|
ايست
|
|
|
|
صندلى خالى
|
|
|
|
چراغ سبز
|
|
|
|
|
ايست
زمان ومحل در بروز حوادث رانندگى
بررسى آمار تصادفات نشان مى دهد اكثر تصادفات جرحى و فوتى در معابر شهرى و حاشيه شهرها در ساعت بين ۱۳ الى ۱۷ اتفاق افتاده است چون ساعت ۱۳ و ۱۷ معابر خلوت تر بوده و به همين دليل سرعت وسايل نقليه بالا مى رود و دقت و احتياط در رانندگى كم مى شود لذا به رانندگان محترم وسايل نقليه توصيه مى گردد در زمانهاى مذكور همانند ديگر اوقات با سرعت مجاز و مطمئنه حركت نمايند زيرا حادثه خبر نمى كند و هر لحظه دركمين رانندگان بى احتياط است. در حاشيه شهرها هم معمولاً رانندگان به تصور كاهش كنترل و نظارت پليس مقررات راهنمايى و رانندگى را كمتر رعايت مى كنند كه توصيه مى گردد اين عزيزان وجدان خود را پليس قرار داده و به مقررات راهنمايى و رانندگى در هرجا و در هر زمان احترام گذاشته و به آن عمل نمايند. تا معابرى امن و بى خطر در كليه نقاط شهرمان داشته باشيم.
|
|
|
|
|
صندلى خالى
حقوق زن در خانه شوهر
|
|
|
پاسخ كارشناسى
\ همين كه نكاح به طور صحت واقع شد روابط زوجيت بين طرفين موجود و حقوق و تكاليف زوجين در مقابل همديگر برقرار مى شود. به موجب قانون، زن و شوهر مكلف به حسن معاشرت با يكديگرند و بايد در تشبيه مبانى خانواده و تربيت اولاد خود به يكديگر معاضدت نمايند. همچنين در روابط زوجين رياست خانواده از خصايص شوهر است. اين بدان معنى است كه شوهر به عنوان رئيس خانواده مسؤوليت تأمين معاش و رفاه خانواده را در حد توان خود به عهده دارد و بايستى براى همسر و فرزندان خود، محيطى امن و آرام ايجاد نموده و تسهيلات يك زندگى خانوادگى را در حد امكانات خود براى آنان فراهم نمايد. از جمله تأمين خوراك و پوشاك، مسكن و اثاث البيت و ساير مايحتاج لازم و ضرورى براى زندگى را مهيا كند و ابوين مكلف هستند كه در حدود توانايى خود به تربيت اطفال خويش اقدام كنند و نبايد آنها را مهمل بگذارند. در قبال اين مسؤوليت كه به عهده زوج به عنوان رئيس خانواده قرار گرفته و در مقابل حقوقى كه زوجه دارد از جمله نفقه، تكاليفى نيز برعهده او مى باشد كه مهمترين آن تمكين است و مادام كه روابط زوجيت برقرار است زوجه بايستى از شوهر خود تمكين نمايد و به موجب ماده ۱۱۰۸ قانون مدنى هرگاه زن بدون مانع مشروع از اداى وظايف زوجيت امتناع كند مستحق نفقه نخواهد بود و اين تمكين شامل تمكين عام و خاص مى باشد. همچنين اگر در زمان عقد نكاح زوجين شرايطى را براى يكديگر در نظر گرفته باشند مكلف به رعايت و اجراى آن هستند، مشروط بر اينكه شرط مذكور مخالف مقتضاى عقد نكاح نباشد. بنابراين چنانچه در مانحن فيه، زوج هنگام عقد شرط نموده باشد كه زوجه از فرزندان او كه از همسر قبلى دارد نگهدارى نمايد، نامبرده بايستى به شرط مذكور عمل كند، در غير اين صورت تكليفى براى نگهدارى از فرزندان همسرش ندارد و زوج خود وظيفه نگهدارى و حضانت فرزندان را بايد به عهده بگيرد و همانطور كه معروض گرديد، تهيه اثاث البيت به عهده زوج است و اثاثيه اى كه زوجه به عنوان جهيزيه به خانه همسرش مى برد متعلق به او بوده و در استفاده يا عدم استفاده از اين وسايل و لوازم مخير است و زوج با اذن زوجه مى تواند از اين وسايل استفاده نمايد. اما بايد توجه داشت كه زندگى مشترك منحصراً با تفاهم و علاقه و ايجاد روابط عاطفى بين زوجين و مشاركت آنان در اداره امور آن دوام و قوام مى يابد نه با قهر و قانون و چنانچه ابرهاى كدورت و من و تويى در آسمان زندگى خانوادگى پيدا شود، ديگر صفا و صميميت از آن زندگى رخت برمى بندد و اركان خانواده رو به سستى و فروپاشى خواهد رفت و تمامى افراد خانواده، اعم از زن و شوهر و فرزندان از اين وضعيت آسيب روحى خواهند ديد. بنابراين بهتر است تا آنجا كه مى شود مشكلات را با همدلى و همفكرى و استفاده از تجارب بزرگترها حل نمود نه با مراجعه به دادگاه و قانون. با آرزوى داشتن كانونى گرم براى تمامى خانواده هاى كشورمان.
شهريار نگاهى به اتاق خالى انداخت. از روزى كه زنش را در بيمارستان بسترى كرده بود جاى خالى زن آزارش مى داد. اگر زنش جان سالم به در نمى برد و او را تنها مى گذاشت با دو تا بچه قد و نيم قد بايد چه مى كرد. دو بچه كوچكش با چهره اى معصومانه گوشه اى به خواب رفته بودند، مرد از خستگى پلك هايش روى هم افتاد. نيمه هاى شب صداى زنگ تلفن او را بيدار كرد، با بى حالى گوشى تلفن را برداشت. - شهريار بلند شو بيا بيمارستان. صداى گرفته خواهرش را كه شنيد، قلبش پر از اضطراب شد. - چى شده آبجى؟ - خدا صبرت بدهد. گوشى تلفن از دستش افتاد. بى اختيار شروع به گريه كرد. چقدر حميده را دوست داشت. چقدر زندگى در كنار او شيرين بود. اما حالا پس از چند سال دوا و درمان بالاخره بيمارى جانكاه باعث جدايى شان شده بود. مرگ حميده برايش تلخ بود ولى حميده از درد و رنج راحت شده بود. *** ملحفه را كنار زد و براى آخرين بار به چهره حميده نگاه كرد. نمى دانست بدون او با اين دو بچه قد و نيم قد چه كاركند. چند ماه از مرگ حميده مى گذشت. در اين مدت بچه هايش را به خانه خواهر و مادرش مى برد تا در ساعاتى كه سر كارش است از آنها نگهدارى كنند ولى برخورد مادر و خواهرش ديگر مثل آن روزهاى اول مرگ حميده نبود. - تا كى مى خواهى اين طور ادامه بدهى، مامان ديگر نمى تواند بار زندگى تو را تحمل كند. چه حالا چه چند سال ديگر بايد بالاخره فكرى به حال خودت بكنى. غم وجود مرد را گرفته بود. نمى دانست چه كار كند. محبت و خاطرات حميده باعث مى شد كه به هيچ شخص ديگرى نتواند فكر كند. - مادرجان تا كى مى خواهى تنها بمانى؟ تا كى مى شود اين وضع را ادامه بدهى. بلند شو و به جاى اينكه بخواهى عمرى اينطورى افسرده و خموده زندگى كنى، دنيا را طور ديگرى ببين.تو خودت نيستى كه هرطور مى خواهى زندگى كنى. تو بچه هم دارى و بايد به خاطر بچه هايت هم كه شده فكرى بكنى. بچه مادر مى خواهد. شهريار به حرفهاى مادر فكر كرده بود. مادر حرفهاى درستى مى زد. دلايلش قانع كننده بود. بالاخره بعد از چند روز فكر كردن تصميم اش را گرفته بود. بچه هايش بدون حضور مادر رنج مى بردند. اگر مى توانست زنى مهربان داشته باشد جاى خالى حميده كمتر احساس مى شد. پس از چند روز مادر پرس و جوهايش را براى پيدا كردن عروس ديگرى آغاز كرده بود. در مدت چند هفته مادر، دخترى را برايش در نظر گرفته بود. - شهلا دختر خوبى است. حاضر است با تو زندگى كند. - اگر حاضر نشود بچه هايم را نگه دارد چى؟ شهريار با شهلا حرفهايش را زده بود. - من در ازدواج بچه هايم در درجه اول اهميت هستند. اگر مى توانى جاى مادرشان را پر كنى و دوستشان داشته باشى به اين ازدواج تن بده. شهلا قبول كرده بود. خودش به شهريار گفته بود كه به بچه ها علاقه زيادى دارد. گفته بود كه بچه ها خيلى زود با او انس مى گيرند. شهريار و شهلا ازدواج كرده بودند. بچه ها خيلى زود به طرف شهلا جذب شده بودند و با او رابطه برقرار كرده بودند. شهريار عصرها كه به خانه برمى گشت از ديدن چهره هاى شاد بچه هايش و لبخندهاى مهربانانه شهلا احساس آرامش مى كرد. دوباره زندگى اش مثل سابق شده بود و شادى به خانه اش برگشته بود. يك سال از زندگى مشتركش با شهلا مى گذشت، از اينكه تا چند روز ديگر صاحب فرزند ديگرى مى شد در پوست خودش نمى گنجيد. وقتى آزيتا دخترشان به دنيا آمد، زندگى شان رنگ و بوى ديگرى گرفته بود. نوزاد كوچك شادى را در خانه چند برابر كرده بود. گريه ها و خنده هايش به آنان دلبستگى بيشترى مى داد. چقدر فضاى خانواده اش دوست داشتنى شده بود. شهريار مى دانست كه تمام اين خوبى ها به خاطر گذشت هاى همسرش است. آزيتا يك ساله شده بود. بعد از جشن تولد آزيتا بود كه شهريار متوجه شد تغييراتى در رفتار همسرش به وجود آمده است. - چى شده خانم چرا اين قدر عصبى هستى؟ شهلا حرفهايى زده بود كه شهريار را در فكر فرو برده بود. شهريار فكر مى كرد فشار نگهدارى از چند بچه باعث شده تا همسرش خسته شود. براى همين چند روزى بچه ها را به مادرش سپرد و با شهلا به سفر رفتند. شهلا آرام شده بود. وقتى ازمسافرت برگشتند شهريار با خيال راحت به سر كار رفته بود ولى عصرها وقتى به خانه برمى گشت متوجه غمى در چشمان بچه هايش مى شد. بعد از چند هفته بالاخره بچه ها زبان باز كرده بودند. - مامان ما را كتك مى زند و... - براى چه بچه ها را مى زنى؟ - چون ديگر نمى خواهم از آنها نگهدارى كنم. - يعنى چه؟ شهلا حرفهاى خودش را تكرار كرده بود. اوديگر نمى خواست از بچه هاى شوهرش نگهدارى كند. شهريار به هر طريقى بود مى خواست همه شان دور هم زندگى كنند. دوست داشت آزيتا در كنار دو فرزند ديگرش بزرگ شود. - پس من با بچه هايم چه كار كنم؟ شهلا هيچ پاسخى نداده بود. زندگى آن روى خودش را به شهريار نشان مى داد. از جنگ و جدال و درگيرى هاى لفظى با زنش خسته شده بود. بچه هايش رنگ پريده شده بودند و روز به روز بيشتر به كنج خانه پناه مى بردند. آن روز وقتى مرد به خانه برگشته بود، متوجه شده بود كه زنش تمام لباسهاى بچه ها را به اتاقى كوچك در كنار در ورودى آپارتمان منتقل كرده است. - اين كارها چيه؟ - از اين به بعد بچه هايت فقط حق زندگى در اين اتاق را دارند. - چرا؟ - براى اينكه ديگر نمى خواهم از آنها سرپرستى كنم. براى اينكه ديگر توان اين كار را ندارم. براى اينكه... *** شهريار با بچه هايش به آن اتاق كوچ كرده بودند. شهريار فكر مى كرد از اينكه زنش نسبت به او و بچه ها با بى تفاوتى برخورد كند، بالاخره خسته خواهد شد و دست از لجبازى برمى دارد ولى پس از ماهها به او ثابت شده بود كه اشتباه مى كند. ديگر توان ادامه مبارزه را نداشت. - شهلا تا كى مى خواهى اين طور رفتار كنى؟ - من حرف بدى نمى زنم. مدتى از بچه هايت مراقبت كردم ولى الآن به گونه اى شده كه تو فكر مى كنى من وظيفه دارم اين كار را ادامه بدهم. از نظر روحى در وضعى هستم كه نمى خواهم اين كار را بكنم. حتى ديگر دلم نمى خواهد كارهاى خانه را انجام بدهم ولى حاضرم در كنار تو زندگى كنم و دنبال طلاق هم نيستم... شهريار در فكر فرو رفته بود. دنبال راه چاره اى بود. اى كاش مى توانست از نظر قانونى راهكارى پيدا كند.
|
|
|
|
|
چراغ سبز
فرهنگ عبور و مرور
در دنياى امروز فرهنگ ترافيك به صورت معيارى براى سنجش درجه تمدن ملت ها و شاخصى براى ميزان توسعه يافتگى كشورها در آمده است. پيش از تحقيق و بررسى در باره اعتبار فرهنگى هر ملت، مى توان به محض ورود به يك كشور يا شهر با مشاهده نحوه و چگونگى عبور و مرور وسايط نقليه، نمادى دقيق از قانونمندى آن شهر به دست آورد. در شهرى كه عابرين پياده در سواره رو حركت مى كنند و موتورسواران و دوچرخه سواران در پياده رو مى رانندو بعضاً خودرويى در پياده رو پارك كرده است، نشانى از نظم اجتماعى به چشم نمى خورد. اگر يكى از پايه هاى مهم اجتماع متمدن را نظم و قانون مدارى بدانيم متوجه مى شويم آشفتگى عبور و مرور تاچه ميزان از درجه اعتبار فرهنگ ترافيك جامعه مان مى كاهد. پس بهتر است با رعايت قوانين و مقررات راهنمايى و رانندگى فرهنگ ترافيك جامعه مان را در شأن ايران و ايرانيان نگاه داريم .
|
|
|
|