دوشنبه ۲ آبان ۱۳۸۴ -
Mon, Oct 24, 2005
فرهنگ و انديشه
۳۲۹۱
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
RSS
نگاهى به دعاهاى شيعى با تأكيد بر صحيفه سجاديه
گاهى به آسمان نگاه كن
233358.jpg
(بخش اول)
ويليام چيتيك ترجمه: غلامرضا مهردادى
متفكران مسلمان غالباً اسماءالهى را با تمايز نهادن ميان صفاتى مانند غضب و رحمت، عدل و فضل، قهر و لطف و جلال و جمال يا جلال و اكرام به دو دسته عمده تقسيم كرده اند؛ «اسماء غضب» مربوط به دورى و تعالى و تنزه خداوند است در حالى كه «اسماء رحمت» ناظر به قرب و همانندى يا تشبيه اوست.
شريعت و علم كلام (الهيات جزمى) گرايش به آن دارند كه بر قهر و تنزيه خدا پاى بفشارند درحالى كه معنويت اسلامى و متون ادعيه، بيشتر بر لطف و تشبيه خدا تأكيد مى كنند.
شريعت به طور خاص دلمشغول سخن گفتن راجع به خدا نيست. چون نقشش آن است كه اصول و احكامى براى راهنمايى افراد درحوزه رفتار تدوين كند. خدا به آن ميزان كه مطمح نظر قرارمى گيرد در درجه اول در مقام امركننده و واضع شريعت به تصوردرمى آيد. او از حيث وضع قانون الهى، فرمانروايى است كه بايد مورد اطاعت قرارگيرد. يك فرمانروا - و بويژه فرمانروايى كه ازلى و ابدى است - فراتر و برتر از تابعانش كه درواقع غلامان و بردگان او هستند قراردارد وفرمانهاى خود را با قهر و غضب و عذاب تحميل مى كند. از اين رو، شريعت طبيعتاً خداى تعالى و تنزه و عدل را به ذهن متبادر مى سازد. فقها نيز عموماً اسلام را با چهره اى جدى عرضه مى كنند. خداى فقيهان بسيارى از صفات خدا را آن طور كه اهل كلام به خدا نسبت مى دهند داراست. متكلمان اساساً دلمشغول آن بودند كه از اقتدار و حاكميت شريعت دفاع كنند و دراين راه از ابزارهاى تفكر عقلى استفاده مى كردند. به علاوه كلام در اسلام هرگز آن نقش مهمى را كه الهيات در مسيحيت داشته است واجد نبود.
علتش هم اين است كه علايق و دلمشغولى هاى كلام بسيار تحت الشعاع شريعت و توجهى كه همه مسلمانان به شريعت مى كردند قرارداشت، علم كلام درپى آن بود كه از شريعت و اصول و مبانى ايمان در برابر انتقادهاى عقلى دفاع كند. به همين خاطر متكلمان به مدد قواعد عقلى (عقل يا نظر عقلى) بود كه با موضوع موردمطالعه شان روبرو مى شدند، درنتيجه، در ملاحظات و بررسى هايشان روى موضوعاتى انگشت مى گذاشتند كه براى عموم مسلمانان جالب توجه نبود و اهميت چندانى نداشت. براى بيشتر مردم فرقى نمى كرد كه قرآن مخلوق است يا نامخلوق، چيزى كه برايشان اهميت داشت اين بود كه خدا ازطريق قرآن با آنان سخن مى گويد.
اگرچه علم كلام نقش ضرورى اى درعالم اسلام داشت بخش اعظم جامعه مؤمنان هيچ شناختى از انتقادهاى عقلى اى كه علم كلام مى كوشيد به آنها پاسخ دهد نداشتند. از همين رو نيازى به آن نمى ديدند و كارى با آن نداشتند. خلاصه اينكه كلام ربطى به زندگى دينى اغلب مردم نداشت.
از آنجا كه متكلمان در فعاليت هايشان از عقل مدد مى جستند و عقل را گواه خويش مى گرفتند، با حرارت بسيار بر تعالى و تنزه خدا تأكيد مى كردند. عقل نمى تواند معناى لفظى بسيارى از جزئيات قرآن و حديث را بپذيرد مثل آنجا كه از وجه و سمع و بصر و دست خدا سخن مى رود يا آنجا كه گفته مى شود خدا از توبه انسان شاد مى شود و نظاير اين موارد. لذا متكلمان احساس مى كردند بايد اين توصيفات را براساس كيفيات مجرد توضيح دهند.
از اين رو، مثلاً تعبير «دست» خدا را تأويل مى كردند و مى گفتند اين تعبير به يك كيفيت غيرشخصى، مثلاً قدرت، اشاره دارد. مقصود زيرسؤال بردن اعتبار اين تأويل ها نيست بلكه مقصود، خاطرنشان ساختن اين نكته است كه چنين انگاره ها و كلماتى كه در قرآن و حديث به آنها اشاره شده و جنبه نسبتاً ملموس دارند درواقع خوراكى براى قوه خيال فراهم مى كنند: ازطريق آنها انسانها اين توانايى را كسب مى كنند كه راجع به خدا در قالب مفاهيم شخصى بينديشند و رابطه اى عميق و درونى با پروردگارشان داشته باشند. يك خداى غيرقابل تصور - يا خدايى كه فقط ازطريق گزاره هاى عقيدتى انتزاعى مى تواند شناخته شود - براى اكثريت مردم فايده اى دربر ندارد.
تخيل و قوه خيال از امور عينى و ملموس و محسوس تغذيه مى كند نه از امور انتزاعى و مجرد. وقتى خدا به زبانى سخن مى گويد كه براى تخيل جالب توجه است و قوه خيال را به حركت درمى آورد و درواقع از اين طريق همه مؤمنان و معتقدان را مخاطب قرارمى دهد، عقل را پشت سر مى نهد و به چيزى نظر مى كند كه درعمق قلب و روح همه انسانها جاى دارد.
اما وقتى متكلمان از روش عقلى منظم و قاعده مند استفاده مى كنند انديشه گرانى مثل خودشان را مخاطب قرارمى دهند.
حاصل آنكه مؤمنان خوراك و رشد معنوى شان را نه در تصوير خشك و انتزاعى اى كه علم كلام از يك خداى دور ارائه مى دهد بلكه در تصويرگريهاى گرم و ملموس قرآن و حديث و مراجع معنوى مى يابند.
هيچكس نمى تواند خداى متكلمان را دوست داشته باشد. [يادداشت نويسنده در پانوشت:]
بسنجيد با سخنان ابن عربى دراين مورد: «اگر آدميان فقط ادله عقلى دراختيار داشتند - ادله اى كه به گمان متفكران علوم عقلى (يعنى متكلمان) معرفت به ذات الهى از آنها حاصل مى شود و حاكى از آنند كه «خدا چنين و چنان نيست» - هيچكس تا به حال خدا را دوست نمى داشت. اما كلام وحى در اديان منزل به نحوى به تشبيه خدا مى پردازد و حكايت از آن مى كند كه خدا چنين و چنان است و از امورى سخن مى گويد كه برحسب ظاهر در تعارض با دلايل و حجت هاى عقلى قرار دارند. خدا چنين مقدر كرده كه به واسطه اين صفات و نسبت هاى مثبت دوستش بداريم» (فصوص الحكم). اين اثر موضوع تقابل ميان رهيافت و نگرش متكلمان و نگرش خيال پردازانه (imaginative) وحى را به تفصيل مورد بحث و بررسى قرارمى دهد. بنگريد به كتاب دردست انتشارم راجع به ابن عربى. [اين كتاب اكنون منتشرشده است.]
خلاصه اينكه، فقها و متكلمان - بنا بر طبيعت رشته هاى تخصصى شان - بيشتر بر تعالى و تنزه و دورى خدا تأكيد مى كنند.
به عكس، مراجع معنوى از خدايى كه در قرآن و حديث آنگونه كه خودش خود را توصيف مى كند سخن مى گويند و قرب و نزديكى او به همه مخلوقات را ناديده نمى گيرند. از آنجا كه خداى قرآن اساساً خداى رحمت و لطف است، خدايى كه به مخلوقات خويش نزديك است و به آنها توجه دارد، مراجع معنوى بر بعد شخصى ارتباط ميان انسان و خدا تأكيد بسياركرده اند. آنان بر نزديكى و همانندى خدا تأكيد مى كنند و غالباً اين گونه آيات را به ما يادآور مى شوند: «پس به هرجاى كه روكنيد همانجا رو به خداست (بقره۱۱۵‎/)، «هرجا كه باشيد او با شماست» (حديد۴‎/)، «ما آدمى را آفريده ايم و از وسوسه هاى نفس او آگاه هستيم. و از رگ گردنش به او نزديك تريم.» (ق۱۶‎/).
شريعت اساساً معطوف به فعاليت و عمل است به همين علت درجهت امور بيرونى اى سيرمى كند كه قوانين خداى منزه و متعالى بر آنها حاكم است. علم كلام، خصلت جدلى و بحثى و عقلى دارد و عمدتاً دلمشغول صفات الهى خداى متعالى و منزه است و نه دلمشغول ابعاد انسانى ارتباط با خدايى كه به مخلوقاتش نزديك هم هست. قرآن و حديث بذرهايى فراهم ساخته اند كه از آنها شريعت و كلام رشد كرده اند اما آنها همچنين بذرهايى براى مراجع معنوى فراهم ساخته اند و درواقع برتوجه مراجع معنوى به همه ابعاد روح انسان بسى افزوده اند. متون ادعيه و ادبيات نيايشى ، اين حوزه درونى را به نحوى بسيار عملى مخاطب قرار مى دهندو مى كوشند نفس آدمى را بر طبق الگوهاى وحيانى شكل بخشند.
البته هيچ تناقضى ميان تفكر راجع به تعالى وتنزه خداو قايل شدن به تشبيه وجود ندارد همان طور كه ميان تصور دو صفت غضب و لطف خدا تناقضى وجود ندارد. خداوند هر روز در شأنى است و تجليات گوناگون دارد و اين موضوع نيز به نوبه خود ادراكات عقلى و پاسخ ها و واكنش هاى روانشناختى متفاوتى را اقتضا مى كند. نمى توان راجع به اسم الهى السبحان - كه بيانگر تعالى و تنزه خدا از دايره ادراك بشر است - دقيقاً به همان نحو انديشيد كه راجع به اسم الهى القريب - كه حاكى از آن است كه خدا از رگ گردن به انسان نزديك تر است - مى توان انديشيد. به علاوه كسى نمى تواند در مورد صفات و اسماء رحيم، لطيف و رئوف همان احساس و تصورى را داشته باشد كه در مورد اسماء الهى منتقم و قاهر دارد. به مجرد آنكه اين امور حالت نهادينه و دسته بندى شده پيدا كرد، پاسخ هاى انسانى در برابر تجليات خداوند در قرآن، پاره اى از صفات الهى را بيش از صفات الهى ديگر مورد تأكيد قرار داد. يك پاسخ «فقه» خوانده شد، يكى «كلام» و يكى هم «تصوف» و قس عليهذا. همه اين ديدگاهها در الگوها و شخصيت هاى بزرگ اسلام با يكديگر همزيستى داشتند درست همان طور كه در قرآن و در روح پيامبر در كنار هم بودند. اما در صدر اسلام تمايزگذاشتن ميان جريان هاى مختلف دشوار بود چون صورتهاى نهادينه اى كه آنها را برجسته و مشخص مى ساخت هنوز به وجود نيامده بودند. گرچه، به راحتى مى توان ديد كه برخى از مظاهر و جلوه هاى صدر اسلام به اين يا آن جهت گرايش دارند. ويژگى بارز متون ادعيه و ادبيات نيايشى اى مانند صحيفه سجاديه در تأكيدى است كه بر خصلت شخصى ارتباط خدا با بندگانش و بر محبت فراگير پروردگار مى ورزند.
درياى رحمت: بعضى از مسلمانان دوره معاصر و بسيارى از محققان غربى به قرآن با عينك فقها و متكلمان نگاه كرده اند. نتيجه اينكه آنان خدايى را مى بينند كه يك فرمانرواى عادل و سخت گير است و پيوسته مى خواهد بندگانش را در شكل و قالبى قرار دهد كه از شريعت او تبعيت كنند. آنان از اين واقعيت غفلت مى كنند كه به طور خاص، هر سوره قرآن از لطف و رحمت خداوند آغاز مى كند (بسم الله الرحمن الرحيم) و اينكه قرآن به اسماء الهى اينكه حاكى از لطف و رحمت و رأفت و مغفرت و محبت خداوند هستند حدود ده بار بيش از اسماء الهى قهر و غضب اشارت دارد. تصوير چشمگير قرآنى ، مربوط به خدايى است كه عميقاً به خير و نيكبختى مخلوقاتش نظر دارد و آماده است كه تقريباً هر چيزى را ببخشد تنها اگر آنها توبه كنند و حكمرانى و قدرت مطلق او را تصديق نمايند. عبادت كننده، در مواجهه با واقعيت رحمت و غضب، در پى يكى مى رود و مى كوشد تا آنجا كه در توان دارد از ديگرى اجتناب كند. اين يكى از موضوعات ثابت در متون نيايشى به طور عام و صحيفه سجاديه به طور خاص است. اين موضوع در يكى از دعاهاى مشهور پيامبر نيز بيان شده است . [...]
به علاوه ، بنده مى تواند اطمينان داشته باشد كه رحمت خدا برغضب او غلبه دارد چون خداوند ذاتاً رحيم و مهربان است و فقط بالعرض غضب مى ورزد. قرآن در دو آيه به ما مى گويد كه رحمت خدا همه موجودات را در برمى گيرد [اعراف ۷‎/: «و رحمت من همه چيز را در برمى گيرد.» مؤمن ۷‎/ : «اى پروردگار ما، رحمت و علم تو همه چيز را فرا گرفته است » ] اما هرگز اشاره به اين ندارد كه قهر و غضب خدا تا به اين حد فراگير است. بنابريكى از احاديث قدسى مشهور، خداوند مى فرمايد: «رحمت من بر غضب ام تقدم دارد» يا «رحمتم بر قهر و غضب ام غلبه دارد.»
خداوند فقط در شرايطى ويژه و براى مقاصدى خاص، مقاصدى كه در بن آنها رحمت خدا نهفته است ، در هيأت غضب بر مخلوقاتش ظاهر مى شود. پيامبر به اين نكته در اين سخن خويش اشاره كرده است: «آتش دوزخ تازيانه اى است كه خدا بندگانش را با آن به بهشت مى راند» رحمت خدا چنان فراگير و واقعى است كه يقيناً گناهان كسانى كه باب دوزخ را بر خود گشوده اند مى بخشد. [يادداشت نويسنده در پانوشت :] تقدم و غلبه رحمت خدا دليلى براين معناست كه چرا حتى اغلب متكلمان اين نظر را قبول داشتند كه عذاب جهنم نمى تواند ابدى باشد. «به طور كلى ... جاودان نبودن آتش دوزخ ، در نگرش جامعه اسلامى رواج داشت و با اين نظر اشعرى حمايت مى شد كه عذاب و عقاب الهى دوره نامحدود ندارد» جى.آى.اسميت و ى .ى.حداد، نگرش اسلامى راجع به مرگ و معاد، Albany ، ۱۹۸۱ ، ص ۹۵. پادويك [صاحب كتاب Muslim Devotions كه به بررسى و تحليل دعا و نيايش در سنت اسلامى مى پردازد - پروفسور چيتيك در پانوشت هاى مقدمه كتاب ، به كتابها ومنابع بسيارى ارجاع داده است كه دراين مقاله فقط براى اشاره به چندمورد از آنها فرصت بوده است.] به كيفيت موزاييكى يا معرق گونه (mosaic) دعاهاى اسلامى اشاره مى كند. او مى نويسد: «دعاهاى برخى از قديسان و اولياى بزرگ نشان دهنده يك فرديت معنوى است اما درعين حال ، بخش بزرگى از اين دعاها و نيايش ها از قطعه هاى از قبل موجود - البته در قالب و طرحى جديد - پرداخته شده اند. اين قطعه ها عبارتند از ادعيه سنتى و متداول پيامبر، آيات قرآن، دعا و تحيت بر پيامبر، طلب مغفرت، حمد وثناى پروردگار. و همه به صورتهاى شناخته شده و موثق. صحيفه سجاديه قوياً توسط فرديت امام سجاد شكل گرفته است و نشان آن را برخود دارد و در همين حال ، نمايانگر اين كيفيت معرق گونه و موزاييكى نيز هست. اما خود اين كيفيت ، منعكس كننده قرآن است كه معرقى از اسماء و افعال پروردگار، قصص انبياء، احكام شرعى و وعده و وعيدهاى مربوط به روز قيامت است.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |