|
نگاهى به چهار نظريه درخصوص امكان اسلامى سازى علم
معنا و مبناى «علم مقدس»
بخش دوم و پايانى
|
|
|
مظفر اقبال ترجمه: سياوش ملكى فر ب) سيدحسين نصر در بحث اسلامى كردن علم، سيد حسين نصر (متولد ۱۹۳۳) سرشناس ترين روشنفكر دانشگاهى است كه مفهوم «علم مقدس» را بيان كرده است. وى بيش از بيست كتاب به زبان انگليسى و بسيارى ديگر نيز به زبان فارسى تأليف كرده است. نصر در تهران متولد شد؛ اكنون نيز در قيد حيات است و در ايالات متحده تدريس مى كند. پروفسور نصر بى وقفه از تجديد ساختار تفكر علمى اسلامى برمبناى دانش مكشوف جانبدارى كرده است. كتاب هاى متعدد وى مى كوشد تا شالوده فلسفى يك علم مقدس را ترسيم كند. علمى كه برپايه طبيعت غالب بنا نمى شود، اما مى كوشد در مرزهاى قوانين الهى عمل كند. خطوط اصلى نظرات نصر الهام گرفته از گستره وسيعى از ديدگاهها، از دكترين هاى صوفيانه سنتى گرفته تا نظرات سنت گرايان فرانسوى نظير رنه گنون (وفات ۱۹۵۱) و فريتيوف شوان است. وى علاوه بر تلاش براى تجديد ساختار يك علم برپايه تعليمات جاودانه اسلام، به طور مبسوطى در مورد ركود و دل مردگى علم در دنياى غرب نيز قلم زده است. از آنجا كه وى مدتى طولانى در آمريكا زندگى كرده است، تأثيرات سكولاريزه كردن علم را از نزديك ديده است. دغدغه هاى بشر مدرن براى استيلاى بر طبيعت و كسب قدرت، علمى پديد آورده است كه به وضوح نظام اكولوژيك را تخريب كرده است، به طورى كه هستى زمين به خطر افتاده است. نصر از برجسته ترين متفكران اسلامى قرن بيستم است كه همواره كوشيده است تا خوانندگان غربى خود را از فقدان معنويت در جامعه آگاه سازد. نصر از تهاجم تفكر غربى به كشورهاى اسلامى آگاه است و به كرات در مورد اثر مخرب رخنه ايده هاى سكولار به حكومت اسلامى قلم فرسايى كرده است. او به خاطر آگاهى از قدرت «كلام»، همواره در انتخاب تعابير خود بسيار دقت مى كند. آثار او شامل اصطلاحات محتاطانه اى است كه برپايه معانى سنتى واژگان بنا شده است. اين نحوه كاربرد، بهانه اى به دست مخالفان وى داده است تا او را «نخبه گرا» بخوانند. با اين حال، نصر از اين حقيقت آگاه است كه اغلب مشكلات و آشفتگى هاى تفكر مدرن ناشى از استفاده نادرست از اصطلاحات سنتى همراه با نوعى تحريف و سكولاريزه كردن زبان است. ديدگاه هاى پروفسور نصر را بايد در آثار مشهورش همچون كتاب علم و تمدن در اسلام (۱۹۸۷) و آرمان ها و واقعيت هاى اسلام و آخرين اثرش نياز به علم مقدس (۱۹۹۳) جست. ج) اسماعيل الفاروقى سومين ديدگاهى كه اشتن برگ مطرح مى كند، ديدگاه اسماعيل راجى الفاروقى و مؤسسه بين المللى تفكر اسلامى (IIIT) است. اين ديدگاه از انديشه ها و تجارب خيل انديشمندان مسلمانى كه درمؤسسات تحقيقاتى و دانشگاهى آمريكاى شمالى فعاليت مى كنند، سر بر آورده است. تربيت و آموزش رسمى آنان عموماً برپايه تئورى هاى سكولار دانش مبتنى بود و زندگى حرفه اى آن ها نيز در مؤسساتى شكل گرفت كه توجهى به ارتقاى نظام اعتقادى آن ها نمى شد. تمام اين عوامل باعث شكل گيرى نيازى درونى براى توجه به مفاهيم عميق تر اسلامى شد كه در نهايت به تأسيس چندين سازمان نظير مجمع دانشمندان علوم اجتماعى مسلمان (AMSS، تأسيس در ۱۹۷۱ - ۱۹۷۲) و انجمن مهندسان و دانشمندان مسلمان (AMSE) و مجمع طبابت اسلامى (IMA) منتهى شد. درسال ۱۹۸۳ نيز، مجمع اسلامى آمريكاى شمالى (ISNA) به عنوان يك سازمان فراگير تأسيس شد. مؤسسه بين المللى تفكر اسلامى در سال ۱۹۸۱ و به دنبال برگزارى كنفرانس سوگانو در سوئيس در سال ،۱۹۷۷ تأسيس شد كه توسط مجمع دانشمندان علوم اجتماعى مسلمان سازماندهى گرديد. ۳۰ تن از روشنفكران برجسته مسلمان در كنفرانس شركت كردند و به اتفاق آرا به اين نتيجه رسيدند كه «بحران معاصر امت اسلام، بحرانى فكرى و معنوى است و چاره كار را تنها بايد در ساختارها و چارچوب آن جست وجو كرد». بدين ترتيب در سال ۱۹۸۱ مؤسسه بين المللى تفكر اسلامى درهرندون ايالات ويرجينيا تأسيس شد. به دنبال آن نيز يك سرى اقدامات انجام شد، كه از جمله آن ها مى توان به برگزارى دومين كنفرانس در سال ۱۹۸۲ در اسلام آباد پاكستان و انتشار كتابى با عنوان اسلامى سازى دانش: اصول اساسى و طرح اقدام اشاره كرد. اين ديدگاه برپايه اين مفروضات استوار است كه امت مسلمان به نوعى ركود و رخوت دچار شده است؛ و ريشه هاى اين رخوت را بايد در تأثيرات سيل ايده هايى كه برپايه نگرشى بيگانه به سوى اسلام سرازير شده است، يافت. هواداران اين ديدگاه بيشتر نگران علوم اجتماعى هستند تا علوم طبيعى؛ بدون شك مى توان در بين كارهاى آن ها چندين بيانيه و گزارش درباره علوم طبيعى و اين كه چطور شاخه هاى متنوعى از آن همچون بيولوژى، كه مبانى نظرى مغايرى با جهان بينى اسلامى دارند، يافت، اما دركل بيشترين تلاش مؤسسه بين المللى تفكر اسلامى و محققان ديگرى كه با اين حركت همراه بودند، در حوزه علوم اجتماعى متمركز شده است. در هر حال از آنجا كه علم نمى تواند در يك محيط خلأ يا كاملاً مجزا از شرايط فرهنگى و پيشينه تاريخى به سر برد، بنابراين مى توان اسلامى سازى دانش را به طور كلى به گونه اى تعريف كرد كه اسلامى سازى علم را در بر گيرد. بر طبق اين ديدگاه، مفروضات اساسى براى نهادينه كردن يك علم اسلامى، برپايه جهان بينى اى استوار است كه مى داند كلمه جلاله خدا با تك تك حوزه هاى فعاليت انسان ارتباط دارد، چرا كه خداوند، دنيا را با هدفى مشخص آفريده است و انسان را براى دوره مقررى جانشين خود قرار داده است. سرمشق و الگوى تقليد (اسوه حسنه) نيز همان پيامبر اسلام (ص) است. طبيعت نبايد استثمار شود، بلكه بايد به عنوان امانتى كه خالق يكتا به انسان عطا كرده است، شناخته و با آن رفتار شود. د) موريس بوكاى گنجاندن ديدگاه مؤسسه بين المللى تفكر اسلامى در كتاب اشتن برگ ممكن است تا اندازه اى برپايه اين امر توجيه شود كه علم در نهايت بخشى از دانش است و طرح اسلامى سازى دانش در صدد اسلامى سازى تمام شاخه هاى دانش مدرن است، اما گنجاندن ديدگاه موريس بوكاى كمى مشكل ساز به نظر مى رسد، چراكه نه دغدغه اش يافتن يك پايه هستى شناسى اسلامى براى علم است و نه خود را درگير پيامدهاى اخلاقى يا معنوى تحقيقات علمى مدرن مى نمايد. او تنها علاقمند است كه «واقعيات» علمى مسلم را با آيات قرآن مرتبط كند. از زمان انتشار ترجمه انگليسى كتابش، انجيل، قرآن و علم (۱۹۷۸)، او به پيشگام يك روند ناگوار در اعصار مدرن تبديل شده است و مطالعات متعددش به اثبات منشأ الهى قرآن تنها بر اين پايه محدود شده است كه قرآن حقايق علمى مسلمى را در بر دارد كه در زمان وحى آن براى انسان ناشناخته بود. مطالب و آثار بوكاى كاملاً قابل فهم است. او در محيطى ضداسلامى رشد كرده و شناخت اوليه اش از اسلام از نقد ناقص يك شرق شناس فرانسوى نشأت گرفت كه اظهار كرده بود: «محمد (ص) نويسنده قرآن بود. » او آنقدر تحصيلات خود را ادامه داد تا به جراح حاذقى تبديل شد و با عنوان رئيس كلينيك جراحى دانشگاه پاريس بازنشسته شد. در اواخر چهل سالگى، به اسلام علاقمند شد و عربى را آموخت و قرآن را به زبان اصلى مطالعه كرد. بالاخره زبان اعجاز قرآن، اثر خودش را بر بوكاى گذاشت و او از واقعيت هاى علمى مسلمى كه در قرآن بدانها اشاره شده بود، آگاه شد؛ واقعياتى كه تا همين اواخر براى انسان نامكشوف باقيمانده بود. اين امر به وى اثبات كرد كه قرآن كلام خداست و ديگر اينكه نمى تواند به دست پيامبر نوشته شده باشد. وى در نهم نوامبر ،۱۹۷۶ ايده خود را در مقاله اى با عنوان «اطلاعات فيزيولوژيكى و جنين شناسى در قرآن» در آكادمى ملى علوم فرانسه بيان كرد. اين مقاله جرقه اوليه كتاب «انجيل، قرآن و علم» بود. انتشار ترجمه انگليسى اين كتاب در سال ،۱۹۷۸ وى را به مشهورترين شخصيت دنياى اسلام تبديل كرد. از آن پس، كتاب وى به تمام زبانهاى معتبر دنيا ترجمه شد. بعلاوه اين كتاب، شالوده يك فيلم (كتاب نشانه ها) نيز بوده است. رهبران و سران بسيارى از كشورهاى اسلامى از وى دعوت به عمل آوردند و بسيارى از دانشمندان در خط و خطوطى مشابه او، آثارى منتشر كرده اند كه به جست وجوى انواع «حقايق علمى» در قرآن مى پردازد. اين واكنش استثنايى دنياى اسلام معيار مناسبى براى عمق رخوت مسلمانان فرهيخته بود. در اثر تعليمات سكولار، مسلمانان با يك ايمان سست و متزلزل، سردرگمى در مورد ميراث مذهبى و فرهنگى شان و نيازى دائمى به اطمينان از اعتقاداتشان، بزرگ مى شدند. و زمانى كه اين «خاطرجمعى» را يك غربى كه دانشمند هم بود به ارمغان آورد، ايمان و اعتقادشان اعتبار پيدا كرد. تا آنجا كه خود بوكاى اذعان دارد، جست وجوى او براى دين حقيقى، شك او در مورد ماهيت الهى انجيل و شيفتگى وى به قرآن، همه و همه ابعادى از مشروعيت كاوشهاى معنوى وى است. در هر حال، نه كتاب «انجيل، قرآن و علم» و نه ديگر آثارش - موميايى هاى فرانسه و تحقيقات پزشكى نوين (۱۹۸۷) و تشعشعات قرآن (۱۹۸۹) - پايه هاى بحث اسلامى سازى علم را بنا نكرد و به نظر مى رسد كه ديدگاه او در اين كتاب به خوبى گنجانده نشده است. بوكاى صرفاً يك گرايش را در اين بحث ارائه مى هد، نه يك «ديدگاه» را، و به گفته خودش، هدفش بررسى كتب مقدس در نور دانش علمى مدرن است. دو بخش آخر كتاب به بحث «ارتباطات و تعامل ميان ديدگاهها» اختصاص دارد. در اين بخش ها نويسنده ضمن تحليل وضعيت كنونى ارتباط ميان ديدگاهها و نظريات را به خوبى ترسيم و مكتوب مى كند و نقاط همگرايى و اشتراك و نيز نقاط افتراق ميان آن ها را روشن مى سازد. اين كتاب مرجع ارزشمندى براى پژوهش هاى بيشتر به شمار مى رود.
|