصولاً كلاسهاى جبرانى بنا بر موقعيت درسى دانش آموز تنظيم مى شود. دراينجا كارنامه آموزشى دانش آموز توسط كادر آموزشى ارزيابى مى شود و چون اينگونه دانش آموزان اصطلاحاً از لحاظ تحصيل ضعيف به شمار مى آيند، كلاسهايى برايشان تدارك مى بينند كه اين عقب ماندگى جبران شود. به گفته بنائيان ۲۰ درصد دانش آموزان مردودى مى توانند بدون آنكه وادار به پرداخت هزينه شوند از كلاس هاى جبرانى استفاده كنند. اما اگر تعداد بيشتر از ۲۰ درصد شد، آنوقت بحث شهريه به ميان مى آيد. اما آيا گرفتن شهريه براساس ضوابط خاصى انجام مى گيرد؟ بنائيان مى گويد: درچنين مواقعى ضوابط خاصى رعايت نمى شود. اما آنچه دراين ميان حائزاهميت است، كلاسهاى فوق العاده است كه سليقه اى برگزارمى شود. يعنى دراين زمينه سليقه مديرمدرسه و يا مديريت منطقه حكم فرماست. دراين گونه موارد هنگام ثبت نام، دانش آموزان بايد مبلغى به صورت دلخواهى پرداخته شود كه اين مسأله بازهم در مدارسى مثل مدارس شاهد متفاوت است. اما آيا برگزارى اين كلاسها از ديد كارشناسى بررسى مى شود؟ براى بسيارى از خانواده هاى ايرانى مقدور نيست، مضاف بر هزينه هاى بالاى تحصيلى، مبادرت به پرداخت اينگونه مبالغ كنند. اما آيا به گرايش دانش آموز توجه مى شود؟ از بعد روان شناسى تعليم و تربيت، برگزارى كلاسهاى فوق برنامه بايد براساس ميل و رغبت دانش آموز صورت گيرد. بنائيان اعتقاد دارد: «رغبت دانش آموزان بايد به طور جدى بررسى شود و اينجاست كه خانواده ها نقش بسزايى ايفا مى كنند. والدين بايد بدانند آيا فرزندشان در اين زمينه ميل و رغبتى از خود نشان مى دهد؟ آيا اقناعش مى كند؟ و يا برعكس ، توانايى مالى بعضى از خانواده ها مانع شركت دانش آموزان در اين كلاسها مى شود. در چنين فضايى به دليل نداشتن تمكن مالى در برخى خانواده ها نوعى تبعيض ايجاد مى شود كه نتيجه اى جز احساس حقارت، بى رغبتى نسبت به رقابت تحصيلى و در نهايت واماندگى درسى ندارد.» امكانات محدود از جمله كمبود فضاى آموزشى از دلايل اصلى افت تحصيلى دانش آموزان به شمار مى آيد علاوه بر اينها كلاسهاى پرجمعيت مدارس دولتى، بخشى از وقت محدود معلمان صرف آمادگى دانش آموزان جهت معطوف كردن به برنامه هاى آموزشى مى كند. اين در حالى است كه معلمان مدارس از رسيدگى و نظارت بر تكاليف آموزشى دانش آموزان بازمى مانند. به گفته روانشناسان از عوامل مهم يادگيرى و تحريك ذوق كودكان به فراگيرى، ارائه فرصت پرسش به آنهاست. اما آيا اين كار در مدارس دولتى عملى است؟ مسلماً پاسخ منفى خواهد بود. به دليل كمبود فضاى آموزشى و ضرورت جذب كودكان، كلاسهاى ۲ و ۳ نوبته در مدارس دولتى داير شد. هرچند هم اينك برگزارى كلاسهاى ۳نوبته ممنوع اعلام شده ولى نمى توان از كنار پيامدهاى منفى آن گذشت. بديهى است در اين صورت ارتباط معلمان با والدين در مدارس دولتى به دليل كثرت دانش آموزان در پايين ترين سطح قرار مى گيرد. نياز به ۲۰۰هزار كلاس جديد در مدارس عادى نشانگر كمبود و نابسامانى آموزش است. مشاورانى كه با آنان مشورت نمى شود بد نيست بدانيد تعداد مردودين مقاطع آموزش ابتدايى و راهنمايى مدارس دولتى طى سال تحصيلى ۷۷ - ۷۶ به يك ميليون و چهل و دو هزار نفر بالغ شده بود كه در آن سال آموزش و پرورش از اين بابت متحمل ضرر مالى ۷۰۰ تا ۱۰۰۰ميليارد ريالى شد. از ميزان مردودى سالهاى اخير آمار دقيقى در اختيار نداريم اما مى توان از برگزارى متوالى كلاس هاى جبرانى، تحليل نسبى از فضاى موجود را انجام داد. بنائيان و دوستانش اعتقاد دارند همه چيز نبايد يك بعدى بررسى شود: «متأسفانه مشاوران را جدى نگرفتند. به آنها بى مهرى شد. آنها مجبورند زمانى بيشتر از زمان استاندارد كار كنند و از سويى تعدادشان كم است. عواملى مانند اينها باعث مى شود ، مشاورين نتوانند به عمق روح دانش آموزان نفوذ كرده و مشكلات آنها را حل كنند.» او، درست مى گويد. باهوش ترين دانش آموزان نيز برابر عواملى چون جابه جايى محيط آموزشى، تغيير سطح تحصيلى، انگاره هاى اجتماعى و برون مدرسه اى، آسيب پذير هستند. امور تربيتى و پرورشى پديده اى نوپاست كه شهيد رجايى آن را پايه گذارى كرد.اما در ادامه مسير با تغيير هدفها روبه رو بوديم. محمد بنائيان به نكته جالبى اشاره مى كند: «مديران مدارس ازمعلمان پرورش براى هر كارى استفاده مى كنند. به همين دليل نمى توانند به ايفاى نقش اصلى خود بپردازند. جدا كردن دو مقوله آموزش و پرورش بايد به دقت مورد بررسى قرار بگيرد. از سويى بعضاً مشاوران از وسط سال تحصيلى به مدارس اعزام مى شوند كه اين خود مشكل ديگرى است.» به همين دلايل است كه هيچ گاه ارزيابى دقيقى از ميزان توقعات دانش آموزان و راهى كه بايد منطبق بر توانايى هايشان طى كنند، انجام نمى شود. گستردگى كلاسهاى جبرانى مى تواند اين معنا را داشته باشد كه زمان زيادى از وقت دانش آموزان ايرانى در ساعات استاندارد آموزش به هدر مى رود و اين واقعيت تلخ بعدى است. اصولاً چرا بايد اين همه نياز به برگزارى چنين كلاسهايى وجود داشته باشد؟ در سايت دبيرخانه شوراى عالى انقلاب فرهنگى و در بخش نظام آموزش جمهورى اسلامى ايران مى خوانيم: «با وجودى كه وزارت آموزش و پرورش به تعيين نرخ واحد مبادرت كرده، رؤساى مدارس غيرانتفاعى جهت بى اثر كردن نرخ هاى تعيين شده به اشكال و طرق مختلف منجمله ساخت سالن هاى ورزش، آزمايشگاه، داير نمودن كلاسهاى درسى فوق برنامه و... به اخذ مبالغى از اولياى دانش آموزان مبادرت مى كنند.» نمى توان گفت تمام كسانى كه فرزندان خود را به مدارس غيرانتفاعى مى فرستند، جزو طبقه مرفه جامعه هستند. والدين سعى مى كنند بهترين شرايط را حتى با تحمل بيشترين رنج، براى تحصيل فرزندان خود فراهم كنند و در اين ميان بى انصافى است كه فرستادن فرزندانشان به مدارس غيرانتفاعى دليلى براى ابراز هرگونه اجحاف قلمداد شود. مشكل دانش آموزان نيستند كلاس ها كماكان شلوغ هستند و جمعيت حاضر در كلاسهاى جبرانى نيز قابل تأمل! اين مشكل دلايل فراوانى دارد كه عادت كرده ايم معمولاً تنها صورت مسأله را پاك كنيم. شايد، فقط شايد دستهايى مانع تحقق كامل برنامه هاى كلاسيك هستند تا بازار عرضه و تقاضاى علم داغ بماند. كسى به عمق نمى زند. كسى دل اين گوى سياه را نمى بيند. مشكل آنجاست. در عمق هزاران پايى! در آنجا كه غافل مانديم از آنچه فرزندانمان در نهان خويش به آن علاقه دارند. انگار قرار نيست هيچ روزى به جايى برسيم كه خروجى مدارس سرشار از نيروهايى باشد با نهايت كارآمدى. عادت كرده ايم كماكان از هم بپرسيم چرا براى كلاسهاى جبرانى شهريه مى گيرند؟ كاش مى پرسيديم اصلاً چرا بايد اين همه كلاس جبرانى برگزار شود. فرزندان اين سرزمين چه چيزى را بايد جبران كنند؟ سر كلاس رفتن و نفهميدن ها را؟ چه كسى زمان تلف شده ، عمر عزيز آنها و ساعتى را كه مدام مى رود تا دقيقه ها بگذرند، جبران مى كند؟ هان؟ چه كسى؟ چرا صدايى نمى آيد؟
|